هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی

فلسفه غدیر

واقعه غدیر:

پاسخی برای این پرسش است كه: «چرا بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام، دروازه «پیامبری» بسته شد؟». به تعبیر علمی‌تر: حادثه غدیر، تبیین‌كننده فلسفه «خاتمیت» و تكمیل‌كننده «نبوت» است و در نتیجه فعل و انفعالاتی كه میان واقعه غدیر و خاتمیت (ختم پیامبری و پایان یافتن وحی) رخ داده است، پدیده جدیدی به نام «امامت» (رهبری امت) وارد میدان می‌شود.
شناخت درست درباره فلسفه «غدیر»، بستگی كامل به معرفت فلسفه «نبوت» دارد، به گونه‌ای كه اگر فلسفه نبوت به شكل صحیح، تبیین و تحلیل نشود، هیچ‌گاهی به هسته مركزی «غدیر» و گوهر گرانبهایی كه در درون «امامت» نهفته است، شناخت عقلانی و تحلیل قانع‌كننده، پیدا نخواهیم كرد.
اگر می‌بینیم كه رویداد «غدیر» برای تعداد زیادی از مسملین در هاله‌ی ابهام باقی مانده است و از كنار آن به سادگی عبور می‌كنند، بدان جهت است كه تنها به پوسته و صدف این تكه مهم تاریخی، توجه نمود‌ه‌اند و هیچ‌گاه روی مغزهای‌شان، فشار لازم را نیاورده‌اند، تا به گوهر اصلی و هسته مركزی آن، برسند.
آن عده‌ای از مسلمین كه توجه بیش‌تری روی این موضوع كرده و با ایثار و فداكاری قابل ملاحظه‌ای، از حریم این واقعه، پاسداری نموده و از تحریف آن، جلوگیری نموده‌اند، در اثر تحولات سیاسی و اجتماعی و عدم دسترسی به تحصیلات عالی و تحقیقات كامل ـ‌به جز از نخبه‌گان و محققان‌شان ـ اكثراً به صورت تعبدی و تقلیدی با این قضیه، برخورد نموده‌اند، نه به شكل تحلیلی و تحقیقی آن.
با توجه به مطالب فوق، ناگزیریم كه در ابتدا به فلسفه «نبوت» و نیز فلسفه «خاتمیت»، پاسخ دهیم تا زمینه برای پرداخت به فلسفه «غدیر» فراهم شود.
بنابراین، با سه پرسش اساسی روبه‌رو هستیم:
1ـ چرا بشر به انبیاء الهی نیاز داشته و هدف خداوند از ارسال پیامبران، چه بوده است؟
2ـ چرا با رحلت پیامبر بزرگ اسلام، دروازه وحی و ارسال رسول، بسته گردید؟
3ـ واقعه غدیر، چه خلایی را می‌توانست پر كند و چرا پیامبر اكرم در روز هجدهم ذی‌الحجه، همایش بزرگی تحت عنوان «انتخاب جانشین» ـ آن هم در زیر آفتاب سوزان و در ماه‌های پایانی عمرش ـ‌ برگزار نمود؟
پاسخ پرسش نخست آن است كه:
الف ـ انسان موجودی است كه در آغاز زندگی (دوره نوزادی)، علم و شناختش، هم‌پایه درك و آگاهی حیوانات و حتی كم‌تر از آن است ولی همزمان با رشد جسمی، روز به روز حوزه علم و آگاهی‌اش، توسعه پیدا می‌كند. گاهی این توسعه علمی و فكری، شتاب بیش‌تری پیدا می‌كند و آن در وقتی رخ می‌دهد كه انسان، تحت آموزش و پرورش قرار گیرد.
بنابراین، انسان به معلم و مربی ضرورت شدید دارد تا به رشد فكری، علمی، جسمی و اجتماعی، برسد.
از آن‌جا كه در دوره‌های اولیه زندگی بشر انسان‌ها در مشكلات و محدودیت‌های زیادی به سر می‌بردند و دسترسی به تحصیل و تعلیم ناممكن بود و نیز امكانات لازم، اختراع نگردیده بود، به معلمان و مربیانی نیاز داشتند تا راه و رسم زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی را به آن‌ها می‌آموزاندند و آنان را با قانون و تطبیق آن در جامعه، آشنا می‌ساختند. از این رو می‌توان گفت كه:
پیامبران، همان معلمان بشریت‌اند كه انسان‌ها را از تاریكی جهل و بی‌قانونی رهانیده و به سوی نور علم و قانونمندی، كشاندند و این كار در آن عصر، به جز از طریق ارسال انبیای الهی و قوانین آسمانی، از دست بشر عقب مانده و جهل‌زده آن دوره‌ها، ساخته نبود.
ب ـ انسان، نه مانند حیوانات، محكوم به غرایز است تا تمام هدفش، پر كردن شكم و توجه به آب و آخور باشد و نه مانند فرشتگان، خالی از نفس سركش‌اند تا راه سركشی و طغیانگری مسدود گردد، بلكه موجود اختیاردار، اراده‌مند و ایستاده بر سر دو راهی (سعادت و شقاوت) است كه گاهی در باغ سعادت و در میان گل‌های خوشبختی، گام برمی‌دارد و زمانی هم در مرداب بدبختی تا گلو فرو می‌غلطد.
در این میدان كار و زار، شناخت باغ سعادت و چاه شقاوت، كاری است بس دشوار و گاهی حتی ناممكن؛ زیرا از یكسو انسان با فرمان‌های عقل و دستورات وجدان پاك خویش، روبه‌رو است كه وی را به گزینش راه سعادت و انجام خوبی‌ها، فرمان می‌دهد و از جانب دیگر وسوسه‌های شیطانی و خواست‌های شهوانی، همانند اژدهای هفت‌سر، دهن‌ها را برای بلعیدن و نابودی وی، باز نموده است كه با یك چشم به هم زدن، سرنوشت را به گونه‌ای كاملاً متفاوت دگرگون می‌سازد.
در این میان، انسان به داشتن استراتژی‌های جدید در عرصه‌های دفاعی و تهاجمی در رابطه با این دشمن سوگند خورده، ضرورت پیدا می‌كند.
اتخاذ استراتژی‌های كارا و راهبردی‌های آگاهانه، در همه موارد،‌ از توان عقل بشر، بیرون است و لذا به كمك‌ها و رهنمایی‌های مقامات بالاتر، نیاز شدید پیدا می‌كند. خداوند بزرگ با ارسال پیامبران و قوانین آسمانی، راه‌های پیروزی و چاه‌های شكست را به انسان معرفی نموده است تا بر این اژدهای جهنمی، غالب گردد.
ج ـ انسان، موجودی نیست كه تنها طبیعت و پدیده‌های طبیعی (مانند پول،‌خانه، مقام، زندگی آسوده و...) بتواند به خواسته‌ها و تشنگی‌های وی، به صورت كامل و قناعت‌بخش پاسخ دهد. بلندپروازی علمی و جولان فكری وی، گاهی به جایی می‌رسد كه این جهان بزرگ و زندگی در آن را، پوچ و بی‌معنی و خود را بی‌پناه و بی‌پشتوانه می‌بیند.
با ارسال پیامبران و ارتباط یافتن عالم ماده با جهان فوق ماده (ماوراءالطبیعت)، این پوچ‌گرایی‌ها از بین می‌رود و انسان خود را تنها، بی‌پناه و بی‌پشتیبان نمی‌بیند.
د ـ با توجه به سه نكته مذكور (نیاز بشر به تعلیم و تربیت، پیروزی بر خواست‌های درونی و رهایی از پوچ‌گرایی و تنهایی)، حال این نكته را نیز اضافه می‌كنیم كه بشر در همه زمان‌ها، در تمام مكان‌ها، با توجه به آن سه نكته اساسی، به ارسال رسول و نزول قوانین الهی، ضرورت دارد، زیرا همیشه آن سه مشكل، بر جای خود باقی است.
اما این‌كه: «بعد از رحلت پیامبر بزرگ اسلام، خداوند برای رفع این سه مشكل‌، چه راه حلی را فراروی بشر گذاشت؟» در قسمت بعدی ملاحظه خواهید فرمود.
اما در پاسخ این پرسش كه: چرا خداوند بعد از رحلت حضرت محمد(ص) دروازه پر فیض وحی را به رخ بندگان خود،‌ بسته كرد و چرا انسان‌های عصر تمدن و تكنالوجی را از نعمت پیامبران و رهبران وارسته متصل به منبع وحی،‌ محروم نمود؟ باید گفت، جامعه انسانی اگر به صورت كل، مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد، در می‌یابیم كه دوران‌های گوناگونی را پشت سر گذاشته است و همواره با گذشت زمان، مراحل رشد و تكامل را طی نموده است، به گونه‌ای كه رشدش را از مرحله صفر و نوزادی آغاز نموده، مراحل كودكی، نوجوانی و جوانی را، یكی پس از دیگری، طی نموده است.
مقصد ما از رشد جامعه بشر، تنها تغییرات در عرصه ابزار و وسایل زندگی فردی و اجتماعی نیست و نیز هدف از این رشد، تنها دگرگونی در كیفیت و نحوه زندگی نمی‌باشد، بلكه مراد از این رشد و تكامل، آمدن تغییرات در عرصه فكری و علمی بشر است كه از آن می‌توان به «رشد عقلی» یا «تكامل عقل» تعبیر نمود.
رشد عقلی و تكامل فكری، اساس پیشرفت‌های بشر در اختراع ابزار زندگی و تغییرات در نحوه زندگی است و تا وقتی كه بشر با ركود فكری و انجماد عقلی، روبه رو بود، هیچ گاه توانایی برای رهایی از چنگال زندگی حیوانی، ابتدایی و غارنشینی، پیدا نكرد.
خداوند از طریق فرستادن وحی و واسطه شدن رهبران پاك‌نفس و آگاه، زمینه رشد عقلانی و تكامل فكری را برای بشر، فراهم ساخت و از این‌رو، عقل بشر، با گذشت زمان، مراحل نوزادی، كودكی و نوجوانی را سپری نمود تا سرانجام به دوره جوانی (بلوغ) گام نهاد.
پیامبران نخستین (مانند حضرت آدم، نوح و...) عقل و اندیشه بشر را در دوره نوزادی و كودكی، پرورش دادند و از آن، مراقبت می‌نمودند. در آن دوره‌ها واقعاً عقل انسان، نوزاد و كودك (ناآگاه) بود و لذا می‌بینیم كه قابیل بعد از كشتن برادرش(هابیل)، حتی توانایی بر درك راه‌حل برای دفن جنازه مقتول را نداشت و سرانجام با راهنمایی زاغ، روش دفن را بدست آورد؛ و نیز قوم حضرت نوح در مقابل تبلیغات شبانه‌روزی پیامبرشان در طی نهصد و پنجاه سال، خم بر ابرو نیاوردند و موعظه‌های نوح در دل‌های قومش راه نیافت.
پیامبران دیگر وظیفه رشد فكری و علمی در دوره‌های كودكی و نوجوانی را به عهده داشتند و سرانجام در عصر آخرین پیامبر الهی حضرت محمد(ص)، زحمات بیست و سه ساله این نماینده الهی و قوانین جانبخش الهی تحت عنوان «قرآن كریم»، عقل را وارد مرحله بلوغ و كمال نمود و لذا بر جایگاه بسیار عالی، تكیه زد یعنی عقل، یكی از منابع چهار گانه برای استخراج احكام شرعی قرار گرفت و در كلام بزرگان دین، عنوان «پیامبر درونی» (حجت باطنة) برای آن برگزیده شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید: «خداوند دو نوع پیامبر و رهنما را برای مردم فرستاده است: 1- رهنمای بیرونی 2- رهنمای درونی. رهنمای بیرونی عبارتست از پیامبران الهی و اما رهنمای درونی، عقل آدمی است».
در تمجید از عقل رشد یافته، آمده است كه آن، یگانه راهی است كه انسان می‌تواند از آن طریق، خدای خویش را شناخته و عبادت وی را واجب می‌شمارد.
خلاصه حاصل سخن آن كه: یكی از اهداف اصلی ارسال پیامبران، فراهم‌سازی زمینه برای رشد عقل (تقویت و پرورش پیامبر درونی) بوده است و چون در مدت رسالت پیامبر اكرم(ص) چنین زمینه‌ای، میسر شده بود، لذا با رحلت این پیامبر الهی، فصل دیگری در تاریخ بشر خردگرا، هوشمند و عاقل، گشوده شد و باید گشوده می‌شد، زیرا تحولات پیش آمده در مراحل مختلف جامعه انسانی، ایجاب می‌كرد كه سیستم و روش‌ها نیز تغییر یابند. از این رو، وحی الهی، قطع و راه بعثت و نبوت نیز مسدود گردید.
اما گنجینه گرانبهایی كه پیامبر در طول 23 سال پیامبری‏اش، به دست آورده بود(قرآن كریم) را به امتش سپرد تا در پرتو قوانین جاویدانه آن، باقی راه را نیز با خوشبختی، طی كنند.
در اینجا حتماً پرسشی در ذهن می‌آید و آن این كه:
آیا عقل رشید و بالغ، به تنهایی می‌تواند در تمام عرصه‌های زندگی (عبادت، سیاست، اجتماع و...)، با موفقیت تمام، بر مشكلات، پیروز گردد؟
در پاسخ شاید گفته می‌شود كه: كتاب خدا (قرآن عظیم الشأن) و سخنان پیامبر (احادیث) می‌توانند دست عقل و خرد انسان را بگیرد و در مواردی كه پای عقل، لنگ است (حوزه عبادات، مسایل مربوط به قیامت و غیره) كتاب و سنت، می‌توانند به سربازان عقل، كمك‌های مورد نیاز را برسانند و نگذارند كه «عقل» از مسیر اصلی، منحرف شود؛ در امور عرفی و اجتماعی، عقلای امت با استفاده از عقل و با تكیه بر نقل (كتاب و سنت) از طریق «شوری»، «رایزنی» و «انتخابات»، بر مشكلات، فایق آیند.
مغزهایی كه كنجكاو و حقیقت‌نگر باشند، فوراً پرسش دیگری را مطرح می‌كنند و آن این كه: درست است كه عقل رشید و بالغ اگر با كتاب و سنت، ائتلاف نماید و از راهنمایی‌های شرع، بهره‌مند گردد، از طریق شوری و گفتمان بین عقلای امت، تعداد زیادی از مشكلات، رفع می‌گردد ولی همه این كارها با این كه لازم و ضروری است، كافی به نظر نمی‌رسد؛ زیرا چندین مشكل اساسی بر جای خویش باقی خواهد ماند:
الف‌ـ پیدایش اختلاف در تفسیر دین و احكام الهی
تا وقتی كه خود پیامبر در قید حیات است، از آن جا كه وی واسطه بین خالق و خلق است و یگانه مرجع قابل قبول برای امتش می‌باشد، در حین بروز اختلاف در فهم دین و تعدد قرائت‌ها و پیدایش تفسیرهای متضاد، متناقض ـ و گاهی باطل و بیگانه از حقیقت ـ به سادگی می‌تواند، تمام این اختلاف‌های تفسیری و نزاع درون دینی را حل نماید و لذا راه انحراف، كج فهمی، تحجر، تعدد تفسیرها، اختلاف و نزاع میان امت، مسدود می‌گردد.
ولی زمانی كه پیامبر، رحلت نماید و تمام بار مسئولیت ـ چه در امور عرفی و اجتماعی و چه در مسایل دینی و عبادی ـ بر دوش امت بیفتد، یقیناً دروازه به رخ اختلاف‌های تفسیری و نزاع‌های عقیدتی، گشوده خواهد شد و چون قرآن و سنت، متكلم و سخن‌گو نیست، لذا به مفسری ضرورت دارد كه تفسیرش برخاسته از دانش لازم و مورد قبول همه است، باشد.
ب‌ـ بروز جنگ و درگیری‌های خونین
اختلاف در فهم و تفسیر دین، باعث پیدایش مذاهب گوناگون و فرقه‌های مختلف می‌گردد كه در نتیجه، پیروان هر مكتب فكری و عقیدتی، برای آن كه خود را بر حق، رستگار، سعادت‌مند، اهل بهشت و پیرو واقعی پیامبر خویش نشان دهند، ناگزیر است، دیگران را كافر، مرتد و نجس و خارج از دین، جلوه دهد و سرانجام، برای همیشه در میان امت، نزاع و چند دسته‌گی پیدا خواهد گردید و جوی خون نیز برای ابد جاری خواهد بود.
ج‌ـ عقب ماندگی و فقر
با وجود اختلاف عمیق، نزاع‌های خونین و چند دسته‌گی، اژدهای فقر و عقب‌ماندگی، امت را می‌بلعد و نابود می‌سازد و همان گونه كه در كلام بزرگان دین آمده است: «دیوار فقر، چسپیده به دیوار كفر است (الفقر كاد ان یكون كفراً)» و یا «انسان‌های عقب مانده و فقیر، آخرت بدی در پیش رو دارند (من لا معاش له لا معاد له).
دـ خطر فرسوده‌گی دین
با گذشت زمان و پیدایش نسل‌های نو و عصرهای جدید، طبعاً تغییرات چشمگیر، در ابزار و سیستم زندگی انسان‌ها پیدا می‌‌شود. گاهی این فرق‌ها به اندازه‌ایست كه عصرهای جدید، نسبت به عصر نزول وحی، به میزان 180 درجه، تفاوت پیدا می‌كند. در این صورت حكمت الهی ایجاب می‌كند كه امت، توان دسترسی به منبعی داشته باشد كه آگاه به دین و قابل قبول برای تمام افراد امت (هم سطح خود پیامبر) باشد، تا دین، همگام با عصر و پا به پای پیشرفت‌ها و تغییرات جدید، حرکت نماید و برای پاسخگویی به نیازهای عصرهای جدید، توانایی لازم را داشته باشد.
ممكن است برخی‌ جواب دهند كه بعد از رحلت پیامبر، دروازه فقه و اجتهاد به رخ امت باز است و مجتهدین و فقها می‌توانند با تكیه بر «قرآن، سنت، عقل و اجماع» و یا به ضمیمه «قیاس»، احكام جدید را بیرون آورند و به نیازهای جدید، پاسخ دهند.
ولی می‌توان گفت كه با این پاسخ، گر چند در بعضی جهات، حجم مشكلات، كاسته می‌شود ولی در جهات دیگر، همچنان با كوهی از دشواری‌ها و مصیبت‌ها مواجه خواهیم بود. زیرا در طول بیش از ده قرن كه فقها و مجتهدین با آن كه تمام تلاش‌شان را برای حل همین مشكلات، صرف نموده‌اند ولی با توجه به وجود اختلاف آراء و تفسیرهای متفاوت و گاهی متناقض، باعث گیجی و سردرگمی امت گردیده است. به نحوی كه گاهی مجتهدی، نه تنها خلاف مجتهد دیگر، فتوا داده، بلكه حتی دیگری را به خروج از دین، ارتداد و كفرگویی، متهم نموده و قتل وی را واجب شمرده است. نمونه‌های بی‌شماری وجود دارد كه از آن جمله می‌توان به حكم قتل دو فقیه برجسته جهان اسلام، معروف به: «شهید اول» و «شهید ثانی» اشاره كرد و نیز می‌توان صدور فتوای شریح قاضی درباره جواز ریختن خون نواسه پیامبر امام حسین (ع) ـ‌ كه مقام بالاتر از فقیه و مجتهد داشت‌ـ را نام برد.
همچنین در موارد متعددی، صدور فتواها باعث رو در رو قرار گرفتن فرقه‌های اسلامی گردیده كه خونریزی‌های شدیدی در پی داشته است.
حاصل سخن آن كه، مشكلات فوق، ایجاب می‌كرد كه خداوند متعال برای نجات بندگانش از گمراهی و تنور آتش نفاق، راه حل حكیمانه‌ای را در اختیار امت آخرین فرستاده‌اش قرار دهد تا تمام راه‌ها به رخ مشكلات فوق، مسدود گردد. در غیر این صورت، به تعبیر علمی‌تر: «نقض غرض» پیش می‌آید، یعنی ارسال وحی و پیامبر، بدون نتیجه باقی خواهد ماند و مردم، دوباره راه بی‌راهه و چاه گمراهی را در پیش خواهند گرفت.
از همین رو، خداوند متعال در ماه‌های آخر حیات پر بركت پیامبر گرامی اسلام، وی را مؤظف می‌كند تا این راه حل مهم و حیاتی را به گوش امتش برساند تا بعد از رحلت رهبرشان، به بیراهه نروند و با بدبختی‌ها مواجه نشوند. از این‌رو با جدیت تمام، به پیامبرش دستور می‌دهد كه:
«ای رسول! آن مأموریتی را كه (از جانب خداوند) به تو سپرده شده است، به مردم برسان و اگر (این مأموریت را) انجام ندهی، (معنایش آن است كه) رسالت الهی را به مردم نرسانده‌ای و(اگر چنانچه از مردم، خوف داری كه مبادا تو را متهم كنند و یا قصد آسیب‌رسانی را داشته باشند، مطمئن باش كه) خداوند تو را از (دست و زبان) مردم نگه می‌دارد»(1).
از همین رو، پیامبر پس از بازگشت از آخرین سفر تاریخی و عبادی‌اش (از سفر حجة‌الوداع) در روز هیجدهم ذی‌حجه سال دهم هجری، در منطقه «غدیر خم» این رسالت و مأموریت الهی را به گوش هزاران مسلمانی كه همراه پیامبر از سفر حج برمی‌گشتند، رساند.
از اینجا فصل جدیدی در تاریخ اسلام، به نام «امامت» و «رهبری امت» باز گردید كه هم اشتراكات زیادی با دوره «نبوت» دارد و هم از جهاتی، با آن، متفاوت است.
تفاوت تنها در نزول و عدم نزول وحی است و اما از جهات دیگر (چون علم، پرهیزگاری، مدیریت، شجاعت و...) با هم وجوه مشترك دارند.
پیامبر(ص) شرایط لازم رهبری را تنها در وجود پسر عم، داماد، همسنگر و یار همیشگی‌اش علی بن ابی‌طالب(ع)، برجسته دید و لذا در همایش بزرگ غدیر، وی را به رهبری امتش برگزید، زیرا حضرت علی‌(ع) تنها كسی بود كه اصحاب و انصار، وی را از لحاظ علمی، پرهیزگاری، شجاعت، تدبیر، مدیریت و... بعد از شخص پیامبر، چهره منحصر به فرد می‌دیدند. همه، این سخن معروف پیامبر را كه «من شهر علم و علی دروازه آن است (انا مدنیة العلم وعلی بابها)»، درباره وسعت علمی حضرت علی(ع) شنیده بودند و از نگاه شجاعت، «لیلة‌المبیت»، جنگ‌های خندق، احد، بدر، فتح خیبر و غیره را به یاد داشتند و نیز تقوی و پارسایی‌اش، زبانزد همه بود.
از این رو علی‌(ع) یگانه شخصی بود كه می‌توانست، آن هدف پیامبر را تأمین و سعادت و سلامت جامعه اسلامی را تضمین كند.
با این انتخاب مبارك بود كه آن خلاء و كمبودی كه در صورت رحلت پیامبر، در ساختمان دین اسلام، احساس می‌شد، برطرف گردید و خداوند این عمل پیامبر را با این آیه تأیید و امضا نمود كه:
«امروز كافران (پس از این كار تاریخی) از (بابت غلبه بر دین و آسیب رساندن به مسلمانان) ناامید شدند و امروز (با این انتخاب به جا) دین‌تان را به حد كمال رساندم و نعمت‌ها را بر شما تمام كردم و...»(2)
پاورقی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره مائده، آیه 67
2- مائده آیه3





نوع مطلب :
برچسب ها : غدیر، فلسفه، فلسفه غدیر، ولایت، عید، عید غدیر،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
جمعه 13 مرداد 1396 07:21 ق.ظ
I all the time used to read piece of writing in news papers but now as I am a
user of net therefore from now I am using net for articles or reviews, thanks to web.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 02:08 ق.ظ
What's up to every one, the contents existing at this website are in fact amazing for people experience,
well, keep up the good work fellows.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic