تبلیغات
هیئت امیرالمومنین علیه السلام - مطالب آبان 1390
هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی
با سلام لطفا کسانی که درخواست ساخت بنر یا لوگو داده اند از این پس به وبلاگ زیر مراجعه کنند :

بنر و لوگو های ساخته شده



آخرین بنر های ساخته شده :

بنر هیئت محبین الائمه

لوگو آقای فرشاد بیات


حسینیه حضرت علی اکبر (ع)

بنر های در دست ساخت به ترتیب :

1.دانلود مداحی های هادی غفوری(دیوانه ام دیوانه عباسم)(ساخته شده و به زودی گذاشته میشود)

2.پایگاه اطلاع رسانی مداحان

3.انتشارات با من

4. بها بی بها

5.امین (ثارالله)

6.پایگاه مذهبی دارالشیعه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی

با سلام خدمت شیعیان عزیز

امروز روز مباهله و از طرفی روزیه که مولای ما امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (ع) انگشتر خودشونو تو نماز بخشیدن

برای این مهم دو ویژه نامه ای رو آماده کردیم که امیدواریم ازش استفاده لازم رو ببرید                                               یا علی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی
ویژه نامه اول ؛ مباهله


در ادامه مطلب.....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : مباهله، روز مباهله،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی
ویژه نامه دوم ؛ حاتم بخشی حضرت عل(ع) در نماز

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (55)

ولىّ امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود كه نماز به پا داشته و به فقرا در حال ركوع زكات مى‏دهند (به اتفاق مفسّران مراد على علیه السّلام است). (55) مائده

 

شأن نزول

آیه ولایت: در مورد نزول این آیه از «عبد اللّه بن عباس» نقل شده كه: روزى در كنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پیامبر صلّى اللّه علیه و آله حدیث نقل مى‏كرد، ناگهان مردى كه عمامه‏اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیك آمد و هر مرتبه كه ابن عباس از پیغمبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله حدیث نقل مى‏كرد او نیز با جمله «قال رسول اللّه» حدیث دیگرى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نقل مى‏نمود.

ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفى كند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر كس مرا نمى‏شناسد بداند من أبو ذر غفارى هستم با این گوشهاى خودم از رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، و اگر دروغ مى‏گویم هر دو گوشم كر باد، و با چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ مى‏گویم هر دو چشمم كور باد، كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: علىّ قائد البررة و قاتل الكفرة منصور من نصره مخذول من خذله «على علیه السّلام پیشواى نیكان است، و كشنده كافران، هر كس او را یارى كند، خدا یاریش خواهد كرد، و هر كس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یارى او برخواهد داشت».

سپس أبو ذر اضافه كرد: اى مردم! روزى از روزها با رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله در مسجد نماز مى‏خواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد، ولى كسى چیزى به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد، در همین حال على علیه السّلام كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره كرد. سائل نزدیك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله كه در حال نماز بود جریان را مشاهده كرد، هنگامى كه از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند كرد و چنین گفت: «خداوندا! برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح او را وسیع گردانى و كارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشایى تا مردم گفتارش را درك كنند، و نیز موسى درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهى و بوسیله او نیرویش را زیاد كنى و در كارهایش شریك سازى.

خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على علیه السّلام را وزیر من گردان تا بوسیله او، پشتم قوى و محكم گردد».

أبو ذر مى‏گوید: هنوز دعاى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پایان نیافته بود كه جبرئیل نازل شد و به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: بخوان! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا ...

تفسیر:

این آیه با كلمه «انّما» كه در لغت عرب به معنى انحصار مى‏آید شروع شده و مى‏گوید: «ولىّ و سرپرست و متصرف در امور شما سه كس است: خدا و پیامبر و كسانى كه ایمان آورده‏اند، و نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند» (إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ).

منظور از «ولىّ» در آیه فوق ولایت به معنى، سرپرستى و تصرف و رهبرى مادى و معنوى است. بخصوص این كه این ولایت در ردیف ولایت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و ولایت خدا قرار گرفته و هر سه با یك جمله ادا شده است.

و به این ترتیب، آیه از آیاتى است كه به عنوان یك نصّ قرآنى دلالت بر ولایت و امامت على علیه السّلام مى‏كند.

برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 528


شهادت و گواهی اهل سنت دربیش از50 منبع به اینكه آیه ولایت (انما ولیكم الله)در شان علی نازل شده!!!

 

در منابع اهل تسنن، روایات زیادی دلالت میكند براینكه این آیه (انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون).

 در شان علی (علیه‏السلام‏) نازل شده كه در بعضی از آنها اشاره به مساله بخشیدن انگشتر در حال ركوع نیز شده و در بعضی نشده، و تنها به نزول آیه در باره علی (علیه‏السلام‏) قناعت گردیده است.

این روایت را جابر بن عبد الله انصاری ، ابو ذر غفاری، ابن عباس و عمار یاسر و عبد الله بن سلام و سلمة بن كهیل و انس بن مالك و عتبة بن حكیم و عبد الله ابی و عبد الله بن غالب نقل كرده‏اند. 

و علاوه بر افراد فوق از خود علی (علیه‏السلام‏) نیز این روایت در كتب اهل تسنن نقل شده است.

جالب اینكه در كتاب غایة المرام تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از طرق شیعه نقل كرده است.

كتابهای معروفی كه این حدیث در آن نقل شده از 30 كتاب تجاوز می‏كند كه همه از منابع اهل تسنن است، از جمله:

1- محب الدین طبری در ذخائر العقبی صفحه 88؛ 2- علامه قاضی شوكانی در تفسیر فتح القدیر جلد دوم صفحه 50 ؛3- در جامع الاصول جلد نهم صفحه 478 ؛4- در اسباب النزول واحدی صفحه 148 ؛5- در لباب النقول سیوطی صفحه 90 ؛6- در تذكره سبط بن جوزی صفحه 18 ؛

7- در نور الابصار شبلنجی صفحه 105 ؛8- در تفسیر طبری صفحه 165 ؛9- در كتاب الكافی الشاف ابن حجر عسقلانی صفحه 56 ؛

10- در مفاتیح الغیب رازی جلد سوم صفحه 431 ؛11- در تفسیر در المنصور جلد 2 صفحه 393 ؛12- در كتاب كنز العمال جلد 6 صفحه 391 ؛

 13- مسند ابن مردویه و مسند ابن الشیخ 14- صحیح نسائی 15- كتاب الجمع بین الصحاح السته ، این احادیث آمده است.

با اینحال چگونه می‏توان اینهمه احادیث را نادیده گرفت، در حالی كه در شان نزول آیات دیگر به یك یا دو روایت قناعت می‏ كنند، اما گویا تعصب اجازه نمی‏دهد كه اینهمه روایات و اینهمه گواهی دانشمندان در باره شان نزول آیه فوق مورد توجه قرار گیرد .

و اگر بنا شود در تفسیر آیه‏ای از قرآن این همه روایات نادیده گرفته شود ما باید در تفسیر آیات قرآنی اصولا به هیچ روایتی توجه نكنیم، زیرا در باره شان نزول كمتر آیه‏ای از آیات قرآن اینهمه روایت وارد شده است!!!.

علاوه بر منابع فوق36 منبع دیگر هم در ذیل آورده ایم كه میتونید احادیثی درباره این موضوع پیدا كنید:

1- مولی علی قوشچی در شرح تجرید ؛ 2-امام ابواسحق در تفسیر کشف البیان؛ 3. جارالله زمخشری در ص 422 جلد اول کشاف؛ 4- محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایة الطالب.؛ 5- ابوالحسن رمانی در تفسیرخود؛ 6 -ابن هوازن نیشابوری در تفسیر؛ 7- ابن سعدون قرطبی در ص 221 جلد ششم تفسیر؛ 8- نسفی حافظ در ص 496 تفسیر (در حاشیه تفسیر خازن بغدادی)؛ 9- فاضل نیشابوری در ص 461 جلد اول غرائب القرآن؛ 10. محب الدین طبری در ص 227 جلد دوم ریاض النضرة.

؛ 11- حافظ ابوبکر جصاص در ص 542 تفسیر احکام القرآن؛ 12- حافظ ابوبکر شیرازی در فیما نزل من القرآن فی امیرالمومنین؛ 13- ابویوسف شیخ عبدالسلام قزوینی در تفسیر کبیرش؛ 14- قاضی بیضاوی در ص 345 جلد اول انوار التنزیل؛ 15- جلال الدین سیوطی در ص 293 جلد دوم درالمنثور؛ 16- سید محمد مومن شبلنجی در ص 77 نورالابصار ؛ 17- سید محمود آلوسی در ص 329 جلد دوم تفسیر؛ 18- حافظ ابن ابی شیبه کوفی در تفسیر 19- ابوالبرکات در ص 496 جلد اول تفسیر خود؛ 20- حافظ بغوی در معالم التنزیل؛ 21. ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب 22- محمد بن طلحه شافعی در ص 31 مطالب السئول؛ 23- ابن ابی الحدید در ص 275 جلد سیم شرح نهج البالاغه؛ 24- خازن علاء الدین بغدادی در ص 496 جلد اول تفسیر؛ 25- سلیمان حنفی در ص 212 ینابیع المودة. 26- حافظ ابوبکر بیهقی در کتاب مصنف؛ 27- رزین عبدری در جمع بین الصحاح الستة؛ 28- ابن عساکر دمشقی در تاریخ شام؛ 29- سبط ابن جوزی در ص 9 تذکره؛ 30- قاضی عضدایجی در ص 276 مواقف؛ 31- سیدشریف جرجانی در شرح مواقف؛ 32- ابن صباغ مالکی در ص 123 فصول المهمه؛ 33. حافظ ابوسعد سمعانی در فضائل الصحابه؛ 34- ابوجعفر اسکافی در نقض العثمانیه؛ 35- طبرانی در اوسط؛ 36- ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب؛

 

خلاصه این مساله بقدری روشن و آشكار بوده كه حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مضمون روایت 

فوقرا در اشعار خود كه در باره علی (علیه‏السلام‏) سروده چنین آورده است: فانت الذی اعطیت اذ كنت راكعا زكاتا فدتك النفس یا خیر راكع فانزل فیك الله خیر ولایة و بینها فی محكمات الشرایع

یعنی: تو بودی كه در حال ركوع زكات بخشیدی، جان بفدای تو باد ای بهترین ركوع كنندگان. و به دنبال آن خداوند بهترین ولایت را درباره تو نازل كرد و در ضمن قرآن مجید آنرا ثبت نمود.

طبق تحقیقات این حقیركه كامل هم نیست اهل سنت در52 منبع(كتاب غایه المرام +36+15=52) به اینكه ایه ولایت (انما ولیكم الله و...)در شان امیرالمونین علیه السلام نازل شده گواهی و شهادت داده اند. كه ممكن بیش از این تعداد هم باشه.
99





نوع مطلب :
برچسب ها : بخشیدن، بخشیدن انگشتر، حاتم بخشی، حاتم بخشی حضرت علی(ع)، حاتم بخشی حضرت علی(ع) در نماز،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
یکشنبه 29 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی

با سلام
شیعیان عزیز توجه کنند بعضی از اهل بدعتی ها مثل این اهل سنت و صاعدی دوست ندارند حرفه بزرگان خودشون مبنی بر وجود قضیه غدیر که به این واضحی میباشد را گوش کنند و بی توجه به حرفه آنان جزوه ای با داستان ساختگی غدیر از طرف خودشون آوردن.
ما شیعیان موندیم حرفه کدوم یکی از اینا رو باور کنیم ؛ حرفه مفتی ها و کله گنده هاشون یا حرفه این دو نفر(اهل سنت و صاعدی)!!!!!!!!!
در هر حال ما غدیر در منابع روایی بزرگان اهل سنت رو براتون گذاشتیم
شاید اهل بدعتی ها(سنی ها) ببینند و آگاه بشن. شاید..................


حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

موضوعی که در این مقاله به آن پرداخته شده است، کشف تاییدات و تناقضات علمای اهل سنت درباره حدیث غدیر است. سعی نویسنده در این مقاله بر آن است که برای تایید یا رد گفتار آنان در حد مقدور از کلمات خود آنان، نه متکلمان شیعه، استفاده کند تا معلوم شود توجیهات آنان بی اساس و بی پایه است و بر هیچ قانون و قاعده عقلی و نقلی استوار نیست.

گزارشی از واقعه غدیر

در آخرین سال عمر پیامبر، مراسم حجة الوداع باشکوهی هر چه تمام تر و با حضور مسلمانان مدینه و سایر نقاط عربستان برگزار شد. در بازگشت از این سفر روحانی با وجود آفتاب داغ حجاز، به خاطر لذت این سفر الهی گرمای طاقت فرسا در وجود همراهان پیامبر اثری نداشت. پس از پیاده روی بسیار، کم کم سرزمین جحفه و بیابان های خشک و سوزان غدیر خم از دور نمایان می شد. اینجا در حقیقت چهارراهی است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می کند: راهی به سوی مدینه در شمال، راهی به سوی عراق در شرق، راهی به سوی غرب و سرزمین مصر و راهی به سوی یمن در جنوب پیش می رود.

روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود و درست هشت روز از عید قربان می گذشت. ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر به همراهان داده شد. مسلمانان با صدای بلند، آنها را که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند، به بازگشت فراخواندند و صبر کردند تا عقب افتادگان هم برسند. مؤذّن با صدای الله اکبر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد. مردم به سرعت آماده نماز شدند، اما هوا به قدری داغ بود که بعضی مجبور بودند قسمتی از عبای خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را به روی سر بیفکنند که در غیر این صورت، ریگ های بیابان و اشعه آفتاب پا و سر آنها را اذیت می کرد. نماز ظهر تمام شد. پیامبر به مردم اطلاع داد که همه باید برای شنیدن یک پیام تازه الهی خود را آماده کنند. به خاطر جمعیت زیاد مردم، منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار به جای آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخته، فرمود:

«من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما می روم. من مسئولم، شما هم مسئولید. شما درباره من چگونه شهادت می دهید؟ مردم صدا بلند کرده، گفتند: نشهد أنّک قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاک الله خیراً؛ ما گواهی می دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت به کار بستی. خداوند تو را جزای خیر دهد».

آن حضرت فرمود: ایا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمی دهید؟ همه گفتند: آری، گواهی می دهیم. فرمود: خداوندا! گواه باش. بار دیگر فرمود: ای مردم! ایا صدای مرا می شنوید؟ ... گفتند: آری، و به دنبال آن سکوت سراسر بیابان را فراگرفت و جز صدای زمزمه باد چیزی شنیده نمی شد. پیامبر فرمود: ... اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گران قدر که در میان شما به یادگار می گذارم، چه خواهید کرد؟ یکی از میان جمعیت صدا زد: کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟ پیامبر فرمود: اول ثقل اکبر، کتاب خداوند است که یک سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگر در دست شماست. دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید و اما دومین یادگار گران قدر من، خاندان من اند و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند. از این دو، پیشی نگیرید که هلاک می شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد. در این هنگام مردم دیدند که پیامبر به اطراف خود نگاه کرد. گویا کسی را جستجو می کند و همین که چشمش به علی افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آن چنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست ناپذیر اسلام است. در اینجا صدای پیامبر بلندتر شده، فرمود:

«ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟؛ ای مردم! چه کسی از همه مردم به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟» گفتند: خدا و پیامبر داناترند. پیامبر فرمود: خدا، مولای من است و من، مولا و رهبر مؤمنانم و به آنها از خودشان سزاوارترم.

سپس فرمود: «فمن کنت مولاه فعلی مولاه؛ هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست».

و این سخن را سه بار و به گفته برخی از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان بلند کرده، فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار؛ خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس را که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن کس را که او را مبغوض دارد، یارانش را یاری کن، و آنها را که ترک یاری اش کنند، از یاری خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن».

سپس فرمود: «الا فلیبلغ الشاهد الغائب؛ آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند».

خطبه پیامبر به پایان رسید، عرق از سر و روی پیامبر و علی و مردم فرو می ریخت و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که امین وحی خدا نازل شد و این ایه را بر پیامبر خواند: )الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ...(؛ «امروز ایین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم...». پیامبر فرمود: «الله اکبر الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی والولایة لعلی من بعدی؛ خداوند بزرگ است، همان خدایی که ایین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد و از نبوت و رسالت من و ولایت علی پس از من راضی و خشنود گشت».

در این هنگام شور و غوغایی در میان مردم افتاد و علی را به این مقام ممتاز تبریک گفتند و از افراد سرشناسی که به او تبریک گفتند، ابوبکر و عمر بودند که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری ساختند:

«بخًّ بخًّ لک یا بن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنة؛ آفرین بر تو باد، ای فرزند ابوطالب ! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی».

در این هنگام ابن عباس گفت: به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند.

حسان بن ثابت، شاعر معروف، از پیامبر اجازه خواست که به این مناسبت اشعاری بسراید، سپس اشعار معروف خود را آغاز کرد که ترجمه اش چنین است:

«پیامبر آنها در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد و چه ندا دهنده گران قدری! فرمود: مولای شما و پیامبر شما کیست؟ و آنها بدون چشم پوشی و اغماض صریحاً پاسخ گفتند: خدای تو مولای ماست و تو پیامبر مایی و ما از پذیرش ولایت تو سرپیچی نخواهیم کرد. آن گاه پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: برخیز، زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب کردم و سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم، این مرد مولا و رهبر اوست. پس شما همه از سر صدق و راستی از او پیروی کنید. در این هنگام، پیامبر عرض کرد: بارالها! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار».[1]

حدیث غدیر در آثار اهل سنّت

بزرگان اهل سنت به طریق مختلف حدیث غدیر خم را نقل کرده اند. در ذیل به بعضی از مهم ترین کتب ایشان که بر این حدیث مهر صحت گذاشته و آن را تایید کرده اند، همراه با حدیث اشاره می شود.

1. سنن ترمذی: زید بن ارقم عن النبی(ص) قال: من کنت مولاه فعلی مولاه.[2]

2. مصنف ابن ابی شیبه: حدثنا مطلب بن زیاد عن عبدالله بن محمد بن عقیل عن جابر بن عبدالله قال: کنّا بالجحفة بغدیر خم إذا خرج علینا رسول الله فأخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه.[3]

3. المعجم الکبیر للطبرانی: عن أبی إسحاق الهمدانی قال سمعت حبشی بن جناده یقول: سمعت رسول الله(ص) یقول یوم غدیر خم: اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اعن من اعانه.[4]

همچنین وی حدیث مذکور را به همین طریق از زید بن ارقم، ابو ایوب انصاری و بریده نقل می کند.

4. تفسیر ابی السعود و تفسیر اللباب لابن عادل: در این دو کتاب در تفسیر ایه )سأل سائل بعذاب واقع( [5] وارد شده است: می گویند سائل، حارث بن نعمان فهری بود و علت نزول ایه این است هنگامی که قول پیامبر مبنی بر اینکه هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست به گوش او رسید، سوار بر ناقه خود شد و پیش پیامبر آمد و گفت: ای محمد! امر کردی ما را که شهادت بدهیم خدایی جز خدای واحد نیست و اینکه تو فرستاده از جانب اویی و ما آن را پذیرفتیم. امر کردی پنج بار در روز نماز بخوانیم و زکات اموالمان را بدهیم و ما قبول کردیم. امر کردی که در هر سال یک ماه روزه بگیریم و حج بگزاریم و ما پذیرفتیم؛ ولی به اینکه پسر عمت را بر ما برتری دهی، هیچ گاه راضی نمی شویم. ایا آنچه گفتی، از جانب خودت بود یا از جانب خدا؟ پیامبر فرمود: به آن خدایی که کسی غیر از او خدا نیست قسم که آن را از نزد خداوند گفتم. پس در این وقت حارث می گوید: خدایا! اگر آنچه محمد می گوید، حق است، از آسمان بر ما سنگی فرود آر یا عذابی بر ما نازل کن!

پس به خدا قسم، به ناقه اش نرسید، مگر اینکه خدا سنگی به جانبش پرتاب نمود که از مغز سرش وارد شد و از دبرش بیرون آمد و کشته شد.[6]

5. الدر المنثور عن ابی هریره: لما کان یوم غدیر خم و هو یوم ثمانی عشر من ذی الحجة قال النبی(ص): «من کنت مولاه فعلی مولاه فانزل الله الیوم اکملت لکم دینکم».[7] شگفت اینکه صاحب این کتاب پس از نقل این یک حدیث، آن را ضعیف و غیر قابل اطمینان دانسته است و ما در فصل بعد، راویان حدیث غدیر را از نگاه خود ایشان مورد بررسی قرار می دهیم.

6. تفسیر ابن کثیر: در شأن نزول ایه )یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...( می گوید: و قد روی ابن مردویه من طریق ابی هارون عن ابی سعید خدری انها نزلت علی رسول الله(ص) یوم غدیر خم حین قال لعلی: «من کنت مولاه فعلی مولاه» ثم رواه عن أبی هریره و فیه انه الیوم الثامن عشر من ذی الحجه یعنی مرجعه من حجة الوداع.[8]

7. تفسیر آلوسی: در شأن نزول همین ایه می گوید: عن ابن عباس (رضی الله تعالی عنه) قال: نزلت هذه الایة فی علی (کرم الله وجهه) حیث امر سبحانه ان یخبر الناس بولایته فتخوف رسول الله أن یطعنوا فی ذلک علیه فاوحی الله تعالی الیه هذه الایة فقام بولایته یوم غدیر خم و أخذ بیده. فقال (علیه الصلاة و السلام): «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؛[9] این ایه زمانی نازل شد که خداوند ابلاغ ولایت علی به مردم را به پیامبر امر فرمود و آن حضرت از طعن مردم بر این خائف بود. پس این ایه نازل شد و پیامبر در روز غدیر امر حق تعالی را به اجرا رساند و فرمود: «هر که من مولای اویم، علی مولای اوست...».

8. فتح القدیر: قال رسول الله(ص) إلی بریده: یا بریده ألست بالمؤمنین من أنفسهم؟ قلت: بلی یا رسول الله. قال: «من کنت مولاه فعلی مولاه».[10]

9. تفسیر رازی: نزلت الایة فی فضل علی بن ابی طالب(ع) و لما نزلت هذه الایة أخذ بیده و قال: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». فلقیه عمر فقال: هنیئاً لک یا بن ابی طالب أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة. و هو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علی.[11]

10. امالی، المحاملی: قال سعید بن جبیر عن ابن عباس: قال رسول الله(ص) : «من کنت مولاه فعلی مولاه».[12]

11. الکنی و الاسماء للدولابی: عن زید بن ارقم قال: کنا مع رسول الله(ص) بین مکة و المدینة إذا نزلنا منزلاً یقال له غدیر خم فنودی أن الصلاة جامعة فقام رسول الله(ص) فحمدالله و اثنی علیه ثم قال: «اَلستم تعلمون انی أولی بکلّ مؤمن من نفسه». قالوا: بلی نشهد انک أولی بکلّ مؤمن من نفسه. قال: «فانی من کنت مولاه فهذا مولاه» و اخذ بید علی.[13]

حاصل اینکه زید بن ارقم می گوید: با رسول خدا(ص) بین مکه و مدینه در غدیر خم بودیم که ندای نماز جماعت داده شد، پس از نماز رسول خدا برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ایا نمی دانید که من به جان هر مؤمن از خودش اولی هستم؟ همه گفتند: بله، یا رسول الله! تو از نفس هر مؤمن به او سزاوارتری. آن گاه فرمود: «هر که من مولای او هستم، پس این مولای اوست»، درحالی که دست علی را بالا گرفته بود.

12. شرح مذاهب اهل السنه: عن زید بن ارقم و البراء قالا: کنّا مع رسول الله(ص) یوم غدیرخم و نحن نرفع غصن الشجرة عن رأسه فقال:«ألا ان الله ولیی و أنا ولی کلّ مؤمن، من کنت مولاه فعلی مولاه» و فی غیر هذه الروایة: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

نویسنده پس از ذکر حدیث چنین می گوید: «و هذا حدیث غریب صحیح و قد روی حدیث غدیر خم عن رسول الله(ص) نحو مائة نفس و فیهم العشرة و هو حدیث ثابت لا أعرف له علة. تفرّد علی بهذه الفضیلة لم یشرکه فیها احد؛ این حدیثِ غریب اما صحیحی است که حدود صد نفر که عشره مبشره هم در میان آنهاست، نقل کرده اند. علی به این فضیلت یگانه شده است؛ به گونه ای که هیچ کس در این فضیلت با او برابر نیست».[14]

علاوه بر موارد فوق، این حدیث در کتب زیر هم وارد شده است. این روایات تقریباً از لحاظ مضمون شبیه به هم هستند.

13. السنة، ابن ابی عاصم. وی حدیث غدیر را به 25 طریق مختلف نقل می کند(ج3، ص356ـ386) .

14. ابوبکر محمد بن حسن بغدادی در کتاب الشریعه، حدیث فوق را به پانزده طریق از بزرگان صحابه و غیر آنها نقل می کند.

15. نویسنده کتاب نظم المتناثر، حدیث غدیر را منقول از افراد زیر می داند:

زید بن ارقم، علی(ع)، ابوایوب انصاری، عمر، ابوهریره، طلحه، عماره، ابن عباس، بریده، ابن عمر، مالک بن حویرث، حبشی بن جناده، جریر، سعد بن ابی وقاص، ابو سعید خدری، انس، قیس بن ثابت، حبیب بن بدیل ورقاء، براء بن عازب، ابو طفیل، حذیفة بن اُسید الغفاری(ج1، ص194).

16. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب (ج1، ص338).

17. اسد الغابة (ج1ـ2و3).

18. تاریخ اصبهان (ج1، ص58، 67، 121، 249و300).

19. مروج الذهب (ج1، ص346).

20. مختصر تاریخ دمشق، به 12 طریق مختلف (ج2، 3، 4و5).

21. مرآة الجنان (ج1، ص51).

22. المختصر فی اخبار البشر (ج1، ص126).

23. تاریخ الخلفاء (ج1، ص69).

24. تاریخ بغداد (ج3، ص333).

راویان حدیث غدیر از نگاه علمای اهل سنت

بزرگان اهل سنت، به جز عده ای، با اعتراف و اذعان به صحت و مورد وثوق بودن روات حدیث غدیر با عباراتی نظیر رجال صحیح و ثقه، خبر غدیر را تایید کرده اند؛ از آن جمله:

1. در المستدرک، حاکم نیشابوری عبارات زیر را برای بررسی سندی حدیث غدیر به کار می برد: هذه حدیث صحیح علی شرط الشیخین،[15] هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم.[16]

2. در کتاب مجمع الزوائد، مؤلف پس از نقل حدیث مذکور از احمد بن حنبل و طبرانی می گوید: در رجال احمد ثقات[17] و در جای دیگر می گوید: «رواه احمد و رجاله رجال صحیح».[18]

3. مؤلف کتاب فلک النجاه می گوید:

«اقول حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه متواتر لا حاجة الی تفصیل اسانیده و مخرجیه لهذا بیناه مختصراً مخافة التطویل و قد أورد مؤلف ارجح المطالب ناقلاً عن ابن عقده فی کتاب الموالاة اسماء رواته من الصحابة نحومائة فصاعداً و أسماء المخرجین نحومائة و خمس و اربعین. فی الصواعق، بیان حدیث من کنت مولاه حدیث صحیح لامریة فیه و قد أخرجه جماعة کالترمذی والنسائی و احمد و طرقه کثیراً جداً و فی روایة لأحمد انه سمعه من النبی(ص) ثلاثون صحابیاً و شهدوا به لعلی لما نوزع ایام خلافته و کثیر من أسانیده صحاح و حسان ولا التفات لمن قدح فی صحته؛[19] حدیث من کنت مولاه حدیث متواتری است که حاجتی به ذکر تفصیلی اسناد و ناقلانش نیست و به همین خاطر ما نیز مختصری در این رابطه بیان می کنیم. مؤلف کتاب ارجح المطاب از کتاب الموالاة نام حدود صد نفر بلکه بیشتر از راویان صحابه و نیز نام 145 نفر از کسانی که حدیث را خارج کرده اند، نقل می کند. همچنین در کتاب الصواعق درباره حدیث من کنت مولاه وارد شده است: حدیث صحیحی است که شائبه هیچ شک و ریبی در آن نیست و جماعتی از بزرگان از جمله ترمذی، نسائی و احمد در کتب خود نقل کرده اند که البته طرق نقل احمد بسیار زیاد است. و از احمد روایت شده که حدیث را سی نفر از صحابه شنیدند و برای علی(ع) زمانی که درگیر مسئله خلافت (غصب شده خود) بود، آن را شهادت دادند و بسیاری از سند های این روایت صحیح و حسن است و به کسی که شکّ در آن ایجاد کند، اعتنایی نباید کرد».

نکته

در اینجا توجه به دو مطلب مناسب است: اول اعتراف صاحب الصواعق به اینکه علی(ع) مسئله مذکور را در ایام خلافت خود مطرح کرده است. این مطلب به کنایه نشان از آن دارد که آنچه در حدیث مذکور مورد عنایت حضرت امیر بوده است و علمای اهل سنت هم آن را متوجه شده و درک کرده اند، مسئله خلافت بر مسلمین است. تناقض گویی هایی که میان بزرگان اهل سنت اتفاق می افتد ـ که ما نیز به بعضی از آنها اشاره می کنیم ـ ناشی از همین علت است و نشانه درگیری و نزاع بین عقل و منطق با هوای نفس و میان عشق و ترس است.

مطلب دوم اینکه تواتر حدیث غدیر چنان نزد بزرگان اهل سنت به مثابه روز روشن است که گفتار کسی که آن را انکار کند، هیچ ارزشی ندارد؛ چنان که حافظ ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء به متواتر بودن حدیث غدیر اعتراف کرده، می گوید: «هذا حدیث حسن عال جداً و متنه متواتر».[20] بنابراین سخن ابن حجر در لسان المیزان که گفته است «تواتری در این حدیث وجود نداشته و ساختگی است»، کاملاً بی اساس و پوچ است و قابل اعتنا نیست.

وی در معرفی حسین بن محمد بن خسرو بلخی می گوید:

«رایت بخط هذا الرجل جزءاً من جملته نسخه رواها عن علی بن محمد بن علی بن عبیدالله الواسطی حدثنا ابوبکر محمد بن عمر البابزائی بجامع واسط حدثنا الدقیقی عن یزید بن هارون عن حمید عن انس و النسخة کلها مکذوبة علی الدقیقی فمن فوقه ما حدثوا منها بشیء. فمنها حدیث من کنت مولاه و غیر ذلک و هذه الأحادیث و إن کانت رویت من طریق غیر هذه فانها بهذا الاسناد مختلفة و ما ادری هی من صنعه الحسین أو شیخه او شیخ شیخه. و ذکره ابن ابی طی فی رجال الشیعه».[21]

آری، این جماعت عالم نما در مواجهه با این سند های انکار ناپذیر، چاره ای جز این ندارند که حدیث غدیر را ساخته حسین بن محمد خسرو بلخی بدانند و در نهایت او را جزء شیعیان معرفی کنند؛ در حالی که تواتر چنان محکم و اساسی است که نقل های این چنینی در برابر بسیاری روایات معتبر منقول از خود بزرگان اهل سنت، کاملاً مردود است.

نمونه تناقضات و اعترافات

غزالی که معروف به امام شکاکان در همه مسائل است، در کتاب خود با نام سرّالعالمین خلافت خلفای راشدین را مورد انتقاد شدید قرار داده و آنها را نکوهش کرده و ذهبی، یکی از بزرگان اهل سنت، ضمن نقل این قول از غزالی، او را به شدت نکوهش کرده و در کتاب سیراعلام النبلاء گفته است:

«ولأبی مظفر یوسف سبط ابن الجوزی فی کتاب ریاض الافهام فی مناقب اهل البیت قال: ذکر ابوحامد فی کتابه سرالعالمین و کشف ما فی الدارین فقال فی حدیث: من کنت مولاه فعلی مولاه ان عمر قال لعلی بخّ بخّ أصبحت مولی کل مؤمن و مؤمنة.

قال ابوحامد: و هذا تسلیم و رضی ثم بعد هذا غلب علیه الهوی حباً للریاسة و أمر الخلافة و نهیها فحملهم علی الخلاف فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمناً قلیلاً فبئس ما یشترون و سرر کثیراً من هذا الکلام الفسل الذی تزعمه الامامیة و ما أدری ماعذره فی هذا؟ و الظاهرانه رجع عنه و تبع الحق.

قلت: قد الف الرجل فی ذم الفلاسفة کتاب التهافت و کشف عوارهم و وافقهم فی مواضع ظناً منه ان ذلک حق او موافق للملة و لم یکن له علم بالاثار و اخبره بالسنن النبویة القاضیة علی العقل و لولا ان أبا حامد من کبار الاذکیاء و خیار المخلصین لتلف. فالحذار الحذار من هذه الکتب و اهربوا بدینکم من شبه الاوائل و الا وقعتم فی الحیرة فمن رام النجاة و الفوز فلیلزم العبودیة و لیبتهل الی مولاه فی الثبات علی الاسلام و ان یتوفی علی الایمان الصحابة و سادة التابعین فبحسن قصد العالم یغفرله».[22]

حاصل کلام اینکه ابوحامد می گوید: کلام عمر به علی(ع): «بخ بخ اصبحت مولی کل مؤمن و مؤمنة»، نشانه تسلیم و رضایت وی در مورد امر خلافت علی(ع) است، اما بعد از آن به جهت غلبه هوای نفس بر وی و محبت ریاست و امر و نهی خلافت، همه را به بهایی اندک فروخت و پا برآنها نهاد.

ذهبی در ادامه می گوید: از این کلام سست و بی پایه که مبنای کلام امامیه نیز هست، بسیاری خوشحال شده اند و من نمی دانم عذر و دلیل وی بر این گفتار چه بوده است؟ ظاهر این است که از این گفتار توبه کرده و از مذهب حق (به گمان خودش) پیروی کرده است.

آن گاه در ادامه می گوید: این مرد در نکوهش فلاسفه کتاب تهافت را نوشته و در بعضی از موارد که گمان برده حق یا موافق با مذهب ملت است، از ایشان پیروی کرده است (آن گاه از این نتیجه می گیرد:) وی هیچ اطلاع و اخباری از آثار بزرگان و سنت نبوی که حاکم بر عقل است، نداشته است. و اگر نه اینکه ابوحامد از بزرگان اذکیا و پاکان و بهترین مخلصان بود، بی شک با این کلمات هلاک و تلف می شد. پس دور باشید، دور باشید از این کتب و از دینتان بترسید. پس هر کس که امید نجات دارد، ملتزم عبودیت باشد و به حق ابتهال کند در ثبات اسلام و ایمان به صحابه و تابعین.

بررسی نکات

یکی از موارد مهم که در کنار حدیث غدیر مورد توجه قرار گرفته و راویان حدیث آن را نقل کرده اند، مسئله تبریک عمر به علی(ع) به عنوان امیرالمؤمنین است و جمع بسیاری از بزرگان شیعه و اندکی از اهل سنت به این مطلب اشاره کرده اند. سرّ اینکه بزرگان اهل سنت کمتر به این عنوان پرداخته و آن را ساخته پرداخته مخالفان خود می پندارند، آن است که با پذیرفتن این مطلب که عمر به علی(ع) تبریک گفته، کلام شیعه مبنی بر ولایت امیرالمؤمنین مورد تایید قرار خواهد گرفت. از این رو، بی تردید غزالی به مسئله مهمی اشاره کرده و لبّ سخن وی آن است که به لحاظ منطقی و عقلی تبریک عمر، معنایی جز پذیرش خلافت نخواهد داشت. پس جای هیچ شکی باقی نمی ماند که با قبول این امر، تمام کلمات و گفتار اهل سنت در مورد معنای مولا بر باد فنا خواهد بود؛ زیرا تبریک عمر به علی(ع) معنایی جز رسیدن به مقام ریاست بر مؤمنان ندارد. غیر از این معنا هر چه را در نظر بگیریم، تبریک و تهنیت عمر را بی معنا خواهد کرد.

ابن کثیر در کتاب السیرة النبویه پس از نقل حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه به طرق مختلف از جمله نسائی می گوید: «هذا اسناد جید قوی رجاله کلهم ثقات»، اما آنجا که کلام به تبریک عمر به علی(ع) می رسد، می گوید: «رواه ابن جریر عن ابی زرعه عن موسی بن اسماعیل عن حماد بن سلمه عن علی بن زید و ابی هارون العبدی و کلاهما ضعیف عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب و روی هذا الحدیث من حدیث موسی بن عثمان الحضرمی و هو ضعیف جداً».[23] این در حالی است که تناقض ناشی از نقل این کلام عمر، بسیار در منابع اهل سنت دیده می شود.

غیر از آنچه ما از تفسیر رازی نقل کردیم، ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق حدیث زیر را به دو طریق نقل کرده است. وی از ابوهریره نقل می کند: «من صام یوم ثمانی عشرة من ذی الحجة کتب له صیام ستین شهراً و هو یوم غدیر خم لما اخذ النبی(ص) بید علی بن ابی طالب فقال: «الست ولی المؤمنین». قالوا: بلی یا رسول الله. قال : «من کنت مولاه فعلی مولاه». فقال عمر بن خطاب: بخًّ بخًّ لک یا بن ابی طالب اصبحت مولای و مولی کل مسلم. فانزل الله الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...(مائده/3)».[24]

این حدیث در کتب الامالی الشجریه (ج1، ص31)، البدایة و النهایة (ج7، ص386)، تاریخ بغداد (ج3، ص498) و مختصر تاریخ دمشق (ج5، ص393) نیز نقل شده است و نیز با کمی تفاوت در عبارت، در بخش عمر بن خطاب به دو طریق از ابی هریره و شهر بن حوشب نقل شده است. (ج1، ص193).

در کتاب «مصنف»، ابن ابی شیبه پس از نقل عبارت «من کنت مولاه فعلی مولاه» نقل می کند: «فلقیه عمر بعد ذلک فقال: هنیئاً لک یا بن ابی طالب اصبحت و امسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة».[25] همین عبارت در کتب الشریعه (آجری، ج4، ص181)، فضائل الصحابه (ج2، ص494)، کنزالعمال (ج13، ص134)، المسند الجامع (ج6، ص367) و تاریخ ابن خلدون (ج1، ص197) نیز نقل شده است.

معلوم نیست با وجود این همه تناقض در نقل کلامِ بخ بخ از عمر بن خطاب، بزرگان اهل سنت که از نقل کلام مزبور دوری جسته و حق را پنهان کرده اند، چگونه می توانند به شیعه پاسخ این ابهام را بدهند؟ چنانکه معلوم شد، ذهبی در نقل گفتار غزالی حتی قادر نبوده است که پاسخی عقلانی به کلام وی بدهد و با صرف ردّ و انکار و توهین، این تعارض حل نخواهد شد.

غزالی پس از بیان مطلب مذکور در مورد کلام عمر می گوید:

«و لما مات رسول الله(ص) قال قبل وفاته ائتوا بدواة و بیضاء لازیل لکم اشکال الامر و اذکر لکم من المستحق لها بعدی. قال عمر: دعوا الرجل فانه لیهجر. و قیل یهدر. فاذا بطل تعلقکم بتأویل النصوص فعدتم الی الاجماع و هذا منصوص ایضاً فان العباس و اولاده و علیاً و زوجته و اولاده لم یحضروا حلقة البیعة و خالفکم اصحاب السقیفة فی متابعة الخزرجی...».[26]

پی نوشت ها

[1] . تفسیر نمونه، ایت الله مکارم شیرازی، ج5، ص12، دارالکتب الاسلامیه، چاپ 12.

[2] . ترمذی، محمد بن عیسی، بیروت، دارالفکر، ج12، ص175.

[3] . المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص495، بیروت، دارالفکر، 1409.

[4] . معجم الکبیر، طبرانی، ج4، ص4.

[5] . معارج/1.

[6] . تفسیر اللباب، ابن عادل، ج15، ص456؛ ارشاد العقل السلیم، محمد بن محمد العمادی (ابوالسعود) ج6، ص376.

[7] . الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، ج3، ص323.

[8] . تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، محقق سامی بن محمد، ج3، ص28، دارطیبه للنشر، 1420.

[9] . روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، آلوسی، ج5، ص67 ـ 68.

[10] . فتح القدیر، آلوسی، ج6، ص20.

[11] . مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج6، ص113.

[12] . امالی، المحاملی(235 ـ 330)، اسماعیل بن محمد، ج1، ص36، دار ابن القیم و المکتبه الاسلامیه، 1991م.

[13] . الکنی و الاسماء، الدولابی(224 ـ 310)، احمد بن حمادبن سعید، ج5، ص38، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420.

[14] . شرح مذاهب اهل السنه، ابن شاهین (385.ق)، احمد بن عثمان، ج1، ص104، مصر، مؤسسه قرطبه، 1415.

[15] . المستدرک علی الصحیحین، الحاکم، ابو عبدالله محمد بن عبدالله ، ج3، ص109.

[16] . همان، ص110.

[17] . مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهیثمی(807ق)، نورالدین علی بن ابی بکر، ج9، ص103، بیروت دارالکتب العلمیه، 1408.

[18] . همان، ص104.

[19] . سیر اعلام النبلاء، الذهبی(748)، شمس الدین محمد بن احمد، ج8، ص200. موسسه الرساله، 1413.

[20] . همان، ص335.

[21] . لسان المیزان، ابن حجر العسقلانی، ج1، ص335.

[22] . سیر اعلام النبلاء، ج19، ص331.

[23] . السیره النبویه، اسماعیل بن کثیر(741)، تحقیق مصطفی عبدالواحد، ج4، ص417 ـ 419، دارالمعرفه للطباعه و النشر بیروت، 1396.

[24] . تاریخ دمشق، الشافعی، ابی القاسم علی بن الحسن (ابن عساکر) (571ق)، دارالفکر، ج42، ص233.

[25] . مصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص503.

[26] . سرّ العالمین و کشف ما فی الدارین، الغزالی، ابوحامد، ج1، ص4.





نوع مطلب :
برچسب ها : غدیر در اهل سنت، ماجرای غدیر، غدیر، منابع اهل سنت، ماجرای غدیر در کتب اهل سنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
دوشنبه 23 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی
با سلام خدمت تمامی شیعیان عزیز . ضمن تبریک گفتن بزرگترین عید شیعیان به شما , ویژه نامه ای رو تو این پست براتون گذاشتم. امیدوارم که ازش نهایت استفاده رو ببرید. ما رو از دعای خیر خودتون محروم نکنید.
یا علی
ویژه نامه غدیر

1.اعمال شب و روز عید غدیر

http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/extrapage/amaleydeghadir


2. پیامک عید غدیر

http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/extrapage/payamak



3.
خطبه غدیر1
      
http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/extrapage/ghadir
  
  خطبه غدیر 2     

http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/extrapage/ghadir2




4.
فلسفه غدیر

amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/686



5. اشعار در رابطه با عید غدیر

http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/extrapage/ashareghadir





6.غدیر از دیدگاه چهارده معصوم (ع)

http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/98




7. آیه غدیر در قرآن

http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/217






 دوستان برای نمایش هر صفحه ؛ روی همان موضوع کلیک کنید
اگر با مشکلی برخوردند آدرس را کپی کرده و در بالای مرورگر خود (آدرس خوان) paste کنید





نوع مطلب :
برچسب ها : غدیر، عید، عید غدیر، ولایت، امامت، عید ولایت، عید امامت، عید شیعیان، عید سعید، عید غدیر خم، غدیر خم، والاترین عید، برترین عید، ویژه نامه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی

فلسفه غدیر

واقعه غدیر:

پاسخی برای این پرسش است كه: «چرا بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام، دروازه «پیامبری» بسته شد؟». به تعبیر علمی‌تر: حادثه غدیر، تبیین‌كننده فلسفه «خاتمیت» و تكمیل‌كننده «نبوت» است و در نتیجه فعل و انفعالاتی كه میان واقعه غدیر و خاتمیت (ختم پیامبری و پایان یافتن وحی) رخ داده است، پدیده جدیدی به نام «امامت» (رهبری امت) وارد میدان می‌شود.
شناخت درست درباره فلسفه «غدیر»، بستگی كامل به معرفت فلسفه «نبوت» دارد، به گونه‌ای كه اگر فلسفه نبوت به شكل صحیح، تبیین و تحلیل نشود، هیچ‌گاهی به هسته مركزی «غدیر» و گوهر گرانبهایی كه در درون «امامت» نهفته است، شناخت عقلانی و تحلیل قانع‌كننده، پیدا نخواهیم كرد.
اگر می‌بینیم كه رویداد «غدیر» برای تعداد زیادی از مسملین در هاله‌ی ابهام باقی مانده است و از كنار آن به سادگی عبور می‌كنند، بدان جهت است كه تنها به پوسته و صدف این تكه مهم تاریخی، توجه نمود‌ه‌اند و هیچ‌گاه روی مغزهای‌شان، فشار لازم را نیاورده‌اند، تا به گوهر اصلی و هسته مركزی آن، برسند.
آن عده‌ای از مسلمین كه توجه بیش‌تری روی این موضوع كرده و با ایثار و فداكاری قابل ملاحظه‌ای، از حریم این واقعه، پاسداری نموده و از تحریف آن، جلوگیری نموده‌اند، در اثر تحولات سیاسی و اجتماعی و عدم دسترسی به تحصیلات عالی و تحقیقات كامل ـ‌به جز از نخبه‌گان و محققان‌شان ـ اكثراً به صورت تعبدی و تقلیدی با این قضیه، برخورد نموده‌اند، نه به شكل تحلیلی و تحقیقی آن.
با توجه به مطالب فوق، ناگزیریم كه در ابتدا به فلسفه «نبوت» و نیز فلسفه «خاتمیت»، پاسخ دهیم تا زمینه برای پرداخت به فلسفه «غدیر» فراهم شود.
بنابراین، با سه پرسش اساسی روبه‌رو هستیم:
1ـ چرا بشر به انبیاء الهی نیاز داشته و هدف خداوند از ارسال پیامبران، چه بوده است؟
2ـ چرا با رحلت پیامبر بزرگ اسلام، دروازه وحی و ارسال رسول، بسته گردید؟
3ـ واقعه غدیر، چه خلایی را می‌توانست پر كند و چرا پیامبر اكرم در روز هجدهم ذی‌الحجه، همایش بزرگی تحت عنوان «انتخاب جانشین» ـ آن هم در زیر آفتاب سوزان و در ماه‌های پایانی عمرش ـ‌ برگزار نمود؟
پاسخ پرسش نخست آن است كه:
الف ـ انسان موجودی است كه در آغاز زندگی (دوره نوزادی)، علم و شناختش، هم‌پایه درك و آگاهی حیوانات و حتی كم‌تر از آن است ولی همزمان با رشد جسمی، روز به روز حوزه علم و آگاهی‌اش، توسعه پیدا می‌كند. گاهی این توسعه علمی و فكری، شتاب بیش‌تری پیدا می‌كند و آن در وقتی رخ می‌دهد كه انسان، تحت آموزش و پرورش قرار گیرد.
بنابراین، انسان به معلم و مربی ضرورت شدید دارد تا به رشد فكری، علمی، جسمی و اجتماعی، برسد.
از آن‌جا كه در دوره‌های اولیه زندگی بشر انسان‌ها در مشكلات و محدودیت‌های زیادی به سر می‌بردند و دسترسی به تحصیل و تعلیم ناممكن بود و نیز امكانات لازم، اختراع نگردیده بود، به معلمان و مربیانی نیاز داشتند تا راه و رسم زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی را به آن‌ها می‌آموزاندند و آنان را با قانون و تطبیق آن در جامعه، آشنا می‌ساختند. از این رو می‌توان گفت كه:
پیامبران، همان معلمان بشریت‌اند كه انسان‌ها را از تاریكی جهل و بی‌قانونی رهانیده و به سوی نور علم و قانونمندی، كشاندند و این كار در آن عصر، به جز از طریق ارسال انبیای الهی و قوانین آسمانی، از دست بشر عقب مانده و جهل‌زده آن دوره‌ها، ساخته نبود.
ب ـ انسان، نه مانند حیوانات، محكوم به غرایز است تا تمام هدفش، پر كردن شكم و توجه به آب و آخور باشد و نه مانند فرشتگان، خالی از نفس سركش‌اند تا راه سركشی و طغیانگری مسدود گردد، بلكه موجود اختیاردار، اراده‌مند و ایستاده بر سر دو راهی (سعادت و شقاوت) است كه گاهی در باغ سعادت و در میان گل‌های خوشبختی، گام برمی‌دارد و زمانی هم در مرداب بدبختی تا گلو فرو می‌غلطد.
در این میدان كار و زار، شناخت باغ سعادت و چاه شقاوت، كاری است بس دشوار و گاهی حتی ناممكن؛ زیرا از یكسو انسان با فرمان‌های عقل و دستورات وجدان پاك خویش، روبه‌رو است كه وی را به گزینش راه سعادت و انجام خوبی‌ها، فرمان می‌دهد و از جانب دیگر وسوسه‌های شیطانی و خواست‌های شهوانی، همانند اژدهای هفت‌سر، دهن‌ها را برای بلعیدن و نابودی وی، باز نموده است كه با یك چشم به هم زدن، سرنوشت را به گونه‌ای كاملاً متفاوت دگرگون می‌سازد.
در این میان، انسان به داشتن استراتژی‌های جدید در عرصه‌های دفاعی و تهاجمی در رابطه با این دشمن سوگند خورده، ضرورت پیدا می‌كند.
اتخاذ استراتژی‌های كارا و راهبردی‌های آگاهانه، در همه موارد،‌ از توان عقل بشر، بیرون است و لذا به كمك‌ها و رهنمایی‌های مقامات بالاتر، نیاز شدید پیدا می‌كند. خداوند بزرگ با ارسال پیامبران و قوانین آسمانی، راه‌های پیروزی و چاه‌های شكست را به انسان معرفی نموده است تا بر این اژدهای جهنمی، غالب گردد.
ج ـ انسان، موجودی نیست كه تنها طبیعت و پدیده‌های طبیعی (مانند پول،‌خانه، مقام، زندگی آسوده و...) بتواند به خواسته‌ها و تشنگی‌های وی، به صورت كامل و قناعت‌بخش پاسخ دهد. بلندپروازی علمی و جولان فكری وی، گاهی به جایی می‌رسد كه این جهان بزرگ و زندگی در آن را، پوچ و بی‌معنی و خود را بی‌پناه و بی‌پشتوانه می‌بیند.
با ارسال پیامبران و ارتباط یافتن عالم ماده با جهان فوق ماده (ماوراءالطبیعت)، این پوچ‌گرایی‌ها از بین می‌رود و انسان خود را تنها، بی‌پناه و بی‌پشتیبان نمی‌بیند.
د ـ با توجه به سه نكته مذكور (نیاز بشر به تعلیم و تربیت، پیروزی بر خواست‌های درونی و رهایی از پوچ‌گرایی و تنهایی)، حال این نكته را نیز اضافه می‌كنیم كه بشر در همه زمان‌ها، در تمام مكان‌ها، با توجه به آن سه نكته اساسی، به ارسال رسول و نزول قوانین الهی، ضرورت دارد، زیرا همیشه آن سه مشكل، بر جای خود باقی است.
اما این‌كه: «بعد از رحلت پیامبر بزرگ اسلام، خداوند برای رفع این سه مشكل‌، چه راه حلی را فراروی بشر گذاشت؟» در قسمت بعدی ملاحظه خواهید فرمود.
اما در پاسخ این پرسش كه: چرا خداوند بعد از رحلت حضرت محمد(ص) دروازه پر فیض وحی را به رخ بندگان خود،‌ بسته كرد و چرا انسان‌های عصر تمدن و تكنالوجی را از نعمت پیامبران و رهبران وارسته متصل به منبع وحی،‌ محروم نمود؟ باید گفت، جامعه انسانی اگر به صورت كل، مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد، در می‌یابیم كه دوران‌های گوناگونی را پشت سر گذاشته است و همواره با گذشت زمان، مراحل رشد و تكامل را طی نموده است، به گونه‌ای كه رشدش را از مرحله صفر و نوزادی آغاز نموده، مراحل كودكی، نوجوانی و جوانی را، یكی پس از دیگری، طی نموده است.
مقصد ما از رشد جامعه بشر، تنها تغییرات در عرصه ابزار و وسایل زندگی فردی و اجتماعی نیست و نیز هدف از این رشد، تنها دگرگونی در كیفیت و نحوه زندگی نمی‌باشد، بلكه مراد از این رشد و تكامل، آمدن تغییرات در عرصه فكری و علمی بشر است كه از آن می‌توان به «رشد عقلی» یا «تكامل عقل» تعبیر نمود.
رشد عقلی و تكامل فكری، اساس پیشرفت‌های بشر در اختراع ابزار زندگی و تغییرات در نحوه زندگی است و تا وقتی كه بشر با ركود فكری و انجماد عقلی، روبه رو بود، هیچ گاه توانایی برای رهایی از چنگال زندگی حیوانی، ابتدایی و غارنشینی، پیدا نكرد.
خداوند از طریق فرستادن وحی و واسطه شدن رهبران پاك‌نفس و آگاه، زمینه رشد عقلانی و تكامل فكری را برای بشر، فراهم ساخت و از این‌رو، عقل بشر، با گذشت زمان، مراحل نوزادی، كودكی و نوجوانی را سپری نمود تا سرانجام به دوره جوانی (بلوغ) گام نهاد.
پیامبران نخستین (مانند حضرت آدم، نوح و...) عقل و اندیشه بشر را در دوره نوزادی و كودكی، پرورش دادند و از آن، مراقبت می‌نمودند. در آن دوره‌ها واقعاً عقل انسان، نوزاد و كودك (ناآگاه) بود و لذا می‌بینیم كه قابیل بعد از كشتن برادرش(هابیل)، حتی توانایی بر درك راه‌حل برای دفن جنازه مقتول را نداشت و سرانجام با راهنمایی زاغ، روش دفن را بدست آورد؛ و نیز قوم حضرت نوح در مقابل تبلیغات شبانه‌روزی پیامبرشان در طی نهصد و پنجاه سال، خم بر ابرو نیاوردند و موعظه‌های نوح در دل‌های قومش راه نیافت.
پیامبران دیگر وظیفه رشد فكری و علمی در دوره‌های كودكی و نوجوانی را به عهده داشتند و سرانجام در عصر آخرین پیامبر الهی حضرت محمد(ص)، زحمات بیست و سه ساله این نماینده الهی و قوانین جانبخش الهی تحت عنوان «قرآن كریم»، عقل را وارد مرحله بلوغ و كمال نمود و لذا بر جایگاه بسیار عالی، تكیه زد یعنی عقل، یكی از منابع چهار گانه برای استخراج احكام شرعی قرار گرفت و در كلام بزرگان دین، عنوان «پیامبر درونی» (حجت باطنة) برای آن برگزیده شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید: «خداوند دو نوع پیامبر و رهنما را برای مردم فرستاده است: 1- رهنمای بیرونی 2- رهنمای درونی. رهنمای بیرونی عبارتست از پیامبران الهی و اما رهنمای درونی، عقل آدمی است».
در تمجید از عقل رشد یافته، آمده است كه آن، یگانه راهی است كه انسان می‌تواند از آن طریق، خدای خویش را شناخته و عبادت وی را واجب می‌شمارد.
خلاصه حاصل سخن آن كه: یكی از اهداف اصلی ارسال پیامبران، فراهم‌سازی زمینه برای رشد عقل (تقویت و پرورش پیامبر درونی) بوده است و چون در مدت رسالت پیامبر اكرم(ص) چنین زمینه‌ای، میسر شده بود، لذا با رحلت این پیامبر الهی، فصل دیگری در تاریخ بشر خردگرا، هوشمند و عاقل، گشوده شد و باید گشوده می‌شد، زیرا تحولات پیش آمده در مراحل مختلف جامعه انسانی، ایجاب می‌كرد كه سیستم و روش‌ها نیز تغییر یابند. از این رو، وحی الهی، قطع و راه بعثت و نبوت نیز مسدود گردید.
اما گنجینه گرانبهایی كه پیامبر در طول 23 سال پیامبری‏اش، به دست آورده بود(قرآن كریم) را به امتش سپرد تا در پرتو قوانین جاویدانه آن، باقی راه را نیز با خوشبختی، طی كنند.
در اینجا حتماً پرسشی در ذهن می‌آید و آن این كه:
آیا عقل رشید و بالغ، به تنهایی می‌تواند در تمام عرصه‌های زندگی (عبادت، سیاست، اجتماع و...)، با موفقیت تمام، بر مشكلات، پیروز گردد؟
در پاسخ شاید گفته می‌شود كه: كتاب خدا (قرآن عظیم الشأن) و سخنان پیامبر (احادیث) می‌توانند دست عقل و خرد انسان را بگیرد و در مواردی كه پای عقل، لنگ است (حوزه عبادات، مسایل مربوط به قیامت و غیره) كتاب و سنت، می‌توانند به سربازان عقل، كمك‌های مورد نیاز را برسانند و نگذارند كه «عقل» از مسیر اصلی، منحرف شود؛ در امور عرفی و اجتماعی، عقلای امت با استفاده از عقل و با تكیه بر نقل (كتاب و سنت) از طریق «شوری»، «رایزنی» و «انتخابات»، بر مشكلات، فایق آیند.
مغزهایی كه كنجكاو و حقیقت‌نگر باشند، فوراً پرسش دیگری را مطرح می‌كنند و آن این كه: درست است كه عقل رشید و بالغ اگر با كتاب و سنت، ائتلاف نماید و از راهنمایی‌های شرع، بهره‌مند گردد، از طریق شوری و گفتمان بین عقلای امت، تعداد زیادی از مشكلات، رفع می‌گردد ولی همه این كارها با این كه لازم و ضروری است، كافی به نظر نمی‌رسد؛ زیرا چندین مشكل اساسی بر جای خویش باقی خواهد ماند:
الف‌ـ پیدایش اختلاف در تفسیر دین و احكام الهی
تا وقتی كه خود پیامبر در قید حیات است، از آن جا كه وی واسطه بین خالق و خلق است و یگانه مرجع قابل قبول برای امتش می‌باشد، در حین بروز اختلاف در فهم دین و تعدد قرائت‌ها و پیدایش تفسیرهای متضاد، متناقض ـ و گاهی باطل و بیگانه از حقیقت ـ به سادگی می‌تواند، تمام این اختلاف‌های تفسیری و نزاع درون دینی را حل نماید و لذا راه انحراف، كج فهمی، تحجر، تعدد تفسیرها، اختلاف و نزاع میان امت، مسدود می‌گردد.
ولی زمانی كه پیامبر، رحلت نماید و تمام بار مسئولیت ـ چه در امور عرفی و اجتماعی و چه در مسایل دینی و عبادی ـ بر دوش امت بیفتد، یقیناً دروازه به رخ اختلاف‌های تفسیری و نزاع‌های عقیدتی، گشوده خواهد شد و چون قرآن و سنت، متكلم و سخن‌گو نیست، لذا به مفسری ضرورت دارد كه تفسیرش برخاسته از دانش لازم و مورد قبول همه است، باشد.
ب‌ـ بروز جنگ و درگیری‌های خونین
اختلاف در فهم و تفسیر دین، باعث پیدایش مذاهب گوناگون و فرقه‌های مختلف می‌گردد كه در نتیجه، پیروان هر مكتب فكری و عقیدتی، برای آن كه خود را بر حق، رستگار، سعادت‌مند، اهل بهشت و پیرو واقعی پیامبر خویش نشان دهند، ناگزیر است، دیگران را كافر، مرتد و نجس و خارج از دین، جلوه دهد و سرانجام، برای همیشه در میان امت، نزاع و چند دسته‌گی پیدا خواهد گردید و جوی خون نیز برای ابد جاری خواهد بود.
ج‌ـ عقب ماندگی و فقر
با وجود اختلاف عمیق، نزاع‌های خونین و چند دسته‌گی، اژدهای فقر و عقب‌ماندگی، امت را می‌بلعد و نابود می‌سازد و همان گونه كه در كلام بزرگان دین آمده است: «دیوار فقر، چسپیده به دیوار كفر است (الفقر كاد ان یكون كفراً)» و یا «انسان‌های عقب مانده و فقیر، آخرت بدی در پیش رو دارند (من لا معاش له لا معاد له).
دـ خطر فرسوده‌گی دین
با گذشت زمان و پیدایش نسل‌های نو و عصرهای جدید، طبعاً تغییرات چشمگیر، در ابزار و سیستم زندگی انسان‌ها پیدا می‌‌شود. گاهی این فرق‌ها به اندازه‌ایست كه عصرهای جدید، نسبت به عصر نزول وحی، به میزان 180 درجه، تفاوت پیدا می‌كند. در این صورت حكمت الهی ایجاب می‌كند كه امت، توان دسترسی به منبعی داشته باشد كه آگاه به دین و قابل قبول برای تمام افراد امت (هم سطح خود پیامبر) باشد، تا دین، همگام با عصر و پا به پای پیشرفت‌ها و تغییرات جدید، حرکت نماید و برای پاسخگویی به نیازهای عصرهای جدید، توانایی لازم را داشته باشد.
ممكن است برخی‌ جواب دهند كه بعد از رحلت پیامبر، دروازه فقه و اجتهاد به رخ امت باز است و مجتهدین و فقها می‌توانند با تكیه بر «قرآن، سنت، عقل و اجماع» و یا به ضمیمه «قیاس»، احكام جدید را بیرون آورند و به نیازهای جدید، پاسخ دهند.
ولی می‌توان گفت كه با این پاسخ، گر چند در بعضی جهات، حجم مشكلات، كاسته می‌شود ولی در جهات دیگر، همچنان با كوهی از دشواری‌ها و مصیبت‌ها مواجه خواهیم بود. زیرا در طول بیش از ده قرن كه فقها و مجتهدین با آن كه تمام تلاش‌شان را برای حل همین مشكلات، صرف نموده‌اند ولی با توجه به وجود اختلاف آراء و تفسیرهای متفاوت و گاهی متناقض، باعث گیجی و سردرگمی امت گردیده است. به نحوی كه گاهی مجتهدی، نه تنها خلاف مجتهد دیگر، فتوا داده، بلكه حتی دیگری را به خروج از دین، ارتداد و كفرگویی، متهم نموده و قتل وی را واجب شمرده است. نمونه‌های بی‌شماری وجود دارد كه از آن جمله می‌توان به حكم قتل دو فقیه برجسته جهان اسلام، معروف به: «شهید اول» و «شهید ثانی» اشاره كرد و نیز می‌توان صدور فتوای شریح قاضی درباره جواز ریختن خون نواسه پیامبر امام حسین (ع) ـ‌ كه مقام بالاتر از فقیه و مجتهد داشت‌ـ را نام برد.
همچنین در موارد متعددی، صدور فتواها باعث رو در رو قرار گرفتن فرقه‌های اسلامی گردیده كه خونریزی‌های شدیدی در پی داشته است.
حاصل سخن آن كه، مشكلات فوق، ایجاب می‌كرد كه خداوند متعال برای نجات بندگانش از گمراهی و تنور آتش نفاق، راه حل حكیمانه‌ای را در اختیار امت آخرین فرستاده‌اش قرار دهد تا تمام راه‌ها به رخ مشكلات فوق، مسدود گردد. در غیر این صورت، به تعبیر علمی‌تر: «نقض غرض» پیش می‌آید، یعنی ارسال وحی و پیامبر، بدون نتیجه باقی خواهد ماند و مردم، دوباره راه بی‌راهه و چاه گمراهی را در پیش خواهند گرفت.
از همین رو، خداوند متعال در ماه‌های آخر حیات پر بركت پیامبر گرامی اسلام، وی را مؤظف می‌كند تا این راه حل مهم و حیاتی را به گوش امتش برساند تا بعد از رحلت رهبرشان، به بیراهه نروند و با بدبختی‌ها مواجه نشوند. از این‌رو با جدیت تمام، به پیامبرش دستور می‌دهد كه:
«ای رسول! آن مأموریتی را كه (از جانب خداوند) به تو سپرده شده است، به مردم برسان و اگر (این مأموریت را) انجام ندهی، (معنایش آن است كه) رسالت الهی را به مردم نرسانده‌ای و(اگر چنانچه از مردم، خوف داری كه مبادا تو را متهم كنند و یا قصد آسیب‌رسانی را داشته باشند، مطمئن باش كه) خداوند تو را از (دست و زبان) مردم نگه می‌دارد»(1).
از همین رو، پیامبر پس از بازگشت از آخرین سفر تاریخی و عبادی‌اش (از سفر حجة‌الوداع) در روز هیجدهم ذی‌حجه سال دهم هجری، در منطقه «غدیر خم» این رسالت و مأموریت الهی را به گوش هزاران مسلمانی كه همراه پیامبر از سفر حج برمی‌گشتند، رساند.
از اینجا فصل جدیدی در تاریخ اسلام، به نام «امامت» و «رهبری امت» باز گردید كه هم اشتراكات زیادی با دوره «نبوت» دارد و هم از جهاتی، با آن، متفاوت است.
تفاوت تنها در نزول و عدم نزول وحی است و اما از جهات دیگر (چون علم، پرهیزگاری، مدیریت، شجاعت و...) با هم وجوه مشترك دارند.
پیامبر(ص) شرایط لازم رهبری را تنها در وجود پسر عم، داماد، همسنگر و یار همیشگی‌اش علی بن ابی‌طالب(ع)، برجسته دید و لذا در همایش بزرگ غدیر، وی را به رهبری امتش برگزید، زیرا حضرت علی‌(ع) تنها كسی بود كه اصحاب و انصار، وی را از لحاظ علمی، پرهیزگاری، شجاعت، تدبیر، مدیریت و... بعد از شخص پیامبر، چهره منحصر به فرد می‌دیدند. همه، این سخن معروف پیامبر را كه «من شهر علم و علی دروازه آن است (انا مدنیة العلم وعلی بابها)»، درباره وسعت علمی حضرت علی(ع) شنیده بودند و از نگاه شجاعت، «لیلة‌المبیت»، جنگ‌های خندق، احد، بدر، فتح خیبر و غیره را به یاد داشتند و نیز تقوی و پارسایی‌اش، زبانزد همه بود.
از این رو علی‌(ع) یگانه شخصی بود كه می‌توانست، آن هدف پیامبر را تأمین و سعادت و سلامت جامعه اسلامی را تضمین كند.
با این انتخاب مبارك بود كه آن خلاء و كمبودی كه در صورت رحلت پیامبر، در ساختمان دین اسلام، احساس می‌شد، برطرف گردید و خداوند این عمل پیامبر را با این آیه تأیید و امضا نمود كه:
«امروز كافران (پس از این كار تاریخی) از (بابت غلبه بر دین و آسیب رساندن به مسلمانان) ناامید شدند و امروز (با این انتخاب به جا) دین‌تان را به حد كمال رساندم و نعمت‌ها را بر شما تمام كردم و...»(2)
پاورقی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره مائده، آیه 67
2- مائده آیه3





نوع مطلب :
برچسب ها : غدیر، فلسفه، فلسفه غدیر، ولایت، عید، عید غدیر،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ