تبلیغات
هیئت امیرالمومنین علیه السلام - نگاهی به زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام
هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت

خداوند متعال جامع همه صفات نیکو و خلیفه او در روی زمین مظهر صفات جمیله الهی است. اراده الهی بر این است که این صفات در جامعه گسترش و پایدار گردد.  بنابراین شخصت های برگزیده ای را به عنوان الگو معرفی و هرکدام را که به تنهایی نیز جامع همه این فضیلت ها هستند را متصف به صفتی نیکو گردانید، تا فضایل اخلاقی برای همیشه در جامعه پایدار گردد.  از جمله این گروه ها اهل بیت پیامبرند که  عصاره و سرآمد همه فضایل نیک و سجایای اخلاقی اند.  آنان به تعبیر  امام سجاد علیه السّلام ، درهاى ورود به محضر خدا و راه راست اویند، ظرف علم او و بازگو کننده وحى او و پایه هاى توحید و جایگاه راز اویند. امام باقرعلیه السّلام نیز فرمود: اى مردم! خداوندْ خاندان پیامبر شما را به کرامتِ خود ارجمندى بخشیده و به هدایتش عزیز داشته است و به دینش اختصاص داده و به علمش فضیلت بخشیده و دانش خود را بدیشان سپرده و از آنها خواهان پاسدارى آن شده است. آنان امامان دعوتگر و جلوداران هدایتگر و داوران حاکم و الگوى نیکو و خاندان پاک و امّت میانه رو و مشخّص ترین و راست ترین راه و موجب آرامش مردم گردانده است. آنان وارثان پیامبران و مدار فهم قرآن و کتاب های  آسمانی‌اند، پس اغراق نیست اگر گفته شود دین‌محوری و قرآن‌محوری در صورتی تحقق  می‌یابد که انسان به ولایت‌محوری باور و در پرتو آن به تولای اهل‌بیت(ع) نایل آید.

امام صادق (ع) درباره جایگاه اهل بیت (ع) فرمود: ": ان الله جعل ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب علیها یستدیر محکم القرآن و بها یوهب الکتب و یستبین الایمان و قد امر رسول الله(ص) ان یقتدی بالقرآن و آل محمد[۱].

خداوند ولایت و امامت ما اهل‌بیت را محور قرآن و سایر کتاب های آسمانی قرار داده و چرخش آیات محکم را بر مدار ولایت ما اهل‌بیت(ع) استوار ساخت. کتاب های آسمانی به ولایت ما مورد عنایت قرار می‌گیرد و ظهور ایمان به ولایت ماست. رسول خدا(ص) قرآن و آل محمد(ص) را مقتدای همه انسان‌ها دانست.

آن حضرت در جایی دیگر ولایت پذیری را اساس دین بر شمرده و خود را نیز مفتخر به پذیرش ولایت امیر المؤمنین (ع) می داند ، آن جا که می فرماید:  ولایتی لعلی بن ابی طالب احب الی من ولادتی منه  لأن ولایتی له فرض و ولادتی منه  فضل[۲]؛  ولایت امیر المؤمنین نزد من دوست داشتنی تر از ولادتم از امیر المؤمنین است ، زیرا ولایت علی بر من فریضه و ولادت من از ایشان نشان فضیلت است.

از این رو خداوند متعال پیروی اهل بیت نبی اکرم (ص) که جلوه ای از دوستی آنان است را  از سوی قرآن مزد رسالت قلمداد فرموده و حرکت در مسیر آنان را حرکت در راه خد دانسته است، آنها کشتی نجاتند و تمسک به آنها تمسک به حبل الله می‌باشد.

 

امام صادق (ع) مروارید صداقت

آن گونه که پیش تر گفته شد، هر کدام از خاندان پیامبر (ص)  تجلی یکی از صفات  نیکویند. حلم و حسن و سخاوت و عقل و عبادت و دانش سرشار و صداقت و رضایت و جود و تقوا و هدایت و ... از جمله صفاتی است که هرکدام از آل البیت (ع، صدر نشین و زینت بخش آن گردیده اند.  در این میان  امام جعفربن محمد (ع) به صادق آل محمد (ع) شهرت یافته اند. آن حضرت  آیینه تمام نمای ذات حق تعالی است  و  بیشترین حجم روایات آل الله نیز از سرچشمه زلال ایشان سرازیر گشته است.  روزگار آن حضرت به شکوفایی حدیث، تبیین، تقویت و تعمیق معارف دینی شهرت. شکوفایی حدیث در این روزگار  بازیابی هویت تشیع و تمدن شکوهمند اسلامی  را به دنبال داشت.

امام صادق (ع)  اساسی ترین بنیان فکری و فرهنگی را بر مقوله راستی و درستی پایه ریزی و بر این اساس به عنوان احیاگر مکتب تشیع شناخته می شوند. چرا که در قاموس اندیشه شیعی چنان چه عناصر فرهنگی بیگانه با حقیقت و درستی باشد، نتیجه ای به جز ا یستایی ندارد و بحران هویت و شکاف فرهنگی نتیجه آن خواهد بود.

در نگاه اهل بیت (ع) مهمتر از صداقت زبانی و ظاهری، راستی و درستی باطنی هر شخص، در مسیر زندگی است؛ از این رو امام صادق (ع)  همواره به دنبال این بود که از لایه های سطحی در حوزه فرهنگ گذر و حقیقت را آنگونه که هست در یابد و به جامعه معرفی فرماید.

امام صادق(ع) مجاهد نستوه و خستگی ناپذیر است که قیام امام حسین (ع) را در لباس تدریس و جهاد علمی ادامه داد.

آن حضرت در روزگاری بزرگترین دانشگاه جهان را راه اندازی فرمود که مردم به واسطه منع کتابت حدیث و ده ها دلیل دیگر از اسلام ناب فاصله گرفته ، تا آن جا که  شماری از مسلمین روش گرفتن وضو را نیز از یاد برده بودند.

شیخ الائمه (ع)  با مرزبانی از میراث ارجمند رسالت و امامت زنگار از چهره دگرگون شده دین برگرفته و با منطق و برهان به احیای معارف دینی همت گمارد. آن حضرت با راهبری انقلاب فرهنگی ، به نیکی شیرازه معارف الهی را استوار و در برابر انحرافات خروشید و بیشترین شاگردان را در رشته های گوناگون علوم به یادگار گذاشت.

 

امام صادق علیه السلام احیاگر مکتب شیعه

نکته ای که در آغاز،  بیان آن بسیار ضروری می نماید این که که نسبت دادن عنوان رییس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب آن روزگار، به احیای معارف مذهب تشیع اقدام و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به نیز بدین معنا می باشد. بنابراین بهتر است ایشان را احیاگر مذهب تشیع بنامیم و بهانه به دست نا آگاهان و  جاهلان ندهیم.  به دلیل این که از یک سو هر دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی است و دین مبین اسلام نیز توسط پیامبر نور و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده،  تا ما با پیروی از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم  و از سوی دیگر گروهی با بیان پی در پی این که امام صادق علیه السلام مؤسس و بنیانگذار  شیعه  می باشند، این ذهنیت را ایجاد و تقویت کنند که پیدایی و تاسیس آن شیعه به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه جدا شده از اسلام و مذهب جعلی و غیر صحیحی است! و دیگران چون پیشینه  بیشتری دارند، از حقانیت بیشتری برخوردارند ، در حالی که اصل شیعه و تأسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد. بنابراین نسبت رییس مذهب شیعه و یا مؤسس آن بهتر است به احیاگر مکتب شیعه تغییر یابد.

 

فضایل و ویژگی های امام صادق (علیه السلام)

آن حضرت به سال ۸۳  هجری در دامان پرمهر باقرالعلوم(ع) دیده به جهان گشود و در سال ۱۴۸ به دست منصور دوانیقی به شهادت رسید. ۱۵ سال را در محضر امام زین العابدین(ع) و ۱۹ سال را در محضر پدر و ۳۱ سال نیز مشعل دار هدایت مردم بود.

فضایل امام صادق بیش از آن است که بتواند ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.»

همچنین مالک،در بیانی دیگر می گوید:«مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مى کردم، او را همواره در یکى از سه حالت می دیدم: یا نماز مى خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.[۳]»

از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که بیان داشت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.[۴]» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم؛  ضریس می گوید: امام صادق در این آیه شریفه: کل شیء هالک الا وجهه [۵]؛ «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: "نحن الوجه الذی یوتی الله منه"[۶] ؛ ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.

ابوبحرجاحظ گوید:«جعفربن محمّد کسى است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان اویند، و شاگردى این دو تن در اثبات عظمت علمى او کافى است.[۷]»

او همچنین می گوید:«امام صادق چشمه هاى دانش و حکمت را در روى زمین شکافت و براى مردم درهایى از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وى سرشار گردید.»

ناگفته پیداست که هدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود.

ابن حجر هیتمى هم گفته است:«به اندازه ای  علوم از او نقل شده که زبانزدِ مردم گشته و آوازه ایشان، همه جا پخش شده است و بزرگترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند: یحیى بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثورى، سفیان بن عُیَیْنَه، ابوحنیفه،

شعبه و ایّوب سبحستانى از او نقل روایت کرده اند. [۸]»

ابن خلّکان مورّخ مشهور نیز نوشته است:« او یکى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ امامیّه، و از بزرگانِ خاندانِ پیامبر است که به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق می خواندند. فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. ابوموسى جابربن حیّان طرطوسى شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تألیف کرد که تعلیمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.[۹]»

نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق (ع) را علاوه بر بی احترامی، در هماوردی علمی نیز  محکوم نمایند. قتاده چهل مسأله پیچیده تهیه کرد که از امام صادق (ع) بپرسد. هنگامی که امام صادق (ع) وارد جلسه شدند، ناگهان همه برخاستند و آن حضرت را بالای مجلس نشاندند. ابهّت امام (ع)  مجلس را فرا گرفت. سکوت بر جلسه حکمفرما بود،  تا اینکه امام صادق (ع) سکوت را شکسته  و از قتاده پرسیدند: پرسشی داری؟

قتاده گفت: یابن رسول الله آیا خوردن پنیر حلال است؟ امام صادق (ع)  با تبسم  فرمودند: مسایل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مسأله مشکل تهیه کرده بودم ، ولی ابهت تو همه را از یاد من برد. امام صادق (ع) فرمودند: می دانی در حضور چه کسی نشسته ای؟ نزد کسی هستی که خداوند درباره اش فرموده : "فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال. رجال لاتلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله"[۱۰].

«در خانه‌هایی که خدا خواسته است مرتفع باشند ـ شخصیت اجتماعی دارند، ابهت آنان در دلها است ـ خانه‌هایی که در آنها همیشه، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند، مردانی که داد و ستد آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.

قتاده گفت: یابن رسول الله، آن خانه ها، خانه های خشتی و گلی نیست، آن خانه ها، وجود  مطهر شماست.

دستگاه خلافت، قتاده و امثال او  را در فقه، سفیان ثوری و دیگران  را در عرفان، ابن ابی العوجا  را در عقاید ساختند، ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند.

روزگار امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت بنی امیه و بنی عباس  بود که انواع محدودیت ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد.  بارها ایشان  را بدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند. ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در زمان عباسیان به عراق رفت. یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار نیز در زمان منصور به آن جا ، کوفه و بغداد رفت. بنابراین تحلیلی که حکومت گران به دلیل نزاع های درونی خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تأسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام (ع) با وجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هر نوع فرصتی بهره می جست تا نهضت علمی را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت، بسته بودن راه های دیگر بود. چنان که امام از ناچاری رو به تقیه می آورد و شیعیان نیز بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد می شدند.[۱۱] زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت را از سر راه خود بردارند.

منصور همواره می گفت: جعفربن محمد (ع) مثل استخوانی در گلوست که نه می توان فرو برد و نه می توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند، هرچند به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید نمایند. همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم الهی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته و اسباب رسوایی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد.  آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع  اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روی آورد و از در دانش و علم وارد شد.

در سال ‏۱۱۷ هجرى، هنگامى که امام باقر علیه السلام به عنوان قربانى ‏سیاست ستمگرانه بنى امیّه، به جوار پروردگارش شتافت، فرزندش امام ‏جعفر صادق علیه السلام را، که آن هنگام در سن ۳۴ سالگى بود، به مرکز و مدرسه‏ اى ‏که صدها تن از صاحب نظران و اندیشمندان در آن گرد آمده بودند سفارش فرمود. این مدرسه در واقع هسته دانشگاه بزرگى بود که امام ‏صادق علیه السلام پس از پدر بزرگوارش آن را بنیان گذاشت، همچنین آن ‏حضرت، امامت‏ مردم را بر عهده امام صادق علیه السلام نهاد و بدین ترتیب رهبرى دینى امّت و مسئولیّتهاى بزرگ امور سیاسى آنان ‏نیز به امام صادق علیه السلام انتقال یافت.  شاید نتوان در تاریخ همانند مدرسه امام صادق علیه السلام، مدرسه ‏اى فکرى ‏یافت که توانسته باشد نسلهاى پی در پی را تحت تأثیر خود قرار دهد و اصول ‏و افکار حقیقی اسلام را بر آنها حاکم ساخته و مردمى متمدّن و فرهیخته با کیان ‏و موجودیّتى یگانه بنیان نهاده باشد.

اشتباه است اگر بخواهیم دستاوردهاى این مدرسه را فقط محدود به ‏کسانى کنیم که در آن به تحصیل علم پرداخته و معاصرانش از آن، چیزها آموخته باشند، بلکه دستاوردهاى این مدرسه در اندیشه ‏هایى است که در جامعه ایجاد کرده و در مردان پرورش یافته ‏اى است که سیماى تاریخ‏ و سیماى مسلمانان را دگرگون ساختند و تمدّنى را پدید آوردند که تا قرنهایى دراز پایدار و پا بر جا خواهد ماند.

در تاریخ ثبت است که شمار کسانى که بدون واسطهً از افکار و اندیشه ‏هاى ‏این دانشگاه سیراب شده ‏اند، به چهار هزار تن مى‏رسیده است. و زمانى‏  اهمیت این مسئله براى ما روشن مى‏شود که بدانیم این مدرسه در آگاهى ‏بخشى به مردم مسلمان دوران خود و نیز مسلمانانى که تا امروز از پى آنها آمده ‏اند و نقش نخست داشته و فرهنگ اصیل اسلامى از این‏ چشمه فیّاض، جریان گرفته است.

بدیهی است در شرایط دشوار آن زمان به جز مکتب امام صادق (ع) هیچ مدرسه و مکتب فکرى اسلامى، باقى نماند که از کیان و وحدت و اصالت اسلام راستین در تمام ابعاد زندگى‏ محافظت کند. علّت این امر آن بود که پیروان این مکتب، به این مدرسه‏ و افکار آن کاملاً اعتماد داشتند و همین اعتماد بود که آنان را به نگاهبانى ‏از این مکتب و چهره ویژه آن در طول قرنها وامى‏داشت تا آنجا که آنان‏ روایاتى را که در این مدرسه مى‏شنیدند دهان به دهان بازگو مى‏کردند.

اهداف امام صادق(ع) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود. در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز آسان تر ‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال ۱۳۲ ادامه داشت.

مشهور است که روش امام جعفر صادق علیه السلام مطابق با جدیدترین روشهاى ‏آموزش و پرورش در جهان بوده است. حوزه درسى آن‏ حضرت، به‏ تربیت متخصصان اهتمام نشان مى‏داد. مثلاً هشام بن حکم متخصص در مباحث تئوریک بود و یا زرّاره و محمّد بن مسلم و شماری دیگر در مسایل‏ دینى تخصّص داشتند و جابر بن حیان متخصّص ریاضیات بود و... به گونه ای که وقتى کسى نزد آن‏ حضرت براى دانش پژوهی مى‏آمد، او مى‏پرسید که خواهان آموختن کدام علم است؟ اگر مرد پاسخ مى‏داد: فقه. امام او را به متخصّصان فقه راهنمایى مى‏کرد و اگر مى‏گفت:  تفسیر، او را به متخصّصان تفسیر دلالت مى‏کرد و به همین ترتیب اگر مى‏گفت: حدیث‏ یا سیره یا ریاضیات یا پزشکى یا شیمى، آن ‏حضرت وى را به برجستگان‏ و خبرگان در این علوم راهنمایى مى‏کرد و آن دانشجو به ملازمت هر کس ‏که خود مى‏خواست، درمى‏آمد ، تا پس از مدّتى به دانشمندى توانا و برجسته در دانش دلخواه خود تبدیل شود.

تأسیس این نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده برکت فراوانی برای جامعه اسلامی داشت ، به گونه ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهی عظیم تبدیل شد. درگیری شدید بین بنی عباس و بنی امیه ، آنان را آن چنان به خود مشغول ساخته بود ، که فرصتی طلایی برای امام صادق ( ع ) و یارانشان به دست آمد. آن حضرت با استفاده از این فرصت به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق از سراسر دنیا به مدینه ، سرازیر شدند وچون پروانگانی دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( علیه السلام ) تجمع کردند .

آن گونه که پیش تر نیز گفته شد یکی از مسایلی که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام دامن گیر مسلمانان شده بود ، منع کتابت و نقل احادیث پیامبر(ص) بود که در رهگذر آن بسیاری از احکام دینی از مسیر حقیقی خویش منحرف و تفسیر به رأی افراد جایگزین آن شده بود. بنابراین احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، امیر مومنان(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را وامی داشت به تربیت راویان در حوزه های گوناگون تفسیر، فقه، تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و...اقدام و با این ابتکار بسیاری از انحرافات پیش آمده را از بین ببرد.

این حجم گسترده از راویان ،به خوبی کمبود گذشته را با استفاده از منبع پایان ناپذیر امامت در طی دوره های مختلف جبران نمود .

متون روایی جهان اسلام نیز در زمان آن حضرت جامعیت یافت و شیعه و اهل سنت روایات فراوانی در کتاب هاب  خود آوردند که درمجموع راویان از امام به چهار هزار نفر می رسند و بیشتر اصول اربعمإئه و نیز اصول چهارصدگانه اساسی کتب اربعه شیعه ( کافی، من لا یحضره الفقیه، التهذیب و الاستبصار) نیز از این دست می باشد.

آن گونه که بیان شد در زمانه امام صادق (ع) انحرافات فراوانی جامعه را فراگرفته بود و افکار خرافی و پندارهای غلط،  جامعه را به انحطاط عمیق فرو برده بود و شماری ناآگاه از راه های گوناگون اندیشه تابناک اسلامی را به چالش کشیده و از رهگذر آن به تبیین و القای اندیشه های انحرافی می پرداختند که از جمله آنان می توان به گروه های زیر اشاره نمود.

۱ - مرجئه: کسانی هستند که مرتکب گناه کبیره را امیدوار به رحمت الهی می‌دانند. ابراهیم حسن در کتاب تاریخ سیاسی اسلام می‌گوید:« این فرقه در نیمه دوم قرن اول اسلام زیر نفوذ پاره‌ای عوامل مسیحی در دمشق پایتخت بنی‌امیه به وجود آمد.» این گروه مرجئه نام گرفت، از آن جهت که درباره گناهکاران مسلمان حکمی نمی‌داد و به روز حساب موکول می‌داشت و هیج مسلمانی را به خاطر گناهی که کرده‌بود محاکمه نمی‌کرد و مرجئه از این نام گرفته است که خداوند می‌فرماید:« و اخرون مرجون لامر الله امّا یعذبهم و امّا یتوب علیهم و الله علیم  حکیم»

عقیده اصل مرجئه این بود که هر کسی به اسلام گرویده و به یگانگی خدا ونبوت پیامبر(ص) شهادت دهد، هر گناهی مرتکب شود، نباید اور را کافر شمرد، بلکه باید کار او را به خدا واگذاشت.

۲ - معتزله: این گروه در بحث‏هاى کلامى و نیز تفسیر آیات قرآن، از عقل و تفکر عقلانى استفاده مى‏کردند، و هرگاه نتایج استدلال‏هاى عقلى آنان با ظواهر دینى مخالفت داشت، دست به تأویل ظواهر زده و بدین وسیله میان عقل و دین ایجاد هماهنگى مى‏کردند.

امام صادق‌(ع) و شاگردانش با معتزله مناظراتی دارند که در کتاب‌های تاریخ و سیره ذکر شده است.

۳ - خوارج: این فرقه از حکمیتِ صفّین پدید آمدند. برخى از آنها غلوّ کردند، بعضى به طرف معاویه رفتند و گروهى از هر دو برگشتند. همین فرقه بودند که امیرالمؤمنین (ع) را به شهادت رساندند.

۴. غلات : اینان راه افراط و تفریط را پیشه ساخته و درباره  امامان معصوم غلو می کردند. غلوّ حاوى نوعى گرایش عرفانى بود که برخى افراد را فریب داده و تحت تأثیر جاذبه‏هاى خاصّ خود قرار مى‏داد. جریان غالى از جهاتى براى تشیّع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى‏کرد، که شیعه را در نظر دیگران انسان‏هاى بى‏قید و بند نسبت به فروعات دین نشان مى‏داد. بنابراین امام صادق (ع) همانند پدر بزرگوارشان به شدت در برابر انحراف غلو ایستادگی کردند و قیام علمی ایشان برای تهذیب شیعه و حرکت در جهت نفی غلو از مهمترین اقدامات برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است. [۱۲]

از این رو امام صادق در گام نخست خود به رویارویی علمی با آنان پرداخت و در گام بعدی به تربیت افرادی همت گماشت تا در کنار ایشان بتوانند محافل علمی را به سود مکتب اسلام تغییر جهت دهند. به عنوان نمونه می توان به مناظرات علمی آن حضرت با اربابان دانش در رشته های گوناگون علوم همچون پزشکان ، فقیهان ، منجمان ، متکلمان ، صوفیان و... بویژه مناظرات ایشان با ابوحنیفه  اشاره نمود. آن حضرت با سلاحِ نفوذِ کلام و قدرت بیان و گسترش نهضت علمى - مذهبى خود توانست  مکتب اهل بیت (ع) را به تمامی گروه ها بشناساند.

گام دوم آن حضرت ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه از جمله هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و...  بود تا در پرتو تلاش های آنان به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط نیز نزدیک گشته و عفریت شبهات از چهره دین زدوده گردد.

امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیز می کوشید، مانند آنچه در عراق گریبان گیر مسلمانان شده بود ، یعنی مکتب قیاس و چون در عراق شمار زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و با گروه های دیگر اسلامی از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، بنابراین احتمال تأثیر پذیری از قیاس وجود داشت و به تعبیر دیگر یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدید کند،  از این رو آن حضرت در زدودن مبانی قیاس و استحسان تلاش فراوانی انجام دادند.

 

ویژگی های سیاسی دوران امام صادق(ع)

امام (ع) در طول دوران امامت خود با خلفایى سفّاک و هتّاک، هم‏زمان بود، خلافت پنج نفر از بنی ا میه ( هشام بن عبدالملک - ولید بن یزید – یزیدبن ولید - ابراهیم بن ولید - مروان حمار ) که هر یک به گونه ای موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم  ( ع ) را فراهم می کرده اند ، و دو نفر ازخلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را اشغال و نشان دادند که در بیداد و ستم بر
امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری به سر می برد .

اینان گروهى بودند که براى حفظ ظاهر، شمارى فقیه، واعظ، صوفى و متکلّم را نیز در نظر گرفته بودند تا در یک جامعه دینى دستشان از همه چیز خالى نباشد و عضو فرهنگى هم داشته باشند. همان‏گونه که مى‏بینبم سال‏هاى انتهایى عمر امام (ع) در دوران قدرت‏مندان خون‏ریز گذشت؛ کسانى که در اصل شمشیر را مى‏شناختند، ولى از حربه‏هاى سیاسى و فرهنگى نیز غافل نبودند. به همین دلیل مساجد را از شماری فقیه و مفسّر دربارى، مدارس را از متکلّمان  تأثیرپذیر از فرهنگ بیگانه، خانقاه‏ها را از صوفیه و زندان‏ها را از سادات آل محمد (ص) انباشته بودند.

زندگی امام جعفر صادق(ع) سرشار از مبارزات علمی دلیرانه و پایدار علیه انسانهای غافل بود و آنچه او انجام داد، محافظت از اسلام و فرهنگ اسلامی از گزند نفوذ خارجی و جلوگیر ی از تجاوز به مرزهای آن بود و این اقدامات بزرگ زمانی که امام به سن ۶۵ سالگی رسید، پایان یافت.  امام در این راه بسیار متحمل رنج و سختی شد. عباسیان او را گاهی به سرزمینهای دور می فرستادند به این امید که نفوذ او به این صورت کاهش خواهد یافت و گاهی نیز او را از امکانات معمولی زندگی محروم می ساخته اند، تا از این راه  زندگی را برای ایشان غیر قابل تحمل کنند.در آخر نیز مرگ ایشان به دلایل طبیعی نبود و به گونه ای ظالمانه ای به دستور منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسید.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : امام، مكتب، شیعه، شهادت، جعفر، امام جعفر صادق، علیه السلام، زندگانی، زندگینامه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ