هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
یکشنبه 17 مهر 1390 :: نویسنده : مجنون علی
سلام. دراین پست براتون چند تا نوا و نغمه درباره امام رضا علیه السلام گذاشتم که حتما دانلود کنید
یا علی











نوع مطلب :
برچسب ها : اما، امام، امام رضا، آمده ام، میلاد، تولد، یا رضا، رضا رضا، آغاسی، میخوام برم به مشهد،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
سلام دوستان . به مناسبت ولادت حضرت علی بن موسی الرضا امام هشتم شیعیان براتون چند تا عکس مذهبی امام رضا علیه السلام گذاشتم برای دانلود
یا علی



download

پسورد :

www.amiralmomenin.net.tc




نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها : امامک، امام، امام رضا، امام رضا علیه السلام، علیه اسلام، علیه السلام، تصاویر مذهبی، تصاویر، ولادت، اهل سنت، اهل بدعت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : مجنون علی

مقدمه :

امام علی ‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن ۳۵ سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت ورهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ایشان رادرسن ۵۵ سالگی به شهادت رساند.دراین نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماییم.

نام ،لقب و کنیه امام :

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان “رضا” به معنای “خشنودی” می‌باشد. امام محمدتقی علیه‌السلام امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند :” خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده اند و همینطور ( به خاطر خلق و خوی نیکوی امام ) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند”…

یکی از القاب مشهور حضرت ” عالم آل محمد ” است . این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش, بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش ” جنبه علمی امام ” آمده است. این توانایی و برتری امام, در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات, کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام ) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادرگرامیشان ” نجمه ” نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (علیه السلام ) در یازدهم ذیقعده‌الحرام سال ۱۴۸ هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که :” هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم, صدای تسبیح و تمجید حق تعالی وذکر ” لااله‌الاالله ” رااز شکم خود می‌شنیدم, اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت” (۲).

نظیر این واقعه, هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است, از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است. (۳)




زندگی امام در مدینه :

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می پرداختنند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می نگریستند.تا قبل ازاین سفر با اینکه امام بیشترسالهای عمرش را درمدینه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامی پِیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگویی که با مامون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می فرمایند:” همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدینه عبورمی کردم, عزیرتراز من کسی نبود . مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او ر ا برآورده سازم, مگر اینکه این کار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى نگریستند “.

امامت حضرت رضا (علیه السلام ) :

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نمائیم.

یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام ) می‌گوید:” ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود :” آیا می‌دانید من کیستم ؟” گفتم:” تو آقا و بزرگ ما هستی”. فرمود :” نام و لقب من را بگوئید”. گفتم :” شما موسی بن جعفر بن محمد هستید “. فرمود :” این که با من است کیست ؟” گفتم :” علی بن موسی بن جعفر”. فرمود :” پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد”". (۴) در حدیث مشهوری نیزکه جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام ) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام ) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که “عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد”.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : امام، امام رضا، امام رضا ع، علیه السلام، زندگینامه، زندگی، شرح، ولادت، مناظره، هیئت، یا علی، بهترین، هشت، امام هشتم، ولادت امام رضا،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

خداوند متعال جامع همه صفات نیکو و خلیفه او در روی زمین مظهر صفات جمیله الهی است. اراده الهی بر این است که این صفات در جامعه گسترش و پایدار گردد.  بنابراین شخصت های برگزیده ای را به عنوان الگو معرفی و هرکدام را که به تنهایی نیز جامع همه این فضیلت ها هستند را متصف به صفتی نیکو گردانید، تا فضایل اخلاقی برای همیشه در جامعه پایدار گردد.  از جمله این گروه ها اهل بیت پیامبرند که  عصاره و سرآمد همه فضایل نیک و سجایای اخلاقی اند.  آنان به تعبیر  امام سجاد علیه السّلام ، درهاى ورود به محضر خدا و راه راست اویند، ظرف علم او و بازگو کننده وحى او و پایه هاى توحید و جایگاه راز اویند. امام باقرعلیه السّلام نیز فرمود: اى مردم! خداوندْ خاندان پیامبر شما را به کرامتِ خود ارجمندى بخشیده و به هدایتش عزیز داشته است و به دینش اختصاص داده و به علمش فضیلت بخشیده و دانش خود را بدیشان سپرده و از آنها خواهان پاسدارى آن شده است. آنان امامان دعوتگر و جلوداران هدایتگر و داوران حاکم و الگوى نیکو و خاندان پاک و امّت میانه رو و مشخّص ترین و راست ترین راه و موجب آرامش مردم گردانده است. آنان وارثان پیامبران و مدار فهم قرآن و کتاب های  آسمانی‌اند، پس اغراق نیست اگر گفته شود دین‌محوری و قرآن‌محوری در صورتی تحقق  می‌یابد که انسان به ولایت‌محوری باور و در پرتو آن به تولای اهل‌بیت(ع) نایل آید.

امام صادق (ع) درباره جایگاه اهل بیت (ع) فرمود: ": ان الله جعل ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب علیها یستدیر محکم القرآن و بها یوهب الکتب و یستبین الایمان و قد امر رسول الله(ص) ان یقتدی بالقرآن و آل محمد[۱].

خداوند ولایت و امامت ما اهل‌بیت را محور قرآن و سایر کتاب های آسمانی قرار داده و چرخش آیات محکم را بر مدار ولایت ما اهل‌بیت(ع) استوار ساخت. کتاب های آسمانی به ولایت ما مورد عنایت قرار می‌گیرد و ظهور ایمان به ولایت ماست. رسول خدا(ص) قرآن و آل محمد(ص) را مقتدای همه انسان‌ها دانست.

آن حضرت در جایی دیگر ولایت پذیری را اساس دین بر شمرده و خود را نیز مفتخر به پذیرش ولایت امیر المؤمنین (ع) می داند ، آن جا که می فرماید:  ولایتی لعلی بن ابی طالب احب الی من ولادتی منه  لأن ولایتی له فرض و ولادتی منه  فضل[۲]؛  ولایت امیر المؤمنین نزد من دوست داشتنی تر از ولادتم از امیر المؤمنین است ، زیرا ولایت علی بر من فریضه و ولادت من از ایشان نشان فضیلت است.

از این رو خداوند متعال پیروی اهل بیت نبی اکرم (ص) که جلوه ای از دوستی آنان است را  از سوی قرآن مزد رسالت قلمداد فرموده و حرکت در مسیر آنان را حرکت در راه خد دانسته است، آنها کشتی نجاتند و تمسک به آنها تمسک به حبل الله می‌باشد.

 

امام صادق (ع) مروارید صداقت

آن گونه که پیش تر گفته شد، هر کدام از خاندان پیامبر (ص)  تجلی یکی از صفات  نیکویند. حلم و حسن و سخاوت و عقل و عبادت و دانش سرشار و صداقت و رضایت و جود و تقوا و هدایت و ... از جمله صفاتی است که هرکدام از آل البیت (ع، صدر نشین و زینت بخش آن گردیده اند.  در این میان  امام جعفربن محمد (ع) به صادق آل محمد (ع) شهرت یافته اند. آن حضرت  آیینه تمام نمای ذات حق تعالی است  و  بیشترین حجم روایات آل الله نیز از سرچشمه زلال ایشان سرازیر گشته است.  روزگار آن حضرت به شکوفایی حدیث، تبیین، تقویت و تعمیق معارف دینی شهرت. شکوفایی حدیث در این روزگار  بازیابی هویت تشیع و تمدن شکوهمند اسلامی  را به دنبال داشت.

امام صادق (ع)  اساسی ترین بنیان فکری و فرهنگی را بر مقوله راستی و درستی پایه ریزی و بر این اساس به عنوان احیاگر مکتب تشیع شناخته می شوند. چرا که در قاموس اندیشه شیعی چنان چه عناصر فرهنگی بیگانه با حقیقت و درستی باشد، نتیجه ای به جز ا یستایی ندارد و بحران هویت و شکاف فرهنگی نتیجه آن خواهد بود.

در نگاه اهل بیت (ع) مهمتر از صداقت زبانی و ظاهری، راستی و درستی باطنی هر شخص، در مسیر زندگی است؛ از این رو امام صادق (ع)  همواره به دنبال این بود که از لایه های سطحی در حوزه فرهنگ گذر و حقیقت را آنگونه که هست در یابد و به جامعه معرفی فرماید.

امام صادق(ع) مجاهد نستوه و خستگی ناپذیر است که قیام امام حسین (ع) را در لباس تدریس و جهاد علمی ادامه داد.

آن حضرت در روزگاری بزرگترین دانشگاه جهان را راه اندازی فرمود که مردم به واسطه منع کتابت حدیث و ده ها دلیل دیگر از اسلام ناب فاصله گرفته ، تا آن جا که  شماری از مسلمین روش گرفتن وضو را نیز از یاد برده بودند.

شیخ الائمه (ع)  با مرزبانی از میراث ارجمند رسالت و امامت زنگار از چهره دگرگون شده دین برگرفته و با منطق و برهان به احیای معارف دینی همت گمارد. آن حضرت با راهبری انقلاب فرهنگی ، به نیکی شیرازه معارف الهی را استوار و در برابر انحرافات خروشید و بیشترین شاگردان را در رشته های گوناگون علوم به یادگار گذاشت.

 

امام صادق علیه السلام احیاگر مکتب شیعه

نکته ای که در آغاز،  بیان آن بسیار ضروری می نماید این که که نسبت دادن عنوان رییس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب آن روزگار، به احیای معارف مذهب تشیع اقدام و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به نیز بدین معنا می باشد. بنابراین بهتر است ایشان را احیاگر مذهب تشیع بنامیم و بهانه به دست نا آگاهان و  جاهلان ندهیم.  به دلیل این که از یک سو هر دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی است و دین مبین اسلام نیز توسط پیامبر نور و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده،  تا ما با پیروی از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم  و از سوی دیگر گروهی با بیان پی در پی این که امام صادق علیه السلام مؤسس و بنیانگذار  شیعه  می باشند، این ذهنیت را ایجاد و تقویت کنند که پیدایی و تاسیس آن شیعه به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه جدا شده از اسلام و مذهب جعلی و غیر صحیحی است! و دیگران چون پیشینه  بیشتری دارند، از حقانیت بیشتری برخوردارند ، در حالی که اصل شیعه و تأسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد. بنابراین نسبت رییس مذهب شیعه و یا مؤسس آن بهتر است به احیاگر مکتب شیعه تغییر یابد.

 

فضایل و ویژگی های امام صادق (علیه السلام)

آن حضرت به سال ۸۳  هجری در دامان پرمهر باقرالعلوم(ع) دیده به جهان گشود و در سال ۱۴۸ به دست منصور دوانیقی به شهادت رسید. ۱۵ سال را در محضر امام زین العابدین(ع) و ۱۹ سال را در محضر پدر و ۳۱ سال نیز مشعل دار هدایت مردم بود.

فضایل امام صادق بیش از آن است که بتواند ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.»

همچنین مالک،در بیانی دیگر می گوید:«مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مى کردم، او را همواره در یکى از سه حالت می دیدم: یا نماز مى خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.[۳]»

از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که بیان داشت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.[۴]» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم؛  ضریس می گوید: امام صادق در این آیه شریفه: کل شیء هالک الا وجهه [۵]؛ «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: "نحن الوجه الذی یوتی الله منه"[۶] ؛ ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.

ابوبحرجاحظ گوید:«جعفربن محمّد کسى است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان اویند، و شاگردى این دو تن در اثبات عظمت علمى او کافى است.[۷]»

او همچنین می گوید:«امام صادق چشمه هاى دانش و حکمت را در روى زمین شکافت و براى مردم درهایى از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وى سرشار گردید.»

ناگفته پیداست که هدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود.

ابن حجر هیتمى هم گفته است:«به اندازه ای  علوم از او نقل شده که زبانزدِ مردم گشته و آوازه ایشان، همه جا پخش شده است و بزرگترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند: یحیى بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثورى، سفیان بن عُیَیْنَه، ابوحنیفه،

شعبه و ایّوب سبحستانى از او نقل روایت کرده اند. [۸]»

ابن خلّکان مورّخ مشهور نیز نوشته است:« او یکى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ امامیّه، و از بزرگانِ خاندانِ پیامبر است که به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق می خواندند. فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. ابوموسى جابربن حیّان طرطوسى شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تألیف کرد که تعلیمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.[۹]»

نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق (ع) را علاوه بر بی احترامی، در هماوردی علمی نیز  محکوم نمایند. قتاده چهل مسأله پیچیده تهیه کرد که از امام صادق (ع) بپرسد. هنگامی که امام صادق (ع) وارد جلسه شدند، ناگهان همه برخاستند و آن حضرت را بالای مجلس نشاندند. ابهّت امام (ع)  مجلس را فرا گرفت. سکوت بر جلسه حکمفرما بود،  تا اینکه امام صادق (ع) سکوت را شکسته  و از قتاده پرسیدند: پرسشی داری؟

قتاده گفت: یابن رسول الله آیا خوردن پنیر حلال است؟ امام صادق (ع)  با تبسم  فرمودند: مسایل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مسأله مشکل تهیه کرده بودم ، ولی ابهت تو همه را از یاد من برد. امام صادق (ع) فرمودند: می دانی در حضور چه کسی نشسته ای؟ نزد کسی هستی که خداوند درباره اش فرموده : "فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال. رجال لاتلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله"[۱۰].

«در خانه‌هایی که خدا خواسته است مرتفع باشند ـ شخصیت اجتماعی دارند، ابهت آنان در دلها است ـ خانه‌هایی که در آنها همیشه، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند، مردانی که داد و ستد آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.

قتاده گفت: یابن رسول الله، آن خانه ها، خانه های خشتی و گلی نیست، آن خانه ها، وجود  مطهر شماست.

دستگاه خلافت، قتاده و امثال او  را در فقه، سفیان ثوری و دیگران  را در عرفان، ابن ابی العوجا  را در عقاید ساختند، ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند.

روزگار امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت بنی امیه و بنی عباس  بود که انواع محدودیت ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد.  بارها ایشان  را بدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند. ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در زمان عباسیان به عراق رفت. یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار نیز در زمان منصور به آن جا ، کوفه و بغداد رفت. بنابراین تحلیلی که حکومت گران به دلیل نزاع های درونی خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تأسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام (ع) با وجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هر نوع فرصتی بهره می جست تا نهضت علمی را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت، بسته بودن راه های دیگر بود. چنان که امام از ناچاری رو به تقیه می آورد و شیعیان نیز بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد می شدند.[۱۱] زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت را از سر راه خود بردارند.

منصور همواره می گفت: جعفربن محمد (ع) مثل استخوانی در گلوست که نه می توان فرو برد و نه می توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند، هرچند به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید نمایند. همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم الهی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته و اسباب رسوایی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد.  آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع  اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روی آورد و از در دانش و علم وارد شد.

در سال ‏۱۱۷ هجرى، هنگامى که امام باقر علیه السلام به عنوان قربانى ‏سیاست ستمگرانه بنى امیّه، به جوار پروردگارش شتافت، فرزندش امام ‏جعفر صادق علیه السلام را، که آن هنگام در سن ۳۴ سالگى بود، به مرکز و مدرسه‏ اى ‏که صدها تن از صاحب نظران و اندیشمندان در آن گرد آمده بودند سفارش فرمود. این مدرسه در واقع هسته دانشگاه بزرگى بود که امام ‏صادق علیه السلام پس از پدر بزرگوارش آن را بنیان گذاشت، همچنین آن ‏حضرت، امامت‏ مردم را بر عهده امام صادق علیه السلام نهاد و بدین ترتیب رهبرى دینى امّت و مسئولیّتهاى بزرگ امور سیاسى آنان ‏نیز به امام صادق علیه السلام انتقال یافت.  شاید نتوان در تاریخ همانند مدرسه امام صادق علیه السلام، مدرسه ‏اى فکرى ‏یافت که توانسته باشد نسلهاى پی در پی را تحت تأثیر خود قرار دهد و اصول ‏و افکار حقیقی اسلام را بر آنها حاکم ساخته و مردمى متمدّن و فرهیخته با کیان ‏و موجودیّتى یگانه بنیان نهاده باشد.

اشتباه است اگر بخواهیم دستاوردهاى این مدرسه را فقط محدود به ‏کسانى کنیم که در آن به تحصیل علم پرداخته و معاصرانش از آن، چیزها آموخته باشند، بلکه دستاوردهاى این مدرسه در اندیشه ‏هایى است که در جامعه ایجاد کرده و در مردان پرورش یافته ‏اى است که سیماى تاریخ‏ و سیماى مسلمانان را دگرگون ساختند و تمدّنى را پدید آوردند که تا قرنهایى دراز پایدار و پا بر جا خواهد ماند.

در تاریخ ثبت است که شمار کسانى که بدون واسطهً از افکار و اندیشه ‏هاى ‏این دانشگاه سیراب شده ‏اند، به چهار هزار تن مى‏رسیده است. و زمانى‏  اهمیت این مسئله براى ما روشن مى‏شود که بدانیم این مدرسه در آگاهى ‏بخشى به مردم مسلمان دوران خود و نیز مسلمانانى که تا امروز از پى آنها آمده ‏اند و نقش نخست داشته و فرهنگ اصیل اسلامى از این‏ چشمه فیّاض، جریان گرفته است.

بدیهی است در شرایط دشوار آن زمان به جز مکتب امام صادق (ع) هیچ مدرسه و مکتب فکرى اسلامى، باقى نماند که از کیان و وحدت و اصالت اسلام راستین در تمام ابعاد زندگى‏ محافظت کند. علّت این امر آن بود که پیروان این مکتب، به این مدرسه‏ و افکار آن کاملاً اعتماد داشتند و همین اعتماد بود که آنان را به نگاهبانى ‏از این مکتب و چهره ویژه آن در طول قرنها وامى‏داشت تا آنجا که آنان‏ روایاتى را که در این مدرسه مى‏شنیدند دهان به دهان بازگو مى‏کردند.

اهداف امام صادق(ع) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود. در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز آسان تر ‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال ۱۳۲ ادامه داشت.

مشهور است که روش امام جعفر صادق علیه السلام مطابق با جدیدترین روشهاى ‏آموزش و پرورش در جهان بوده است. حوزه درسى آن‏ حضرت، به‏ تربیت متخصصان اهتمام نشان مى‏داد. مثلاً هشام بن حکم متخصص در مباحث تئوریک بود و یا زرّاره و محمّد بن مسلم و شماری دیگر در مسایل‏ دینى تخصّص داشتند و جابر بن حیان متخصّص ریاضیات بود و... به گونه ای که وقتى کسى نزد آن‏ حضرت براى دانش پژوهی مى‏آمد، او مى‏پرسید که خواهان آموختن کدام علم است؟ اگر مرد پاسخ مى‏داد: فقه. امام او را به متخصّصان فقه راهنمایى مى‏کرد و اگر مى‏گفت:  تفسیر، او را به متخصّصان تفسیر دلالت مى‏کرد و به همین ترتیب اگر مى‏گفت: حدیث‏ یا سیره یا ریاضیات یا پزشکى یا شیمى، آن ‏حضرت وى را به برجستگان‏ و خبرگان در این علوم راهنمایى مى‏کرد و آن دانشجو به ملازمت هر کس ‏که خود مى‏خواست، درمى‏آمد ، تا پس از مدّتى به دانشمندى توانا و برجسته در دانش دلخواه خود تبدیل شود.

تأسیس این نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده برکت فراوانی برای جامعه اسلامی داشت ، به گونه ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهی عظیم تبدیل شد. درگیری شدید بین بنی عباس و بنی امیه ، آنان را آن چنان به خود مشغول ساخته بود ، که فرصتی طلایی برای امام صادق ( ع ) و یارانشان به دست آمد. آن حضرت با استفاده از این فرصت به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق از سراسر دنیا به مدینه ، سرازیر شدند وچون پروانگانی دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( علیه السلام ) تجمع کردند .

آن گونه که پیش تر نیز گفته شد یکی از مسایلی که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام دامن گیر مسلمانان شده بود ، منع کتابت و نقل احادیث پیامبر(ص) بود که در رهگذر آن بسیاری از احکام دینی از مسیر حقیقی خویش منحرف و تفسیر به رأی افراد جایگزین آن شده بود. بنابراین احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، امیر مومنان(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را وامی داشت به تربیت راویان در حوزه های گوناگون تفسیر، فقه، تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و...اقدام و با این ابتکار بسیاری از انحرافات پیش آمده را از بین ببرد.

این حجم گسترده از راویان ،به خوبی کمبود گذشته را با استفاده از منبع پایان ناپذیر امامت در طی دوره های مختلف جبران نمود .

متون روایی جهان اسلام نیز در زمان آن حضرت جامعیت یافت و شیعه و اهل سنت روایات فراوانی در کتاب هاب  خود آوردند که درمجموع راویان از امام به چهار هزار نفر می رسند و بیشتر اصول اربعمإئه و نیز اصول چهارصدگانه اساسی کتب اربعه شیعه ( کافی، من لا یحضره الفقیه، التهذیب و الاستبصار) نیز از این دست می باشد.

آن گونه که بیان شد در زمانه امام صادق (ع) انحرافات فراوانی جامعه را فراگرفته بود و افکار خرافی و پندارهای غلط،  جامعه را به انحطاط عمیق فرو برده بود و شماری ناآگاه از راه های گوناگون اندیشه تابناک اسلامی را به چالش کشیده و از رهگذر آن به تبیین و القای اندیشه های انحرافی می پرداختند که از جمله آنان می توان به گروه های زیر اشاره نمود.

۱ - مرجئه: کسانی هستند که مرتکب گناه کبیره را امیدوار به رحمت الهی می‌دانند. ابراهیم حسن در کتاب تاریخ سیاسی اسلام می‌گوید:« این فرقه در نیمه دوم قرن اول اسلام زیر نفوذ پاره‌ای عوامل مسیحی در دمشق پایتخت بنی‌امیه به وجود آمد.» این گروه مرجئه نام گرفت، از آن جهت که درباره گناهکاران مسلمان حکمی نمی‌داد و به روز حساب موکول می‌داشت و هیج مسلمانی را به خاطر گناهی که کرده‌بود محاکمه نمی‌کرد و مرجئه از این نام گرفته است که خداوند می‌فرماید:« و اخرون مرجون لامر الله امّا یعذبهم و امّا یتوب علیهم و الله علیم  حکیم»

عقیده اصل مرجئه این بود که هر کسی به اسلام گرویده و به یگانگی خدا ونبوت پیامبر(ص) شهادت دهد، هر گناهی مرتکب شود، نباید اور را کافر شمرد، بلکه باید کار او را به خدا واگذاشت.

۲ - معتزله: این گروه در بحث‏هاى کلامى و نیز تفسیر آیات قرآن، از عقل و تفکر عقلانى استفاده مى‏کردند، و هرگاه نتایج استدلال‏هاى عقلى آنان با ظواهر دینى مخالفت داشت، دست به تأویل ظواهر زده و بدین وسیله میان عقل و دین ایجاد هماهنگى مى‏کردند.

امام صادق‌(ع) و شاگردانش با معتزله مناظراتی دارند که در کتاب‌های تاریخ و سیره ذکر شده است.

۳ - خوارج: این فرقه از حکمیتِ صفّین پدید آمدند. برخى از آنها غلوّ کردند، بعضى به طرف معاویه رفتند و گروهى از هر دو برگشتند. همین فرقه بودند که امیرالمؤمنین (ع) را به شهادت رساندند.

۴. غلات : اینان راه افراط و تفریط را پیشه ساخته و درباره  امامان معصوم غلو می کردند. غلوّ حاوى نوعى گرایش عرفانى بود که برخى افراد را فریب داده و تحت تأثیر جاذبه‏هاى خاصّ خود قرار مى‏داد. جریان غالى از جهاتى براى تشیّع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى‏کرد، که شیعه را در نظر دیگران انسان‏هاى بى‏قید و بند نسبت به فروعات دین نشان مى‏داد. بنابراین امام صادق (ع) همانند پدر بزرگوارشان به شدت در برابر انحراف غلو ایستادگی کردند و قیام علمی ایشان برای تهذیب شیعه و حرکت در جهت نفی غلو از مهمترین اقدامات برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است. [۱۲]

از این رو امام صادق در گام نخست خود به رویارویی علمی با آنان پرداخت و در گام بعدی به تربیت افرادی همت گماشت تا در کنار ایشان بتوانند محافل علمی را به سود مکتب اسلام تغییر جهت دهند. به عنوان نمونه می توان به مناظرات علمی آن حضرت با اربابان دانش در رشته های گوناگون علوم همچون پزشکان ، فقیهان ، منجمان ، متکلمان ، صوفیان و... بویژه مناظرات ایشان با ابوحنیفه  اشاره نمود. آن حضرت با سلاحِ نفوذِ کلام و قدرت بیان و گسترش نهضت علمى - مذهبى خود توانست  مکتب اهل بیت (ع) را به تمامی گروه ها بشناساند.

گام دوم آن حضرت ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه از جمله هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و...  بود تا در پرتو تلاش های آنان به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط نیز نزدیک گشته و عفریت شبهات از چهره دین زدوده گردد.

امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیز می کوشید، مانند آنچه در عراق گریبان گیر مسلمانان شده بود ، یعنی مکتب قیاس و چون در عراق شمار زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و با گروه های دیگر اسلامی از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، بنابراین احتمال تأثیر پذیری از قیاس وجود داشت و به تعبیر دیگر یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدید کند،  از این رو آن حضرت در زدودن مبانی قیاس و استحسان تلاش فراوانی انجام دادند.

 

ویژگی های سیاسی دوران امام صادق(ع)

امام (ع) در طول دوران امامت خود با خلفایى سفّاک و هتّاک، هم‏زمان بود، خلافت پنج نفر از بنی ا میه ( هشام بن عبدالملک - ولید بن یزید – یزیدبن ولید - ابراهیم بن ولید - مروان حمار ) که هر یک به گونه ای موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم  ( ع ) را فراهم می کرده اند ، و دو نفر ازخلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را اشغال و نشان دادند که در بیداد و ستم بر
امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری به سر می برد .

اینان گروهى بودند که براى حفظ ظاهر، شمارى فقیه، واعظ، صوفى و متکلّم را نیز در نظر گرفته بودند تا در یک جامعه دینى دستشان از همه چیز خالى نباشد و عضو فرهنگى هم داشته باشند. همان‏گونه که مى‏بینبم سال‏هاى انتهایى عمر امام (ع) در دوران قدرت‏مندان خون‏ریز گذشت؛ کسانى که در اصل شمشیر را مى‏شناختند، ولى از حربه‏هاى سیاسى و فرهنگى نیز غافل نبودند. به همین دلیل مساجد را از شماری فقیه و مفسّر دربارى، مدارس را از متکلّمان  تأثیرپذیر از فرهنگ بیگانه، خانقاه‏ها را از صوفیه و زندان‏ها را از سادات آل محمد (ص) انباشته بودند.

زندگی امام جعفر صادق(ع) سرشار از مبارزات علمی دلیرانه و پایدار علیه انسانهای غافل بود و آنچه او انجام داد، محافظت از اسلام و فرهنگ اسلامی از گزند نفوذ خارجی و جلوگیر ی از تجاوز به مرزهای آن بود و این اقدامات بزرگ زمانی که امام به سن ۶۵ سالگی رسید، پایان یافت.  امام در این راه بسیار متحمل رنج و سختی شد. عباسیان او را گاهی به سرزمینهای دور می فرستادند به این امید که نفوذ او به این صورت کاهش خواهد یافت و گاهی نیز او را از امکانات معمولی زندگی محروم می ساخته اند، تا از این راه  زندگی را برای ایشان غیر قابل تحمل کنند.در آخر نیز مرگ ایشان به دلایل طبیعی نبود و به گونه ای ظالمانه ای به دستور منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسید.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : امام، مكتب، شیعه، شهادت، جعفر، امام جعفر صادق، علیه السلام، زندگانی، زندگینامه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : مجنون علی


حاج محمود كریمی:شب شهادت 1390

برای دانلود مداحی ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.

یاعلی



دانلود در ادامه....



ادامه مطلب


نوع مطلب : مداحی، 
برچسب ها : امام صادق، شهادت، شهادت امام صادق، محمود كریمی، امام، شهید، یه مدینه، مداحی، روضه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: نویسنده : مجنون علی
زیارت قبور ائمه بقیع (ع)





در ادامه مطلب...


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، حضرت زهرا (س)، امام حسن(ع)، 
برچسب ها : سجاد، امام، بقیع، تخریب، وه، وهابیت، حسن، امام حسن، تخریب قبور، حضرت زهرا، عكس، عكس بقیع،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

نامه‏هایى که میان امام(ع)و معاویه رد و بدل شده زیاد نیست و جمعا-طبق آنچه ابو الفرج و دیگران نوشته‏اند-از پنج نامه تجاوز نمى‏کند، و سبب آن نیز همان بود که از آغاز کار روشن بود که معاویه با آن سابقه سویى که داشت، حاضر به تسلیم در برابر حق و واگذارى آن به اهلش نبود، و تازه پس از شهادت امیر المؤمنین(ع)در عناد و لجاجت، و سرپیچى از فرمان خدا جرى‏تر و بى‏پرواتر نیز شده بود، و به گرفتن مقامى که کوچکترین لیاقت و اهلیتى را براى آن از نظر اسلام و شرع مقدس نداشت امیدوارتر شده شود…

و این مطلب از نامه‏هایى که به اطراف و به هواداران بى‏دین همچون خودش نوشته، بخوبى معلوم مى‏شود، که نامه زیر یکى از آنهاست:

«من معاویة امیر المؤمنین الى فلان بن فلان و من قبله من المسلمین.سلام علیکم، فانى احمد الیکم الله الذى لا اله الا هو.اما بعد، فالحمد لله الذى کفا کم مؤنة عدوکم و قتلة خلیفتکم، ان بلطفه، و حسن صنعه، اتاح لعلى بن ابى طالب رجلا من عباده، فاغتاله فقتله، فترک اصحابه متفرقین مختلفین، و قد جاءتنا کتب اشرافهم و قادتهم یلتمسون الامان لانفسهم و عشائرهم، فاقبلوا الى حین یاتیکم کتابى هذا بجهدکم و جندکم و حسن عدتکم، فقد اصبتم بحمد الله الثار، و بلغتم الامل، و اهلک الله اهل البغى و العدوان‏».(این نامه‏اى است از امیر المؤمنین معاویه به فلانى و هر که از مسلمانان که فرمانبردار اویند، درود بر شما.سپاس مى‏کنم خداى بى همتا را، و همانا حمد براى خدایى سزاست که دشمن شما و کشندگان خلیفه شما(عثمان) را کفایت فرمود، و همان خداوند به لطف و عنایت‏خاص خویش مردى از بندگان خود را براى على بن ابیطالب برانگیخت تا او را غافلگیر کرده و کشت و یاران او را پراکنده و متفرق کرد، و از طرف بزرگان آنها و رؤساى ایشان نامه‏هایى به نزد من آمده که درخواست امان براى خود و قبیله‏شان نموده‏اند، و از این رو به محض رسیدن نامه من با لشکر خود و آنچه آماده کارزار کرده‏اید به سوى من کوچ کنید که بحمد الله انتقام خون خویش را گرفته و به آرزوى خویشتن رسیدید، و خداوند ستم‏پیشگان و ستیزه‏جویان را هلاک ساخت.) (۱)

و چنین شخصى که توطئه قتل شریفترین مردم روى زمین را به خدا نسبت داده…و بر خلاف آنچه پیش از آن به امام(ع)نوشته بود تا به این حد در مرگ آن حضرت خوشحالى و رقص و پایکوبى مى‏کند…، مجسمه تقوى و عدالت را که حتى دشمن درباره‏اش گفته:

«قتل فى محراب عبادته لشدة عدله‏»

(او را به خاطر شدت عدل و دادش در محراب عبادتش کشتند.)

در زمره اهل ستم و دشمنى به حساب آورده، و خود را که ظلم و جنایت‏سراسر وجودش را در طول عمر ننگینش فرا گرفته بود طرفدار حق و عدالت‏بداند…

و براى چندمین بار این دروغ بزرگ را تکرار نموده و على(ع)و یاران پاکش را قاتل عثمان معرفى کرده و خود و همفکران جنایتکارش را-که عموما دستشان به خون عثمان آلوده بود-خونخواهان عثمان قلمداد نموده است…و اگر نامى هم در نامه از خدا برده، روى همان عادت جاهلیت و یا عوامفریبى و اغفال مسلمانان مقدس مآب و قشرى بود که رشد و درک این گونه مسائل و جریانات خطرناک را نداشتند، و از اسلام و دین همین ظواهر خشک و صورت نماز و روزه و حج و تسبیح و تقدیسهاى بى‏محتوا را فهمیده بودند. ..

و بالاخره براى چندمین بار بزرگترین سند تاریخى را براى جرم و گناه خود-یعنى قیام بر ضد حکومت اسلامى را-به نام خویش ثبت کرده…و مردم را بر ضد حکومت اسلامى شورانده و به قیام مسلحانه دعوت کرده است…

و از چنین شخصى بیش از این هم نمى‏توان انتظار داشت…

کسى که سر تا پاى عمر ننگینش جز قتل و غارت و تهمت و افترا و دروغ و خدعه و نیرنگ و امثال آن، یادگارى از خود به جاى نگذارده بدان گونه که قسمتى از آن را از زبان دوست و دشمن و موافق و مخالف در شرح زندگانى امیر المؤمنین(ع)(جلد دوم) نوشته‏ایم، بارى اینچنین جنایتکارى قابل موعظه و اندرز نبود و خیلى سنگدلتر از آن بود که پندهاى سبط اکبر رسول خدا(ص)در او اثر کند.کسى که سخنان حیات‏بخش امیر المؤمنین(ع)در دلش اثرى نداشته باشد چگونه سخنان فرزندش حسن(ع)مى‏تواند او را از انحراف و سرکشى باز دارد؟اگر چه همه آن سخنان همگى از یک منبع سرچشمه گرفته بود.

اما با تمام این احوال، امام حسن(ع)همانند پدر بزرگوارش-و طبق دستور الهى-به منظور اتمام حجت چند نامه به معاویه مرقوم داشته که ما متن یکى از آنها را که مشروحتر و جامعتر از دیگران است‏با ترجمه‏اش براى شما نقل مى‏کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

«من الحسن بن علی امیر المؤمنین الى معاویة بن ابى سفیان، سلام علیک، فانى احمد الیک الله الذى لا اله الا هو، اما بعد فان الله جل جلاله بعث‏محمدا رحمة للعالمین، و منة للمؤمنین، و کافه للناس اجمعین، «لینذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین‏»، فبلغ رسالات الله، و قام بامر الله حتى توفاه الله غیر مقصر و لا و ان، و بعد ان اظهر الله به الحق، و محق به الشرک، و خص به قریشا خاصة فقال له: «و انه لذکر لک و لقومک‏».فلما توفى تنازعت‏سلطانه العرب، فقالت قریش: نحن قبیلته و اسرته و اولیاؤه، و لا یحل لکم ان تنازعونا سلطان محمد و حقه، فرات العرب ان القول ما قالت قریش، و ان الحجة فى ذلک لهم على من نازعهم امر محمد، فانعمت لهم، و سلمت الیهم.ثم حاججنا نحن قریشا بمثل ما حاججت‏به العرب، فلم تنصفنا قریش انصاف العرب لها، انهم اخذوا هذا الامر دون العرب بالانتصاف و الاحتجاج، فلما صرنا اهل بیت محمد و اولیاءه الى محاجتهم، و طلب النصف منهم باعدونا و استولوا بالاجماع على ظلمنا و مراغمتنا و العنت منهم لنا، فالموعد الله، و هو الولى النصیر؟

و لقد کنا تعجبنا لتوثب المتوثبین علینا فى حقنا و سلطان نبینا، و ان کانوا ذوى فضیلة و سابقة فى الاسلام، و امسکنا عن منازعتهم مخافة على الدین ان یجد المنافقون و الاحزاب فى ذلک مغمزا یثلموا به، او یکون لهم بذلک سبب الى ما ارادوا من افساده، فالیوم فلیتعجب المتعجب من توثبک یا معاویة على امر لست من اهله، لا بفضل فى الدین معروف، و لا اثر فى الاسلام محمود، و انت ابن حزب من الاحزاب، و ابن اعدى قریش لرسول الله صلى الله علیه و آله و لکتابه، و الله حسیبک، فسترد فتعلم لمن عقبى الدار، و بالله لتلقین عن قلیل ربک، ثم لیجزینک بما قدمت‏یداک، و ما الله بظلام للعبید.

ان علیا لما مضى لسبیله-رحمة الله علیه یوم قبض و یوم من الله علیه بالاسلام،

مکاتبات میان امام حسن مجتبی(ع)و معاویه

و یوم یبعث‏حیا-و لانى المسلمون الامر بعده، فاسال الله الا یؤتینا فى الدنیا الزائلة شیئا ینقصنا به فى الآخرة مما عنده من کرامة، و انما حملنى على الکتاب الیک الاعذار فیما بینى و بین الله عز و جل فى امرک، و لک فى ذلک ان فعلته الحظ الجسیم، و الصلاح للمسلمین، فدع التمادى فى الباطل، و ادخل فیما دخل فیه الناس من بیعتى، فانک تعلم انى احق بهذا الامر منک‏عند الله و عند کل اواب حفیظ، و من له قلب منیب.و اتق الله ودع البغى، و احقن دماء المسلمین، فو الله مالک خیر فى ان تلقى الله من دمائهم باکثر مما انت لاقیه به، و ادخل فى السلم و الطاعة، و لا تنازع الامر اهله و من هو احق به منک، لیطفى‏ء الله النائرة بذلک، و یجمع الکلمة، و یصلح ذات البین، و ان انت ابیت الا التمادى فى غیک سرت الیک بالمسلمین فحاکمتک، حتى یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین‏» (۲)

و این هم ترجمه آن که به قلم نگارنده چاپ شده:

بسم الله الرحمن الرحیم

(این نامه‏اى است از بنده خدا حسن بن على امیر مؤمنان به سوى معاویه پسر ابى سفیان سلام بر تو، خداوندى را سپاس کنم که معبودى جز او نیست، و بعد همانا خداى تعالى محمد(ص)را براى عالمیان رحمتى قرار داده و بر مؤمنین منتى نهاده، و او را به سوى همگى مردم فرستاد«لینذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین‏»(تا بترساند آن کس را که زنده است و فرو گیرد سختى و عذاب کافران را)، او نیز رسالتهاى خداوند را ابلاغ فرمود و به امر پروردگار قیام نموده تا گاهى که خداوند جانش برگرفت در حالى که هیچ گونه تقصیر و سستى در انجام کار و ماموریت الهى نکرده بود، و تا اینکه خداوند به وسیله او حق را آشکار کرد، و شرک و بت‏پرستى را از میان برد، و مؤمنان را به وسیله او یارى فرمود، و عرب را به سبب آن حضرت عزیز کرد، و بویژه قریش را شرافتى مخصوص بخشید که فرمود: «و انه لذکر لک و لقومک‏»(آن یادآوریى است‏براى تو و قومت)(سوره زخرف، آیه ۴۴).

و چون آن جناب(ص)از دنیا رفت، عرب درباره زمامدارى اختلاف کردند، قریش گفتند: ما فامیل و خانواده و دوستان اوییم و دیگران را جایز نیست که درباره سلطنت و زمامدارى و حقى که حضرت‏محمد(ص)در میان مردم داشت‏با ما به نزاع و ستیزه برخیزند، عرب که این سخن را از قریش شنیدند دیدند که سخن قریش صحیح است، و در مقابل سایرین که با آنان به نزاع برخاسته‏اند حق به جانب ایشان است و از همین رو به فرمان آنان گوش داده و در برابرشان تسلیم شدند، پس از اینکه کار بدین صورت خاتمه یافت ما نیز همان سخن را به قریش گفتیم که قریش به سایر اعراب گفته بودند، یعنى به همان دلیل که قریش خود را سزاوارتر به جانشینى و زمامدارى پس از رسول خدا(ص)مى‏دانستند، ما نیز به همان دلیل خود را از سایر قریش بدین منصب سزاوارتر مى‏دانستیم، زیرا ما از همه کس به آن حضرت نزدیکتر بودیم.

ولى قریش چنانکه مردم با آنها از روى انصاف رفتار کرده بودند، اینان با ما به انصاف رفتار نکردند، با اینکه قریش به وسیله همین انصاف مردم بود که به حیازت این مقام نایل آمدند، ولى هنگامى که ما خاندان رسول خدا(ص)و نزدیکانش با آن احتجاج کردیم و از ایشان خواستیم انصاف دهند، ما را از نزد خویش رانده و به طور دسته‏جمعى براى ظلم و سرکوبى ما اقدام نموده و دشمنى خود را با ما اظهار کردند، بازگشت همه به سوى خداست، و در پیشگاه با عظمتش دادخواهى خواهیم نمود، و او بزرگوار و نیکو یاورى خواهد بود.

و ما براستى در شگفتیم از کسانى که در ربودن حق ما بر ما یورش بردند، و خلافت پیامبر را که به طور مسلم حق ماست از چنگ ما ربودند و اگر چه در اسلام داراى فضیلت و سابقه نیز مى‏باشند، و ما به خاطر اینکه دیدیم اگر در گرفتن حق خویش به منازعه با ایشان اقدام کنیم ممکن است منافقان و سایر احزاب مخالف دین وسیله‏اى براى خرابکارى و رخنه در دین به دست آورند و نیتهاى فاسد خویش را عملى سازند، دم فرو بسته، سکوت اختیار کردیم.

ولى امروز اى معاویه براستى جاى شگفت است که تو به کارى دست زده‏اى که به هیچ وجه شایستگى آن را ندارى، زیرا نه به فضیلتى در دین معروفى و نه در اسلام داراى اثرى پسندیده مى‏باشى، تو فرزند دسته‏اى‏از احزاب هستى که در جنگ احزاب به جنگ رسول خدا(ص)آمدند و پسر دشمن‏ترین قریش نسبت‏به پیغمبر خدا(ص)مى‏باشى، ولى بدان که خداوند تو را ناامید خواهد گردانید و بزودى به سوى او بازگشت‏خواهى کرد، و آنگاه خواهى دانست که عاقبت و فرجام نیکوى آن سراى از آن کیست، به خدا سوگند بزودى پروردگار خویش را دیدار خواهى کرد و تو را به کردار زشتت کیفر خواهد داد و خداوند هیچ گاه نسبت‏به بندگان، ستمکار نخواهد بود.

همانا پدرم على رضوان الله علیه-که در روز رحلت، و نیز روزى که به پیروى آیین اسلام مفتخر گردید، و روزى که در قیامت‏برانگیخته شود در همه حال رحمت‏خدا بر او باد-همین که از دنیا رفت مسلمانان امر خلافت را پس از او به من واگذار کردند، و من از خداوند مى‏خواهم که در این دنیاى ناپایدار چیزى که موجب نقصان نعمتهاى آخرتش گردد به ما ندهد و بدانچه بر ما عنایت کرده چیزى نیفزاید، و اینکه من اقدام به نامه‏نگارى براى تو کردم چیزى مرا وادار نکرد جز همین که میان خود و خداى سبحان درباره تو عذرى داشته باشم، و این را بدان که اگر دست از مخالفت‏با من بردارى بهره و نصیب بزرگى خواهى داشت و مصلحت مسلمانان نیز مراعات شده و از این رو من به تو پیشنهاد مى‏کنم که بیش از این در ماندن و توقف در باطل خویش اصرار مورزى و دست‏باز دارى و مانند سایر مردم که با من بیعت کرده‏اند تو نیز بیعت کنى زیرا تو خود مى‏دانى که من در پیشگاه خدا و هر مرد دانا و نیکوکارى به امر لافت‏شایسته‏تر از تو مى‏باشم، از خدا بترس و ستمکارى مکن و خون مسلمانان را بدین وسیله حفظ نما چون به خدا سوگند براى تو در روز ملاقات پروردگارت سودى بیش از این خونها که ریخته‏اى نخواهد داشت.

پس راه مسالمت پیش گیر و سر تسلیم فرود آر، و درباره خلافت‏با کسى که شایستگى آن را دارد و از تو سزاوارتر است‏ستیزه مجوى تا بدین وسیله خداوند آتش جنگ و اختلاف را فرو نشاند و تیرگى برداشته و وحدت کلمه پیدا شود و میانه مردمان اصلاح و سازش پدید آید، و اگر درخودسرى و گمراهى خود پافشارى دارى و سر سازش ندارى، ناچار با مسلمانان و لشکر بسیار به سوى تو کوچ خواهم کرد و با تو مخاصمه و پیکار نمایم تا خداوند میان ما حکم فرماید و او بهترین داوران است) (۳)

و پاسخ این نامه را بهتر است‏خودتان در مقاتل الطالبیین و یا در ترجمه آن بخوانید و مشاهده کنید که چگونه معاویه در صدد محاجه و پاسخگویى با امام حسن(ع) در مورد ماجراى خلافت‏بر آمده و بالاخره در پایان نیز با کمال وقاحت و بى‏شرمى خود را از فرزند رسول خدا(ص)به خلافت‏سزاوارتر دانسته و در صدد مدیحه‏سرایى خویش برآمده گوید:

«…تو خود مى‏دانى که من بیش از تو حکومت کرده و تجربه‏ام در کار مردم بیش از تو و سیاستمدارتر و سالمندتر از تو مى‏باشم، و از این رو تو سزاوارترى که دعوت مرا درباره آنچه مرا بدان خوانده‏اى بپذیرى، پس بیا و در تحت اطاعت من درآى، و من در عوض، خلافت را پس از خود به تو وا مى‏گذارم، و از این گذشته هر چه از اموال که در بیت المال عراق است‏به هر اندازه که باشد به تو وا مى‏گذارم، آنها را بردار و به هر جا که مى‏خواهى برو، و نیز خراج هر یک از استانهاى عراق را که مى‏خواهى از آن تو باشد که در مخارج و هزینه زندگى خود صرف نمایى که آن را حسابدار و کفیلتان(هر که هست)براى شما ماخوذ دارد، و دیگر آنکه اجازه داده نخواهد شد که کسى بر شما حکومت کند.و نیز کارها جز به فرمان شما انجام نشود و هر کارى که منظور در آن اطاعت‏خداوند باشد طبق دلخواه شما انجام پذیرد و در آن نافرمانى نشوى…»

و چنانچه مشاهده مى‏کنید معاویه در اینجا بدون پروا از خدا و خلق خدا، گذشته از اینکه صریحا خود را براى خلافت‏شایسته‏تر دانسته و براى خود فضیلت‏تراشى مى‏کند، این منصب مقدس و الهى را در حد یک کالاى تجارتى‏تنزل داده و براى خرید آن از بیت المال مسلمانان بذل و بخشش مى‏کند، و از کیسه خلیفه مى‏بخشد و…

و به دنبال آن نیز اهل تاریخ نوشته‏اند که معاویه نامه دیگرى به امام نوشت‏بدین مضمون:

اما بعد همانا خداى عز و جل آن خدایى است که نسبت‏ببندگانش آنچه بخواهد انجام مى‏دهد لا معقب لحکمه و هو سریع الحساب(تبدیل کننده براى حکم او نیست و او زود به حساب هر کس مى‏رسد)بترس از اینکه مرگ تو به دست مردمانى پست و فرومایه باشد، و مایوس باش از اینکه بتوانى بر ما خرده‏گیرى و اگر از آنچه در سر مى‏پرورانى(یعنى خلافت)دست‏بازداشته و با من بیعت کنى، من بدانچه وعده کردم از مال و مقام وفا خواهم کرد و آنچه شرط نموده‏ام بى‏کم و کاست ادا خواهم نمود، و من همانند کسى هستم که اعشى شاعر گوید:

و ان احد اسدى الیک امانة

———————————————
کتاب: زندگانى امام حسن مجتبى علیه‏السلام، ص. ۲۰۲





نوع مطلب : مقالات، امام حسن(ع)، 
برچسب ها : ولادت، معاویه، لعنت، وبزه، امام، امام حسن، ویزه نامه، لعنت الله، معاویه لعنت الله علیه، طه، آل، آل طه، كریم،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic