هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت

نامه‏هایى که میان امام(ع)و معاویه رد و بدل شده زیاد نیست و جمعا-طبق آنچه ابو الفرج و دیگران نوشته‏اند-از پنج نامه تجاوز نمى‏کند، و سبب آن نیز همان بود که از آغاز کار روشن بود که معاویه با آن سابقه سویى که داشت، حاضر به تسلیم در برابر حق و واگذارى آن به اهلش نبود، و تازه پس از شهادت امیر المؤمنین(ع)در عناد و لجاجت، و سرپیچى از فرمان خدا جرى‏تر و بى‏پرواتر نیز شده بود، و به گرفتن مقامى که کوچکترین لیاقت و اهلیتى را براى آن از نظر اسلام و شرع مقدس نداشت امیدوارتر شده شود…

و این مطلب از نامه‏هایى که به اطراف و به هواداران بى‏دین همچون خودش نوشته، بخوبى معلوم مى‏شود، که نامه زیر یکى از آنهاست:

«من معاویة امیر المؤمنین الى فلان بن فلان و من قبله من المسلمین.سلام علیکم، فانى احمد الیکم الله الذى لا اله الا هو.اما بعد، فالحمد لله الذى کفا کم مؤنة عدوکم و قتلة خلیفتکم، ان بلطفه، و حسن صنعه، اتاح لعلى بن ابى طالب رجلا من عباده، فاغتاله فقتله، فترک اصحابه متفرقین مختلفین، و قد جاءتنا کتب اشرافهم و قادتهم یلتمسون الامان لانفسهم و عشائرهم، فاقبلوا الى حین یاتیکم کتابى هذا بجهدکم و جندکم و حسن عدتکم، فقد اصبتم بحمد الله الثار، و بلغتم الامل، و اهلک الله اهل البغى و العدوان‏».(این نامه‏اى است از امیر المؤمنین معاویه به فلانى و هر که از مسلمانان که فرمانبردار اویند، درود بر شما.سپاس مى‏کنم خداى بى همتا را، و همانا حمد براى خدایى سزاست که دشمن شما و کشندگان خلیفه شما(عثمان) را کفایت فرمود، و همان خداوند به لطف و عنایت‏خاص خویش مردى از بندگان خود را براى على بن ابیطالب برانگیخت تا او را غافلگیر کرده و کشت و یاران او را پراکنده و متفرق کرد، و از طرف بزرگان آنها و رؤساى ایشان نامه‏هایى به نزد من آمده که درخواست امان براى خود و قبیله‏شان نموده‏اند، و از این رو به محض رسیدن نامه من با لشکر خود و آنچه آماده کارزار کرده‏اید به سوى من کوچ کنید که بحمد الله انتقام خون خویش را گرفته و به آرزوى خویشتن رسیدید، و خداوند ستم‏پیشگان و ستیزه‏جویان را هلاک ساخت.) (۱)

و چنین شخصى که توطئه قتل شریفترین مردم روى زمین را به خدا نسبت داده…و بر خلاف آنچه پیش از آن به امام(ع)نوشته بود تا به این حد در مرگ آن حضرت خوشحالى و رقص و پایکوبى مى‏کند…، مجسمه تقوى و عدالت را که حتى دشمن درباره‏اش گفته:

«قتل فى محراب عبادته لشدة عدله‏»

(او را به خاطر شدت عدل و دادش در محراب عبادتش کشتند.)

در زمره اهل ستم و دشمنى به حساب آورده، و خود را که ظلم و جنایت‏سراسر وجودش را در طول عمر ننگینش فرا گرفته بود طرفدار حق و عدالت‏بداند…

و براى چندمین بار این دروغ بزرگ را تکرار نموده و على(ع)و یاران پاکش را قاتل عثمان معرفى کرده و خود و همفکران جنایتکارش را-که عموما دستشان به خون عثمان آلوده بود-خونخواهان عثمان قلمداد نموده است…و اگر نامى هم در نامه از خدا برده، روى همان عادت جاهلیت و یا عوامفریبى و اغفال مسلمانان مقدس مآب و قشرى بود که رشد و درک این گونه مسائل و جریانات خطرناک را نداشتند، و از اسلام و دین همین ظواهر خشک و صورت نماز و روزه و حج و تسبیح و تقدیسهاى بى‏محتوا را فهمیده بودند. ..

و بالاخره براى چندمین بار بزرگترین سند تاریخى را براى جرم و گناه خود-یعنى قیام بر ضد حکومت اسلامى را-به نام خویش ثبت کرده…و مردم را بر ضد حکومت اسلامى شورانده و به قیام مسلحانه دعوت کرده است…

و از چنین شخصى بیش از این هم نمى‏توان انتظار داشت…

کسى که سر تا پاى عمر ننگینش جز قتل و غارت و تهمت و افترا و دروغ و خدعه و نیرنگ و امثال آن، یادگارى از خود به جاى نگذارده بدان گونه که قسمتى از آن را از زبان دوست و دشمن و موافق و مخالف در شرح زندگانى امیر المؤمنین(ع)(جلد دوم) نوشته‏ایم، بارى اینچنین جنایتکارى قابل موعظه و اندرز نبود و خیلى سنگدلتر از آن بود که پندهاى سبط اکبر رسول خدا(ص)در او اثر کند.کسى که سخنان حیات‏بخش امیر المؤمنین(ع)در دلش اثرى نداشته باشد چگونه سخنان فرزندش حسن(ع)مى‏تواند او را از انحراف و سرکشى باز دارد؟اگر چه همه آن سخنان همگى از یک منبع سرچشمه گرفته بود.

اما با تمام این احوال، امام حسن(ع)همانند پدر بزرگوارش-و طبق دستور الهى-به منظور اتمام حجت چند نامه به معاویه مرقوم داشته که ما متن یکى از آنها را که مشروحتر و جامعتر از دیگران است‏با ترجمه‏اش براى شما نقل مى‏کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

«من الحسن بن علی امیر المؤمنین الى معاویة بن ابى سفیان، سلام علیک، فانى احمد الیک الله الذى لا اله الا هو، اما بعد فان الله جل جلاله بعث‏محمدا رحمة للعالمین، و منة للمؤمنین، و کافه للناس اجمعین، «لینذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین‏»، فبلغ رسالات الله، و قام بامر الله حتى توفاه الله غیر مقصر و لا و ان، و بعد ان اظهر الله به الحق، و محق به الشرک، و خص به قریشا خاصة فقال له: «و انه لذکر لک و لقومک‏».فلما توفى تنازعت‏سلطانه العرب، فقالت قریش: نحن قبیلته و اسرته و اولیاؤه، و لا یحل لکم ان تنازعونا سلطان محمد و حقه، فرات العرب ان القول ما قالت قریش، و ان الحجة فى ذلک لهم على من نازعهم امر محمد، فانعمت لهم، و سلمت الیهم.ثم حاججنا نحن قریشا بمثل ما حاججت‏به العرب، فلم تنصفنا قریش انصاف العرب لها، انهم اخذوا هذا الامر دون العرب بالانتصاف و الاحتجاج، فلما صرنا اهل بیت محمد و اولیاءه الى محاجتهم، و طلب النصف منهم باعدونا و استولوا بالاجماع على ظلمنا و مراغمتنا و العنت منهم لنا، فالموعد الله، و هو الولى النصیر؟

و لقد کنا تعجبنا لتوثب المتوثبین علینا فى حقنا و سلطان نبینا، و ان کانوا ذوى فضیلة و سابقة فى الاسلام، و امسکنا عن منازعتهم مخافة على الدین ان یجد المنافقون و الاحزاب فى ذلک مغمزا یثلموا به، او یکون لهم بذلک سبب الى ما ارادوا من افساده، فالیوم فلیتعجب المتعجب من توثبک یا معاویة على امر لست من اهله، لا بفضل فى الدین معروف، و لا اثر فى الاسلام محمود، و انت ابن حزب من الاحزاب، و ابن اعدى قریش لرسول الله صلى الله علیه و آله و لکتابه، و الله حسیبک، فسترد فتعلم لمن عقبى الدار، و بالله لتلقین عن قلیل ربک، ثم لیجزینک بما قدمت‏یداک، و ما الله بظلام للعبید.

ان علیا لما مضى لسبیله-رحمة الله علیه یوم قبض و یوم من الله علیه بالاسلام،

مکاتبات میان امام حسن مجتبی(ع)و معاویه

و یوم یبعث‏حیا-و لانى المسلمون الامر بعده، فاسال الله الا یؤتینا فى الدنیا الزائلة شیئا ینقصنا به فى الآخرة مما عنده من کرامة، و انما حملنى على الکتاب الیک الاعذار فیما بینى و بین الله عز و جل فى امرک، و لک فى ذلک ان فعلته الحظ الجسیم، و الصلاح للمسلمین، فدع التمادى فى الباطل، و ادخل فیما دخل فیه الناس من بیعتى، فانک تعلم انى احق بهذا الامر منک‏عند الله و عند کل اواب حفیظ، و من له قلب منیب.و اتق الله ودع البغى، و احقن دماء المسلمین، فو الله مالک خیر فى ان تلقى الله من دمائهم باکثر مما انت لاقیه به، و ادخل فى السلم و الطاعة، و لا تنازع الامر اهله و من هو احق به منک، لیطفى‏ء الله النائرة بذلک، و یجمع الکلمة، و یصلح ذات البین، و ان انت ابیت الا التمادى فى غیک سرت الیک بالمسلمین فحاکمتک، حتى یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین‏» (۲)

و این هم ترجمه آن که به قلم نگارنده چاپ شده:

بسم الله الرحمن الرحیم

(این نامه‏اى است از بنده خدا حسن بن على امیر مؤمنان به سوى معاویه پسر ابى سفیان سلام بر تو، خداوندى را سپاس کنم که معبودى جز او نیست، و بعد همانا خداى تعالى محمد(ص)را براى عالمیان رحمتى قرار داده و بر مؤمنین منتى نهاده، و او را به سوى همگى مردم فرستاد«لینذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین‏»(تا بترساند آن کس را که زنده است و فرو گیرد سختى و عذاب کافران را)، او نیز رسالتهاى خداوند را ابلاغ فرمود و به امر پروردگار قیام نموده تا گاهى که خداوند جانش برگرفت در حالى که هیچ گونه تقصیر و سستى در انجام کار و ماموریت الهى نکرده بود، و تا اینکه خداوند به وسیله او حق را آشکار کرد، و شرک و بت‏پرستى را از میان برد، و مؤمنان را به وسیله او یارى فرمود، و عرب را به سبب آن حضرت عزیز کرد، و بویژه قریش را شرافتى مخصوص بخشید که فرمود: «و انه لذکر لک و لقومک‏»(آن یادآوریى است‏براى تو و قومت)(سوره زخرف، آیه ۴۴).

و چون آن جناب(ص)از دنیا رفت، عرب درباره زمامدارى اختلاف کردند، قریش گفتند: ما فامیل و خانواده و دوستان اوییم و دیگران را جایز نیست که درباره سلطنت و زمامدارى و حقى که حضرت‏محمد(ص)در میان مردم داشت‏با ما به نزاع و ستیزه برخیزند، عرب که این سخن را از قریش شنیدند دیدند که سخن قریش صحیح است، و در مقابل سایرین که با آنان به نزاع برخاسته‏اند حق به جانب ایشان است و از همین رو به فرمان آنان گوش داده و در برابرشان تسلیم شدند، پس از اینکه کار بدین صورت خاتمه یافت ما نیز همان سخن را به قریش گفتیم که قریش به سایر اعراب گفته بودند، یعنى به همان دلیل که قریش خود را سزاوارتر به جانشینى و زمامدارى پس از رسول خدا(ص)مى‏دانستند، ما نیز به همان دلیل خود را از سایر قریش بدین منصب سزاوارتر مى‏دانستیم، زیرا ما از همه کس به آن حضرت نزدیکتر بودیم.

ولى قریش چنانکه مردم با آنها از روى انصاف رفتار کرده بودند، اینان با ما به انصاف رفتار نکردند، با اینکه قریش به وسیله همین انصاف مردم بود که به حیازت این مقام نایل آمدند، ولى هنگامى که ما خاندان رسول خدا(ص)و نزدیکانش با آن احتجاج کردیم و از ایشان خواستیم انصاف دهند، ما را از نزد خویش رانده و به طور دسته‏جمعى براى ظلم و سرکوبى ما اقدام نموده و دشمنى خود را با ما اظهار کردند، بازگشت همه به سوى خداست، و در پیشگاه با عظمتش دادخواهى خواهیم نمود، و او بزرگوار و نیکو یاورى خواهد بود.

و ما براستى در شگفتیم از کسانى که در ربودن حق ما بر ما یورش بردند، و خلافت پیامبر را که به طور مسلم حق ماست از چنگ ما ربودند و اگر چه در اسلام داراى فضیلت و سابقه نیز مى‏باشند، و ما به خاطر اینکه دیدیم اگر در گرفتن حق خویش به منازعه با ایشان اقدام کنیم ممکن است منافقان و سایر احزاب مخالف دین وسیله‏اى براى خرابکارى و رخنه در دین به دست آورند و نیتهاى فاسد خویش را عملى سازند، دم فرو بسته، سکوت اختیار کردیم.

ولى امروز اى معاویه براستى جاى شگفت است که تو به کارى دست زده‏اى که به هیچ وجه شایستگى آن را ندارى، زیرا نه به فضیلتى در دین معروفى و نه در اسلام داراى اثرى پسندیده مى‏باشى، تو فرزند دسته‏اى‏از احزاب هستى که در جنگ احزاب به جنگ رسول خدا(ص)آمدند و پسر دشمن‏ترین قریش نسبت‏به پیغمبر خدا(ص)مى‏باشى، ولى بدان که خداوند تو را ناامید خواهد گردانید و بزودى به سوى او بازگشت‏خواهى کرد، و آنگاه خواهى دانست که عاقبت و فرجام نیکوى آن سراى از آن کیست، به خدا سوگند بزودى پروردگار خویش را دیدار خواهى کرد و تو را به کردار زشتت کیفر خواهد داد و خداوند هیچ گاه نسبت‏به بندگان، ستمکار نخواهد بود.

همانا پدرم على رضوان الله علیه-که در روز رحلت، و نیز روزى که به پیروى آیین اسلام مفتخر گردید، و روزى که در قیامت‏برانگیخته شود در همه حال رحمت‏خدا بر او باد-همین که از دنیا رفت مسلمانان امر خلافت را پس از او به من واگذار کردند، و من از خداوند مى‏خواهم که در این دنیاى ناپایدار چیزى که موجب نقصان نعمتهاى آخرتش گردد به ما ندهد و بدانچه بر ما عنایت کرده چیزى نیفزاید، و اینکه من اقدام به نامه‏نگارى براى تو کردم چیزى مرا وادار نکرد جز همین که میان خود و خداى سبحان درباره تو عذرى داشته باشم، و این را بدان که اگر دست از مخالفت‏با من بردارى بهره و نصیب بزرگى خواهى داشت و مصلحت مسلمانان نیز مراعات شده و از این رو من به تو پیشنهاد مى‏کنم که بیش از این در ماندن و توقف در باطل خویش اصرار مورزى و دست‏باز دارى و مانند سایر مردم که با من بیعت کرده‏اند تو نیز بیعت کنى زیرا تو خود مى‏دانى که من در پیشگاه خدا و هر مرد دانا و نیکوکارى به امر لافت‏شایسته‏تر از تو مى‏باشم، از خدا بترس و ستمکارى مکن و خون مسلمانان را بدین وسیله حفظ نما چون به خدا سوگند براى تو در روز ملاقات پروردگارت سودى بیش از این خونها که ریخته‏اى نخواهد داشت.

پس راه مسالمت پیش گیر و سر تسلیم فرود آر، و درباره خلافت‏با کسى که شایستگى آن را دارد و از تو سزاوارتر است‏ستیزه مجوى تا بدین وسیله خداوند آتش جنگ و اختلاف را فرو نشاند و تیرگى برداشته و وحدت کلمه پیدا شود و میانه مردمان اصلاح و سازش پدید آید، و اگر درخودسرى و گمراهى خود پافشارى دارى و سر سازش ندارى، ناچار با مسلمانان و لشکر بسیار به سوى تو کوچ خواهم کرد و با تو مخاصمه و پیکار نمایم تا خداوند میان ما حکم فرماید و او بهترین داوران است) (۳)

و پاسخ این نامه را بهتر است‏خودتان در مقاتل الطالبیین و یا در ترجمه آن بخوانید و مشاهده کنید که چگونه معاویه در صدد محاجه و پاسخگویى با امام حسن(ع) در مورد ماجراى خلافت‏بر آمده و بالاخره در پایان نیز با کمال وقاحت و بى‏شرمى خود را از فرزند رسول خدا(ص)به خلافت‏سزاوارتر دانسته و در صدد مدیحه‏سرایى خویش برآمده گوید:

«…تو خود مى‏دانى که من بیش از تو حکومت کرده و تجربه‏ام در کار مردم بیش از تو و سیاستمدارتر و سالمندتر از تو مى‏باشم، و از این رو تو سزاوارترى که دعوت مرا درباره آنچه مرا بدان خوانده‏اى بپذیرى، پس بیا و در تحت اطاعت من درآى، و من در عوض، خلافت را پس از خود به تو وا مى‏گذارم، و از این گذشته هر چه از اموال که در بیت المال عراق است‏به هر اندازه که باشد به تو وا مى‏گذارم، آنها را بردار و به هر جا که مى‏خواهى برو، و نیز خراج هر یک از استانهاى عراق را که مى‏خواهى از آن تو باشد که در مخارج و هزینه زندگى خود صرف نمایى که آن را حسابدار و کفیلتان(هر که هست)براى شما ماخوذ دارد، و دیگر آنکه اجازه داده نخواهد شد که کسى بر شما حکومت کند.و نیز کارها جز به فرمان شما انجام نشود و هر کارى که منظور در آن اطاعت‏خداوند باشد طبق دلخواه شما انجام پذیرد و در آن نافرمانى نشوى…»

و چنانچه مشاهده مى‏کنید معاویه در اینجا بدون پروا از خدا و خلق خدا، گذشته از اینکه صریحا خود را براى خلافت‏شایسته‏تر دانسته و براى خود فضیلت‏تراشى مى‏کند، این منصب مقدس و الهى را در حد یک کالاى تجارتى‏تنزل داده و براى خرید آن از بیت المال مسلمانان بذل و بخشش مى‏کند، و از کیسه خلیفه مى‏بخشد و…

و به دنبال آن نیز اهل تاریخ نوشته‏اند که معاویه نامه دیگرى به امام نوشت‏بدین مضمون:

اما بعد همانا خداى عز و جل آن خدایى است که نسبت‏ببندگانش آنچه بخواهد انجام مى‏دهد لا معقب لحکمه و هو سریع الحساب(تبدیل کننده براى حکم او نیست و او زود به حساب هر کس مى‏رسد)بترس از اینکه مرگ تو به دست مردمانى پست و فرومایه باشد، و مایوس باش از اینکه بتوانى بر ما خرده‏گیرى و اگر از آنچه در سر مى‏پرورانى(یعنى خلافت)دست‏بازداشته و با من بیعت کنى، من بدانچه وعده کردم از مال و مقام وفا خواهم کرد و آنچه شرط نموده‏ام بى‏کم و کاست ادا خواهم نمود، و من همانند کسى هستم که اعشى شاعر گوید:

و ان احد اسدى الیک امانة

———————————————
کتاب: زندگانى امام حسن مجتبى علیه‏السلام، ص. ۲۰۲





نوع مطلب : مقالات، امام حسن(ع)، 
برچسب ها : ولادت، معاویه، لعنت، وبزه، امام، امام حسن، ویزه نامه، لعنت الله، معاویه لعنت الله علیه، طه، آل، آل طه، كریم،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
شنبه 18 شهریور 1396 07:20 ق.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your blog.
It's a very easy on the eyes which makes it
much more pleasant for me to come here and visit more often. Did you hire out a developer
to create your theme? Fantastic work!
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:39 ق.ظ
Very good info. Lucky me I ran across your blog by chance (stumbleupon).
I've book-marked it for later!
جمعه 13 مرداد 1396 06:15 ق.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your site
and in accession capital to assert that I get actually
enjoyed account your blog posts. Any way I'll be subscribing
to your augment and even I achievement you access consistently quickly.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 09:59 ق.ظ
Hello there! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that
would be ok. I'm absolutely enjoying your blog and look forward to new posts.
جمعه 28 مرداد 1390 02:45 ق.ظ
خدایا ما را با علی و معاویه محشور بفرما
مجنون علی خدایا شیعیان را با علی (ع) و
اهل بدعت را با معاویه و 3 خلیفه ملعون محشور بفرما
آمین
پنجشنبه 27 مرداد 1390 12:29 ق.ظ
برادر محترم خداوند در مورد اعمال گذشتگان از من و شما سوال نمیکند ما باید به فکر خودمان باشیم خدایا ما را با حضرت حسن و حضرت معاویه محشور بفرماید
مجنون علی
خدایا شیعیان را با علی (ع) و
اهل بدعت را با معاویه و 3 خلیفه ملعون محشور بفرما
آمین
چهارشنبه 26 مرداد 1390 02:58 ب.ظ
اگر فقط و فقط به قول شما امیر المومنین معاویه لعنت الله علیه باشد بیعت و صلح حسنین را توجیه کنید با سند.
مجنون علی من نمدونم به شماها چرا باید 100 بار یه جیزو گفت.
و اما جواب :
اگر این سوالو از یه بچه هم بپرسی جوابشو میدونه.صلح و جنگ دلیل بر دوستی و دشمنی نمیشه مثل خیلی جاها که حضرت محمد(ص) با کفار صلح کردن (که دلیل نمیشه دوست کفار باشن) و خیلی جاها هم با اونا به جنگ برخاستند.
پس حسنین هم همچون جدشون هرچی رو که به صلاح اسلام بوده رو رعایت کردن.

لطفا ازین سوالای چرت و پرتی که جوابش واضحه دیگه نپرسید.
چهارشنبه 26 مرداد 1390 06:46 ق.ظ
من فحش نمی دهم چون بزرگانم یعنی حضرت ابوبکر عمر عثمان و حضرت علی و معاویه به کسی فحش نداده اند و لعن نگفته اند اما مذهب شما یک مذهب باطل است چون سراسر غلو ، شرک ، بدعت، فحش، منکرشدن به آیات قرآن و احادیث است حالا بگو ببینم شما دیگه حرفی واسه گفتن داری.
مجنون علی آره حرفی برا گفتن هست
بر عمر حرام زاده لعنت
بر ابابکر و عمر و عثمان و عایشه و ابابکر لعنت
بشمارررررررررررررررررررررر
و امادر مورد مذهبمون باید بگم هرچی که هستیم به تو و امثال تو ربطی نداره,تو دین کج و کله خودتو بچسب
چهارشنبه 26 مرداد 1390 06:39 ق.ظ
مسئله اصلی غلو شما هست که شما عزاداری می کنید عید ولادت امامت مبعث می گیرید که خداوند فقط دو عید را به مسلمانان داده عید فطر و عید قربان . فقط شما یک سند هم بیاورید که پیامبر عید مبعث را جشن گرفت یا یکی از ائمه تولدشان را جشن گرفتند یا سالروز شهادت پدرانشان را عزادار بودند. این همه غلو می کنید فحش میدهید به کسانی که خدا در قرآن اعلام رضایت کرده آن وقت دم از حقانیت میزنید حقانیت شما حقانیت یهود است.
مجنون علی یعنی تو بابات بمیره براش سالگرد نمیگیری؟!!!!!!!(البته از شماها که بعید نیست)
هم خوده تو که میگی تولدو جشن نمیگیرن,برای خودت چند بار جشن تولد گرفتن؟!!!!!!!!(برای تو که اینقد وضعیتت افتضاحه جشن تولد میگیرن بعد انتظار داری ما برا امامامون تولد نگیریم!میگیریم خوبشم میگیریم تا چشم تو و امثال تو در بیاد)
تویی که میگی خدا تو قرآن ازین حرومزاده ها اعلام رضایت کرده پس چرا نشونیه همون آیه از قرآنو ندادی(تو قرآن ما که نیست شاید تو قرآن شما باشه!!!!!!!!!)
چهارشنبه 26 مرداد 1390 06:05 ق.ظ
آقای محترم من به جرأت می توانم بگویم که شما مسلمان نیستید چون که یک مسلمان تابع دستورات الله(ج)و پیامبر(ص) است و فحش دادن را هم خدا منع کرده و هم نبی (ص) . نکته دوم شما ده الی درصد از جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می دهید و از نظر جمعیت اهل سنت پیشتاز است از نظر توحید شما به امامانتان متوسل میشوید همان کاری که بت پرستان می کردند و ندای غیرالله را میزنید.
اما اهل سنت اینگونه نیست. نکته بعد شما به قرآن اعتقاد ندارید و کسی که به قرآن اعتقاد ندارد از دایره اسلام خارج است سه دلیل که شما قرآن را انکار میکنید عبارتند از تهمت به حضرت عائشه که درسوره نور شما نزدیک ۱۸ آیه را شما رد می کنید دلیل دوم آیه انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون که شما می گویید قرآن دستکاری شده است و این آیه هم انکارشد سوم اینکه مرتد دانستن کسانی که زیر درخت با پیامبر بیعت کردند و خداوند در سوره فتح به آن اشاره کرده و فرموده من از اینها راضی هستم و خداوند از آینده هم خبر داشته که رضایت را اعلام کرده اما شما به عالم الغیب بودن خدا هم ایمان ندارید .
حالا خودت قضاوت کن کدام یک حق است شیعه یا سنی؟
امیدوارم با فکر و منطقت قضاوت کنی نه تعصب؟
مجنون علی حال و حوصله کل کل با تو رو ندارم چون به تو هرچی جواب میدیم تو کتت نمیره(اگه جواب میدیم بخاطره اینه که فکر نکنی حق با شماهاست)
1.طبق آیه 143 سوره نساء فحش دادن به کسانی که به مردم ظلم میکنند حلال است(خلفای شما هم که تا دلشون بخواد به مردم ظلم کردن. نگو چه ظلمی که خیلی خیلی زیادن ولی برای اطلاع عموم چند تاشو میگم:
غصب حق حضرت علی(ع).به شهادت رساندن حضرت فاطمه(س)و حضرت محسن(ع).تهمت دیوانگی زدن به پیامبر در اواخر عمر شریفشون.بیعت شکنی و..................)
2.شیعیان حضرت علی(ع) هم مثل خود حضرت غریبن که اینقد تعدادشون کم(برا مثال شیعه های بحرین که سنی های ملعون دارن میکشنشون)
3.در ندای شیعه اول الله بعد محمد(ص) و بعد اهل بیت شرط است. همینطور که خودت گفتی اونا بت پرستن ولی ما شیعیان به امامامون توسل میکنیم نه پرستش_یعنی تو فرق این دوتا رو نمیدونی!!!برات متاسفم)
4. خب تو که از رو قرآن میگی چرا آیشو نمیگی فقط یک اسم سوره بگی که درست نیست(راستی میگی قرآن از عایشه هم گفته.همون عایشه که پستوناشو مینداخت بیرونو میگفت همه مردا به من محرمن؟؟؟!!!! بنظرت قرآنی که اینهمه از حجاب صحبت میکنه میاد ازین آدم طرفداری کنه!!!!!!!!!)
ولی من برات از تو خود قرآن حضرت علی رو اثبات میکنم:
آیه ولایت (55 سوره مائده انما ولیکم الله......,
طبق آن چه كه از بزرگان اهل سنّت نقل شده است، همه مفسّران در شأن نزول آیه ولایت اتفاق نظر دارد. این اتفاق نظر از سوى چهار تن از دانشمندان اهل سنّت نقل شده است.
*قاضى ایجى (متوفاى سال 756) نویسنده كتاب المواقف فى علم الكلام، كه از مهم ترین كتاب هاى اهل سنّت در علم كلام و اصول دین است. او مى نویسد:
«تمامى مفسران اتّفاق نظر دارند كه این آیه مباركه در ماجراى بخشیدن انگشتر امیر مؤمنان على علیه السلام در حال ركوع نماز نازل شده است»(1).
*میر سیّد شریف جرجانى (متوفاى سال 816 هـ) در شرح المواقف به این اجماع اعتراف كرده است(2).
*سعدالدّین تفتازانى (متوفاى سال 793 هـ) در شرح المقاصد اجماع مفسّران را بر این كه آیه شریفه در شأن امیر مؤمنان على علیه السلام نازل شده، نقل كرده است(3).
شرح المقاصد از كتاب هاى مهم اهل سنّت در علم كلام است. این كتاب در مدارس آن ها تدریس مى شود و در محافل علمى آن ها از جایگاه ویژه اى برخوردار است، به همین دلیل بسیارى از بزرگان اهل سنّت بر این كتاب شرح و تعلیق نوشته اند.
*علاء الدّین قوشجى سمرقندى نیز از كسانى است كه به اجماع مفسران بر این كه آیه مباركه در شأن امیر مؤمنان على علیه السلام نازل شده، اعتراف كرده است(4).
بنا بر این، تمامى مفسّران اهل سنّت معتقدند كه این آیه مباركه در شأن امیر مؤمنان على علیه السلام، و زمانى كه آن حضرت در ركوع انگشترش را به مستمند بخشید، نازل شد. همین برا هفت پشتت بسه.

باشه حق با توء میخوام با منطق قضاوت کنم :
پس از اذل تا به ابد حق با
شیعست و والسلام
این رو هم بدون که شیعیان هیچوقت بیخیال سیلی مادر نمیشن
پس بر عمر حرامزاده لعنت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ