هیئت امیرالمومنین علیه السلام عبادت بی ولایت حقه بازیست اساس مسجدش بتخانه سازیست چرا سنی نمیخواهد بداند وضوی بی ولایت آب بازیست یا علی tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com 2017-12-15T08:08:19+01:00 mihanblog.com انتقال وبلاگ 2013-01-18T20:27:43+01:00 2013-01-18T20:27:43+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/876 مجنون علی با عرض سلام به تمامی شیعیان عزیزتوجه داشته باشید که وبسایت به سایت زیر منتقل شد :دارالمجانین با عرض سلام به تمامی شیعیان عزیز
توجه داشته باشید که وبسایت به سایت زیر منتقل شد :

دارالمجانین
]]>
عذر خواهی از همه 2012-12-19T11:04:13+01:00 2012-12-19T11:04:13+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/875 مجنون علی با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی شیعیان و محبین واقعی امیرالمومنین حضرت ابوتراب علی (ع)اول باید به دلیل دیر آپ شدنه وبلاگ منو ببخشید و خواستم بگم اگه وبلاگ دیر به دیر آپ میشه دلیلش اینه که میخوایم انشاا... با کمک امیرالمومنین به سایت تبدیلش کنیممنتظر ما با مطالب جدید و بروز باشیدبازم بخاطر دیر آپ شدن معذرت میخوام                                                    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی شیعیان و محبین واقعی امیرالمومنین حضرت ابوتراب علی (ع)
اول باید به دلیل دیر آپ شدنه وبلاگ منو ببخشید و خواستم بگم اگه وبلاگ دیر به دیر آپ میشه دلیلش اینه که میخوایم انشاا... با کمک امیرالمومنین به سایت تبدیلش کنیم
منتظر ما با مطالب جدید و بروز باشید
بازم بخاطر دیر آپ شدن معذرت میخوام
                                                                                                            
                                                           
                                                                                                         خاک پای تمام نوکرای اهل بیت  مجنون علی
]]>
علت شش گوشه بودن ضریح امام حسین(ع) 2012-12-04T07:21:31+01:00 2012-12-04T07:21:31+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/874 مجنون علی   چرا برخلاف ضریح و مرقد امان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام ۱۷ نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و  نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ علت شش گوشه بودن ضریح امام حسین(ع) www.taknaz.ir
 
 چرا برخلاف ضریح و مرقد امان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.
در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام ۱۷ نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و  نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.»

در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند.

پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.

بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن  نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد.
]]>
شب سوم محرم 2012-11-18T20:31:57+01:00 2012-11-18T20:31:57+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/873 مجنون علی اینم مداحی های شب سوم ماه محرم یا علی[http://www.aparat.com/v/Hn4jN]سید مهدی میردامادمیل پریدن هست اما بال و پر نه - غزل مرثیهبابا دخترت از دنیا بریده - غزل مرثیهروضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت اولروضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت دومروضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت سومروضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت چهارمروضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت پنجمروضه حضرت زینب و حضرت رقیه سلام الله علیهما زخم بر پای کوچکش بسیار - روضهحاج مهدی اکبریعمه جان دوری و دلواپسی آمد بسر/زمینه

[http://www.aparat.com/v/Hn4jN]




سید مهدی میرداماد

میل پریدن هست اما بال و پر نه - غزل مرثیه

بابا دخترت از دنیا بریده - غزل مرثیه

روضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت اول

روضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت دوم

روضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت سوم

روضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت چهارم

روضه حضرت رقیه سلام الله علیها - قسمت پنجم

 

حاج مهدی اکبری

عمه جان دوری و دلواپسی آمد بسر/زمینه

 وای سرم شکسته بابایی وای پرم شکسته بابایی/واحد

 میدونم این دلم و همجا میکشونه/واحد

 شکر خدا تمامی ما سینه زن شدیم/واحد

 ساقی بده باده ام مجنون و دلداده ام/شور

 دل منو زدن بنامت تو مرا نور دو عینی/شور

 دل دیوونه داره بهونه/شور

]]>
شب دوم محرم 2012-11-18T20:25:28+01:00 2012-11-18T20:25:28+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/872 مجنون علی [http://www.aparat.com/v/WqVHy] با سلام . عزاداریاتون قبول درگاه حقسید مهدی میرداماد ورود به سرزمین کربلا - قسمت اولمدح حضرت زینب سلام الله علیها و روضه ورود به کربلاورود به سرزمین کربلا - قسمت دوم ورود به سرزمین کربلا - قسمت سومحاج مهدی اکبریاکبری - روضه روز دوم محرماکبری - ای خدا دل شده بر غصه و غم مبتلا/زمینهاکبری - عزا عزای کربلاست گریه م برای کربلاست/واحداکبری - بیا تا باشراب غم بسوزیم/واحداکبری - من برات سینه زنم /واحداکبری - پیرهن مشکیم کجاست میخوام عزاداری کنم/شوراکبری - مه [http://www.aparat.com/v/WqVHy]



با سلام . عزاداریاتون قبول درگاه حق

سید مهدی میرداماد

 ورود به سرزمین کربلا - قسمت اول

مدح حضرت زینب سلام الله علیها و روضه ورود به کربلا

ورود به سرزمین کربلا - قسمت دوم

 ورود به سرزمین کربلا - قسمت سوم


حاج مهدی اکبری

اکبری - روضه روز دوم محرم

اکبری - ای خدا دل شده بر غصه و غم مبتلا/زمینه

اکبری - عزا عزای کربلاست گریه م برای کربلاست/واحد

اکبری - بیا تا باشراب غم بسوزیم/واحد

اکبری - من برات سینه زنم /واحد

اکبری - پیرهن مشکیم کجاست میخوام عزاداری کنم/شور

اکبری - مه ماه محرم سلام نخ سرخ پرچم سلام/شور


]]>
فضائل لعن بردشمنان اهل بیت علیهم السلام 2012-11-13T08:59:38+01:00 2012-11-13T08:59:38+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/871 مجنون علی بسم رب الحیدرسلام دوستانداشتیم نظراتو مطالعه میکردیم دیدیم برخی از دوستان لطف دارند ولی برخی با اینکه شیعه هستندبرخی حرفایی میزنند ک آدم تعجب میکنه ک این افراد شیعه باشند.در هر صورت این پستو تهیه کردیم گفتیم این افراد مطالعه کنند.شاید برخی از آنها از سر بی اطلاعی این حرف ها رو میزنند که ان شاا.. همینطور است.فضائل لعن بر عمر بن الخطاب «لعنت الله علیه» امام صادق "علیه السلام" فرمودند: پدرم از پدرش و او از جدّش از پیامبر "صلی الله علیه و آله و سلم" نقل نمود که فرمودند:« هر کس توانائی به یاری م بسم رب الحیدر

سلام دوستان

داشتیم نظراتو مطالعه میکردیم دیدیم برخی از دوستان لطف دارند ولی برخی با اینکه شیعه هستندبرخی حرفایی میزنند ک آدم تعجب میکنه ک این افراد شیعه باشند.در هر صورت این پستو تهیه کردیم گفتیم این افراد مطالعه کنند.شاید برخی از آنها از سر بی اطلاعی این حرف ها رو میزنند که ان شاا.. همینطور است.

فضائل لعن بر عمر بن الخطاب «لعنت الله علیه»

 امام صادق "علیه السلام" فرمودند: پدرم از پدرش و او از جدّش از پیامبر "صلی الله علیه و آله و سلم" نقل نمود که فرمودند:

« هر کس توانائی به یاری ما اهل بیت ندارد و در تنهایی خود دشمنان ما را لعن می کند، خداوند صدایش را به آنچه مادون العرش است می رساند.

هر دفعه ای که او دشمنان ما را لعن نماید، لعن او را به آسمان می برند و آنها نیز آن کس را که او لعن نموده، لعن می کنند؛ سپس تعریف از آن شخص لعن کننده می کنند و می گویند: خداوندا، بر این عبد خود که آنچه در توان داشته انجام داده درود فرست که اگر بیش از این می توانست انجام می داد.

از سوی خداوند ندا می رسد: دعای شما را مستجاب نمودم و ندای شما را شنیدم. من بر روح او در میان ارواح درود فرستادم و او را نزد خودم از برگزیدگاان و خوبان قرار دادم. » (۱)

 (0)   بحارالأنوار ، ج ۲۷ ، ص ۲۲۳ ، ش ۱۱ ، و ج۵۰ ، ص ۳۱۷ ، و البرهان ، ج ۱ ، ص ۵۶۶ ، ح ۱۴ .

]]>
(شب آول محرم)در سالهای مختلف 2012-11-10T16:40:20+01:00 2012-11-10T16:40:20+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/870 مجنون علی محمودکریمی(در سالهای مختلف)اینقده دلم میخاد صدای گریه میاد از پس پرچین دلامونپیک مجروح تو شرمنده شده است آقاآقا نیا آقاشب اول محرم سینه زنت آرزوشهخدا روشکر محرمتو دیدم دوباره آقا جونمهدی میرداماد(در سالهای مختلف)دوستان توجه داشته باشند فایلهای زیر فقط روضه است.هر دم که هست دیده و دل همنشین نور - مناجات حضرت اباصالح المهدی علیه السلامروضه حضرت مسلم ابن عقیل و حضرت زهرا علیهما السلامصدای گرییتان پیر کرده عالم را - مناجات حضرت اباصالح المهدی علیه السلام روضه حضرت مسلم علیه السلامای محمودکریمی(در سالهای مختلف)

اینقده دلم میخاد 

صدای گریه میاد از پس پرچین دلامون

پیک مجروح تو شرمنده شده است آقا

آقا نیا آقا

شب اول محرم سینه زنت آرزوشه

خدا روشکر محرمتو دیدم دوباره آقا جون


مهدی میرداماد(در سالهای مختلف)

دوستان توجه داشته باشند فایلهای زیر فقط روضه است.

هر دم که هست دیده و دل همنشین نور - مناجات حضرت اباصالح المهدی علیه السلام

روضه حضرت مسلم ابن عقیل و حضرت زهرا علیهما السلام

صدای گرییتان پیر کرده عالم را - مناجات حضرت اباصالح المهدی علیه السلام
 
روضه حضرت مسلم علیه السلام

ای دل بیا که یاری خون خدا کنی - مناجات

روضه حضرت مسلم علیه السلام

به اذن حضرت زهرا بیا و محرم شو - مناجات

روضه حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام



]]>
عزاداری بر امام حسین (ع) 2012-11-10T16:30:47+01:00 2012-11-10T16:30:47+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/869 مجنون علی امامت امام صادق علیه‏السلام از سال 114 تا 148 ق طول كشید كه دوران نسبتا طولانی 34 ساله را شامل می‏شد. از این مدت، 18 سال در اواخر دوران اموی سپری شد و 16 سال در اوایل دوران خلافت عبّاسی گذشت. امام صادق علیه‏السلام با استفاده از این شرایط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی تلاش وافری نمود و به تدوین و تعمیق فقه و مبانی و سنن شیعی همّت گمارد و شاگردان زیادی در این جهت پرورش داد. روایات زیادی از بزرگداشت واقعه كربلا و شهادت حسین بن علی علیه‏السلام و یارانش توسط این امام نقل شده است كه به بر
امامت امام صادق علیه‏السلام از سال 114 تا 148 ق طول كشید كه دوران نسبتا طولانی 34 ساله را شامل می‏شد. از این مدت، 18 سال در اواخر دوران اموی سپری شد و 16 سال در اوایل دوران خلافت عبّاسی گذشت. امام صادق علیه‏السلام با استفاده از این شرایط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی تلاش وافری نمود و به تدوین و تعمیق فقه و مبانی و سنن شیعی همّت گمارد و شاگردان زیادی در این جهت پرورش داد. روایات زیادی از بزرگداشت واقعه كربلا و شهادت حسین بن علی علیه‏السلام و یارانش توسط این امام نقل شده است كه به برخی از آن‏ها اشاره می‏شود:

از عبداللّه بن سنان روایت شده است كه در روز عاشورا بر امام جعفر صادق علیه‏السلام وارد شدم، در حالی‏كه جمع زیادی اطراف ایشان را فرا گرفته بودند و ایشان چهره‏ای اندوهناك و غمگین و اشكبار داشت. عرض كردم: یابن رسول اللّه، از چه می‏گریید؟ خداوند دیده شما را نگریاند. فرمود: آیا تو در بی‏خبری به سر می‏بری؟ مگر نمی‏دانی در چنین روزی حسین علیه‏السلام به شهادت رسید؟ گریه به او امان نداد تا سخن بیشتری بگوید و همه مردم به گریه افتادند.[1]

چنانچه این روایت را درست بدانیم، به اوج خفقان عصر اموی و شدت برخورد آنان با سنّت‏های شیعی و به ویژه عزاداری امام حسین علیه‏السلام پی می‏بریم كه حتی یاران نزدیك امامان شیعه را نیز در بی‏خبری نگه می‏داشت كه البته جای تأمّل دارد.



زید الشحّام نقل می‏كند كه روزی نزد امام صادق علیه‏السلام بودیم. جعفر بن عثمان وارد شد و نزدیك امام نشست.

امام به او فرمود: شنیده‏ام كه تو درباره حسین علیه‏السلام شعر می‏گویی. جعفر گفت: آری. با درخواست امام، جعفر اشعاری در رثای امام حسین علیه‏السلام خواند و امام و جمع حاضر گریه كردند. اشك بر چهره امام جاری گشت و فرمود: ای جعفر، فرشتگان مقرّب الهی سخن تو را شنیدند و گریه كردند، همچنان‏كه ما گریه كردیم. سپس فرمود:

«كسی كه برای حسین علیه‏السلام شعر بگوید، خود گریه كند و دیگران را بگریاند، خدا بهشت را بر او واجب می‏كند و گناهانش را می‏آمرزد.»[2]

محمّد بن سهل می‏گوید: در ایام تشریق[3] به همراه كمّیت شاعر، خدمت امام جعفر صادق علیه‏السلام رسیدیم. كمّیت به امام عرض كرد: اجازه می‏فرمایید: شعر بخوانم؟ حضرت فرمود: بخوان كه این ایّام روزهای بزرگی هستند. پس حضرت خانواده خود را گفت كه نزدیك آیند و به اشعار كمّیت گوش دهند. كمّیت اشعاری در رثای امام حسین علیه‏السلام خواند. امام در حق كمیّت دعا كرد و برای او آمرزش طلبید.[4]

شیخ فخرالدین طریحی در كتاب منتخب روایت كرده است: چون هلال عاشورا پدیدار می‏شد، حضرت صادق علیه‏السلام اندوهناك می‏گردید و بر جدّ بزرگوارش سیدالشهداء علیه‏السلام می‏گریست و مردم از هر جانب به خدمت ایشان می‏آمدند و با او نوحه و ناله می‏نمودند و بر آن حضرت تعزیت می‏دادند و چون از گریه فارغ می‏گشتند، حضرت می‏فرمود: «ای مردم، بدانید كه حسین علیه‏السلام نزد پروردگار خود زنده و مرزوق است و پیوسته به عزاداران خود نگاه می‏كند و بر نام‏های ایشان و پدرانشان و جایگاهی كه در بهشت برای آن‏ها مهیّاست از همه داناتر است.»[5]

همچنین امام صادق علیه‏السلام از امام حسین علیه‏السلام نقل می‏كند: «اگر زائر و عزادار من بداند كه خداوند چه اجری به وی عطا خواهد فرمود، هر آینه شادی او از اندوهش بیشتر خواهد بود و زائر امام حسین علیه‏السلام با اهل خود برنمی‏گردد مگر مسرور، و عزادار من از جای برنخیزد، مگر آنكه جمیع گناهانش آمرزیده می‏گردد و مانند روزی می‏شود كه از مادر متولّد شده است.»[6]

تأكید امام صادق علیه‏السلام به زنده و گواه بودن امام حسین علیه‏السلام ، اشاره به آیاتی از قرآن كریم است كه ویژگی‏های شهید را بیان می‏كند.[7] این مسئله بیانگر آن است كه امام صادق علیه‏السلام تلاش می‏كردند فضای مسمومی را كه بنی‏امیّه برای امامان شیعه از جمله امام حسین علیه‏السلام در جامعه ایجاد كرده بودند و آن‏ها را افرادی طاغی و یاغی نسبت به حاكم اسلامی و امیرالمؤمنین می‏دانستند، با برپایی مجالس عزاداری و بیان حقایقی پیرامون شخصیت و قیام امام حسین علیه‏السلام پاك كنند و مسلمانان را به حقایق آگاه سازند و در این‏باره، به قرآن، كه مورد وثوق و اجماع مسلمانان است، متوسّل می‏شدند.

پی نوشت
[1] شیخ صدوق، امالی، مجلس 27.

[2] سید شرف‏الدین، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی علیه‏السلام ، ترجمه علی صحّت، تهران، مرتضوی، 351، ص 68.

[3] روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم ذی‏حجّه را كه حجّاج در سرزمین «منی» بیتوته می‏كنند و حالت اعتكاف دارند، «ایّام تشریق» می‏گویند.

[4] ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.

[5] فخرالدین طریحی، پیشین، ج 2، ص 483.

[6] همان.

[7] برای مثال، آیه «ولا تحسبنَّ الذین قُتلوا فی سبیلِ اللّهِ امواتا بَل احیاء عندَ ربِّهم یُرزقون.» (بقره: 155)
]]>
شوذب،شهید کربلا 2012-11-10T16:27:33+01:00 2012-11-10T16:27:33+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/868 مجنون علی شوذب، که نام او سُوَید نیز گفته شده، بر پایه برخی از گزارش‌ها، از محدثان و بزرگان شیعه بوده است. درباره او گفته شده: «شوذب، در مجلسی می‌نشست و شیعیان برای شنیدن حدیث نزد وی می‌آمدند. وی در تشیع پیش‌گام بود.»و برخی از متأخران، وی را چنین توصیف کرده‌اند: «سیره‌نویسان گفته‌اند که او از بزرگان و شخصیت‌های شیعه و جنگ‌جویی دلاور و حافظ حدیث بود و از امیر مؤمنان(ع) حدیث نقل می‌کرد. او در مجلس می‌نشست و شیعیان برای استماع حدیث نزد او می‌آمدند.»این گزارش‌ها ـ اگر ثابت باشد ـ با گزارش‌هایی که حاکی از آن شوذب، که نام او سُوَید نیز گفته شده، بر پایه برخی از گزارش‌ها، از محدثان و بزرگان شیعه بوده است. درباره او گفته شده: «شوذب، در مجلسی می‌نشست و شیعیان برای شنیدن حدیث نزد وی می‌آمدند. وی در تشیع پیش‌گام بود.»

و برخی از متأخران، وی را چنین توصیف کرده‌اند: «سیره‌نویسان گفته‌اند که او از بزرگان و شخصیت‌های شیعه و جنگ‌جویی دلاور و حافظ حدیث بود و از امیر مؤمنان(ع) حدیث نقل می‌کرد. او در مجلس می‌نشست و شیعیان برای استماع حدیث نزد او می‌آمدند.»

این گزارش‌ها ـ اگر ثابت باشد ـ با گزارش‌هایی که حاکی از آن است که وی غلام عابس بوده، ظاهرا هماهنگ نیست. به‎همین دلیل محدث قمی می‌گوید: «شاکر، قبیله‌ای در یمن از قبیله هَمْدان است که نسبشان به شاکربن ربیعةبن مالک می‌رسد و عابس نیز از این قبیله است، و شوذب، هم‌پیمان آنهاست، نه غلام عابس یا آزادشده یا برده‌اش ـ چنان‎که در ذهن‎هاست ـ بلکه شیخ بزرگوار ما محدث نوری، مؤلف المستدرک گفته است:‌ چه‎بسا که مقام شوذب، از مقام عابس بالاتر باشد؛ چرا که در حقش گفته‌اند: شوذب، در تشیع، پیش‌گام بود.»

در زیارت «ناحیه مقدسه» آمده است: «سلام بر شوذب، هم‌پیمان بنی‌شاکر!» و در «زیارت رجبیه» نیز آمده: «سلام بر سوید، هم‌پیمان بنی‌شاکر!»

همچنین در تاریخ الطبری به نقل از محمدبن قیس آمده است: عابس‎بن ابی‎شبیب شاکری، با شوذب هم‎پیمان (وابسته) قبیله‎اش، آمد و به شوذب گفت: قصد داری چه کنی؟

شوذب گفت: چه کنم؟! همراه تو در دفاع از فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا(ص) می‌جنگم تا کشته شوم.

عابس گفت: همین‌گونه هم به تو گمان می‌رفت؛ اما نه! پیشِ‎روی اباعبدالله(ع) برو، همان‏گونه که شهادت دیگر یارانش را دیده، شهادت تو را نیز ببیند و پاداش شکیبایی بر آن را ببرد. من نیز همین کار را می‌کنم که اگر در این لحظه، کس دیگری از تو نزدیک‌تر داشتم، خوش داشتم که او را پیش بیندازم. تا پاداش شکیبایی بر او را به حساب خدا بگذارم که امروز، برایمان سزاوار است با هرچه می‌توانیم، کسب پاداش کنیم؛ زیرا پس از امروز دیگر عملی نیست و تنها محاسبه است.

شوذب آمد و بر حسین(ع) سلام داد و روانه میدان شد و جنگید تا کشته شد.

شیخ مفید در کتاب «الارشاد» می‌نویسد: شوذب، هم‌پیمان قبیله شاکر، . . . پیش آمد و گفت: سلام بر تو ـ ای اباعبدالله ـ و نیز رحمت و برکات خدا بر تو باد! تو را به خدا می‌سپارم و از تو می‌خواهم که به فکر من باشی.

سپس جنگید تا کشته شد. خداوند، رحمتش کند!

]]>
جون، غلام ابوذر 2012-11-10T16:26:22+01:00 2012-11-10T16:26:22+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/867 مجنون علی جون، که با نام‌های جوین، جون بن حَوی، جون بن حَری، جوین بن ابی مالک و حَوی، در منابع از او یاد شده است.وی، برده سیاهی بود از یاران امام حسین (ع). وی روز عاشورا خواست تا به میدان برود؛ ولی امام (ع) از وی خواست که از این کار،‌ منصرف شود؛ اما چون، ضمن پافشاری برای رفتن به میدان، به امام(ع) گفت: «به خدا سوگند،‌ بویی بد، تباری پست و رنگی سیاه دارم، پس بهشت را از من دریغ مدار تا بویم، خوش و تبارم، نیکو و رویم سپید شود! نه! به خدا سوگند، از شما جدا نمی‌شوم تا این که خون سیاهم با خون شما، درآمیزد.»سپس جون، که با نام‌های جوین، جون بن حَوی، جون بن حَری، جوین بن ابی مالک و حَوی، در منابع از او یاد شده است.

وی، برده سیاهی بود از یاران امام حسین (ع). وی روز عاشورا خواست تا به میدان برود؛ ولی امام (ع) از وی خواست که از این کار،‌ منصرف شود؛ اما چون، ضمن پافشاری برای رفتن به میدان، به امام(ع) گفت: «به خدا سوگند،‌ بویی بد، تباری پست و رنگی سیاه دارم، پس بهشت را از من دریغ مدار تا بویم، خوش و تبارم، نیکو و رویم سپید شود! نه! به خدا سوگند، از شما جدا نمی‌شوم تا این که خون سیاهم با خون شما، درآمیزد.»

سپس به میدان آمد و با خواندن این اشعار، به صف دشمن، حمله‌ور شد:

فاجران، چگونه می‌بینند شمشیر زدن سیاهی را

که با شمسیر مَشرَفی برنده تیز می‌زند؟

با شمشیری آخته، از فرزندان محمد (ص) دفاع می‌کنم

دفاع می‌کنم از آنان، با زبان و دستم

با این کارها، رستگاری‌ روز وارد شدن (قیامت) را

از معبود یگانه تنها، امید دارم؛

زمانی که شفاعت کننده‌ای همانند احمد، در پیش‌گاه او نیست.

این خدمت‌گزار راستین آل محمد (ص) نیز جنگید تا به خیل شهیدان پیوست. در گزارشی آمده که امام (ع)، بر سر جنازه او ایستاد و برای او، این چنین دعا کرد: «خداوندا! صورت او را نورانی و بویش را خوش گردان و او را با نیکان، محشور کن و میان او محمد و خاندان محمد (ص) آشنایی برقرار نما.»

از امام زین‌العابدین (ع) روایت شده که پس از 10 روز که مردم، برای دفن شهدا آمدند، از جنازه او بوی مشک، استشمام می‌شد.

در «زیارت ناحیه مقدسه» آمده است: «سلام بر جون بن حری، غلام ابوذر غفاری!»

در کتاب «الملهوف» نیز در یاد کرد کشته شدن یاران علی (ع) آمده است: جون، غلام ابوذر، به میدان آمد. او برده‌ای سیاه بود. حسین (ع) به او فرمود: «تو مجازی [که نجنگی]؛ زیرا تو برای عافیت، در پی ما آمده‌ای. پس خود را درگیر گرفتاری ما مکن.»

جون گفت: «ای فرزند پیامبر خدا! من به گاه راحتی، ‌از شما بهره ببرم و به هنگام سختی، رهایتان کنم؟! به خدا سوگند، بوی من، بد و تبارم، پست و رنگ پوستم سیاه است. آیا بهشت را از من دریغ می‌داری تا بویم، خوش و تبارم، نیکو و رویم سپید شود؟ به خدا سوگند، از شما جدا نمی‌شوم تا این خون سیاه با خون‌های شما درآمیزد!»

سپس جنگید تا به شهادت رسید. خشنودی خدا بر او باد!

]]>
تعداد یاران امام حسین(ع) در عاشورا 2012-11-10T16:14:05+01:00 2012-11-10T16:14:05+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/866 مجنون علی 1 ـ شش صد نفر, (پانصد سواره و صد پیاده).این قول را مورخ مشهور مسعودى نقل كرده(6) كه بسیار بعید است, در این نقل, وى همراه ندارد.2 ـ 145 نفر, (صد نفر پیاده و 45 نفر سواره). این قول را در روایتى عمار دهنى از حضرت امام باقر(ع) نقل مى كند.(7) این روایت این تعداد را در روز دوم محرم ذكر مى كند در حالى كه ((ابن نما)) همین تعداد را مربوط به روز عاشورا مى داند. (8)3 ـ صد نفر, این نقل را ((حصین بن عبدالرحمن)) از ((سعد بن عبیده)) ـ كه جزء لشكریان عمر سعد و خود شاهد ماجرا بوده است ـ نقل كرده است.(9)4 ـ 72 نف

1 ـ شش صد نفر, (پانصد سواره و صد پیاده).


این قول را مورخ مشهور مسعودى نقل كرده(6) كه بسیار بعید است, در این نقل, وى همراه ندارد.


2 ـ 145 نفر, (صد نفر پیاده و 45 نفر سواره). این قول را در روایتى عمار دهنى از حضرت امام باقر(ع) نقل مى كند.(7) این روایت این تعداد را در روز دوم محرم ذكر مى كند در حالى كه ((ابن نما)) همین تعداد را مربوط به روز عاشورا مى داند. (8)


3 ـ صد نفر, این نقل را ((حصین بن عبدالرحمن)) از ((سعد بن عبیده)) ـ كه جزء لشكریان عمر سعد و خود شاهد ماجرا بوده است ـ نقل كرده است.(9)


4 ـ 72 نفر (32 سواره و چهل نفر پیاده) مورخ بزرگ شیعه مرحوم شیخ مفید این نظر را برگزیده(10) و ابوحنیفه دینورى(11) و یعقوبى(12) و خوارزمى(13) نیز همین نظر را برگزیده اند. راوى این نقل ((ضحاك بن عبدالله مشرقى)) است او از كسانى است كه جزو لشكریان امام حسین(ع) بوده و از امام(ع) اجازه خواست كه تا هنگامى كه مقاومت و جهادش ثمر دارد بماند و وقتى دید مقاومتش بى اثر است برگردد: امام به او اجازه داد. بر این اساس او روز عاشورا مردانه جنگید و در ساعتهاى پایانى روز عاشورا وقتى سیدالشهدا كشته شد از معركه گریخت و جان سالم به در برد.


به نظر مى رسد این نقل به واقع نزدیكتر است, هرچند نمى توان نقلهاى دیگر را به كلى رد كرد, زیرا مراحل سفر مختلف بوده چه بسا در مرحله اى تعداد یاران حضرت بیشتر و در مرحله دیگر كمتر بوده اند. در آغاز تعدادى با این اندیشه كه امام حسین به كوفه خواهد رفت و حكومت یزیدیان را نابود كرده خود حاكم مى شود و آنها هم در این راستا به نوا مى رسند! به حضرت ملحق شدند ولى وقتى در بین راه اخبار نگران كننده از كوفه رسید برگشتند (البته بى تردید شب عاشورا كسى امام حسین(ع) را رها نكرده است) به این ترتیب چه بسا در آغاز شش صد نفر بوده اند به تدریج به 145 نفر و صد نفر رسیدند و در پایان آنان كه تا آخرین لحظه ماندند و مقاومت كردند 72 تن بودند.


در تعداد یاران حضرت نباید تنها آنها كه در كربلا به شهادت رسیدند مد نظر باشند بلكه شهید بزرگ كوفه, سفیر امام حسین(ع), حضرت مسلم بن عقیل و هانى بن عروه نیز در همین مجموعه قرار دارند.


پیران كربلایى


در بین یاران حضرت چهره پنج نفر از اصحاب پیامبر بزرگ اسلام دیده مى شوند:


1ـ انس بن حارث كاهلى;


2ـ مسلم بن عوسجه اسدى;


3ـ هانى بن عروه;


4ـ حبیب بن مظاهر اسدى;


5ـ عبدالله بن یقطر, كه همسال امام حسین(ع) بود.(14)


اینان پیران روشن ضمیرى بودند كه معناى زندگى را عمیقا درك كردند و یافتند كه زندگى یعنى در ركاب سالار شهیدان جنگیدن و در خون خویش غوطه خوردن:


اى خوشا با فرق خونین در لقاى یار رفتن


سر جدا پیكر جدا در محفل دلدار رفتن


كودكان كربلایى


در بین یاران وفادار حضرت, چهره كودكان شهید را نیز داریم كه برخى سند مظلومیت ابى عبدالله اند و بعضى سند رشد فكرى كربلاییان كه كودك كربلایى نیز الهام بخش تفسیر درست زندگى است. این كودكان شهید عبارتند از:


1 ـ عبدالله بن الحسین كه بیشتر صاحبان مقاتل معتقدند: او ((على اصغر)) است, چنان كه در زیارت عاشورا آمده است: ((... و على ولدك الاصغر الذى فجعت به...)) شهیدى كه تشنه در دست پدر به شهادت رسید و امام شخصا نعش خونین او را در قبرى كه خود با شمشیرش حفر كرده بودند دفن كرد.


البته این احتمال نیز هست كه ((عبدالله رضیع)) غیر از حضرت ((على اصغر)) باشد و او همان كودكى باشد كه روز عاشورا متولد شده است; به نوشته تاریخ یعقوبى عبدالله رضیع همان است كه در روز آغاز میلادش مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفته است(15) در كتاب ((ذخیره الدارین)) از ((حدائق الوردیه)) نقل شده است كه:


((ولد للحسین فى الحرب و امه ام اسحق و سماه عبدالله;(16) در روز جنگ عاشورا براى حسین فرزندى تولد یافت كه مادر او ((ام اسحق)) است و او را عبدالله نامیدند.))


2 ـ عبدالله بن حسن, وى هنگامى كه دید دشمن در صدد قتل سالار شهیدان است به دفاع برخاست و بر سر دشمن فریاد زد و در پى آن به شهادت رسید.


3 ـ قاسم بن الحسن, فرزند دیگر امام مجتبى(ع) كه در كربلا سیزده ساله و به قولى چهارده ساله بوده است. وى به همراه دو برادر دیگرش (عمر و عبدالله) در ركاب عموى بزرگوارش در كربلا حضور داشت. آن دو نیز در كربلا شهید شدند و به قولى ((عمر)) در شمار اسرا قرار گرفت.


او با قهرمانى و شجاعت وارد میدان شد, مردانه جنگید و تعداد زیادى از دشمنان را به خاك و خون كشید. دویست تن از سپاه عمر سعد, قاسم را محاصره كردند, وضع به گونه اى شد كه ناگهان فریاد ((یا عماه)) قاسم به گوش امام حسین(ع) رسید و امام بى درنگ خود را به معركه رساند ولى به گفته وقایع نگاران ((آن جناب زیر سم ستوران دشمن قرار گرفت)). امام او را در حال جان دادن دید براى حضرت این صحنه بسیار سخت بود با اندوه خاصى فرمود:


((والله یعز على عمك ان تدعوه فلایجیبك إو یجیبك فلایعینك;(17) به خدا سوگند براى عمویت دشوار است كه او را بخوانى ولى به یارى تو نشتابد یا براى نجات تو اقدام كند ولى سودمند نباشد.))


4 ـ محمد بن ابى سعید بن عقیل, كه بعد از شنیدن گریه و زارى زنها و بچه ها در شهادت امام وحشت زده به درب خیمه آمد و توسط جنایتكاران به شهادت رسید.


5 ـ عمرو بن جناده انصارى كودكى كه بعد از پدر شهیدش وارد معركه شد و رجز خواند و در پیش چشم مادر به شهادت رسید.


زنان قهرمان كربلا


جلوه برجسته دیگر یاران ابى عبدالله(ع) این است كه حضرت, بانوان فداكارى از بنى هاشم و غیر آنها را در زمره یاران وفادار خویش داشت تا بانوان نیز بدانند كه مى توانند افتخار ((انصارالله)) شدن, ((انصارالحسین)) شدن را داشته باشند در رإس اینان ((زینب)) شیر زن قهرمان كربلا است. قلم از توصیف این بزرگ انسان تاریخ بشریت عاجز است تنها مى توان این را گفت كه: او فاطمه ثانى است.


زن مگو مرد آفرین روزگار


زن مگو بنت الجلال اخت الوقار


زن مگو خاك درش نقش جبین


زن مگو دست خدا در آستین


دیگر بانوان هاشمى كه بهمراه حضرت بودند عبارتند از: ام كلثوم, ام هانى و رقیه ـ هر سه از دختران امام على(ع) ـ , رمله همسر امام مجتبى, سكینه بنت الحسین, فاطمه بنت الحسین, فاطمه دختر امام حسن و رباب دختر امرىالقیس.


از بانوان غیر بنى هاشم: ام خلف همسر حضرت مسلم, ام وهب, همسر وهب, حسنیه كنیز سیدالشهدإ مادر شهید منحج بن سهم, همسر جناده بن حارث و فكیهه خادمه منزل امام حسین(ع).


این زنان فداكار بیشترین نقش را در فداكارى فرزندان و همسر خویش داشته اند.


ام خلف پس از شهادت همسرش مسلم, فرزندش خلف را ترغیب به فداكارى در ركاب امام حسین(ع) كرد او نیز با كشتن سى نفر از دشمنان سرانجام به فوز عظیم شهادت نایل آمد(18) ام وهب به فرزندش گفت: از تو راضى نمى شوم مگر آن كه در ركاب امام حسین به شهادت برسى: ((مارضیت حتى تقتل بین یدى الحسین))(19) همسر وهب نیز ضمن تشویق شوهرش عمودى به دست گرفته به همراه شوهر مى جنگید كه با دعا و درخواست امام حسین(ع) به خیمه مخصوص بانوان برگشت.(20)


این زنان فداكار, درس ایثار و فداكارى, درس حضور عفیفانه زنان در صحنه هاى اجتماعى و درس چگونگى عروج مردان از دامن خود را آموختند.


اگر این بانوان فداكار نبودند چه بسا دشمنان, فریاد مظلومیت عاشورا را خاموش مى كردند این حماسه ها و فریادها و ناله هاى از دل برآمده بود كه جلوى تحریف واقعه عاشورا را گرفت. فریادها و خطبه هاى آتشین زینب و دیگر بازماندگان نهضت عاشورا سند تثبیت نهضت خونین عاشورا بر تارك تاریخ شد. به تعبیر مورخ دانشمند مرحوم آیتى:


((... گفتن این مطالب (فریادهاى افشاگرانه) لازم بود و قطعا اهل بیت در این گفتار در نظر داشتند و مى دانستند كه فردا كه دشمن با عكس العمل این كارها رو به رو شد اصرار خواهد كرد كه با هر قیمتى شده است تاریخ شهادت امام را تحریف كند و فكر مردم را در گمراهى بیندازد به همین جهت با كمال هوشیارى و مآل اندیشى در هر انجمنى و در هر بازار و كوچه اى, در پاسخ هر پرسشى فصلى از آنچه روى داده بود مى گفتند و گوشه اى از تاریخ شهادت امام را روشن مى ساختند براى همین بود كه در همان روز اول ورود به كوفه سه نفر از بانوان اهل بیت خطبه خواندند و به این فكر هم نیفتادند كه چون امام چهارم در میان ما هست و هم با مردم كوفه و هم با ابن زیاد سخن خواهد گفت دیگر نیازى به سخن گفتن ما نیست هر كدامشان كه فرصتى به دست آورد ولو از میان كجاوه صدا بلند كرد و مردمى اغفال شده را در جریان صحیح مطلب گذاشت...


من معتقدم كه امام چهارم و بانوان اهل بیت موقعى فكرشان آسوده شد و از پریشانى و اضطراب خاطر بیرون آمدند كه چند روزى در مركز خلافت ماندند و سخنان خود را گفتند و مردم شام را هم از اشتباه درآوردند و كارى كردند كه اگر تاریخ نویسى در شام هم مى خواست جریان واقعه كربلا را بنویسد جز آنچه طبرى و مفید و ابو الفرج اصفهانى نوشته اند نمى توانست بنویسد در آن روز كه اهل بیت مى توانستند به بازگشت خویش علاقه مند باشند و راه مدینه را با خاطرى آسوده در پیش گیرند, داغدار بودند, با گریه و شیون به مدینه درآمدند و شهر مدینه را منقلب كردند اما از نظر هدف فكرشان آسوده بود و دیگر نگران آن نبودند كه تا فردا جریان عاشورا را به چه صورتى بنویسند و قیام اباعبدالله(ع) را چگونه توجیه كنند...))(21)


دو زن در كربلا این افتخار را داشتند كه در ركاب سالار شهیدان به شهادت برسند:


((یكى ام عبدالله بن عمیر و دیگرى مادر عمروبن جناده)).


6 ) مروج الذهب, ج3, ص:70 ((... فعدل الى كربلإ و هو فى مقدار خمسمإه فارس من اهل بیته و نحو مائه راجل)).


7 ) تاریخ طبرى, ج5, ص:389((... و لحان اصحابه خمسه و اربعین فارسا و مائه راجل)).


8 ) مشیر الاحزان, ص39.


9 ) تاریخ طبرى, ج5, ص393.


10 ) ارشاد, ص233.


11 ) الاخبار الطوال, ص256.


12 ) تاریخ یعقوبى, ج2, ص230.


13 ) مقتل الحسین خوارزمى, ج2, ص4.


14 ) ابصارالعین فى انصار الحسین, ص128.


15 ) تاریخ یعقوبى, ج2, ص218.


16 ) منتخب التواریخ, ج2, ص;218 معالى السبطین, ص127.


17 ) منتخب التواریخ, ص;264 ناسخ التواریخ, ج2, ص328.


18 ) ریاحین الشریعه, ج3, ص;305 اعلام النسإ المومنات,ص142.


19 ) اعلام النسإ المومنات, ص373.


20 ) اللهوف فى قتلى الطفوف, ص44.


21 ) بررسى تاریخ عاشورا, ص168 و 169.

]]>
قیام امام حسین علیه السلام 2012-11-10T16:13:27+01:00 2012-11-10T16:13:27+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/865 مجنون علی بسم رب الحیدربا سلام.چون در آستانه ورود به محرم حضرت عبدالله هستیم گفتم بد نیست با فلسفه قیام امام حسین آشنا آشنا بشین.  هدف عالى قیام امام حسین علیه السلام از زبان خود امام (ع)قیام مقدس و پرشكوه امام حسین(ع)ریشه در انحراف هاى بـنیادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. این انحراف ها زائیده انحراف حكومت اسلامى از مسیر اصلى خود از سقیفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفیانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاریخى، سران این حزب هیچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن ندا بسم رب الحیدر
با سلام.چون در آستانه ورود به محرم حضرت عبدالله هستیم گفتم بد نیست با فلسفه قیام امام حسین آشنا آشنا بشین.

  هدف عالى قیام امام حسین علیه السلام از زبان خود امام (ع)

قیام مقدس و پرشكوه امام حسین(ع)ریشه در انحراف هاى بـنیادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. این انحراف ها زائیده انحراف حكومت اسلامى از مسیر اصلى خود از سقیفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفیانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاریخى، سران این حزب هیچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص)ر، جلوه اى از پیروزى تـیره بـنى هاشم بـر تـیره بـنى امیه، در جریان كشمكش قبیلگى در درون طایفه بـزرگ قریش مى دانستند(2).
و بـا یك حـركت خـزنده، بـه تـدریج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كلیدى دسـت یافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى، حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست این حزب افتاد و پس از بیست سال حكومت معاویه، و بـه دنبـال مرگ وى، پـسرش یزید بـه قدرت رسید كه اوج انحراف بـنیادى، و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهلیت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـین(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنین فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظیفه مى كرد كه در بـرابـر این وضع، اعتـراض و مخالفت كند. سخنان، نامه ها و سایر اسنادى كه از امام حسین(ع)به دسـت ما رسـیده، بـه روشنى گویاى این مطلب اسـت. این اسناد بـیانگر آن است كه از نظر امام، پـیشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ویژگى هایى دارد كه امویان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهیها این بود كه عناصر فاسد و غیر لایق، تكیه بر مسند خلافت اسلامى و جایگاه والاى پـیامبـر زده بـودند و حاكمیت و زمامدارى آنه، آثار و نتائج بـسیار تلخ و ویرانگرى بـه دنبـال آورده بود. 
چـند نمونه از تـاءكیدهاى امام در این بـاره یادآورى مى شـود: 
ویژگى هاى پیشواى مسلمانان


1 - در نخستین روزهایى كه امام حسین(ع)در مدینه، بـراى بـیعت جهت یزید، در فشار بود، در پاسخ ولید كه پیشنهاد 
بیعت بـا یزید را مطرح كرد، فـرمود: اینك كه مسـلمانان بـه فـرمانروایى مانند یزید گرفتار شده اند، باید فاتحه اسلام را خواند(4). 
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفیان، نوشت: 
... امام و پیشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـیش گیرد و از حـق پـیروى كرده بـا تمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد(5). 
3 - امام حـسـین(ع)هنگام عزیمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام ((بیضه)) خطاب به ((حر)) خطبه اى ایراد كرد و طى آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد: 
((مردم! پـیامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـیمان الهى را درهم مى شكند، بـا سنت و قانون پـیامبـر از در مخالفت درآمده در میان بـندگان خـدا راه گناه و معصـیت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـیش مى گیرد، ولى او در مقابـل چنین حكومتى، بـا عمل و یا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند، بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كیفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد. 
مردم! آگاه باشید اینان(بنى امیه)اطاعت خدا را ترك و پیروى از شیطان را بـر خود فرض نموده اند، فساد را تـرویج و حدود الهى را تعطیل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـیامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدایت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قیام بـر ضد این همه فساد و مفسدین كه دین جدم را تغییر داده اند، از دیگران شایسته ترم ...)) (6). 
حاكمیت بـنى امیه كه امام در این سخنان بـه گوشه هایى از آثـار سوء آن اشاره نموده، در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسین(ع)در موارد متعددى انگشت روى این عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود: 
محو سنتها و رواج بدعتها


آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه، نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنین نوشت: 
((...اینك پیك خود را بـا این نامه بـه سوى شما مى فرستم، شما را به كتاب خدا و سنت پیامبـر دعوت مى كنم، زیرا در شرائطى قرار گرفته ایم كه سنت پیامبر به كلى از بین رفته و بـدعتها زنده شده است، اگر سخـن مرا بـشنوید، شما را بـه راه راسـت هدایت خـواهم كرد...)) (7). دیگر به حق عمل نمى شود. 
حسین بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ((ذى حـسم)) در میان یاران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدین شرح ایراد نمود: 
پـیشامدها همین است كه مى بـینید، جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتیها آشكار و نیكیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است و از فضیلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ، و كم علف، به جایگاه سخت و دشوارى تبـدیل شده است. 
آیا نمى بینید كه دیگر بـه حق عمل نمى شود، و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنین وضعى جـا دارد كه شخص بـا ایمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق دیدار پـروردگار بـاشد. در چنین محیط ذلتـبـار و آلوده اى، مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...)) (8). 
مسخ هویت دینى مردم


حاكمیت زمامداران اموى و اجراى سیاست هاى ضد اسلامى توسط آنان، هویت دینى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـین برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود: 
((...مردم بندگان دنیایند، دین بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود، تا زمانى كه معاش و زندگى مادیشان رونق دارد، در اطراف دین گـرد مىآیند، اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمایش شوند، دینداران در اقلیت هستند. 
پیام جاوید قیام امام حسین(ع)


پیام قیام با شكوه سیدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نیست، بلكه این پـیام پـیامى جاوید و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است، هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود، و از بـاطل خوددارى نشود، بدعتها زنده، و سنتها نابـود شود، هرجا كه احكام خدا تغییر و تحریف یابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند، در هر جـامعـه اى كه ویژگى هاى جـاهلیت را داشته باشد آن جامعه، جامعه اى یزیدى بـوده، و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنه، كارى حـسینى خواهد بود.
پاورقیها:


1 - سـیدعـلیخـان مدنى، الدرجـات الرفیعـه، ص 243، ابـن ابـى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج8، ص 257 - مسعودى، مروج الذهب، ج3، ص 454 ضمن شرح حال ماءمون عباسى. 
2 - ابن ابى الحدید، همان كتاب، ج9، ص 53(خطبه 139) و نیز ج2، ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشیه الاصابه)ج4، ص 87. 
- این حركت از اواخر خلافت خلیفه دوم آغاز گردید كه معاویه از طرف وى به حكمرانى شام منصوب شد و مدت پنج سال در این سمت باقى بـود و در تـمام مدت خلافت عثـمان نیز(12 سال) در این منصب ابـقا گردید و از همـان سـالـها رویاى خـلافـت آینده خـود را مـى دید و پایه هاى آن را مى ریخت و در اواخـر خـلافت عثـمان، در واقع وى در مدینه خلیفه تشریفاتى بود و تصمیم گیرنده اصلى، حاكم مقتدر شام بود. 
3 - نگاه كنید به: امام حسین(ع) و جـاهلیت نو، جـواد سلیمانى، قم، انتشارات یمین. 
4 - سید بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 11. 
5 - طبرى، تاریخ الامـم والـمـلـوك، ج6، ص 196 - شـیخ مـفـید، الارشاد، ص 204. 
6 - طبرى، همان كتاب، ص 229 - ابـن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج4، ص 48. 
7 - طبرى، همان كتاب، ص 200. 
8 - حسن بـن على بـن شعبـه، تحف العقول، ص 245 - طبـرى، همان كتاب، ص 239. 
 
]]>
عذر خواهی 2012-11-10T16:03:13+01:00 2012-11-10T16:03:13+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/864 مجنون علی بسم رب الزهرا با سلام خدمت همه دوستان و شیعیان .با عرض معذرت و عذرخواهی از تمامی شیعیان گل در خصوص اینکه توی این چندروز نبودیم و کامنتی به وبلاگ ارسال نشد.به امید خدا برگشتیم و ان شاا.. هرروز وبلاگ آپدیت میشود.یا علی التماس دعا بسم رب الزهرا
 با سلام خدمت همه دوستان و شیعیان .
با عرض معذرت و عذرخواهی از تمامی شیعیان گل در خصوص اینکه توی این چندروز نبودیم و کامنتی به وبلاگ ارسال نشد.به امید خدا برگشتیم و ان شاا.. هرروز وبلاگ آپدیت میشود.
یا علی 
التماس دعا
]]>
مناظره جالب امام جواد با یحیی بن اکثم 2012-10-21T08:55:02+01:00 2012-10-21T08:55:02+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/863 مجنون علی مناظره جالب امام جواد با یحیی بن اکثمدر این مطلب قصد دارم توجه شما مخاطب گرامی را به مناظره جالب امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم یکی از علمای بزرگ اهل سنت جمع کنم. امیدوارم در فضایی منطقی و آرام مطالعه کنیدیحیی بن اکثم کیست؟ابن کثیر در مورد او می گوید :کان یحیى بن أکثم من أئمّة السنّة ، وعلماء الناس و من المعظمین للفقه.البدایة والنهایة ج ۱۰ ص ۳۱۶یحیی بن اکثم از امامان اهل سنت و از علمای مردم و از بزرگان فقه بود .داستان مناظره:«در روایت آمده که بعد از آنکه مأمون دختر خود امّ الفضل را بحضرت مناظره جالب امام جواد با یحیی بن اکثم

در این مطلب قصد دارم توجه شما مخاطب گرامی را به مناظره جالب امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم یکی از علمای بزرگ اهل سنت جمع کنم. امیدوارم در فضایی منطقی و آرام مطالعه کنید

یحیی بن اکثم کیست؟

ابن کثیر در مورد او می گوید :

کان یحیى بن أکثم من أئمّة السنّة ، وعلماء الناس و من المعظمین للفقه.

البدایة والنهایة ج ۱۰ ص ۳۱۶

یحیی بن اکثم از امامان اهل سنت و از علمای مردم و از بزرگان فقه بود .

داستان مناظره:

«در روایت آمده که بعد از آنکه مأمون دختر خود امّ الفضل را بحضرت أبى جعفر محمّد التّقى علیه سلام اللَّه تزویج نمود روزى در مجلس خاصّ بر سریر خلافت متمکّن بود و أبى جعفر علیه السّلام نیز در آن محفل به سعادت و اقبال حاضر بود و یحیى بن أکثم و جمعى کثیر از مردم نیز در مجلس بود.

ادعای یحیی بن اکثم:

یحیى بن أکثم بحضرت أبى جعفر محمّد التّقىّ علیه سلام الملک العلىّ گفت: یا ابن رسول اللَّه جعلت فداک چه مى‏گوئى در خبر که مرویست از جبرئیل علیه السّلام که آن پیک ربّ الودود به رسول معبود نزول نمود و فرمود که: یا محمّد به درستى که خداى عزّ و جلّ به شما سلام می رساند و می گوید که: از أبا بکر سؤال نمائى که آیا از من راضى است یا نه زیرا که من از او راضیم؟

پاسخ امام جواد (ع):

حضرت علیه السّلام فرمود:  بر صاحب این خبر واجب و لازم است أخذ مثال چیزى که حضرت سیّد البشر در حجّة الوداع بیان نموده، نماید و آن حدیث صحیح این است که فرمود: و کثرت علىّ الکذّابه و ستکثر فمن کذب علىّ فلیتبوّأ مقعده من النّار.

بعد از آن حضرت سیّد الأبرار فرمود که: هر گاه حدیث بشما رسد باید که آن حدیث را بر کتاب اللَّه عزّ و جلّ و سنّت من عرض کنید اگر آن حدیث موافق کتاب خداى خالق و سنّت من بود آن را فرا گیرد و آنچه مخالف کتاب ایزد وهّاب و سنّتم بود أصلاً پیرامون آن نگردید.

بعد از آن حضرت أبى جعفر علیه السّلام فرمود که: این خبر بى‏شبهه موافق کتاب خداى أکبر نیست زیرا که حضرت اللَّه تبارک و تعالى فرمود که: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ هر گاه خداوند به بنده نزدیک تر از رگ گردن بود و آنچه بر نفس هر کس وسوسه کند او عالم بر آن باشد.

پس چگونه خداوند عالِم به رضاء أبى بکر از سخط او نباشد و حقیقت این أمر بر حضرت ایزد داور مخفى و مستتر باشد تا آنکه واحد متعال سؤال از مکنون سرّ خود نماید؟ این در نزد أرباب عقل و حال بغایت بعید، بلکه محال است.

ادعای یحیی بن اکثم:

پس از آن یحیى‏ بن‏ أکثم‏ گفت: یا ابن رسول اللَّه از حضرت نبىّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم منقول است که: مَثل أبا بکر و عمر مَثل جبرئیل‏ و میکائیل است.

پاسخ امام جواد (ع):

حضرت أبى جعفر محمّد التّقى علیه السّلام فرمود که: جبرئیل و میکائیل دو ملک مقرّب ایزد واهب‏اند که هرگز عاصى درگاه آله نشد و لحظه ای از طاعت و بندگى ایزد غنىّ جدا نگشتند و أبا بکر و عمر شرک به حضرت واحد قادر آوردند و اگر چه بعد از شرک اسلام و ایمان بخداى تعالى و تبارک آوردند امّا أیّام شرک ایشان أکثر از أیّام اسلام و ایمان ایشان بود. پس محال است که نبىّ متعال تشبیه أبا بکر و عمر بجبرئیل و میکائیل علیهما السّلام نماید.

ادعای یحیی بن اکثم:

یحیى بن أکثم گفت: ایضا در روایت آمده که حضرت رسول اللَّه فرمود که: انّ أبا بکر و عمر سیّدا کهول أهل الجنّه‏، در آن باب چه می گوئى؟

پاسخ امام جواد (ع):

امام البرایا محمّد التّقى علیه سلام الملک الفعّال فرمود که: این خبر نیز بى‏ شُبهه محال است زیرا که أهل جنّت بالتّمام جوانان باشند و أصلا کهل یعنى جمعى که بسنّ کهولت باشند در جنّت نمى‏باشند، و این خبر را بنو امیّه وضع نمودند زیرا که خبر مضادّ قول حضرت سیّد البشر است که در حقّ حسن و حسین علیهما سلام اللَّه الأکبر فرمود که: هما سیّدا شباب أهل الجنّه.

ادعای یحیی بن اکثم:

یحیى بن أکثم گفت: از حضرت رسول عربى منقول و مرویست که‏: عمر بن الخطّاب سراج أهل الجنّه.

پاسخ امام جواد (ع):

حضرت أبو جعفر علیه سلام الملک المتعال فرمود که: یا یحیى این نیز محال است بدرستى که در جنّت ملائکة اللَّه که همه آنها مقرّبین و حضرت آدم و محمّد و جمیع أنبیاء و مرسلین ساکن ‏اند جنّت از أنوار این جماعت مستضى‏ء و مستنیر نگردید پس چون بنور عمر منوّر گردد.

ادعای یحیی بن اکثم:

یحیى بن أکثم گفت که: یا أبا جعفر از حضرت پیغمبر علیه صلوات الملک الأکبر مرویست که، سکینه، ناطق بلسان عمر است.

پاسخ امام جواد (ع):

 حضرت أبى جعفر علیه السّلام فرمود که:  لیکن أبا بکر  مع هذا در بالاى منبر پیغمبر جلیل القدر می گفت که: انّ لى شیطانا یعترینى فاذا ملت فسدّدونى.

ادعای یحیی بن اکثم:

یحیى بن أکثم گفت: که یا أبا جعفر از حضرت رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مرویست که فرمود: اگر من به رسالت مبعوث نمی شدم هر آینه عمر به نبوّت، و رسالت مبعوث می گشت.

پاسخ امام جواد (ع):

چون این کلام به سمع شریف أبى جعفر علیه السّلام رسید فرمود که: کتاب اللَّه تعالى که مُنزل به حضرت سیّد الورى است، أصدق از این حدیث است، چنانچه اللَّه تبارک و تعالى می فرماید: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ، وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ‏ الآیه …. اى یحیى هر گاه حضرت آله از مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‏ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم أخذ میثاق و پیمان در أزل نموده باشد پس چگونه ممکن است بدل؟ و دیگر آنکه حضرت رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود که من نبىّ ایزد بودم و آدم میان روح و جسد مستمرّ و ممتدّ بود. و بنا بر حدیث جدّم سیّد الأنام همگى و تمامى از أصلاب طاهره و أرحام زاکیه به نکاح تولّد یافته به نبوّت و رسالت مبعوث شدند فکیف مشرک و کسى که أکثر أیّام حیاتش با شرک بخداى تعالى منقضى شده باشد، به نبوّت مبعوث گردد.

ادعای یحیی بن اکثم:

یحیى بن أکثم گفت: یا بن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مروى است که حضرت نبىّ ایزد متعال فرمود که: هیچ وقت حبس وحى بر من نشد الّا آن که مرا گمان چنان بود که البتّه وحى بر عمر الخطّاب نازل می گردد.

پاسخ امام جواد (ع):

أبو جعفر امام محمّد التّقى علیه سلام الملک الوهّاب فرمود که: بى‏شبهه و شک این نیز محالست زیرا که حضرت سیّد البشر را شکّ در أمر نبوّت سزاوار نیست، به دلیل آنکه خدای تبارک و تعالى می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ‏ رسلا. پس چگونه ممکن باشد که نبوّت از آنکه برگزیده حضرت عزّ و جلّ بود، به کسى که مشرک بخداى لم یزل بوده منتقل گردد؟

ادعای یحیی بن اکثم:

یحیى بن أکثم گفت که: یا ابن رسول اللَّه علیه السّلام از نبىّ الهاشمى منقول و مرویست که‏: لو نزل العذاب لما نجا منه الّا عمر.

پاسخ امام جواد (ع):

أبى جعفر محمّد التّقى علیه السّلام فرمود که: این نیز محالست، زیرا که حضرت قادر عالم خطاب مستطاب به نبىّ الأکرم نموده می گوید که: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ‏.

پس ایزد أکبر بحضرت پیغمبر خبر داد که مادامى که آن حضرت جلیل‏ القدر در میان آن جماعت بسعادت و اقبال اقامت داشته باشد و مادامى که امّت توبه و انابت و استغفار بربّ العزّت نمایند بر آن جماعت عذاب و مشقّت نباشد.»

الاحتجاج شیخ طبرسی ج۲ص۲۴۶-۲۴۹
]]>
بسیاری از صحابه دشمن علی بوده اند!! 2012-10-20T09:30:19+01:00 2012-10-20T09:30:19+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/862 مجنون علی بسیاری از صحابه دشمن علی بوده اند!!در این مطلب قصد دارم به طور خلاصه و مفید به ادعای ابن تیمیه پیرامون سب کردن و لعن کردن علی بن ابیطالب توسط صحابه اشاره کنم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنیدالرابع أن الله قد اخبر انه سیجعل للذین آمنوا وعملوا الصالحات ودا وهذا وعد منه صادق ومعلوم أن الله قد جعل للصحابة مودة فی قلب کل مسلم لا سیما الخلفاء رضی الله عنهم لَا سِیَّمَا أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ؛ فَإِنَّ عَامَّةَ الصَّحَابَةِ وَالتَّابِعِینَ کَانُوا یَوَدُّونَهُمَا، وَکَانُوا خَیْرَ الْق
در این مطلب قصد دارم به طور خلاصه و مفید به ادعای ابن تیمیه پیرامون سب کردن و لعن کردن علی بن ابیطالب توسط صحابه اشاره کنم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

الرابع أن الله قد اخبر انه سیجعل للذین آمنوا وعملوا الصالحات ودا وهذا وعد منه صادق ومعلوم أن الله قد جعل للصحابة مودة فی قلب کل مسلم لا سیما الخلفاء رضی الله عنهم لَا سِیَّمَا أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ؛ فَإِنَّ عَامَّةَ الصَّحَابَةِ وَالتَّابِعِینَ کَانُوا یَوَدُّونَهُمَا، وَکَانُوا خَیْرَ الْقُرُونِ. وَلَمْ یَکُنْ کَذَلِکَ عَلِیٌّ، فَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ الصَّحَابَةِ وَالتَّابِعِینَ کَانُوا یُبْغِضُونَهُ وَیَسُبُّونَهُ وَیُقَاتِلُونَهُ.

چهارم: خداوند خبر داده است: «مسلّماً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى‏دهد!» و روشن است که خداوند محبت صحابه را در دل هر مسلمانى قرار داده است؛ به ویژه خلفا و به ویژه ابوبکر و عمر؛ چرا که تمام صحابه و تابعین این دو نفر را دوست داشتند و (آن زمان) بهترین قرن‌ها بود. اما در باره على این چنین نبود؛ زیرا بسیارى از صحابه و تابعین بغض على را در دل داشتند، او را سب مى‌کردند و با او مى‌جنگیدند.

منهاج السنة النبویة، ج۷، ص ۱۳۷ـ۱۳۸، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶هـ

حالا دو سوال؟

الف: مگر رسول الله نفرموده است؟

سباب المسلم فسوق


صحیح البخاری – البخاری – ج ۱ – ص ۱۷ – ۱۸- دارالفکر



مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج ۱ – ص ۳۸۵- دارصادر


نیل الأوطار – الشوکانی – ج ۱ – ص ۳۷۵- دار الجیل


المغنی – عبد الله بن قدامه – ج ۳ – ص ۲۶۵- دار الکتاب العربی

مگر علی بن ابیطالب مسلمان نبوده است؟ حکم صحابه ای که او را سب کرده اند چیست؟

ب: مگر رسول الله سب کننده علی بن ابیطالب را کافر ندانسته است؟

حضرت رسول الله فرموده اند: هر کس علی را سب کند مانند این هست که مرا سب کند.

کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۱ – ص ۵۷۳

ولا تسبوا علیا فإنه من سب علیا فقد سبنی ومن سبنی فقد سب الله

(( سب نکنید علی را هر که او را سب کند مرا سب کرده و هر که مرا سب کند خدا را سب کرده است))

کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۱ – ص ۶۰۲

فیض القدیر شرح الجامع الصغیر – المناوی – ج ۶ – ص ۱۹۰

(( هر کس علی بن ابیطالب را سب کند مرا سب کرده کسی که مرا سب کند خدا را سب کرده و کسی که خدا را سب کند بزرگترین اشقیاء هست))

فهرست منتجب الدین – منتجب الدین بن بابویه – ص ۳۵۲

تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۱۴ – ص ۱۳۲

نظر شما چیست؟
]]>
آشنایی با آیه اولی الامر و پاسخ به برخی از شبهات پیرامون آن!! 2012-10-15T06:28:25+01:00 2012-10-15T06:28:25+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/861 مجنون علی آشنایی با آیه اولی الامر و پاسخ به برخی از شبهات پیرامون آن!! در این مطلب قصد دارم شما مخاطب گرامی را با آیه ۵۹ سوره نساء و شان نزول این آیه کریمه آشنا کنم. و به برخی از شبهاتی که پیرامون آن مطرح شده است پاسخ بگوییم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید ((یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول إن کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر)) یکى از آیاتى که عصمت پیامبر اسلا آشنایی با آیه اولی الامر و پاسخ به برخی از شبهات پیرامون آن!!

در این مطلب قصد دارم شما مخاطب گرامی را با آیه ۵۹ سوره نساء و شان نزول این آیه کریمه آشنا کنم. و به برخی از شبهاتی که پیرامون آن مطرح شده است پاسخ بگوییم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

((یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول إن کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر))

یکى از آیاتى که عصمت پیامبر اسلام و ائمه علیهم السلام را ثابت مى‌کند، همین آیه است؛ چرا که خداوند در این آیه، اطاعت از رسول خدا و « اولى الأمر » را به صورت مطلق واجب کرده است؛ یعنى هر دستورى که آن‌ها در هر زمینه‌اى دادند، باید بدون چون و چرا پذیرفته شود.

اگر «اولى الأمر» معصوم نباشد، ممکن است عمداً و یا سهواً دستورى بدهد که مخالف دستور خداوند و یا رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد که در این صورت اگر از دستور خدا و رسول او اطاعت شود، از دستور «اولى الأمر» سر پیچى شده است، و این مخالف با صریح آیه است؛ چون  در این آیه، اطاعت از آن‌ها به صورت مطلق واجب شده است. و اگر از دستور « اولى الأمر » اطاعت شود، از دستور خداوند سر پیچى شده است.

این تناقض در صورتى حل مى‌شود که «اولى الأمر» معصوم از هر گونه خطا و اشتباه باشد.

حتى فخر رازى، مفسر معروف اهل سنت نیز از این آیه عصمت «اولى الأمر» را فهمیده است. و ذیل همین آیه مى‌گوید:

فثبت أن الله تعالى أمر بطاعة أولی الأمر على سبیل الجزم، وثبت أن کل من أمر الله بطاعته على سبیل الجزم وجب أن یکون معصوما عن الخطأ، فثبت قطعا أن أولی الأمر المذکور فی هذه الآیة لا بد وأن یکون معصوما.

بنابراین ثابت شد که فرمان خدا به اطاعت از أولو الامر حتمى و قطعى است (چون خداوند با کسى شوخى ندارد) و نیز ثابت شد که هر کس خداوند پیروى و اطاعتش را واجب بداند باید معصوم از خطا و اشتباه باشد وقتى این چنین بود اولى الامر در این آیه به ناچار و قطعا باید معصوم باشند.


التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۶- دار الکتب العلمیة



ادامه متن در ادامه مطلب

]]>
عثمان بن عفان و رابطه او با برخی اصحاب 2012-10-07T07:03:21+01:00 2012-10-07T07:03:21+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/860 مجنون علی عثمان بن عفان و رابطه او با برخی اصحابدر این بخش قصد دارم کمی در مورد رابطه عثمان با برخی از اصحاب رسول الله به بررسی بپردازم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنیدالف: عثمان و ابن مسعودیکی از صحابی بزرگ رسول الله کسی نیست جز ابن مسعود که رابطه چندان خوبی با عثمان نداشته است.عثمان به عبدالله بن زمعه دستور داد تا: ابن مسعود را بی ادبانه از مسجد بیرون کند. ابن زمعه هم وی را گرفت و تا درب مسجد برد و آنجا او را به زمین زد و پهلویش آسیب دید و شکست . ابن مسعود می گفت: من را ابن زمعه کافر عثمان بن عفان و رابطه او با برخی اصحاب



در این بخش قصد دارم کمی در مورد رابطه عثمان با برخی از اصحاب رسول الله به بررسی بپردازم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

الف: عثمان و ابن مسعود


یکی از صحابی بزرگ رسول الله کسی نیست جز ابن مسعود که رابطه چندان خوبی با عثمان نداشته است.


عثمان به عبدالله بن زمعه دستور داد تا: ابن مسعود را بی ادبانه از مسجد بیرون کند. ابن زمعه هم وی را گرفت و تا درب مسجد برد و آنجا او را به زمین زد و پهلویش آسیب دید و شکست . ابن مسعود می گفت: من را ابن زمعه کافر به دستور عثمان کشت.


شرح نهج البلاغة – ابن أبی الحدید – ج ۳ – ص ۴۳ – ۴۴


قال لعبد الله بن زمعة بن الأسود بن المطلب بن عبد العزى بن قصی : أخرجه إخراجا عنیفا ، فأخذه ‹ صفحه ۴۴ › ابن زمعة ، فاحتمله حتى جاء به باب مسجد ، فضرب به الأرض ، فکسر ضلعا من أضلاعه ، فقال ابن مسعود : قتلنی ابن زمعة الکافر بأمر عثمان

دلیل دیگر بر این ادعا:


وصیت ابن مسعود بر عدم حضور عثمان در تشییع جنازه اش:


تاریخ الیعقوبی – الیعقوبی – ج ۲ – ص ۱۷۰ – ۱۷۱


فأقام ابن مسعود مغاضبا لعثمان حتى توفی ، وصلى علیه عمار بن یاسر ، وکان ‹ صفحه ۱۷۱ › عثمان غائبا فستر أمره . فلما انصرف رأى عثمان القبر ، فقال : قبر من هذا ؟ فقیل : قبر عبد الله بن مسعود . قال : فکیف دفن قبل أن أعلم ؟ فقالوا : ولی أمره عمار بن یاسر ، وذکر أنه أوصى ألا یخبر به

ب: عثمان و ابوذر


ابوذر کسی است که رسول الله او را اصدق الناس خواندند. و خودشان نام ابوذر را بر او نهادند.


وقتی ابوذر به عثمان رسید، او را به ربذة تبعید کرد. ابن عباس می گوید: “وقتی ابوذر را به ربذة فرستاد، عثمان دستور داد در بین مردم ندا داده شود که کسی حق ندارد با او حرف بزند و او را همراهی نماید و به مروان بن حکم دستور داد که او را به ربذة ببرد. پس او نیز ابوذر را بیرون برد. همه مردم از او پرهیز کردند جز علی بن ابی طالب(ع) و برادرش عقیل و حسن و حسین (ع) و عمار که او را همراهی کردند.”


شرح مسند أبی حنیفة – ملا علی القاری – ص ۱۲۵


شرح نهج البلاغة – ابن أبی الحدید – ج ۸ – ص ۲۵۸

ج: عثمان و عمار


عمار بن یاسر صحابی بزرگ رسول الله هست. که بسیار مورد علاقه رسول الله بوده است.


جناب عثمان بن عفان زمانی که خلیفه مسلمین بود چنین به عمار یاسر گفت:

(( یا عاض ایر ابیه))


کتاب جمل من انساب الاشراف ج۶ص۱۶۹- امر ابی ذر- دارالفکر


این جمله آنچنان افتضاح هست که از معنا کردن آن خجالت میکشم. چنان که عالم دیگر اهل سنت مجبور به سانسور کردن آن می شود:


کتاب الفتوح – أحمد بن أعثم الکوفی – ج ۲ – ص ۳۷۸


فغضب عثمان ثم قال : یا کذا وکذا أتظن أنی ندمت على تسییره إلى ربذة


((پس غضب کرد عثمان و به عمار گفت: ای فلان و فلان آیا گمان می کنی من پشیمان شدم از فرستادن ابوذر به ربذه))


در انتها:


در انتهای بحث یک سوال دارم از  اهل سنت؟




مگر طعن صحابی باعث کفر نمی شود. پس آیا عثمان کافر شده است؟


منتظر جواب خواهم ماند.
]]>
علی امیر المومنین یا عمر امیرالمومنین؟! 2012-10-01T07:15:49+01:00 2012-10-01T07:15:49+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/859 مجنون علی علی امیر المومنین یا عمر امیرالمومنین؟!یکی از مسائلی که بین شیعه و سنی همیشه در اختلاف بوده است خطاب کردن اشخاص با القاب مختلف می باشد. یکی از این القاب امیرالمومنین می باشد. اهل سنت این لقب را برای همه خلفا از قبیل عمربن خطاب و… می دانند. اما شیعه آنرا فقط مخصوص علی بن ابیطالب می داندالف: عمر بن خطاب امیرالمومنینطبق نقل شیعه و سنی اولین کسی که خویش را امیرالمومنین معرفی کرد جناب عمر بن خطاب بود.مجمع الزوائد – الهیثمی – ج ۵ – ص ۱۹۹- دار الکتب العلمیةفى مناقب عمر أول من سمى أمیر المؤمنین .ترجمه: علی امیر المومنین یا عمر امیرالمومنین؟!

یکی از مسائلی که بین شیعه و سنی همیشه در اختلاف بوده است خطاب کردن اشخاص با القاب مختلف می باشد. یکی از این القاب امیرالمومنین می باشد. اهل سنت این لقب را برای همه خلفا از قبیل عمربن خطاب و… می دانند. اما شیعه آنرا فقط مخصوص علی بن ابیطالب می داند

الف: عمر بن خطاب امیرالمومنین

طبق نقل شیعه و سنی اولین کسی که خویش را امیرالمومنین معرفی کرد جناب عمر بن خطاب بود.

مجمع الزوائد – الهیثمی – ج ۵ – ص ۱۹۹- دار الکتب العلمیة

فى مناقب عمر أول من سمى أمیر المؤمنین .

ترجمه: یکی از مناقب عمر بن خطاب این می باشد که او اولین کسی است که (امیرالمومنین) نام گرفت

کتاب الأوائل – ابن أبی عاصم – ص ۷- دار الخلفاء للکتاب الإسلامی

الأذکار النوویة – یحیى بن شرف النووی – ص ۳۶۱- دار الفکر

تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۴۴ – ص ۹- دار الفکر

أسد الغابة – ابن الأثیر – ج ۴ – ص ۷۸- دار الکتاب العربی

تعجیل المنفعة – ابن حجر – ص ۲۱۷- دار الکتاب العربی

إسعاف المبطأ برجال الموطأ – جلال الدین السیوطی – ص ۸۰- دار الهجرة

إمتاع الأسماع – المقریزی – ج ۱ – ص ۷۸- دار الکتب العلمیة

البته شاید بگویید به به اولین نفر عمر بن خطاب بوده است و ثابت هم شد. اما اجازه هست ببینیم این لقب را چه کسی به جناب عمر داده است؟

عمر بن خطاب این لقب را خودش به خودش اعطا کرد

البته دلیل عمر بن خطاب هم جالب بوده است.

زمانی که مردم برای بیعت با او به نزدش امدند. چنین گفتند. ( خلیفه خلیفه رسول) عمر بن خطاب گفت اگر چنین شود کلام طولانی شود.شما مومنین هستید و من امیرتان پس از این به بعد مرا (امیرالمومنین) بخوانید.

تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۳۰ – ص ۲۹۷- دار الفکر

فلما کان عمر بن الخطاب أرادوا أن یقولوا خلیفة خلیفة رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ) قال عمر هذا یطول قالوا لا ولکنا أمرناک علینا فأنت أمیرنا قال نعم أنتم المؤمنون وأنا أمیرکم فکتب أمیر المؤمنین

ب: علی امیرالمومنین



در روایات اهل سنت پیامبر تنها یک نفر را به عنوان امیرالمومنین معرفی کرده است. آن شخص هم کسی نیست جز علی بن ابیطالب. اما روایت مورد نظر:

۱- انس بن مالک

شرح نهج البلاغة – ابن أبی الحدید – ج ۹ – ص ۱۶۹- مؤسسة إسماعیلیان

الخبر التاسع : ” یا أنس ، أسکب لی وضوءا ” ، ثم قام فصلى رکعتین ، ثم قال : ” أول من یدخل علیک من هذا الباب إمام المتقین ، وسید المسلمین ، ویعسوب الدین ، وخاتم الوصیین وقائد الغر المحجلین ” . قال أنس : فقلت : اللهم اجعله رجلا من الأنصار ، وکتبت دعوتی ، فجاء على ، فقال : صلى الله علیه وسلم : ” من جاء یا أنس ” ؟ فقلت : على ، فقام إلیه مستبشرا

خلاصه ترجمه: پیامبر به انس بن مالک فرمود: اولین کسی که داخل شود از این باب اما متقین و سید مسلمین و ……………همانا امد علی بن ابیطالب

تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۴۲ – ص ۳۸۶- دار الفکر

المناقب – الموفق الخوارزمی – ص ۸۵- مؤسسة النشر الإسلامی

مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع) – محمد بن طلحة الشافعی – ص ۱۲۶ – ۱۲۷

ینابیع المودة لذوی القربى – القندوزی – ج ۲ – ص ۴۸۸- دار الأسوة

۲- ام المومنین ام سلمه

قال : یا أم سلمة اشهدی واسمعی هذا علی أمیر المؤمنین وسید المسلمین وعیبة علمی ، وبابی الذی اوتى منه ، أخی فی الدنیا ، وخدنی فی الآخرة ، ومعی فی السنام الاعلى

ترجمه: پیامبر به ام سمه چنین فرمودند: ای ام سلمه بشنو که این علی امیرمومنان و آقای مسلمین هست و دربی است که با او به من میرسی و برادرم هست در دنیا……………….

المناقب – الموفق الخوارزمی – ص ۱۴۲- مؤسسة النشر الإسلامی

حال چند سوال؟

الف: آیا عمر بن خطاب این روایات را نشنیده بود که تنها کسی که امیرالمومنین هست علی بن ابیطالب می باشد؟

ب: اگر اینگونه که اهل سنت می گویند که هر کسی که زمامدار امور مسلمین باشد امیرالمومنین هست. پس باید به ملک عبدالله پادشاه عربستان بگویند (امیرالمومنین) ملک عبدالله شخصی است که در محفلی با جناب بوش میگساری کرده است.

باید به محمد رضا پهلوی می گفتند (امیرالمومنین)

باید به ملک عبدالله بگویند (امیرالمومنین) زیرا امور مسلمین و مومنین زیر نظرش هست.

{ولی امیرالمومنین جیره خوار آمریکا هم چیز جالبی هست واسه خودش}

البته می توانند توجیه کنند و بگویند منظور از زمامداری که عالم به احکام اسلام باشد.

خب یک سوال؟

اگر عمر بن خطاب عالم به دستورات دین بود. چرا امر به رجم زن دیوانه میکرد؟

چرا امر به رجم زنی میکرد که بعد از ۶ماه فرزندش به دنیا آمد؟

و صدها چرای دیگر..

حال شما بگویید:

شیعه طبق نص کلام رسول به اشخاص لقب میدهد. یا اهل سنت؟

]]>
شیخین معصوم می شوند!! 2012-09-30T05:57:37+01:00 2012-09-30T05:57:37+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/858 مجنون علی اهل سنت غالبا شیعیان را انسان هایی معرفی می کنند که در مذهبشان غلو می کنند و می گویند شیعیان غالی هستند یکی از ادله آن هم اینکه عقیده به عصمت دارند. اصلا قصد ندارم در این پست اصل بحث عصمت در عقیده شیعه رو بررسی کنم.امروز فقط میخوام یکی از شاهکارهایی روایی که تا به امروز دیدم را بیان کنمدر روایات اهل سنت آمده است که:خداوند اکراه دارد از اینکه ابوبکر اشتباه کندالسیرة الحلبیة – الحلبی – ج ۱ – ص ۴۴۲- دار المعرفةإن الله یکره أن یخطأ أبو بکر وفی روایة إن الله یکره فی السماء أن یخطأ أبو بکر الصدیق فی ا اهل سنت غالبا شیعیان را انسان هایی معرفی می کنند که در مذهبشان غلو می کنند و می گویند شیعیان غالی هستند یکی از ادله آن هم اینکه عقیده به عصمت دارند. اصلا قصد ندارم در این پست اصل بحث عصمت در عقیده شیعه رو بررسی کنم.

امروز فقط میخوام یکی از شاهکارهایی روایی که تا به امروز دیدم را بیان کنم

در روایات اهل سنت آمده است که:

خداوند اکراه دارد از اینکه ابوبکر اشتباه کند

السیرة الحلبیة – الحلبی – ج ۱ – ص ۴۴۲- دار المعرفة

إن الله یکره أن یخطأ أبو بکر وفی روایة إن الله یکره فی السماء أن یخطأ أبو بکر الصدیق فی الأرض

این قضیه که حتی رو دست عقیده عصمت شیعه هست. مگر نه؟

اینم سورپرایز برای دوستان:

کتاب السنة للخلال أبو بکر

الناشر : دار الرایة – الریاض

الطبعة الأولى ، ۱۴۱۰

تحقیق : د. عطیة الزهرانی جزء ۲ صفحة ۳۰۷:

[ ۳۷۸ - أخبرنی محمد بن عمرو بن مکرم قال ثنا إبراهیم بن هانىء قال سمعت بشر بن الحارث یقول رفع الخطأ عن أبی بکر وعمر // إسناده صحیح ]

خداوند خطا را از ابوبکر و عمر برداشته است!!

خلاصه و مفید:

الف: اگر عصمت ائمه و انبیا را بدعت می دانید این عقیده چیست؟

ب: خدا از موقعی که این دو نفر مسلمان شدند کراهت داشت از خطا آنها یا آن زمانی که بت هم می پرستیدند اینجوری بود؟

ج: خدا از کی خطا نکردن را از این دو نفر برداشت؟ قبل اسلام؟ بعد اسلام؟

د: خطاهایی که کردند از قبیل: فحاشی به صحابه. بدعت در دین و… حکمش چیست؟

نظر شما چیست؟
]]>
عمر بن خطاب و آیه رجم!! 2012-09-19T03:51:56+01:00 2012-09-19T03:51:56+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/857 مجنون علی عمر بن خطاب و آیه رجم!!یکی از مباحثی که شیعه غالبا متهم هست در نزد اهل سنت بحث تحریف کتاب الله می باشد. در اینجا قصد دارم به بررسی روایتی از صحیح بخاری بپردازم پیرامون اینکه عمر بن خطاب عقیده تحریف کتاب الله را داشته استدر کتب بزرگ اهل سنت روایتی هست که  عمر بن خطاب چنین گفته :((گفت عمر بن خطاب: اگر مردم نمی گفتند که عمر به قران اضافه کرده است می نوشتم ایه رجم رو به دستان خودم))صحیح البخاری – البخاری – ج ۸ – ص ۱۱۳- دارالفکرقال عمر لولا أن یقول الناس زاد عمر فی کتاب الله لکتبت آیة الرجم بیدی عمر بن خطاب و آیه رجم!!

یکی از مباحثی که شیعه غالبا متهم هست در نزد اهل سنت بحث تحریف کتاب الله می باشد. در اینجا قصد دارم به بررسی روایتی از صحیح بخاری بپردازم پیرامون اینکه عمر بن خطاب عقیده تحریف کتاب الله را داشته است

در کتب بزرگ اهل سنت روایتی هست که  عمر بن خطاب چنین گفته :

((گفت عمر بن خطاب: اگر مردم نمی گفتند که عمر به قران اضافه کرده است می نوشتم ایه رجم رو به دستان خودم))

صحیح البخاری – البخاری – ج ۸ – ص ۱۱۳- دارالفکر

قال عمر لولا أن یقول الناس زاد عمر فی کتاب الله لکتبت آیة الرجم بیدی

نیل الأوطار – الشوکانی – ج ۶ – ص ۲۶۹- دار الجیل

تغلیق التعلیق – ابن حجر – ج ۵ – ص ۲۹۸- دار عمار

عمدة القاری – العینی – ج ۲۴ – ص ۲۴۷- دار إحیاء التراث العربی

فتح الباری – ابن حجر – ج ۱۳ – ص ۱۳۹- دار المعرفة

حال یک سوال از اهل سنت:

 اهل سنتی ها سیاق کلام عمر بن خطاب را توجه فرمودید؟

عمر بن خطاب میگه در قران بوده و اگر مرا متهم نمی کردند آنرا اضافه می کردم به قران

اقرار العقلا علی انفسهم جائز

چگونه می شود اولین نفری که عقیده به تحریف قران دارد از جانب شما باشد و شما شیعه را تنها متهم عقیده تحریف بدانید؟

نظر شما چیست؟
]]>
تبریك 2012-09-17T18:47:02+01:00 2012-09-17T18:47:02+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/856 مجنون علی ولادت با سعادت دخت امام موسی كاظم (ع) ، خواهر امام رضا (ع) و همچنین روز دختر بر محضر امام زمان (عج) و شیعیان خاص ایشان تبریك و تهنیت باد ولادت با سعادت دخت امام موسی كاظم (ع) ، خواهر امام رضا (ع) و همچنین روز دختر بر محضر امام زمان (عج) و شیعیان خاص ایشان تبریك و تهنیت باد ]]> القاب حضرت زهرا سلام الله علیها 2012-09-15T08:12:48+01:00 2012-09-15T08:12:48+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/855 مجنون علی بسم رب الزهراچرا فاطمه ؟رسول خدا فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند. (فاطمه به معنای قطع‌شده و بریده است.) و نیز امام صادق (علیه السلام) فرمود: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند.چرا صدیقه ؟زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمود: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.چرا مبارکه ؟ برکت بسم رب الزهرا

چرا فاطمه ؟

رسول خدا فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند. (فاطمه به معنای قطع‌شده و بریده است.) 
و نیز امام صادق (علیه السلام) فرمود: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند.

چرا صدیقه ؟

زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.
رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمود: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.

چرا مبارکه ؟ 

برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده . لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیهی « انا اعطیناک الکوثر» ( ای رسول گرامی ما به تو خیر کثیر عطا کردیم) منظور، فاطمه (سلام الله علیها) است.

چرا طاهره ؟ 

امام باقر (علیه السلام) فرمود: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.
و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) درباره حضرت فاطمه نازل شده است. پس فاطمه طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.

چرا زکیه ؟ 

زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر.

چرا راضیه ؟ 

زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بود. 

چرا مرضیه ؟ 

تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی می‌فرمود: فداها ابوها. (پدرش به قربانش) . 
این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی می‌شود.

چرا محدثه ؟ 

امام صادق (علیه السلام) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند.
در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول بوده اند.

چرا زهرا ؟ 

امام صادق فرمود: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین می‌درخشید، و چون در محراب عبادت می‌ایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان می‌ درخشید همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.

]]>
ناگفته ها 2012-09-15T08:04:26+01:00 2012-09-15T08:04:26+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/854 مجنون علی بسم رب الزهراسلام.دوستان و عزیزان شیعه این مطالب که امروز گذاشتم چکیده تمام ماجرای سوزاندن در خانه حضرت زهرا سلام علیها و شکسته شدن پهلوی مبارک آن حضرت و سقط شدن حضرت محسن میباشد.دوستان شیعه که زیاد اطلاعی در این باره ندارند تین پست رو حتما حتما مطالعه کنند.التماس دعایا علیحسین بن على علیه السلام فرمود: چون فاطمه علیها السلام به شهادت رسید، امیر المؤمنین او را پنهان بخاك سپرد و جاى قبرش را ناپدید كرد، سپس برخاست و رو بجانب قبر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله كرد و گفت:... بقیه مطالب در ادامه.. بسم رب الزهرا
سلام.دوستان و عزیزان شیعه این مطالب که امروز گذاشتم چکیده تمام ماجرای سوزاندن در خانه حضرت زهرا سلام علیها و شکسته شدن پهلوی مبارک آن حضرت و سقط شدن حضرت محسن میباشد.دوستان شیعه که زیاد اطلاعی در این باره ندارند تین پست رو حتما حتما مطالعه کنند.
التماس دعا
یا علی

حسین بن على علیه السلام فرمود: چون فاطمه علیها السلام به شهادت رسید، امیر المؤمنین او را پنهان بخاك سپرد و جاى قبرش را ناپدید كرد، سپس برخاست و رو بجانب قبر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله كرد و گفت:...


بقیه مطالب در ادامه....
]]>
حاج حسن خلج-شهادت امام صادق علیه السلام 2012-09-11T06:45:30+01:00 2012-09-11T06:45:30+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/853 مجنون علی این مداحی تا پوست استخون آدمو میسوزونه.[http://www.aparat.com/v/myHuM] این مداحی تا پوست استخون آدمو میسوزونه.

[http://www.aparat.com/v/myHuM]
]]>
آخرین سفارش امام صادق علیه السلام چه بود ؟!!! 2012-09-11T06:42:25+01:00 2012-09-11T06:42:25+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/852 مجنون علی [http://www.aparat.com/v/0HgC5] [http://www.aparat.com/v/0HgC5]]]> تسلیت 2012-09-11T06:20:22+01:00 2012-09-11T06:20:22+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/851 مجنون علی شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام را برتمامی شیعیان و امام زمان ارواحنافداء تسلیت عرض میکنیم.التماس دعایاعلی شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام را برتمامی شیعیان و امام زمان ارواحنافداء تسلیت عرض میکنیم.

التماس دعا
یاعلی
]]>
شهادت امام صادق - حسین سیب سرخی 2012-09-11T06:05:38+01:00 2012-09-11T06:05:38+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/195 مجنون علی دانلود در ادامه مطلب.....  

دانلود در ادامه مطلب.....

 

]]>
شهادت امام صادق-حاج محمود كریمی 2012-09-11T06:03:41+01:00 2012-09-11T06:03:41+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/646 مجنون علی حاج محمود كریمی:شب شهادت 1390برای دانلود مداحی ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.یاعلیدانلود در ادامه....
حاج محمود كریمی:شب شهادت 1390

برای دانلود مداحی ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.

یاعلی



دانلود در ادامه....

]]>
نگاهی به زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام 2012-09-11T04:53:05+01:00 2012-09-11T04:53:05+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/647 مجنون علی خداوند متعال جامع همه صفات نیکو و خلیفه او در روی زمین مظهر صفات جمیله الهی است. اراده الهی بر این است که این صفات در جامعه گسترش و پایدار گردد.  بنابراین شخصت های برگزیده ای را به عنوان الگو معرفی و هرکدام را که به تنهایی نیز جامع همه این فضیلت ها هستند را متصف به صفتی نیکو گردانید، تا فضایل اخلاقی برای همیشه در جامعه پایدار گردد.  از جمله این گروه ها اهل بیت پیامبرند که  عصاره و سرآمد همه فضایل نیک و سجایای اخلاقی اند.  آنان به تعبیر  امام سجاد علیه الس

خداوند متعال جامع همه صفات نیکو و خلیفه او در روی زمین مظهر صفات جمیله الهی است. اراده الهی بر این است که این صفات در جامعه گسترش و پایدار گردد.  بنابراین شخصت های برگزیده ای را به عنوان الگو معرفی و هرکدام را که به تنهایی نیز جامع همه این فضیلت ها هستند را متصف به صفتی نیکو گردانید، تا فضایل اخلاقی برای همیشه در جامعه پایدار گردد.  از جمله این گروه ها اهل بیت پیامبرند که  عصاره و سرآمد همه فضایل نیک و سجایای اخلاقی اند.  آنان به تعبیر  امام سجاد علیه السّلام ، درهاى ورود به محضر خدا و راه راست اویند، ظرف علم او و بازگو کننده وحى او و پایه هاى توحید و جایگاه راز اویند. امام باقرعلیه السّلام نیز فرمود: اى مردم! خداوندْ خاندان پیامبر شما را به کرامتِ خود ارجمندى بخشیده و به هدایتش عزیز داشته است و به دینش اختصاص داده و به علمش فضیلت بخشیده و دانش خود را بدیشان سپرده و از آنها خواهان پاسدارى آن شده است. آنان امامان دعوتگر و جلوداران هدایتگر و داوران حاکم و الگوى نیکو و خاندان پاک و امّت میانه رو و مشخّص ترین و راست ترین راه و موجب آرامش مردم گردانده است. آنان وارثان پیامبران و مدار فهم قرآن و کتاب های  آسمانی‌اند، پس اغراق نیست اگر گفته شود دین‌محوری و قرآن‌محوری در صورتی تحقق  می‌یابد که انسان به ولایت‌محوری باور و در پرتو آن به تولای اهل‌بیت(ع) نایل آید.

امام صادق (ع) درباره جایگاه اهل بیت (ع) فرمود: ": ان الله جعل ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب علیها یستدیر محکم القرآن و بها یوهب الکتب و یستبین الایمان و قد امر رسول الله(ص) ان یقتدی بالقرآن و آل محمد[۱].

خداوند ولایت و امامت ما اهل‌بیت را محور قرآن و سایر کتاب های آسمانی قرار داده و چرخش آیات محکم را بر مدار ولایت ما اهل‌بیت(ع) استوار ساخت. کتاب های آسمانی به ولایت ما مورد عنایت قرار می‌گیرد و ظهور ایمان به ولایت ماست. رسول خدا(ص) قرآن و آل محمد(ص) را مقتدای همه انسان‌ها دانست.

آن حضرت در جایی دیگر ولایت پذیری را اساس دین بر شمرده و خود را نیز مفتخر به پذیرش ولایت امیر المؤمنین (ع) می داند ، آن جا که می فرماید:  ولایتی لعلی بن ابی طالب احب الی من ولادتی منه  لأن ولایتی له فرض و ولادتی منه  فضل[۲]؛  ولایت امیر المؤمنین نزد من دوست داشتنی تر از ولادتم از امیر المؤمنین است ، زیرا ولایت علی بر من فریضه و ولادت من از ایشان نشان فضیلت است.

از این رو خداوند متعال پیروی اهل بیت نبی اکرم (ص) که جلوه ای از دوستی آنان است را  از سوی قرآن مزد رسالت قلمداد فرموده و حرکت در مسیر آنان را حرکت در راه خد دانسته است، آنها کشتی نجاتند و تمسک به آنها تمسک به حبل الله می‌باشد.

 

امام صادق (ع) مروارید صداقت

آن گونه که پیش تر گفته شد، هر کدام از خاندان پیامبر (ص)  تجلی یکی از صفات  نیکویند. حلم و حسن و سخاوت و عقل و عبادت و دانش سرشار و صداقت و رضایت و جود و تقوا و هدایت و ... از جمله صفاتی است که هرکدام از آل البیت (ع، صدر نشین و زینت بخش آن گردیده اند.  در این میان  امام جعفربن محمد (ع) به صادق آل محمد (ع) شهرت یافته اند. آن حضرت  آیینه تمام نمای ذات حق تعالی است  و  بیشترین حجم روایات آل الله نیز از سرچشمه زلال ایشان سرازیر گشته است.  روزگار آن حضرت به شکوفایی حدیث، تبیین، تقویت و تعمیق معارف دینی شهرت. شکوفایی حدیث در این روزگار  بازیابی هویت تشیع و تمدن شکوهمند اسلامی  را به دنبال داشت.

امام صادق (ع)  اساسی ترین بنیان فکری و فرهنگی را بر مقوله راستی و درستی پایه ریزی و بر این اساس به عنوان احیاگر مکتب تشیع شناخته می شوند. چرا که در قاموس اندیشه شیعی چنان چه عناصر فرهنگی بیگانه با حقیقت و درستی باشد، نتیجه ای به جز ا یستایی ندارد و بحران هویت و شکاف فرهنگی نتیجه آن خواهد بود.

در نگاه اهل بیت (ع) مهمتر از صداقت زبانی و ظاهری، راستی و درستی باطنی هر شخص، در مسیر زندگی است؛ از این رو امام صادق (ع)  همواره به دنبال این بود که از لایه های سطحی در حوزه فرهنگ گذر و حقیقت را آنگونه که هست در یابد و به جامعه معرفی فرماید.

امام صادق(ع) مجاهد نستوه و خستگی ناپذیر است که قیام امام حسین (ع) را در لباس تدریس و جهاد علمی ادامه داد.

آن حضرت در روزگاری بزرگترین دانشگاه جهان را راه اندازی فرمود که مردم به واسطه منع کتابت حدیث و ده ها دلیل دیگر از اسلام ناب فاصله گرفته ، تا آن جا که  شماری از مسلمین روش گرفتن وضو را نیز از یاد برده بودند.

شیخ الائمه (ع)  با مرزبانی از میراث ارجمند رسالت و امامت زنگار از چهره دگرگون شده دین برگرفته و با منطق و برهان به احیای معارف دینی همت گمارد. آن حضرت با راهبری انقلاب فرهنگی ، به نیکی شیرازه معارف الهی را استوار و در برابر انحرافات خروشید و بیشترین شاگردان را در رشته های گوناگون علوم به یادگار گذاشت.

 

امام صادق علیه السلام احیاگر مکتب شیعه

نکته ای که در آغاز،  بیان آن بسیار ضروری می نماید این که که نسبت دادن عنوان رییس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب آن روزگار، به احیای معارف مذهب تشیع اقدام و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به نیز بدین معنا می باشد. بنابراین بهتر است ایشان را احیاگر مذهب تشیع بنامیم و بهانه به دست نا آگاهان و  جاهلان ندهیم.  به دلیل این که از یک سو هر دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی است و دین مبین اسلام نیز توسط پیامبر نور و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده،  تا ما با پیروی از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم  و از سوی دیگر گروهی با بیان پی در پی این که امام صادق علیه السلام مؤسس و بنیانگذار  شیعه  می باشند، این ذهنیت را ایجاد و تقویت کنند که پیدایی و تاسیس آن شیعه به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه جدا شده از اسلام و مذهب جعلی و غیر صحیحی است! و دیگران چون پیشینه  بیشتری دارند، از حقانیت بیشتری برخوردارند ، در حالی که اصل شیعه و تأسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد. بنابراین نسبت رییس مذهب شیعه و یا مؤسس آن بهتر است به احیاگر مکتب شیعه تغییر یابد.

 

فضایل و ویژگی های امام صادق (علیه السلام)

آن حضرت به سال ۸۳  هجری در دامان پرمهر باقرالعلوم(ع) دیده به جهان گشود و در سال ۱۴۸ به دست منصور دوانیقی به شهادت رسید. ۱۵ سال را در محضر امام زین العابدین(ع) و ۱۹ سال را در محضر پدر و ۳۱ سال نیز مشعل دار هدایت مردم بود.

فضایل امام صادق بیش از آن است که بتواند ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.»

همچنین مالک،در بیانی دیگر می گوید:«مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مى کردم، او را همواره در یکى از سه حالت می دیدم: یا نماز مى خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.[۳]»

از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که بیان داشت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.[۴]» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم؛  ضریس می گوید: امام صادق در این آیه شریفه: کل شیء هالک الا وجهه [۵]؛ «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: "نحن الوجه الذی یوتی الله منه"[۶] ؛ ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.

ابوبحرجاحظ گوید:«جعفربن محمّد کسى است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان اویند، و شاگردى این دو تن در اثبات عظمت علمى او کافى است.[۷]»

او همچنین می گوید:«امام صادق چشمه هاى دانش و حکمت را در روى زمین شکافت و براى مردم درهایى از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وى سرشار گردید.»

ناگفته پیداست که هدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود.

ابن حجر هیتمى هم گفته است:«به اندازه ای  علوم از او نقل شده که زبانزدِ مردم گشته و آوازه ایشان، همه جا پخش شده است و بزرگترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند: یحیى بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثورى، سفیان بن عُیَیْنَه، ابوحنیفه،

شعبه و ایّوب سبحستانى از او نقل روایت کرده اند. [۸]»

ابن خلّکان مورّخ مشهور نیز نوشته است:« او یکى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ امامیّه، و از بزرگانِ خاندانِ پیامبر است که به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق می خواندند. فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. ابوموسى جابربن حیّان طرطوسى شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تألیف کرد که تعلیمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.[۹]»

نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق (ع) را علاوه بر بی احترامی، در هماوردی علمی نیز  محکوم نمایند. قتاده چهل مسأله پیچیده تهیه کرد که از امام صادق (ع) بپرسد. هنگامی که امام صادق (ع) وارد جلسه شدند، ناگهان همه برخاستند و آن حضرت را بالای مجلس نشاندند. ابهّت امام (ع)  مجلس را فرا گرفت. سکوت بر جلسه حکمفرما بود،  تا اینکه امام صادق (ع) سکوت را شکسته  و از قتاده پرسیدند: پرسشی داری؟

قتاده گفت: یابن رسول الله آیا خوردن پنیر حلال است؟ امام صادق (ع)  با تبسم  فرمودند: مسایل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مسأله مشکل تهیه کرده بودم ، ولی ابهت تو همه را از یاد من برد. امام صادق (ع) فرمودند: می دانی در حضور چه کسی نشسته ای؟ نزد کسی هستی که خداوند درباره اش فرموده : "فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال. رجال لاتلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله"[۱۰].

«در خانه‌هایی که خدا خواسته است مرتفع باشند ـ شخصیت اجتماعی دارند، ابهت آنان در دلها است ـ خانه‌هایی که در آنها همیشه، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند، مردانی که داد و ستد آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.

قتاده گفت: یابن رسول الله، آن خانه ها، خانه های خشتی و گلی نیست، آن خانه ها، وجود  مطهر شماست.

دستگاه خلافت، قتاده و امثال او  را در فقه، سفیان ثوری و دیگران  را در عرفان، ابن ابی العوجا  را در عقاید ساختند، ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند.

روزگار امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت بنی امیه و بنی عباس  بود که انواع محدودیت ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد.  بارها ایشان  را بدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند. ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در زمان عباسیان به عراق رفت. یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار نیز در زمان منصور به آن جا ، کوفه و بغداد رفت. بنابراین تحلیلی که حکومت گران به دلیل نزاع های درونی خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تأسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام (ع) با وجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هر نوع فرصتی بهره می جست تا نهضت علمی را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت، بسته بودن راه های دیگر بود. چنان که امام از ناچاری رو به تقیه می آورد و شیعیان نیز بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد می شدند.[۱۱] زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت را از سر راه خود بردارند.

منصور همواره می گفت: جعفربن محمد (ع) مثل استخوانی در گلوست که نه می توان فرو برد و نه می توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند، هرچند به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید نمایند. همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم الهی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته و اسباب رسوایی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد.  آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع  اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روی آورد و از در دانش و علم وارد شد.

در سال ‏۱۱۷ هجرى، هنگامى که امام باقر علیه السلام به عنوان قربانى ‏سیاست ستمگرانه بنى امیّه، به جوار پروردگارش شتافت، فرزندش امام ‏جعفر صادق علیه السلام را، که آن هنگام در سن ۳۴ سالگى بود، به مرکز و مدرسه‏ اى ‏که صدها تن از صاحب نظران و اندیشمندان در آن گرد آمده بودند سفارش فرمود. این مدرسه در واقع هسته دانشگاه بزرگى بود که امام ‏صادق علیه السلام پس از پدر بزرگوارش آن را بنیان گذاشت، همچنین آن ‏حضرت، امامت‏ مردم را بر عهده امام صادق علیه السلام نهاد و بدین ترتیب رهبرى دینى امّت و مسئولیّتهاى بزرگ امور سیاسى آنان ‏نیز به امام صادق علیه السلام انتقال یافت.  شاید نتوان در تاریخ همانند مدرسه امام صادق علیه السلام، مدرسه ‏اى فکرى ‏یافت که توانسته باشد نسلهاى پی در پی را تحت تأثیر خود قرار دهد و اصول ‏و افکار حقیقی اسلام را بر آنها حاکم ساخته و مردمى متمدّن و فرهیخته با کیان ‏و موجودیّتى یگانه بنیان نهاده باشد.

اشتباه است اگر بخواهیم دستاوردهاى این مدرسه را فقط محدود به ‏کسانى کنیم که در آن به تحصیل علم پرداخته و معاصرانش از آن، چیزها آموخته باشند، بلکه دستاوردهاى این مدرسه در اندیشه ‏هایى است که در جامعه ایجاد کرده و در مردان پرورش یافته ‏اى است که سیماى تاریخ‏ و سیماى مسلمانان را دگرگون ساختند و تمدّنى را پدید آوردند که تا قرنهایى دراز پایدار و پا بر جا خواهد ماند.

در تاریخ ثبت است که شمار کسانى که بدون واسطهً از افکار و اندیشه ‏هاى ‏این دانشگاه سیراب شده ‏اند، به چهار هزار تن مى‏رسیده است. و زمانى‏  اهمیت این مسئله براى ما روشن مى‏شود که بدانیم این مدرسه در آگاهى ‏بخشى به مردم مسلمان دوران خود و نیز مسلمانانى که تا امروز از پى آنها آمده ‏اند و نقش نخست داشته و فرهنگ اصیل اسلامى از این‏ چشمه فیّاض، جریان گرفته است.

بدیهی است در شرایط دشوار آن زمان به جز مکتب امام صادق (ع) هیچ مدرسه و مکتب فکرى اسلامى، باقى نماند که از کیان و وحدت و اصالت اسلام راستین در تمام ابعاد زندگى‏ محافظت کند. علّت این امر آن بود که پیروان این مکتب، به این مدرسه‏ و افکار آن کاملاً اعتماد داشتند و همین اعتماد بود که آنان را به نگاهبانى ‏از این مکتب و چهره ویژه آن در طول قرنها وامى‏داشت تا آنجا که آنان‏ روایاتى را که در این مدرسه مى‏شنیدند دهان به دهان بازگو مى‏کردند.

اهداف امام صادق(ع) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود. در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز آسان تر ‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال ۱۳۲ ادامه داشت.

مشهور است که روش امام جعفر صادق علیه السلام مطابق با جدیدترین روشهاى ‏آموزش و پرورش در جهان بوده است. حوزه درسى آن‏ حضرت، به‏ تربیت متخصصان اهتمام نشان مى‏داد. مثلاً هشام بن حکم متخصص در مباحث تئوریک بود و یا زرّاره و محمّد بن مسلم و شماری دیگر در مسایل‏ دینى تخصّص داشتند و جابر بن حیان متخصّص ریاضیات بود و... به گونه ای که وقتى کسى نزد آن‏ حضرت براى دانش پژوهی مى‏آمد، او مى‏پرسید که خواهان آموختن کدام علم است؟ اگر مرد پاسخ مى‏داد: فقه. امام او را به متخصّصان فقه راهنمایى مى‏کرد و اگر مى‏گفت:  تفسیر، او را به متخصّصان تفسیر دلالت مى‏کرد و به همین ترتیب اگر مى‏گفت: حدیث‏ یا سیره یا ریاضیات یا پزشکى یا شیمى، آن ‏حضرت وى را به برجستگان‏ و خبرگان در این علوم راهنمایى مى‏کرد و آن دانشجو به ملازمت هر کس ‏که خود مى‏خواست، درمى‏آمد ، تا پس از مدّتى به دانشمندى توانا و برجسته در دانش دلخواه خود تبدیل شود.

تأسیس این نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده برکت فراوانی برای جامعه اسلامی داشت ، به گونه ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهی عظیم تبدیل شد. درگیری شدید بین بنی عباس و بنی امیه ، آنان را آن چنان به خود مشغول ساخته بود ، که فرصتی طلایی برای امام صادق ( ع ) و یارانشان به دست آمد. آن حضرت با استفاده از این فرصت به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق از سراسر دنیا به مدینه ، سرازیر شدند وچون پروانگانی دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( علیه السلام ) تجمع کردند .

آن گونه که پیش تر نیز گفته شد یکی از مسایلی که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام دامن گیر مسلمانان شده بود ، منع کتابت و نقل احادیث پیامبر(ص) بود که در رهگذر آن بسیاری از احکام دینی از مسیر حقیقی خویش منحرف و تفسیر به رأی افراد جایگزین آن شده بود. بنابراین احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، امیر مومنان(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را وامی داشت به تربیت راویان در حوزه های گوناگون تفسیر، فقه، تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و...اقدام و با این ابتکار بسیاری از انحرافات پیش آمده را از بین ببرد.

این حجم گسترده از راویان ،به خوبی کمبود گذشته را با استفاده از منبع پایان ناپذیر امامت در طی دوره های مختلف جبران نمود .

متون روایی جهان اسلام نیز در زمان آن حضرت جامعیت یافت و شیعه و اهل سنت روایات فراوانی در کتاب هاب  خود آوردند که درمجموع راویان از امام به چهار هزار نفر می رسند و بیشتر اصول اربعمإئه و نیز اصول چهارصدگانه اساسی کتب اربعه شیعه ( کافی، من لا یحضره الفقیه، التهذیب و الاستبصار) نیز از این دست می باشد.

آن گونه که بیان شد در زمانه امام صادق (ع) انحرافات فراوانی جامعه را فراگرفته بود و افکار خرافی و پندارهای غلط،  جامعه را به انحطاط عمیق فرو برده بود و شماری ناآگاه از راه های گوناگون اندیشه تابناک اسلامی را به چالش کشیده و از رهگذر آن به تبیین و القای اندیشه های انحرافی می پرداختند که از جمله آنان می توان به گروه های زیر اشاره نمود.

۱ - مرجئه: کسانی هستند که مرتکب گناه کبیره را امیدوار به رحمت الهی می‌دانند. ابراهیم حسن در کتاب تاریخ سیاسی اسلام می‌گوید:« این فرقه در نیمه دوم قرن اول اسلام زیر نفوذ پاره‌ای عوامل مسیحی در دمشق پایتخت بنی‌امیه به وجود آمد.» این گروه مرجئه نام گرفت، از آن جهت که درباره گناهکاران مسلمان حکمی نمی‌داد و به روز حساب موکول می‌داشت و هیج مسلمانی را به خاطر گناهی که کرده‌بود محاکمه نمی‌کرد و مرجئه از این نام گرفته است که خداوند می‌فرماید:« و اخرون مرجون لامر الله امّا یعذبهم و امّا یتوب علیهم و الله علیم  حکیم»

عقیده اصل مرجئه این بود که هر کسی به اسلام گرویده و به یگانگی خدا ونبوت پیامبر(ص) شهادت دهد، هر گناهی مرتکب شود، نباید اور را کافر شمرد، بلکه باید کار او را به خدا واگذاشت.

۲ - معتزله: این گروه در بحث‏هاى کلامى و نیز تفسیر آیات قرآن، از عقل و تفکر عقلانى استفاده مى‏کردند، و هرگاه نتایج استدلال‏هاى عقلى آنان با ظواهر دینى مخالفت داشت، دست به تأویل ظواهر زده و بدین وسیله میان عقل و دین ایجاد هماهنگى مى‏کردند.

امام صادق‌(ع) و شاگردانش با معتزله مناظراتی دارند که در کتاب‌های تاریخ و سیره ذکر شده است.

۳ - خوارج: این فرقه از حکمیتِ صفّین پدید آمدند. برخى از آنها غلوّ کردند، بعضى به طرف معاویه رفتند و گروهى از هر دو برگشتند. همین فرقه بودند که امیرالمؤمنین (ع) را به شهادت رساندند.

۴. غلات : اینان راه افراط و تفریط را پیشه ساخته و درباره  امامان معصوم غلو می کردند. غلوّ حاوى نوعى گرایش عرفانى بود که برخى افراد را فریب داده و تحت تأثیر جاذبه‏هاى خاصّ خود قرار مى‏داد. جریان غالى از جهاتى براى تشیّع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى‏کرد، که شیعه را در نظر دیگران انسان‏هاى بى‏قید و بند نسبت به فروعات دین نشان مى‏داد. بنابراین امام صادق (ع) همانند پدر بزرگوارشان به شدت در برابر انحراف غلو ایستادگی کردند و قیام علمی ایشان برای تهذیب شیعه و حرکت در جهت نفی غلو از مهمترین اقدامات برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است. [۱۲]

از این رو امام صادق در گام نخست خود به رویارویی علمی با آنان پرداخت و در گام بعدی به تربیت افرادی همت گماشت تا در کنار ایشان بتوانند محافل علمی را به سود مکتب اسلام تغییر جهت دهند. به عنوان نمونه می توان به مناظرات علمی آن حضرت با اربابان دانش در رشته های گوناگون علوم همچون پزشکان ، فقیهان ، منجمان ، متکلمان ، صوفیان و... بویژه مناظرات ایشان با ابوحنیفه  اشاره نمود. آن حضرت با سلاحِ نفوذِ کلام و قدرت بیان و گسترش نهضت علمى - مذهبى خود توانست  مکتب اهل بیت (ع) را به تمامی گروه ها بشناساند.

گام دوم آن حضرت ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه از جمله هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و...  بود تا در پرتو تلاش های آنان به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط نیز نزدیک گشته و عفریت شبهات از چهره دین زدوده گردد.

امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیز می کوشید، مانند آنچه در عراق گریبان گیر مسلمانان شده بود ، یعنی مکتب قیاس و چون در عراق شمار زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و با گروه های دیگر اسلامی از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، بنابراین احتمال تأثیر پذیری از قیاس وجود داشت و به تعبیر دیگر یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدید کند،  از این رو آن حضرت در زدودن مبانی قیاس و استحسان تلاش فراوانی انجام دادند.

 

ویژگی های سیاسی دوران امام صادق(ع)

امام (ع) در طول دوران امامت خود با خلفایى سفّاک و هتّاک، هم‏زمان بود، خلافت پنج نفر از بنی ا میه ( هشام بن عبدالملک - ولید بن یزید – یزیدبن ولید - ابراهیم بن ولید - مروان حمار ) که هر یک به گونه ای موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم  ( ع ) را فراهم می کرده اند ، و دو نفر ازخلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را اشغال و نشان دادند که در بیداد و ستم بر
امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری به سر می برد .

اینان گروهى بودند که براى حفظ ظاهر، شمارى فقیه، واعظ، صوفى و متکلّم را نیز در نظر گرفته بودند تا در یک جامعه دینى دستشان از همه چیز خالى نباشد و عضو فرهنگى هم داشته باشند. همان‏گونه که مى‏بینبم سال‏هاى انتهایى عمر امام (ع) در دوران قدرت‏مندان خون‏ریز گذشت؛ کسانى که در اصل شمشیر را مى‏شناختند، ولى از حربه‏هاى سیاسى و فرهنگى نیز غافل نبودند. به همین دلیل مساجد را از شماری فقیه و مفسّر دربارى، مدارس را از متکلّمان  تأثیرپذیر از فرهنگ بیگانه، خانقاه‏ها را از صوفیه و زندان‏ها را از سادات آل محمد (ص) انباشته بودند.

زندگی امام جعفر صادق(ع) سرشار از مبارزات علمی دلیرانه و پایدار علیه انسانهای غافل بود و آنچه او انجام داد، محافظت از اسلام و فرهنگ اسلامی از گزند نفوذ خارجی و جلوگیر ی از تجاوز به مرزهای آن بود و این اقدامات بزرگ زمانی که امام به سن ۶۵ سالگی رسید، پایان یافت.  امام در این راه بسیار متحمل رنج و سختی شد. عباسیان او را گاهی به سرزمینهای دور می فرستادند به این امید که نفوذ او به این صورت کاهش خواهد یافت و گاهی نیز او را از امکانات معمولی زندگی محروم می ساخته اند، تا از این راه  زندگی را برای ایشان غیر قابل تحمل کنند.در آخر نیز مرگ ایشان به دلایل طبیعی نبود و به گونه ای ظالمانه ای به دستور منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسید.

]]>
عمر بن خطاب و دفن در کنار پیامبر !!! 2012-09-09T07:52:00+01:00 2012-09-09T07:52:00+01:00 tag:http://amiralmomeninheydar.mihanblog.com/post/850 مجنون علی عمر بن خطاب و دفن در کنار پیامبر!! در این مطلب قصد دارم به مطلبی پیرامون محل دفن عمر بن خطاب و اجازه گرفتن او برای دفن شدن در کنار قبر رسول الله اشاره کنم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید الف: اجازه گرفتن از عایشه برای دفن در روایات اهل سنت هست که عمر بن خطاب در زمانی که ضربه خورده بود فرزندش را فرستاد که از ام المومنین عایشه برای دفن شدن در کنار پیامبر و ابوبکر اجازه بگیرد. کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۲ – ص ۶۸۹ عن ابن عمر أن عمر قال : اذهب عمر بن خطاب و دفن در کنار پیامبر!!

در این مطلب قصد دارم به مطلبی پیرامون محل دفن عمر بن خطاب و اجازه گرفتن او برای دفن شدن در کنار قبر رسول الله اشاره کنم. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

الف: اجازه گرفتن از عایشه برای دفن

در روایات اهل سنت هست که عمر بن خطاب در زمانی که ضربه خورده بود فرزندش را فرستاد که از ام المومنین عایشه برای دفن شدن در کنار پیامبر و ابوبکر اجازه بگیرد.

کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۲ – ص ۶۸۹

عن ابن عمر أن عمر قال : اذهب یا غلام إلى أم المؤمنین فقل لها : إن عمر یسألک أن تأذنی لی أن أدفن مع أخوی ثم ارجع إلی فأخبرنی ، قال فأرسلت أن نعم قد أذنت لک

الطبقات الکبرى – محمد بن سعد – ج ۳ – ص ۳۶۳

تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۴۴ – ص ۴۴۶

حال یک نکته پیش می آید.


ادامه متن در ادامه مطلب

]]>