تبلیغات
هیئت امیرالمومنین علیه السلام - اشعار عید غدیر
هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت

تا چشم خُم افتاد به سیمای تو ساقی!

مثل همه خَم شد جلوی پای تو ساقی!

دل بست به آن حالت گیرای تو ساقی!

شد مثل نبی غرق تماشای تو ساقی!

«الیوم» چه کردی که خرابت شده احمد

«اکملت لکم» گفته و راحت شده احمد

این سلسله عشق به موی تو رسیده

سیب دل عشاق به جوی تو رسیده

این عقل به سر منزل روی تو رسیده

هی گشته و آخر به سبوی تو رسیده

خاتم به تو ‌بالیده که پایان پیامی

هم نقطه‌ی آغازی و هم ختم کلامی

من عاشق آن لحظه که انگشتریت را ...

مجنونِ تو وقتی رجز خیبریت را ...

دیوانه‌ی آن دم که دمِ حیدریت را ...

وحی آمده تا گوشه‌ای از دلبریت را ...

دل برده‌‌ای از دختر یک دانه‌ی هستی

تا خانه‌ی کوثر شده میخانه‌ی هستی

امشب صد و ده مرتبه دیوانه ترم من

شمعی؛ صد و ده مرتبه پروانه ترم من

ساقی! صد و ده مرتبه پیمانه ترم من

مست توام و از همه فرزانه ترم من

در دست نبی دست تو یا دست خدا بود

حق داشت محمد که چنین مست خدا بود

درویش، علی گو شده، دف می‌زند امشب

در شادی شاهیّ‌ِ تو کف می‌زند امشب

هر نادعلی گو به هدف می‌زند امشب

زهرا به دلش مُهر نجف می‌زند امشب

بر گِردِ غدیر آمده تا کعبه بگردد

دور تو حرا آمده با کعبه بگردد




تو دین مرا اگر چه یاری کردی

 در مکتب عشق جان نثاری کردی

 ابلاغ ولایت علی گر نکنی

 انگار نه انگار که کاری کردی

×××

 باید که به مومنین پیامم برسد

 بر جمله ی مسلمین پیامم برسد

 آن روز به حاضرین پیمبر فرمود

 باید که به غائبین پیامم برسد

×××

دل سوز و گدازه از علی می گیرد

 صد نغمه تازه از علی می گیرد

 جبریل همیشه اول هر کاری

 می آید اجازه از علی می گیرد

×××

 گر فضل تو را همه بدانند علی

 حیران تو تا ابد بمانند علی

 می ترسم اگر فضائلت را گویم

 یک عده تو را خدا بخوانند علی

×××

 با عشق علی ستاره بر می گردد

 خورشید به یک اشاره بر می گردد

 بر مرده اگر محب حیدر بدمد

 جانش به تنش دوباره بر می گردد

×××

 در سفره عسل اگر که باشد بهتر

 شعر تو غزل اگر که باشد بهتر

 اظهار محبت علی ای دل من

 همراه عمل اگر که باشد بهتر

×××

 آدم پی شور و شر نباشد بهتر

 دل بسته سیم و زر نباشد بهتر

 گر عشق علی کسی ندارد در سر

 آن سر به تنش اگر نباشد بهتر

×××

 خورشید، ضیایش از علی می باشد

 جبریل، بقایش از علی می باشد

 در طوف حرم به اهل عالم گفتم

 این کعبه صفایش از علی می باشد

×××

  شاید که کمی سوز به آهت بدهند

 در دهر کمی حشمت و جاهت بدهند

 اما دگر این امر محال است محال

 بی حب علی بهشت راهت بدهند












در چنتهٔ دل هر چه می شد عشق، رو کرد

ظرف دل ما را بلورین چون سبو کرد

این لطف معشوقانهٔ آقای ما بود

با عاشقی نا چیز میل گفتگو کرد

با غمزه ای رسوای عالم کرد ما را

اما به کوی عشق، صاحب آبرو کرد

تا آمدم بر خویش دیدم دل ندارم

در بی دلی تصویری از آن روز رو کرد

دیدم تنزل یافته عرش الهی

در برکه ای که یار ما در آن وضو کرد

پیغام حق این است، محبوب خدا شد

هر کس که قلبش را حریم حب او کرد

او کیست؟ بیرق دار حق تا روز محشر

سلطان امیر المومنین حق است حیدر

دیدم غدیری را که مولا سرفراز است

من کنت مولا پرچمش در احتزاز است

زهرا بنازد بر امیرالمومنینش

او مست دیدار و علی هم غرق ناز است

بر هر دعایی پاسخ لبیک آید

باب اجابت بر دعای خیر باز است

اکمال دینِ حق به نام مرتضی شد

گویا که مُهر یا علی پای جواز است

احمد زند آوا: الا یا اهل العالم

این حیدر است و میر و آقای حجاز است

بهر قبول زحمت راه رسالت

لبیک آغاز ولایت را نیاز است

حب علی را هر که دارد در دل خویش

در بارگاه قرب صاحب امتیاز است

او کیست بیرق دار حق تا روز محشر

سلطان امیر المومنین حق است حیدر  

حقت سلامت می رساند یا محمد

خیل ملک تمحید خواند یا محمد

دست علی را گر نگیری روی دستت

راه تو نیمه کاره ماند یا محمد

ابلاغ وحدانیت حق است حیدر

او بار بر منزل رساند یا محمد

هر کس که بر پیشانیش نام علی خورد

حق را شفیع خود بداند یا محمد

هر شیعه اش را تا کنار حوض کوثر

آرَد سر سفره نشاند یا محمد

گو منکرش را وای بر حالش خدا هم

از رحمتش او را براند یا محمد

او کیست بیرق دار حق تاروز محشر

سلطان امیر المومنین حق است حیدر

تا پای جان پا بند مولای غدیرم

لبیک گو بر میر و آقای غدیرم

با لطف او دریای طوفانی عشقم

از بیکران ها تا به پهنای غدیرم

گر مسلم دین رسول الله هستم

از شیعیان با حکم و امضای غدیرم

از وال من والاه حبش روزیم شد

مجنون صهبای تولای غدیرم

با این وضوح محض در بیعت گرفتن

عمریست در فکر معمای غدیرم

دل مرده بودم با صد و ده بار یا هو

سر زنده از هوی مسیحای غدیرم

اوکیست بیرق دار حق تا روز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

شد خلق دنیا با صد و ده بار حیدر

بالاتر از بالا صد و ده بار حیدر

در کار زار و جلوه کشف الکروبی

ذکر لب طاها صد و ده بار حیدر

باشد گواهم تربت خونین حمزه

تسبیحة الزهرا صد و ده بار حیدر

ثارالهی تثبیت در کرببلا شد

تکبیر عاشورا صد و ده بار حیدر

تهلیل حجاج حسینی از لبانِ

شه زاده لیلا صد و ده بار حیدر

بر روی سربند ابوفاضل نوشته

حق یار سقا با صد و ده بار حیدر

او کیست بیرق دار حق تاروز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

 روزی نیاید دلبر ما غم ببیند

یک لحظه ای در زندگی ماتم ببیند

سر تا کمر با چاه درد دل نماید

خود را ز بس که بی کس و همدم ببیند

یا استخوانی در گلویش باشد عمری

یا خار در چشمان پر شبنم ببیند

خاکم به سر با دست بسته بین کوچه

یک چادر خاکی در این عالم ببیند

ای وای زبانم لال آن روزی نیاید

ناموس خود را بین نامحرم ببیند

گفت آن یهودی با یقینی غرق ایمان

آن قدرت اله را چو در ماتم ببیند

او کیست بیرق دار حق تا روز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر





خبری آمداز خدای جلیل

هان همه گوش ای اهالیه ایل

خبری که از آن خبر دادند 

در صحف در زبور در انجیل

خبری آنقدر حیاتی که

پابرهنه دویده جبراییل

رفتگان هر جه زود باز آیند

ماندگان هم رسند با تعجیل

این خبر را نسیم هم چون باد

برساند به گوشهای اصیل

بعداز این ناقص است دین اله

بی ولای علی ولی الله

مشکن این حس بی تکلم را

مزنی برهم این تجسم را

که غدیراست و در خیال خودم

دیده ام داده ایی به من خم را

چقدر گویمت سلام و علیک

چقدر نشنوم علیکم را 

مثل مرداب خشکم ای باران

تو به روحم بده تلاطم را

نظری کن بر این دل خاموش

بزن آتش شکسته هیزم را

از چه جز نان جو نخوردی تو

پدرت خورده بود گندم را

مثل توحید چون خداوندی

که نداری شبیه و مانندی

ای الفبای شیعه ها مولا

مشق عین و لام و میم یا مولا

قلم عشق روی لوح وجود 

مینویسد فقط تو را مولا

تو چه کردی که خلق مبهوط است

که تویی بنده یا خدا مولا

هر چه خواهی بریز چون نیکوست

برسد هر چه از شما مولا

ای که خون تو در رگ شیعه

محشری میکند به پا مولا




هرکس که به سودای علی سر دارد

آخر به چه کس نیاز دیگر دارد

جای عجبی نیست به استقبالش

دیوار دل کعبه ترک بر دارد

در خلوت خود سه روز مهمانش کرد

از شدت عشقی که به حیدر دارد

بر روی لبش معجزه ی قرآن و

گلبوسه ز لبهای پیمبر دارد

فرمود حلال زاده باشد بی شک

هر کس به ولایت تو باور دارد

با دشمن او بگو رهایم سازد

دست از سر و احوال دلم بر دارد


ای اهل سقیفه بارتان بر دارید

من حیدریم سر به سرم نگذارید


عرش و ملکوت وسعت خوان شماست

خورشید تلالوئی ز چشمان شماست

دلتنگ صدایتان شده جبرائیل

وابستگی اش به صوت قرآن شماست

من هم ز قبیله ی اصیلی هستم

کز صبح غدیر خم مسلمان شماست

اوجی بدهید این زمین خورده ی تان

محتاج به پینه های دستان شماست

بابا... دل من مثل یتیم کوفه

در حسرت یک تکه ای از نان شماست

نعلین و لباس وصله دارت آقا

از روی تواضع فراوان شماست


ای همدم نا شناس نخلستانها

ای غربت محض!!! مرد مردستانها


      ای رزق زمین و آسمان از کرمت

عیسی شده احیا ز مسیحای دمت

آنقدر که چشمهای تو خونگرمند

گشتم بخدا شهید ابروی خمت

با یک نگهت پر از اجابت کردی

هر کس که دعا کرد به زیر علمت

ای صاحب ذولفقار با هر ضربه

صد کشته فتاد پای تیغ دو دمت

از لطف تو بود (مسلمت) شاعر شد

ای خلقت آفرینش از لطف کمت

بر روی لب تمام ایرانیها

این بیت شده اذن دخول حرمت


مرغ دل من چه خوش هوایی دارد

ایوان نجف عجب صفایی دارد


ای راه سعادت ای امیر دلخواه

ای بر همه ی علوم عالم آگاه

تنها تو به اندازه ی زهرا بودی

زین رو شده ای برای بانو همراه

در بدرقه ات همیشه زهرا می گفت

لا حول ولا قوه الا با الله

رو بند بزن که چشم زخمت نزنند

تا آمدنت نشسته ام چشم به راه

ای فاتح خیبر و حنین و خندق

پشت تو شکسته از بلایی جانکاه

احساس غریبی مکن امشب با ما

ای خانه نشین بگو چه گفتی با چاه


وقتی که لحد به روی زهرا می چید

     تشیع جنازه ی خودش را می دید




درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ