هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
یکشنبه 24 مهر 1390 :: نویسنده : مجنون علی
1- عمر به پیامبر دستور میداد که بانوانش را باحجاب کند و او نمی پذیرفت تا اینکه قرآن به تایید عمر نازل شد و به پیامبر دستور داد تا همسرانش را با حجاب نماید ( صحیج بخاری ح1،ج1،ص49)

2-پیامبر یک شب بر زنهایش که عده شان 11 تن می بود با همه همزمان همبستر می شود و پیامبر نیروی 30 مرد را داراست(صحیح بخاری ج1،ص71)

3-ربیع دختر معوذ بن عفرا گوید وقتی مجلس عقد من بود پیامبر وارد شد و همانگونه که بر فرش من نشسته اید نشست، کنیزانی داشتیم که در حال نواختن بر تار و تنبور بودند و درباره کشته شدن پدرانم در جنگ بدر نوحه سرایی میکردند که ناگهان یکی از آنان گفت: و در میان ما پیامبری هست که از فردا ها خبر دارد ، پس پیامبر فرمود : این سخنان را رها کن و شعر هایت را بخوان !!!(صحیح بخاری ج6 ص137)

4-پیامبر در مجلس مهمانی بعد از غذا شراب خوردند(صحیح بخاری ج6 ص145)

5- پیامبر با همسرش صفیه که در عادت زنانگی بود قصد جماع دارد(صحیح بخاری ج2 ص 189)

6- هنگام ساختن کعبه پیامبر سنگی را حمل می کرد و لُنگش را هم در بر کرده بود . عمویش عباس به وی میگوید اگر لُنگت را در آوری بهتر میتوانی سنگ را حمل کنی .راوی گوید پس پیامبر لُنگ خود را باز کرده روی دوش خود انداخت. آنگاه بیهوش شد و روی زمین افتاد و بعد از آن پیامبر دیگر برهنه دیده نشد(صحیح بخاری ج1 ص96)

هان : حال دست اهل بدعتی ها رو شد
صحیح بخاری از کبست ؟ و چه کسانی آن را قبول دارند ؟
این ها همه ام که از صحیح بخاری است
اما کو گوش شنوا ؟؟؟؟




نوع مطلب : مقالات، حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : عمر، عمربن الخطاب، لعن، لعنت، شیعه، سنی، تسنن، بدعت، اهل بدعت، یا علی، یا حیدر،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

بسیاری از علمای اهل سنت و از جمله ذهبی در تاریخ الاسلام ، محمد بن سعد در الطبقات الکبری و ابن عساکر در تاریخ دمشق ، اسلام آوردن عمر را این گونه نقل کرده‌اند :

عن أنس بن مالک قال : خرج عمر رضی الله عنه متقلدا السیف فلقیه رجل من بنی زهرة فقال له : أین تعمد یا عمر ؟ قال : أرید أن أقتل محمدا !

قال : وکیف تأمن فی بنی هاشم وبنی زهرة وقد قتلت محمدا ؟

فقال : ما أراک إلا قد صبأت . قال : أفلا أدلک على العجب إن ختنک وأختک قد صبآ وترکا دینک .

فمشى عمر فأتاهما وعندهما خباب فلما سمع بحس عمر توارى فی البیت فدخل فقال : ما هذه الهینمة ؟ وکانوا یقرءون طه قالا : ما عدا حدیثا تحدثناه بیننا قال : فلعلکما قد صبأتما ؟ فقال له ختنه : یا عمر إن کان الحق فی غیر دینک ؟ فوثب علیه فوطئه وطئا شدیدا فجاءت أخته لتدفعه عن زوجها فنفحها نفحة بیده فدمی وجهها فقالت وهی غضبى : وإن کان الحق فی غیر دینک إنی أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله .

فقال عمر : أعطونی الکتاب الذی هو عندکم فأقراه وکان عمر یقرأ الکتاب فقالت أخته : إنک رجس وإنه لا یمسه إلا المطهرون فقم فاغتسل أو توضأ فقام فتوضأ ثم أخذ الکتاب فقرأ ( طه ) حتى انتهى إلى : * ( إننی أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدنی وأقم الصلاة لذکری ) *

فقال عمر : دلونی على محمد فلما سمع خباب قول عمر خرج فقال : أبشر یا عمر فإنی أرجو أن تکون دعوة رسول الله صلى الله علیه وسلم لک لیلة الخمیس : اللهم أعز الإسلام بعمر بن الخطاب أو بعمرو بن هشام . وکان رسول الله صلى الله علیه وسلم فی أصل الدار التی فی أصل الصفا .

فانطلق عمر حتى أتى الدار وعلى بابها حمزة وطلحة وناس فقال حمزة : هذا عمر إن یرد الله به خیرا یسلم وإن یرد غیر ذلک یکن قتله علینا هینا قال : والنبی صلى الله علیه وسلم داخل یوحى إلیه فخرج حتى أتى عمر فأخذ بمجامع ثوبه وحمائل السیف فقال : ما أنت بمنته یا عمر حتى ینزل الله بک من الخزی والنکال ما أنزل بالولید بن المغیرة ؟ فهذا عمر اللهم أعز الإسلام بعمر فقال عمر : أشهد أن لا إله إلا الله وأنک عبد الله ورسوله (1)



از انس بن مالک روایت شده است که عمر در حالیکه شمشیر به همراه داشت از خانه بیرون شد ؛ پس شخصی از بنی زهره او را دید وگفت : ای عمر ، قصد کجا داری؟

پاسخ داد : می خواهم محمد را بکشم !!

گفت : اگر محمد را بکشی ، چگونه از بنی هاشم وبنی زهره در امان خواهی بود ؟

عمر پاسخ  داد : به گمانم که تو نیز دست از دین خود برداشته ای ( و مسلمان شده ای )

 آن شخص گفت : آیا می خواهی تو را بر چیزی شگفت ، راهنمایی کنم ؟ داماد تو و خواهرت نیز از دین خویش بیرون شده اند !!!

پس عمر به راه افتاده و به نزد ایشان رفت ؛ خباب نیز در آنجا بود و وقتی که آمدن عمر را احساس کرد در خانه پنهان شد ؛ عمر گفت : این سر و صداها چیست ؟ - ایشان سوره طاها را تلاوت می کردند – پاسخ دادند : چیزی جز سخنانی که به هم می گفتیم نبود ؛ عمر گفت : و شاید شما از دین بیرون شدید ؟

داماد عمر به او پاسخ داد : ای عمر ؛ اگر حق در غیر دین تو باشد چه خواهی کرد ؟

عمر بر او جهیده و او را لگد کوب نمود ، پس خواهرش هم آمد تا از شوهرش دفاع کند اما عمر چنان با دست بر صورت او کوبید که صورت او خونین شد ؛ پس خواهرش در حال عصبانیت گفت : اگر حق در غیر دین تو باشد پس من شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد بنده و فرستاده اوست .

پس عمر گفت : کتابی را که در نزد شماست به من بدهید – عمر خواندن می دانست – پس خواهرش به او گفت : تو کثیف هستی و غیر از پاکیزگان نباید این کتاب را لمس کنند ؛ برخیز و غسل بنما یا وضو بگیر ؛ پس او وضو گرفت و کتاب را گرفته و خواند : طه ؛ تا به این جا رسید که « اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی وأقم الصلاة لذکری »

عمر گفت : من را به نزد محمد ببرید ؛ وقتی که خباب کلام عمر را شنید گفت : بشارت بادت ای عمر ؛ امیدوارم که دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در شب پنجشنبه که گفتند : « خدایا اسلام را به وسیله عمر بن خطاب یا عمرو بن هشام عزیز بنما » در مورد تو مستجاب شده باشد ؛ و در این هنگام رسول خدا در خانه خویش در پای کوه صفا بودند .

پس عمر به راه افتاده و به در خانه رسول خدا رفت ؛ و حمزه و طلحه و عده ای نیز درب خانه حضرت بودند ؛ پس حمزه گفت : این شخص عمر است که اگر خدا در مورد او خیر مقدر کرده باشد مسلمان می شود ؛ و اگر غیر این را اراده کرده باشد کشتن او برای ما آسان است ؛ رسول خدا نیز در خانه بودند در حالیکه به ایشان وحی صورت می گرفت ؛ پس از خانه بیرون آمدند و به کنار عمر رسیدند ، پس او دست به کمر بند و محل بستن شمشیر برد ؛ پس حضرت فرمودند : ای عمر نمی خواهی بس کنی ؟ تا اینکه خداوند همان ذلتی را که بر ولید بن مغیره وارد کرد ، بر تو نیز فرود آورد ؟ این شخص عمر است ، خدایا اسلام را با عمر عزیز بنما !!! پس عمر گفت : شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و اینکه تو بنده و فرستاده خدایی .

این یعنی که عمر از روی ترس و کشته نشدن بزور به اسلام رو آورده وگرنه پیامبر(ص) را به شهادت میرساند.


1)تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 1 ، ص 174 – 175 و تاریخ المدینة ، ابن شبة النمیری ، ج 2 ، ص 657 – 659 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج 44 ، ص 34 – 35 و الطبقات الکبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 267 – 269 و... .





نوع مطلب : مقالات، حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : عمر، عمربن الخطاب، اسلامآوردن، اسلام آوردن، اسلام،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
ر این پست قصد داریم از كتب جماعت عمری و بكری حدیثی از پیامبر قرار دهیم تا ثابت شود هر كس با اهل بیت پیامبر دشمنی كند و بجنگد با پیامبر دشمنی كرده و جنگیده است.

این حدیث در كتاب سنن ابن ماجه قزوینی صفحه ۵۴ و حدیث ۱۴۵ به نقل از پیامبر روایت شده است :

حَدَّثنَا الحَسَن بْن عَلِیّ الخلال، وعلی بْن المنذر، قَالاَ: حَدَّثنَا أَبُو غسان. حَدَّثنَا أسباط بْن نصر، عَنْ السدی، عَنْ صبیح، مولى أُمّ سلمة، عَنْ زَیْد بْن أرقم؛ قَالَ:

 - قَالَ رَسُول اللَّه صَلى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلمْ: لعلی وفاطمة والحَسَن والحُسَیْن ((أَنَا سلم لمن سالمتم، وحرب لمن حاربتم)).

ترجمه حدیث : روایت است از حسن بن علی خلال ، و علی بن منذر ، كه گفتند : روایت می كنند از أبو غسان و اسباط بن نصر از سدی ، از صبیح و أم سلمه ، از زید بن ارقم ؛ گفت :

ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ( ع ) و حضرت زهرا ( س ) و به امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) كه : ( من در صلح و دوستی با با صلح كنندگان و دوستان شما هستم ، و با كسانیكه با شما می جنگند و دشمنان شما هستند می جنگم. )

نتیجه : ۱ ـ آیا پیامبر گرامی اسلام عمر بن خطاب(لعنت الله علیه) را با ( أنا سلم لمن سالمتم ، و حرب لمن حاربتم ) خطاب كرده اند یا اهل بیت عصمت و طهارت خود را ؟

۲ ـ از این حدیث كفر عمر بن خطاب(لعنت الله علیه) ثابت می شود كه به در خانه حضرت زهرا ( س ) حمله كرد و آنرا آتش زد ، پس او دشمن اهل بیت پیامبر است و پیامبر با او می جنگد.

۳ ـ از این حدیث كفر عایشه ملعونه نیز ثابت می شود كه به روی حضرت علی ( ع ) لشكر كشید.

آقایان اهل تسنن ، خودتان عادلانه قضاوت كنید كه آیا پیامبر اهل بیت خود را از خود می داند و آنها را دوست می دارد یا عمر بن خطاب(لعنت الله علیه) و پیروان او را.

انشاءالله كه مسیر حق را بیابید(یا علی)





نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : كفر عمر بن الخطاب، عمر لعنت الله علیه، بر عمر لعنت، بر عایشه ملعونه لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

دراین چند پست ما چند حدیث از اسناد شهادت حضرت زهرااز كتب اهل سنت قرار می دهیم.  باشد مورد رضایت آن بانو مظلوم شهیده قرار بگیرد.و اتمام حجتی برپیروان آن دو ملعون باشد.

ابن قتیبه


 ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبۀ دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) در گذشته­ی سال 276 هجری، در کتاب خود بنام "الامامة والسیاسة"جلد اول صفحه­ی 12، چاپ سوم، 2جلد در یک مجلّد، تحت عنوان"کیفَ کانَت بیعة علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه" (علی کرم الله وجهه چگونه بیعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت:                     

"همانا روزی ابوبکر از عده­ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی علیه السلام جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها -که در خانه­ علی جمع شده بودند- فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که "هیزم حاضر کنید" و خطاب به اهل خانه گفت: 

«قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش بکشم» 


شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض، آیا می­دانی در این خانه فاطمه است؟!  

 عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد.






نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : اسناد شهادت حضرت زهرا (س) از کتب اهل سنت (۱)، عمر لعنت الله علیه، بر عمر لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
عمر بن خطاب دستش را در مقعد شتر داخل می کرد!!


ابن سعد در کتاب طبقات الکبری بسندش از سالم بن عبد الله نقل می کند که گفت: عمر دستش را در مقعد شتر داخل می کرد ( گویا بجهت این عمل ناشایست دیگران وی را سرزنش و از او انتقاد می کردند و لذا برای توجیه کارش می گفت:) می ترسم مؤاخذه شوم که چرا به مشکلات حیوانات رسیدگی نمی کردی؟


این هم متن عربی از کتاب  :


عمر و دبر البعیر ، نسأل الله الثبات !!!!!    کنز العمال الإصدار 1.43 - للمتقی الهندی

عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب کان یدخل یده فی دبر البعیر ویقول: إنی خائف أن أسأل عما بک. (ابن سعد، کر).

                     





نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : عمر بن خطاب دستش را در مقعد شتر داخل می کرد!!، عمر لعنت الله علیه، عمر، بر عمر لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

در این پست قصد داریم  به صورت خلاصه دسته بندی از فرارهای عمر و ابوبکر بیان کنیم که همه این روایات از کتب اهل سنت است دوستانی که علاقه دارند که مطالب بیشتری ازاین موضوع کسب کنند اگر به کتاب شیعه که دراین زمینه (خیلی بیشتروکامل تر) روایاتی هست مراجعه کنند مانند  الارشاد شیخ المفید و ... که چون ما قصد داریم فقط از کتب اهل سنت مدرک بیاوریم از کتب بزرگان تشیع استفاده نکردیم.


بزرگان محقّقین و اعلام اهل سیره و تاریخ و حدیث از اهل سنّت تصریح کرده اند که در جنگ احد، در شرایطى که مشرکین بعد از شکست ابتدائى، برگشتند و قصد قتل رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم و انهدام قواى مسلمین را داشتند، ابوبکر و عمر نیز چونان دیگران، آن سرور را در دریاى دشمن رها کرده و تنها گذاشته و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند، براى نمونه به مدارک زیر در باب جنگ احد مراجعه شود:

 1 ـ ابو داود طیالسى در کتاب «سنن»
2 ـ ابن سعد در کتاب «الطّبقات الکبرى».
3 ـ طبرانى در کتاب «معجم».
4 ـ ابوبکر بزّار در کتاب «مسند».
5 ـ ابن حبّان در کتاب «صحیح».
6 ـ دارقطنى در کتاب «سنن».
7 ـ ابو نعیم اصفهانى در «حلیة الاولیاء».
8 ـ ابن عساکر در «تاریخ مدینة دمشق».
9 ـ ضیاء مقدسى در «المختارة».
10 ـ متّقى هندى در «کنز العمّال»(1).


و امّا در جنگ حنین، حاکم نیشابورى به سند صحیح از ابن عبّاس نقل مى کند که تنها کسى که در آن جنگ با رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم ماند و استقامت کرد، علىّ بن ابیطالب علیه السّلام بود، و همه پا به

فرار گذاشتند(2).

امّا در جنگ خیبر، اعلام و محقّقین از اهل سنّت فرار ابوبکر و عمر را ذکر کرده اند که از آن جمله:

1 ـ احمد بن حنبل در کتاب «المسند».

2 ـ ابن ابى شیبه در «المصنَّف».

3 ـ ابن ماجه قزوینى در «سنن المصطفى (صلّى الله علیه وآله وسلّم)».

4 ـ ابوبکر بزّار در «المسند».

5 ـ طبرى در «تفسیر و تاریخ».

6 ـ طبرانى در «المعجم الکبیر».

7 ـ حاکم نیشابورى در «المستدرک».

8 ـ بیهقى در «السّنن الکبرى».

9 ـ ضیاء مقدسى در «المختارة».

10 ـ هیثمى در «مجمع الزّوائد».

ومتّقى هندى در کتاب «کنز العمّال»(3) واقعه فرار را از افراد فوق الذّکر نقل مى کند.

امّا در جنگ خندق که معروف است که رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمودند: لَضَرْبَةُ عَلیٍّ فی یَوْمِ الخَنْدقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَیْنِ: ضربه علىّ بن ابیطالب علیه السّلام در جنگ خندق، از عبادت جنّ و انس نزد خداى تعالى برتر است، و در بعضى از نقلها این چنین آمده است: اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الاُمَّةِ إلى یَوْمِ القِیَامَة(4): برتر است از عبادت تمامى امّت تا روز قیامت.

شرط شجاعت از یکطرف، فرار شیخین در این مواقف حسّاس از زندگانى رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم از طرف دیگر، اهل سنّت را دچار گرفتارى کرده است، فکر کردند و کردند تا اینکه شیخ الاسلامشان یعنى جناب «ابن تیمیّه» که در چنین مواردى حلاّل مشاکل!! آنان است فکرى بکر و چاره اى معقول!! اندیشیده، چنین مى گوید:
شکّى نیست که ما در خلیفه و حاکم اسلام به لزوم وجود صفت شجاعت قائلیم، ولکن شجاعت بر دو قسم است:
1 ـ شجاعت قلبى
2 ـ شجاعت بدنى

و ابوبکر درست است از شجاعت بدنى بى بهره بوده، ولى او داراى شجاعت قلبى بوده، و همین مقدار از شجاعت براى حاکم اسلامى کافى است!! و در ادامه سخنانش مى گوید:
و اگر شما مى گوئید على اهل جهاد و قتال بوده، ما مى گوئیم: عمر بن خطّاب نیز اهل قتال و جنگ در راه خداوند بوده است، ولى باید دانست که قتال بر دو قسم است:
1 ـ قتال با شمشیر
2 ـ قتال با دعاء

و عمر بن خطّاب با دعاء، در راه خداوند قتال کرده است.

سپس ابن تیمیّه براى اثبات شجاعت بدنى ابوبکر ابن ابى قحافه ـ در قبال شجاعتها و مبارزه هاى محیّرالعقول امیرالمؤمنین علیه السّلام با مشرکین ـ تمسّک به واقعه زیر نموده، چنین مى نگارد:

بخارى و مسلم در کتاب خودشان آورده اند که: عروة بن زبیر مى گوید: من از عبدالله فرزند عمرو بن عاص پرسیدم که: سخت ترین رفتار مشرکین با رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم کدام بود؟ جواب داد: روزى رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم مشغول نماز بودند که عُقْبَة بن ابى مُعَیْط آمد و رداء آن حضرت را به دور گردن مبارک پیچیده و به شدّت فشار داد، در همین حال ابوبکر آمده و شانه عُقْبه را گرفت و او را به کنارى زد و گفت: آیا مردى را مى کشید که مى گوید: رَبِّیَ الله؟(5)


قضاوت در گفتار ابن تیمیّه را به اهل انصاف واگذار مى کنیم.
این بود موقعیّت ابوبکر در ارتباط با صفت شجاعت که به اجماع اهل سنّت، در جانشین پیامبر و خلیفه مسلمین معتبر است.


(1) کنز العمّال: ج10/424.
(2) المستدرک: ج3/111.
(3) کنز العمّال: ج8/371.
(4) المستدرک على الصحیحین: ج3/32.
(5) منهاج السنّة:




نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، مقالات، 
برچسب ها : دسته بندی فرار عمر و ابوبکر از جنگها، عمر لعنت الله علیه، ابوبكر لعنت الله علیه، فرار، فرار عمر و ابوبکر از جنگها،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
طبق روایات صحیح السندی که در بسیاری از کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که دو لقب صدیق و فاروق از القاب اختصاصی آقا امیر المؤمنین علی علیه السلام بوده است ؛ اما  اهل سنت تلاش کرده اند که این فضلیت را برای دو خلیفه غاصب خود نقل کنند.


که ما اینجا به دو روایت اکتفا می کنیم


ابن ماجه قزوینی در سننش که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می‌‌آید ، با سند صحیح نقل کرده‌:
عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ لَا یَقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا کَذَّابٌ صَلَّیْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ .(1)


عباد بن عبد الله گوید : علی علیه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم ، پس از من جز دروغگو کسی دیگر خود را «صدیق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از دیگران نماز می‌خواندم .


قد قال هو علیه السلام (علی بن ابیطالب): انا الصدیق الاکبر، و انا الفاروق الاول، اسلمت قبل اسلام الناس.....(2)


همچنین علمای اهل سنت، صریحا گفته‌اند که یهود، عمر را فاروق نامیدند! و نه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم :

قال بن شهاب بلغنا أن أهل الکتاب کانوا أول من قال لعمر الفاروق و


کان المسلمون یأثرون ذلک من قولهم ولم یبلغنا أن رسول الله صلى الله علیه وسلم ذکر من ذلک شیئا .(3)


  ابن شهاب گوید : این گونه به ما رسیده است که اهل کتاب نخستین کسانی بودند که به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و این لقب را در باره عمر استعمال کردند  و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم هیچ مطلبی در این باره به ما نرسیده است

و نیز ابن کثیر دمشقی سلفی در ترجمه عمر بن الخطاب در کتاب معتبر البدایة والنهایة می‌نویسد :

عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبد العزى ... أبو حفص العدوی ، الملقب بالفاروق قیل لقبه بذلک أهل الکتاب(4)


 عمر بن الخطاب ... ملقب به فاروق ، ‌گویند که اهل کتاب این لقب را به عمر دادند .


این مدارک از کتب اهل سنت ثابت می کند که اصولا عمر بن خطاب از عوامل یهودیان و خائنینی بوده که همواره در زمان رسول خدا(ص) سعی داشته به اربابان خود(یهودیان) خدمتی کرده و از این طریق به اسلام ضربه بزند که اینگونه یهود لقب فاروق را برای او به کار برده اند  تا به عنوان ستون پنجم خود او را حفظ کنند و به دروغ گفته اند این لقب را پیامبر اسلام(ص) به عمر بن خطاب داده است

----------------------
اسناد:

1)سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البدایة والنهایة ، ج3 ، ص 26 و  المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ،  ص 112 وتلخیص آن ، تألیف ذهبی در حاشیه همان صفحه ، و تاریخ طبری ، ج2 ، ص 56 ، والکامل ، ابن الاثیر ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطین ، حموینی ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائی ، ص 46 با سندی که تمام روات آن ثقه هستند ، و تذکرة الخواص ، ابن جوزی ، ص 108 و ده‌ها سند دیگر .

2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1 ص30 والریاض ج2 ص155/ینابیع الموده لذوی القربی ج3 ص407- درالاسوه وجواهر المطالب فی مناقب الامام علی،الباعونی شافعی  ج1 ص33

3) الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 44 - ص 51 و تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 57

4) البدایة والنهایة - ابن کثیر - ج 7 - ص150




نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : یهودیان به عمر بن خطاب(لعنت الله علیه) لقب فاروق دادن!، عمر(لعنت الله علیه)، لقب فاروق،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو