تبلیغات
هیئت امیرالمومنین علیه السلام - آشنایی با آیه اولی الامر و پاسخ به برخی از شبهات پیرامون آن!!
هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت

آشنایی با آیه اولی الامر و پاسخ به برخی از شبهات پیرامون آن!!

در این مطلب قصد دارم شما مخاطب گرامی را با آیه ۵۹ سوره نساء و شان نزول این آیه کریمه آشنا کنم. و به برخی از شبهاتی که پیرامون آن مطرح شده است پاسخ بگوییم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

((یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول إن کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر))

یکى از آیاتى که عصمت پیامبر اسلام و ائمه علیهم السلام را ثابت مى‌کند، همین آیه است؛ چرا که خداوند در این آیه، اطاعت از رسول خدا و « اولى الأمر » را به صورت مطلق واجب کرده است؛ یعنى هر دستورى که آن‌ها در هر زمینه‌اى دادند، باید بدون چون و چرا پذیرفته شود.

اگر «اولى الأمر» معصوم نباشد، ممکن است عمداً و یا سهواً دستورى بدهد که مخالف دستور خداوند و یا رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد که در این صورت اگر از دستور خدا و رسول او اطاعت شود، از دستور «اولى الأمر» سر پیچى شده است، و این مخالف با صریح آیه است؛ چون  در این آیه، اطاعت از آن‌ها به صورت مطلق واجب شده است. و اگر از دستور « اولى الأمر » اطاعت شود، از دستور خداوند سر پیچى شده است.

این تناقض در صورتى حل مى‌شود که «اولى الأمر» معصوم از هر گونه خطا و اشتباه باشد.

حتى فخر رازى، مفسر معروف اهل سنت نیز از این آیه عصمت «اولى الأمر» را فهمیده است. و ذیل همین آیه مى‌گوید:

فثبت أن الله تعالى أمر بطاعة أولی الأمر على سبیل الجزم، وثبت أن کل من أمر الله بطاعته على سبیل الجزم وجب أن یکون معصوما عن الخطأ، فثبت قطعا أن أولی الأمر المذکور فی هذه الآیة لا بد وأن یکون معصوما.

بنابراین ثابت شد که فرمان خدا به اطاعت از أولو الامر حتمى و قطعى است (چون خداوند با کسى شوخى ندارد) و نیز ثابت شد که هر کس خداوند پیروى و اطاعتش را واجب بداند باید معصوم از خطا و اشتباه باشد وقتى این چنین بود اولى الامر در این آیه به ناچار و قطعا باید معصوم باشند.


التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۶- دار الکتب العلمیة



ادامه متن در ادامه مطلب

آشنایی با آیه اولی الامر و پاسخ به برخی از شبهات پیرامون آن!!

در این مطلب قصد دارم شما مخاطب گرامی را با آیه ۵۹ سوره نساء و شان نزول این آیه کریمه آشنا کنم. و به برخی از شبهاتی که پیرامون آن مطرح شده است پاسخ بگوییم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

((یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول إن کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر))

یکى از آیاتى که عصمت پیامبر اسلام و ائمه علیهم السلام را ثابت مى‌کند، همین آیه است؛ چرا که خداوند در این آیه، اطاعت از رسول خدا و « اولى الأمر » را به صورت مطلق واجب کرده است؛ یعنى هر دستورى که آن‌ها در هر زمینه‌اى دادند، باید بدون چون و چرا پذیرفته شود.

اگر «اولى الأمر» معصوم نباشد، ممکن است عمداً و یا سهواً دستورى بدهد که مخالف دستور خداوند و یا رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد که در این صورت اگر از دستور خدا و رسول او اطاعت شود، از دستور «اولى الأمر» سر پیچى شده است، و این مخالف با صریح آیه است؛ چون  در این آیه، اطاعت از آن‌ها به صورت مطلق واجب شده است. و اگر از دستور « اولى الأمر » اطاعت شود، از دستور خداوند سر پیچى شده است.

این تناقض در صورتى حل مى‌شود که «اولى الأمر» معصوم از هر گونه خطا و اشتباه باشد.

حتى فخر رازى، مفسر معروف اهل سنت نیز از این آیه عصمت «اولى الأمر» را فهمیده است. و ذیل همین آیه مى‌گوید:

فثبت أن الله تعالى أمر بطاعة أولی الأمر على سبیل الجزم، وثبت أن کل من أمر الله بطاعته على سبیل الجزم وجب أن یکون معصوما عن الخطأ، فثبت قطعا أن أولی الأمر المذکور فی هذه الآیة لا بد وأن یکون معصوما.

بنابراین ثابت شد که فرمان خدا به اطاعت از أولو الامر حتمى و قطعى است (چون خداوند با کسى شوخى ندارد) و نیز ثابت شد که هر کس خداوند پیروى و اطاعتش را واجب بداند باید معصوم از خطا و اشتباه باشد وقتى این چنین بود اولى الامر در این آیه به ناچار و قطعا باید معصوم باشند.

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۶- دار الکتب العلمیة

اطاعت مطلق از رسول خدا و ائمه علیهم السلام:

خداوند در آیه شریفه ۸۰ سوره نساء مى‌فرماید:

مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً.

کسى که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و کسى که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستادیم (و در برابر او، مسئول نیستى).

در این آیه خداوند اطاعت مطلق از پیامبر خود را برابر با اطاعت از خداوند دانسته است و دستور به اطاعت مطلق، یکى از بهترین ادله نقلى بر عصمت پیامبر خدا است.

همین مطلب در روایاتى که از طریق عامه و خاصه وارده شده، از زبان خود رسول خدا نیز نقل شده است. بخارى در صحیح خود نقل کرده است:

حدثنا محمد بن سِنَانٍ حدثنا فُلَیْحٌ حدثنا هِلَالُ بن عَلِیٍّ عن عَطَاءِ بن یَسَارٍ عن أبی هُرَیْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال کُلُّ أُمَّتِی یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إلا من أَبَى قالوا یا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ یَأْبَى قال من أَطَاعَنِی دخل الْجَنَّةَ وَمَنْ عَصَانِی فَقَدْ أَبَى.

ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: تمام امت من وارد بهشت مى‌شوند؛ مگر کسى که سرباز زند، گفتند: اى پیامبر خدا ! چه کسانى سرباز زنند؟ فرمود: هر کس از من اطاعت کند، وارد بهشت مى‌شود و هر کس از فرمان من سرپیچى کند، سرباز زده‌اند.

صحیح البخاری، ج۶، ص۲۶۵۵، ح۶۸۵۱- دار ابن کثیر

بنابراین اطاعت مطلق از رسول خدا صلى الله علیه وآله طبق این آیه قرآن کریم، بر همگان واجب و همانند اطاعت از خداوند است و اطاعت مطلق از هر کسى مساوى با عصمت آن شخص است؛ چنانچه فخر رازى تفسیرپرداز شهیر اهل سنت در این باره مى‌گوید:

قوله: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ» من أقوى الدلائل على أنه معصوم فی جمیع الأوامر والنواهی وفی کل ما یبلغه عن الله، لأنه لو أخطأ فی شیء منها لم تکن طاعته طاعة الله وأیضا وجب أن یکون معصوما فی جمیع أفعاله، لأنه تعالى أمر بمتابعته فی قوله: «فَاتَّبَعُوهُ» ( الأنعام: ۱۵۳ ۱۵۵ ) والمتابعة عبارة عن الاتیان بمثل فعل الغیر لأجل أنه فعل ذلک الغیر، فکان الآتی بمثل ذلک الفعل مطیعاً لله فی قوله: «فَاتَّبَعُوهُ» فثبت أن الانقیاد له فی جمیع أقواله وفی جمیع أفعاله، إلا ما خصه الدلیل، طاعة لله وانقیاد لحکم الله.

این گفته خداوند «من یطع الرسول…» از قوى‌ترین دلایل بر عصمت پیامبر خدا است در تمام اوامر و نواهى و همه چیزهایى که از جانب خداوند ابلاغ مى‌کند؛ چرا که اگر او در یکى از این‌ها اشتباه کند، اطاعت از او، اطاعت از خداوند نخواهد بود. همچنین طبق این آیه، واجب است که در تمام کارهایش نیز معصوم باشد؛ چرا که خداوند در جمله «فاتبعوه» دستور به پیروى از او را داده است و پیروى عبارت است از انجام کارها  همانند کارهاى پیامبر خدا انجام داده؛‌ پس کسى که کردارش همانند پیامبر باشد، در حقیقت از خداوند در جمله «فاتبعوه» اطاعت کرده است؛ در نتیجه پیروى مطلق از رسول خدا در گفتار و رفتار؛ مگر در چیزهایى که با دلیل از این عموم خارج شود، اطاعت از خداوند و گردن نهادن بر فرمان خداوند است.

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۵۴- الکتب العلمیة

البته منظور فخر رازى از تفصیلى که داده، به احتمال زیاد،‌ چیزهایى همانند ازدواج با بیش از چهار زن و دیگر ویژگى‌هاى آن حضرت است که با دلایل دیگر ثابت شده است که مسلمانان نباید همانند آن‌ها را انجام دهند.

در روایت صحیح السند دیگر که از طریق عامه نقل شده است، رسول خدا صلى الله علیه وآله همین اطاعت مطلق را براى امام بعد از خودش نیز ثابت کرده است. ابن أبى شیبه،‌ استاد بخارى در کتاب المصنف در این باره مى‌نویسد:

حدثنا وکیع بن الجراح قال ثنا الأعمش عن أبی صالح عن أبی هریرة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم من أطاعنی فقد أطاع الله ومن أطاع الإمام فقد أطاعنی ومن عصانی فقد عصى الله ومن عصى الإمام فقد عصانی.

ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل مى‌کند که آن حضرت فرمود: هر کس از من اطاعت از خدا اطاعت کرده است، و هر کس از «امام» اطاعت کند، به درستى که از من اطاعت کرده است،‌ هر کس از فرمان من سرپیچى کند، از فرمان خداوند سرپیچى کرده است و هر کس از فرمان امام سرپیچى کند، از فرمان من سرپیچى کرده است.

المصنف فی الأحادیث والآثار، ج۶، ص۴۱۸، ح۳۲۵۲۹- مکتبة الرشد

این روایت از نظر سندى کاملا صحیح است و تمام روات آن از روات بخارى، مسلم و دیگر صحاح سته هستند که ما به جهت اطمینان روات آن را بررسى خواهیم کرد.

بررسى سند روایت:

وکیع بن الجراح: ذهبى در باره او مى‌نویسد:

وکیع بن الجراح أبو سفیان الرؤاسی أحد الأعلام… قال أحمد ما رأیت أوعى للعلم منه ولا أحفظ…

وکیع بن جراح، یکى از سرشناسان بود، احمد گفته: مخزن علمى پرتر و حفظ کننده‌تر از او ندیدم.

الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۳۵۰، رقم: ۶۰۵۶- دار القبلة للثقافة الإسلامیة

سلیمان بن مهران الأعمش: ذهبى در باره او گفته:

سلیمان بن مهران الحافظ أبو محمد الکاهلی الأعمش أحد الأعلام.

سلیمان بن مهران، یکى از مشاهیر بود.

الکاشف  ج۱، ص۴۶۴، رقم: ۲۱۳۲

ذکوان أبو صالح الزیات: ذهبى او را این چنین معرفى کرده است:

ذکوان أبو صالح السمان الزیات شهد الدار وروى عن عائشة وأبی هریرة وعنه بنوه عبد الله وسهیل وصالح والأعمش من الأئمة الثقات عند الأعمش عنه ألف حدیث توفی بالمدینة سنة إحدى ومائة ع

ذکوان ابوصالح، یکى از پیشوایان مورد اعتماد بود.

الکاشف  ج۱، ص۳۸۶، رقم: ۱۴۸۹

بنابراین سند روایت کاملا صحیح است.

و احمد بن حنبل در مسند خود نقل مى‌کند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا أبو النَّضْرِ ثنا عُقْبَةُ یَعْنِى بن أبی الصَّهْبَاءِ ثنا سَالِمُ بن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ ان عَبْدَ اللَّهِ بن عُمَرَ حدثه انه کان ذَاتَ یَوْمٍ عِنْدَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مع نَفَرٍ من أَصْحَابِهِ فَأَقْبَلَ علیهم رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال یا هَؤُلاَءِ أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى رسول اللَّهِ إِلَیْکُمْ قالوا بَلَى نَشْهَدُ انک رسول اللَّهِ قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ فی کِتَابِهِ من أطاعنی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ قَالَُوا بَلَى نَشْهَدُ انه من أَطَاعَکَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وان من طَاعَةِ اللَّهِ طَاعَتَکَ قال فإن من طَاعَةِ اللَّهِ أَنْ تطیعونی وان من طاعتی أَنْ تُطِیعُوا أَئِمَّتَکُمْ أَطِیعُوا أَئِمَّتَکُمْ فَإِنْ صَلَّوْا قُعُوداً فَصَلُّوا قُعُوداً.

عبد الله بن عمر نقل کرده استکه روزى به همراه رسول خدا (ص) با تعدادى از اصحاب بودیم که آن حضرت جلو آمد و فرمود: آیا شما نمى‌دانید که من پیامبر خدا هستم؟ گفتند: بلى، شهادت مى‌دهیم که تو رسول خدا هستى. آن حضرت ادامه داد: آیا نمى‌دانید که خداوند در کتابش نازل کرده: هر کس از من اطاعت کند به درستى که از خداوند اطاعت کرده است، همگى گفتند: بلى، شهادت مى‌دهیم که هرکس از شما اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده و یکى از اطاعت‌هاى خداوند پیروى از شما است. آن حضرت فرمود: اگر از اطاعت خداوند این است که از من اطاعت کند، وظیفه شما این است که از ائمه خود اطاعت کنید؛ (حتى) اگر آن‌ها نشسته نماز خواندند، شما نیز نشسته نماز بخوانید.

مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۹۳، – مؤسسة قرطبة

هیثمى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

رواه أحمد والطبرانی فی الکبیر ورجاله ثقات.

این روایت را حمد و طبرانى در معجم الکبیر نقل کرده‌اند و راویان آن مورد اعتماد هستند.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۲، ص۶۷- دار الکتاب العربی

و در روایات صحیح السند دیگرى که بازهم از طریق شیعه و سنى نقل شده است، رسول خدا صلى الله علیه وآله آن امامى که اطاعت مطلق از او واجب است را مشخص کرده، آن جا که فرموده:

أیها الناس من عصى علیا فقد عصانی، ومن عصانی فقد عصى الله عز وجل، ومن أطاع علیا فقد أطاعنی، ومن أطاعنی فقد أطاع الله.

معانی الأخبار، ص۳۷۲، – جامعه مدرسین

همین روایت در منابع اهل سنت نیز با سند صحیح نقل شده است، حاکم نیشابورى در مسند خود مى‌نویسد:

أخبرنا أبو أحمد محمد الشیبانی من أصل کتابه ثنا علی بن سعید بن بشیر الرازی بمصر ثنا الحسن بن حماد الحضرمی ثنا یحیى بن یعلى ثنا بسام الصیرفی عن الحسن بن عمرو الفقیمی عن معاویة بن ثعلبة عن أبی ذر رضی الله عنه قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم من أطاعنی فقد أطاع الله ومن عصانی فقد عصى الله ومن أطاع علیا فقد أطاعنی ومن عصى علیا فقد عصانی.

حاکم نیشابورى، سپس مى‌گوید:

 هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۱، ح۴۶۱۷- دار الکتب العلمیة

و ذهبى در تلخیص المستدرک، در ذیل روایت مى‌گوید:

صحیح.

المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج۳، ص۱۲۱- دارالمعرفة

و اهل سنت اعتقاد دارند که اگر روایتى در المستدرک حاکم بیاید، به منزله ورود در صحیحین است.

در نتیجه، همان طورى که طبق تصریح فخررازى، اطاعت مطلق از رسول خدا،‌ همانند و همسان با اطاعت از خداوند بود و عصمت آن حضرت را ثابت مى‌کرد، بر طبق این روایات صحیح السند که در منابع شیعه و سنى آمده، اطاعت مطلق از امیرمؤمنان علیه السلام نیز همانند اطاعت مطلق از پیامبر و اطاعت از خداوند است و قوى‌ترین دلیل بر عصمت آن حضرت است.

برخى از علماى اهل سنّت، تصریح به نزول آیه «اولى الامر» در شأن اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نموده اند. از قبیل:

ـ ابن حیان اندلسى ** البحر المحیط، ج ۳، ص ۲۷۸**

ـ نیشابورى ** تفسیر نیشابورى در حاشیه جامع البیان، ج ۵، ص ۲۰۸**

ـ قندوزى حنفى ** ینابیع المودة، ص ۱۳۴ و ۱۳۷**

ـ حاکم حسکانى ** شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۸۹، ح ۲۰۲ و ۲۰۳ و ۲۰۴**

ـ حموینى (حمّوئى) ** فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۱۴**

پاسخ به برخی از شبهات:

اشکال:

چرا کلمه اطیعوا در آیه تکرار شده است؟

پاسخ:

و این معنا- و خدا داناتر است- باعث شده است که کلمه (اطاعت) در آیه تکرار شود، چون اگر اطاعت خدا و رسول تنها در احکامى واجب مى‏بود که به وسیله وحى بیان شده، کافى بود بفرماید” أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ”، ولى چنین نکرد، و کلمه (اطیعوا) را دو باره آورد، تا بفهماند اطاعت خدا یک نحوه اطاعت است و اطاعت رسول یک نحوه دیگر است، ولى بعضى از مفسرین گفته‏اند تکرار کلمه (اطیعوا) صرفا به منظور تاکید بوده، و این حرف به هیچ وجه درست نیست، زیرا اگر هیچ منظورى به جز تاکید در بین نبود، ترک تکرار، این تاکید را بیشتر افاده مى‏کرد، و لذا باید مى‏فرمود” اطیعوا اللَّه و الرسول …”، چون با این تعبیر مى‏فهمانید اطاعت رسول، عین اطاعت خداى تعالى است، و هر دو اطاعت یک هستند، بله این که تکرار، تاکید را مى‏رساند، درست است، اما نه در هر جا.

و اما اولى الامر هر طایفه‏اى که باشند، بهره‏اى از وحى ندارند، و کار آنان تنها صادر نمودن آرایى است که به نظرشان صحیح مى‏رسد، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است، همان طور که اطاعت رسول در آرایش و اقوالش بر مردم واجب بود، و به همین جهت بود که وقتى سخن به وجوب رد بر خدا و تسلیم در برابر او کشیده شد. و فرمود وقتى بین شما مسلمانان مشاجره‏اى در گرفت باید چنین و چنان کنید، خصوص اولى الامر را نام نبرد، بلکه وجوب رد و تسلیم را مخصوص به خدا و رسول کرد، و فرمود:” فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ، إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ …” (یعنى پس اگر در چیزى نزاع کردید، حکم آن را به خدا و رسول برگردانید …)، و این بدان جهت بود که گفتیم روى سخن در این آیه به مؤمنین است، همانهایى که در اول آیه که مى‏فرمود:” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا …”،

مورد خطاب بودند، پس بدون شک معلوم مى‏شود منظور از نزاع هم، نزاع همین مؤمنین است، و تصور ندارد که مؤمنین با شخص ولى امر- با این که اطاعت او بر آنان واجب است- نزاع کنند، به ناچار باید منظور نزاعى باشد که بین خود مؤمنین اتفاق مى‏افتد، و نیز تصور ندارد که نزاعشان در مساله راى باشد، (چون فرض این است که ولى امر و صاحب رأى در بین آنان است)، پس اگر نزاعى رخ مى‏دهد در حکم حوادث و قضایایى است که پیش مى‏آید آیات بعدى هم که نکوهش مى‏کند مراجعین به حکم طاغوت را که حکم خدا و رسول او را گردن نمى‏نهند، قرینه بر این معنا است، و این حکم باید به احکام دین برگشت کند، و احکامى که در قرآن و سنت بیان شده، و قرآن و سنت براى کسى که حکم را از آن دو بفهمد دو حجت قطعى در مسائلند، و وقتى ولى امر مى‏گوید: کتاب و سنت چنین حکم مى‏کنند قول او نیز حجتى است قطعى، چون فرض این است که آیه شریفه، ولى امر را مفترض الطاعة دانسته، و در وجوب اطاعت از او هیچ قید و شرطى نیاورده، پس گفتار اولى الامر نیز بالآخره به کتاب و سنت برگشت مى‏کند.

از این جا روشن مى‏شود که این اولى الامر- حال هر کسانى که باید باشند- حق ندارند حکمى جدید غیر حکم خدا و رسول را وضع کنند، و نیز نمى‏توانند حکمى از احکام ثابت در کتاب و سنت را نسخ نمایند، و گرنه باید مى‏فرمود در هر عصرى موارد نزاع را به ولى امر آن عصر ارجاع دهید، و دیگر معنا نداشت بفرماید موارد نزاع را به کتاب و سنت ارجاع دهید، و یا بفرماید بخدا و رسول ارجاع دهید در حالى که آیه شریفه:” وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِیناً” (هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى را نمى‏رسد که وقتى خدا و رسول او، امرى را مورد حکم قرار دهند، باز هم آنان خود را در آن امر مختار بدانند، و کسى که خدا و رسولش را نافرمانى کند به ضلالتى آشکار گمراه شده است). حکم مى‏کند به این که غیر از خدا و رسول هیچکس حق جعل حکم ندارد.

و به حکم این آیه شریفه تشریع عبارت است از قضاى خدا، و اما قضاى رسول، یا همان قضاى اللَّه است، و یا اعم از آن است، و اما آنچه اولى الامر وظیفه دارند این است که رأى خود را در مواردى که ولایتشان در آن نافذ است ارائه دهند، و یا بگو در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنند.

و سخن کوتاه این که از آنجا که اولى الامر اختیارى در تشریع شرایع و یا نسخ آن‏ ندارند، و تنها امتیازى که با سایرین دارند این است که حکم خدا و رسول یعنى کتاب و سنت به آنان سپرده شده، لذا خداى تعالى در آیه مورد بحث که سخن در رد حکم دارد، نام آنان را نبرد، تنها فرمود:” فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ …”، از اینجا مى‏فهمیم که خداى تعالى یک اطاعت دارد و رسول و اولى الامر هم یک اطاعت دارند، و به همین جهت بود که فرمود:

” أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ”.

سؤال:

فخر رازى با توجه به جمع بودن لفظ «اولى الامر» چه شبهه اى را مطرح کرده است؟

فخر رازى در تفسیر خود مى گوید: لفظ «اولى الامر» جمع است و جمع، دلالت دارد براینکه اینان جماعتى متشکل از افراد هستند، و این معنا با رأى امامیه منطبق نیست; زیرا آنان معتقدند که در هر زمان یک امام وجود دارد و حال آنکه آیه، به اطاعت گروهى از افراد امر مى کند نه یک فرد.

پاسخ:

در پاسخ مى گوییم: آنچه خلاف ظاهر و مجاز مى باشد این است که لفظ جمع را بر یک فرد از افراد مفهومش حمل کنیم، در حالى که آیه شریفه از این قبیل نیست; زیرا مطابق رأى امامیه «اولى الأمر» همان دوازده امام معصوم است که اطاعتشان به حکم خداوند واجب است، و اطلاق جمع بر آن ها نه به اعتبار آن است که در یک زمان همه آن ها وجود دارند، بلکه به این اعتبار است که هیچ زمانى از این دوازده نفر خالى نیست. و به تعبیر دیگر: اطلاق جمع بر آن ها به لحاظ وجود طولى آن ها است نه عرضى، و این اطلاق نیز حقیقى است نه مجازى، و در قرآن نیز زیاد به کار رفته است.

خداوند متعال مى فرماید: ( فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ) «از دروغگویان اطاعت مکن.» آیا مقصود از آن فقط دروغگویان در یک زمان است؟ یا این که اگر در هر زمان یک دروغگویی بود، تو نباید از او اطاعت کنى.

اشکال:

شبهه فخر رازى درباره واژه «منکم» در آیه «اولى الأمر» چیست؟

فخر رازى در تفسیر خود مى گوید: کلمه «اولى الامر» در آیه مقید به «منکم» شده است; یعنى آن ها از جنس و سنخ شما هستند; یعنى انسان هایى عادى بوده و از مزیّت عصمت برخوردار نیستند، در حالى که شیعه نسبت به فرد فرد اهل بیت(علیهم السلام) مدعى عصمت است.

پاسخ:

در پاسخ مى گوییم: کلمه «منکم» که در آیه آمده، براى افاده این نکته است که «اولى الأمر» گرچه معصومند ولى از جنس بشرند، نه از سنخ ملائکه. زیرا مطابق برخى از آیات، مردم اعتراض مى کردند که چرا پیامبر غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟! گویا گمان مى کردند که پیامبر باید از جنس ملک باشد نه از جنس بشر. و لذا قرآن نیز در آیات فراوانى بر این نکته تأکید دارد که پیامبر از جنس شما است، و اگر چنانچه بخواهیم او را از جنس ملائکه قرار دهیم، باید در عین حال به صورت بشر درآوریم تا بتواند با شما در تماس دائم باشد.

چنانچه مى فرماید: ولو جَعَلْناه مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلا وَلَلَبَسْنا عَلَیهِم ما یَلْبسونَ «اگر او را فرشته اى قرار مى دادیم، به یقین وى را به صورت انسانى در مى آوردیم; باز (به پندار آنان) کار را بر آنان مشتبه مى ساختیم; همان طور که آنها بر دیگران مشتبه مى سازند.» و نیز قرآن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از جنس خود مؤمنین مى داند آنجا که مى فرماید: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤمِنینَ إذْ بَعَثَ فیهِم رَسُولا مِنْ أنْفُسِهِمْ یَتْلوُ عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَ إنْ کانوُا مِن قَبْلُ لَفِى ضَلال مُّبین» «خداوند بر مؤمنان نعمت بزرگى بخشید، هنگامى که در میان آنها، پیامبرى از خودشان بر انگیخت; تا آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت بیاموزد; هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.» آیا با اینحال پیامبر(صلى الله علیه وآله) بشرى عادى و همانند دیگران است؟!

اشکال:

 

اگر عقیده شیعه درست باشد و اولی الامر هم ردیف رسول الله هست. چرا در ادامه آیه اولی الامر ذکر نشده اند؟

پاسخ:

معناى:” فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ”

” فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ …”

این جمله تفریع و نتیجه گیرى از حصرى است که از مورد آیه استفاده مى‏شد، چون جمله” أَطِیعُوا اللَّهَ …” از آنجایى که اطاعت خدا و رسول کردن را واجب مى‏کرد، از آن فهمیده مى‏شود که منظور اطاعت در مواد دینى است، که متکفل رفع همه اختلافهایى است که ممکن است در دین خدا پیدا بشود. و نیز بر آورنده هر حاجتى است که ممکن است پیش بیاید، دیگر موردى باقى نمى‏ماند که مردم در آن مورد به غیر خدا و رسول او مراجعه کنند، در نتیجه معناى کلام چنین مى‏شود که شما مردم باید تنها و تنها خدا و رسول و اولى الأمر را اطاعت کنید نه طاغوت را و این همان حصرى است که گفتیم از آیه استفاده مى‏شود، و نتیجه آن، مضمون جمله مورد بحث است که مى‏فرماید: پس اگر در امرى تنازع کردید آن را به خدا و رسول رد کنید.

و از این که خطاب را متوجه مؤمنین کرده کشف مى‏کند از این که مراد از تنازع هم، تنازع مؤمنین در بین خودشان است، نه تنازعى که فرضا بین آنها و اولى الامر اتفاق بیفتد، و یا بین خود اولى الامر رخ دهد، چون فرض اولى یعنى تنازع مؤمنین با اولى الامر با مضمون آیه سازگار نیست که اطاعت اولى الامر را بر آنان واجب کرده، و همچنین فرض دوم با آیه نمى‏سازد چون معنا ندارد خداى تعالى اطاعت کسانى را بر امت واجب کند که بین خودشان تنازع رخ دهد، زیرا اگر اولى الامر در بین خود تنازع کنند قطعا یکى بر حق و دیگرى بر باطل خواهد بود، و خداى تعالى چگونه اطاعت کسى را واجب مى‏کند که خود بر باطل است، علاوه بر این که اگر منظور تنازع اولى الامر در بین خودشان بود پس چرا در جمله مورد بحث خطاب را متوجه مؤمنین کرد، و فرمود: (پس اگر در چیزى تنازع کردید آن را به خدا و رسول برگردانید …).

و اما کلمه (شى‏ء)، این کلمه هر چند عمومیت دارد همه احکام و دستورات خدا و رسول و اولى الامر را شامل مى‏شود، هر چه مى‏خواهد باشد و لیکن جمله بعد که مى‏فرماید:

 (پس آن را به خدا و رسول برگردانید)، به ما مى‏فهماند که مراد از کلمه شى‏ء مورد تنازع، چیزى است که اولى الامر در باره آن استقلال ندارد و نمى‏تواند در آن به رأى خود استبداد کند، و خلاصه کلام اینکه منظور نزاع مردم در آن احکام و دستوراتى نیست که ولى امرشان در دایره ولایتش اجرا مى‏کند، مثل این که دستورشان بدهد به کوچ کردن، یا جنگیدن، یا صلح کردن با دشمن، و یا امثال اینها، چون مردم مامورند که در این گونه احکام ولى امر خود را اطاعت کنند، و معنا ندارد بفرماید وقتى در این گونه احکام تنازع کردید، ولى امر خود را رها کرده، به خدا و رسولش مراجعه کنید.

بنا بر این آیه شریفه دلالت دارد بر این که مراد از کلمه (شى‏ء)، خصوص احکام دینى است، که احدى حق ندارد در آن دخل و تصرفى بکند، مثلا حکمى را که نباید انفاذ کند، انفاذ، و حکمى را که باید حاکم بداند، نسخ کند، چون این گونه تصرفات در احکام دینى خاص خدا و رسول او است، و آیه شریفه مثل صریح است در این که احدى را نمى‏رسد که در حکمى دینى که خداى تعالى و رسول گرامى او تشریع کرده‏اند تصرف کند، و در این معنا هیچ فرقى بین اولى الامر و سایر مردم نیست.

** ترجمه المیزان، ج‏۴،ص۶۴**





نوع مطلب :
برچسب ها : اولی الامر، شبهات، نسا، آیه 59، صحح سته، آشنایی، پاسخ،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
پنجشنبه 27 مهر 1391 05:21 ب.ظ
سلام دوست عزیز من مدیر وبلاگ هیئت دانشجویی امیرالمومنین(ع) الیگودرز هستم واقعا از مطالب زیباتون استفاده کردم! چندماهی میشه وبلاگ ما بطور فعال داره کارمیکنه و به شبهات پاسخ میده بازدید خوبیم داریم میخواستم ازتون تقاضای تبادل لینک کنم اگه مقدوره ی سر به وبلاگ ما بزنید. یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ