تبلیغات
هیئت امیرالمومنین علیه السلام - مطالب ابر زندگینامه
هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
شنبه 13 خرداد 1391 :: نویسنده : مجنون علی
زندگینامه حضرت علی (ع) :
 

ولادت و حسب و نسب

بنا بوشته مورخین ولادت على علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفیل (1) بطرز عجیب و بیسابقه‏اى در درون كعبه یعنى خانه خدا بوقوع پیوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نیر گوید:

اى آنكه حریم كعبه كاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر یكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خلیل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)

اما ولادت این كودك مانند ولادت سایر كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجیب و معنوى توأم بوده است مادر این طفل خدا پرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى میكرد و پیوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مینمود كه وضع این حمل را بر او آسان گرداند زیرا تا باین كودک حامل بود خود را مستغرق در نور الهى میدید و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه این طفل با سایر موالید فرق بسیار دارد.



ادامه متن در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی، زندگینامه، تولد، مولود، میلاد، علی، علی (ع)، حضرت، امام، امام اول، زندگینامه حضرت علی(ع)،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.





نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی، تولد، زندگینامه، زهرا، فاطمه، حضرت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
سه شنبه 8 آذر 1390 :: نویسنده : مجنون علی
سلام.در این پست براتون یک مطلب درباره زندگینامه نازدانه امام حسین (ع) حضرت رقیه (س) براتون آماده کردم که امیدوارم مورد قبول آن حضرت واقع شود.  یا علی



بقیه مطالب در ادامه...


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، ویژه نامه محرم، 
برچسب ها : شهادت حضرت رقیه، زندگینامه، زندگینامه حضرترقیه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


زندگینامه امام هادی علیه السلام :


حضرت امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212 هجری در "صریا "، منطقه ای واقع در 6 کیلومتری مدینه متولد شد. نام مبارک ایشان "علی"، کنیه اش "ابوالحسن" و القاب آن بزرگوار : نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب  و عسکری می باشد که مشهورتر از همه "هادی" و "نقی" است.




بقیه مطالب در ادامه...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : زندگینامه، امام، امام هادی، امام هادی علیه السلام،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
پنجشنبه 5 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی

با سلام ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام جواد علیه السلام براتون زندگینامه ایشان رو گذاشتم که این امام غریب رو بهتر بشناسیم

 

در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : زندگی، زندگینامه، امام جواد، یا جواد،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : مجنون علی

مقدمه :

امام علی ‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن ۳۵ سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت ورهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ایشان رادرسن ۵۵ سالگی به شهادت رساند.دراین نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماییم.

نام ،لقب و کنیه امام :

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان “رضا” به معنای “خشنودی” می‌باشد. امام محمدتقی علیه‌السلام امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند :” خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده اند و همینطور ( به خاطر خلق و خوی نیکوی امام ) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند”…

یکی از القاب مشهور حضرت ” عالم آل محمد ” است . این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش, بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش ” جنبه علمی امام ” آمده است. این توانایی و برتری امام, در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات, کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام ) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادرگرامیشان ” نجمه ” نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (علیه السلام ) در یازدهم ذیقعده‌الحرام سال ۱۴۸ هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که :” هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم, صدای تسبیح و تمجید حق تعالی وذکر ” لااله‌الاالله ” رااز شکم خود می‌شنیدم, اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت” (۲).

نظیر این واقعه, هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است, از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است. (۳)




زندگی امام در مدینه :

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می پرداختنند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می نگریستند.تا قبل ازاین سفر با اینکه امام بیشترسالهای عمرش را درمدینه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامی پِیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگویی که با مامون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می فرمایند:” همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدینه عبورمی کردم, عزیرتراز من کسی نبود . مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او ر ا برآورده سازم, مگر اینکه این کار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى نگریستند “.

امامت حضرت رضا (علیه السلام ) :

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نمائیم.

یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام ) می‌گوید:” ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود :” آیا می‌دانید من کیستم ؟” گفتم:” تو آقا و بزرگ ما هستی”. فرمود :” نام و لقب من را بگوئید”. گفتم :” شما موسی بن جعفر بن محمد هستید “. فرمود :” این که با من است کیست ؟” گفتم :” علی بن موسی بن جعفر”. فرمود :” پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد”". (۴) در حدیث مشهوری نیزکه جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام ) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام ) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که “عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد”.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : امام، امام رضا، امام رضا ع، علیه السلام، زندگینامه، زندگی، شرح، ولادت، مناظره، هیئت، یا علی، بهترین، هشت، امام هشتم، ولادت امام رضا،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

خداوند متعال جامع همه صفات نیکو و خلیفه او در روی زمین مظهر صفات جمیله الهی است. اراده الهی بر این است که این صفات در جامعه گسترش و پایدار گردد.  بنابراین شخصت های برگزیده ای را به عنوان الگو معرفی و هرکدام را که به تنهایی نیز جامع همه این فضیلت ها هستند را متصف به صفتی نیکو گردانید، تا فضایل اخلاقی برای همیشه در جامعه پایدار گردد.  از جمله این گروه ها اهل بیت پیامبرند که  عصاره و سرآمد همه فضایل نیک و سجایای اخلاقی اند.  آنان به تعبیر  امام سجاد علیه السّلام ، درهاى ورود به محضر خدا و راه راست اویند، ظرف علم او و بازگو کننده وحى او و پایه هاى توحید و جایگاه راز اویند. امام باقرعلیه السّلام نیز فرمود: اى مردم! خداوندْ خاندان پیامبر شما را به کرامتِ خود ارجمندى بخشیده و به هدایتش عزیز داشته است و به دینش اختصاص داده و به علمش فضیلت بخشیده و دانش خود را بدیشان سپرده و از آنها خواهان پاسدارى آن شده است. آنان امامان دعوتگر و جلوداران هدایتگر و داوران حاکم و الگوى نیکو و خاندان پاک و امّت میانه رو و مشخّص ترین و راست ترین راه و موجب آرامش مردم گردانده است. آنان وارثان پیامبران و مدار فهم قرآن و کتاب های  آسمانی‌اند، پس اغراق نیست اگر گفته شود دین‌محوری و قرآن‌محوری در صورتی تحقق  می‌یابد که انسان به ولایت‌محوری باور و در پرتو آن به تولای اهل‌بیت(ع) نایل آید.

امام صادق (ع) درباره جایگاه اهل بیت (ع) فرمود: ": ان الله جعل ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب علیها یستدیر محکم القرآن و بها یوهب الکتب و یستبین الایمان و قد امر رسول الله(ص) ان یقتدی بالقرآن و آل محمد[۱].

خداوند ولایت و امامت ما اهل‌بیت را محور قرآن و سایر کتاب های آسمانی قرار داده و چرخش آیات محکم را بر مدار ولایت ما اهل‌بیت(ع) استوار ساخت. کتاب های آسمانی به ولایت ما مورد عنایت قرار می‌گیرد و ظهور ایمان به ولایت ماست. رسول خدا(ص) قرآن و آل محمد(ص) را مقتدای همه انسان‌ها دانست.

آن حضرت در جایی دیگر ولایت پذیری را اساس دین بر شمرده و خود را نیز مفتخر به پذیرش ولایت امیر المؤمنین (ع) می داند ، آن جا که می فرماید:  ولایتی لعلی بن ابی طالب احب الی من ولادتی منه  لأن ولایتی له فرض و ولادتی منه  فضل[۲]؛  ولایت امیر المؤمنین نزد من دوست داشتنی تر از ولادتم از امیر المؤمنین است ، زیرا ولایت علی بر من فریضه و ولادت من از ایشان نشان فضیلت است.

از این رو خداوند متعال پیروی اهل بیت نبی اکرم (ص) که جلوه ای از دوستی آنان است را  از سوی قرآن مزد رسالت قلمداد فرموده و حرکت در مسیر آنان را حرکت در راه خد دانسته است، آنها کشتی نجاتند و تمسک به آنها تمسک به حبل الله می‌باشد.

 

امام صادق (ع) مروارید صداقت

آن گونه که پیش تر گفته شد، هر کدام از خاندان پیامبر (ص)  تجلی یکی از صفات  نیکویند. حلم و حسن و سخاوت و عقل و عبادت و دانش سرشار و صداقت و رضایت و جود و تقوا و هدایت و ... از جمله صفاتی است که هرکدام از آل البیت (ع، صدر نشین و زینت بخش آن گردیده اند.  در این میان  امام جعفربن محمد (ع) به صادق آل محمد (ع) شهرت یافته اند. آن حضرت  آیینه تمام نمای ذات حق تعالی است  و  بیشترین حجم روایات آل الله نیز از سرچشمه زلال ایشان سرازیر گشته است.  روزگار آن حضرت به شکوفایی حدیث، تبیین، تقویت و تعمیق معارف دینی شهرت. شکوفایی حدیث در این روزگار  بازیابی هویت تشیع و تمدن شکوهمند اسلامی  را به دنبال داشت.

امام صادق (ع)  اساسی ترین بنیان فکری و فرهنگی را بر مقوله راستی و درستی پایه ریزی و بر این اساس به عنوان احیاگر مکتب تشیع شناخته می شوند. چرا که در قاموس اندیشه شیعی چنان چه عناصر فرهنگی بیگانه با حقیقت و درستی باشد، نتیجه ای به جز ا یستایی ندارد و بحران هویت و شکاف فرهنگی نتیجه آن خواهد بود.

در نگاه اهل بیت (ع) مهمتر از صداقت زبانی و ظاهری، راستی و درستی باطنی هر شخص، در مسیر زندگی است؛ از این رو امام صادق (ع)  همواره به دنبال این بود که از لایه های سطحی در حوزه فرهنگ گذر و حقیقت را آنگونه که هست در یابد و به جامعه معرفی فرماید.

امام صادق(ع) مجاهد نستوه و خستگی ناپذیر است که قیام امام حسین (ع) را در لباس تدریس و جهاد علمی ادامه داد.

آن حضرت در روزگاری بزرگترین دانشگاه جهان را راه اندازی فرمود که مردم به واسطه منع کتابت حدیث و ده ها دلیل دیگر از اسلام ناب فاصله گرفته ، تا آن جا که  شماری از مسلمین روش گرفتن وضو را نیز از یاد برده بودند.

شیخ الائمه (ع)  با مرزبانی از میراث ارجمند رسالت و امامت زنگار از چهره دگرگون شده دین برگرفته و با منطق و برهان به احیای معارف دینی همت گمارد. آن حضرت با راهبری انقلاب فرهنگی ، به نیکی شیرازه معارف الهی را استوار و در برابر انحرافات خروشید و بیشترین شاگردان را در رشته های گوناگون علوم به یادگار گذاشت.

 

امام صادق علیه السلام احیاگر مکتب شیعه

نکته ای که در آغاز،  بیان آن بسیار ضروری می نماید این که که نسبت دادن عنوان رییس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب آن روزگار، به احیای معارف مذهب تشیع اقدام و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به نیز بدین معنا می باشد. بنابراین بهتر است ایشان را احیاگر مذهب تشیع بنامیم و بهانه به دست نا آگاهان و  جاهلان ندهیم.  به دلیل این که از یک سو هر دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی است و دین مبین اسلام نیز توسط پیامبر نور و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده،  تا ما با پیروی از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم  و از سوی دیگر گروهی با بیان پی در پی این که امام صادق علیه السلام مؤسس و بنیانگذار  شیعه  می باشند، این ذهنیت را ایجاد و تقویت کنند که پیدایی و تاسیس آن شیعه به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه جدا شده از اسلام و مذهب جعلی و غیر صحیحی است! و دیگران چون پیشینه  بیشتری دارند، از حقانیت بیشتری برخوردارند ، در حالی که اصل شیعه و تأسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد. بنابراین نسبت رییس مذهب شیعه و یا مؤسس آن بهتر است به احیاگر مکتب شیعه تغییر یابد.

 

فضایل و ویژگی های امام صادق (علیه السلام)

آن حضرت به سال ۸۳  هجری در دامان پرمهر باقرالعلوم(ع) دیده به جهان گشود و در سال ۱۴۸ به دست منصور دوانیقی به شهادت رسید. ۱۵ سال را در محضر امام زین العابدین(ع) و ۱۹ سال را در محضر پدر و ۳۱ سال نیز مشعل دار هدایت مردم بود.

فضایل امام صادق بیش از آن است که بتواند ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.»

همچنین مالک،در بیانی دیگر می گوید:«مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مى کردم، او را همواره در یکى از سه حالت می دیدم: یا نماز مى خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.[۳]»

از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که بیان داشت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.[۴]» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم؛  ضریس می گوید: امام صادق در این آیه شریفه: کل شیء هالک الا وجهه [۵]؛ «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: "نحن الوجه الذی یوتی الله منه"[۶] ؛ ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.

ابوبحرجاحظ گوید:«جعفربن محمّد کسى است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان اویند، و شاگردى این دو تن در اثبات عظمت علمى او کافى است.[۷]»

او همچنین می گوید:«امام صادق چشمه هاى دانش و حکمت را در روى زمین شکافت و براى مردم درهایى از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وى سرشار گردید.»

ناگفته پیداست که هدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود.

ابن حجر هیتمى هم گفته است:«به اندازه ای  علوم از او نقل شده که زبانزدِ مردم گشته و آوازه ایشان، همه جا پخش شده است و بزرگترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند: یحیى بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثورى، سفیان بن عُیَیْنَه، ابوحنیفه،

شعبه و ایّوب سبحستانى از او نقل روایت کرده اند. [۸]»

ابن خلّکان مورّخ مشهور نیز نوشته است:« او یکى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ امامیّه، و از بزرگانِ خاندانِ پیامبر است که به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق می خواندند. فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. ابوموسى جابربن حیّان طرطوسى شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تألیف کرد که تعلیمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.[۹]»

نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق (ع) را علاوه بر بی احترامی، در هماوردی علمی نیز  محکوم نمایند. قتاده چهل مسأله پیچیده تهیه کرد که از امام صادق (ع) بپرسد. هنگامی که امام صادق (ع) وارد جلسه شدند، ناگهان همه برخاستند و آن حضرت را بالای مجلس نشاندند. ابهّت امام (ع)  مجلس را فرا گرفت. سکوت بر جلسه حکمفرما بود،  تا اینکه امام صادق (ع) سکوت را شکسته  و از قتاده پرسیدند: پرسشی داری؟

قتاده گفت: یابن رسول الله آیا خوردن پنیر حلال است؟ امام صادق (ع)  با تبسم  فرمودند: مسایل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مسأله مشکل تهیه کرده بودم ، ولی ابهت تو همه را از یاد من برد. امام صادق (ع) فرمودند: می دانی در حضور چه کسی نشسته ای؟ نزد کسی هستی که خداوند درباره اش فرموده : "فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال. رجال لاتلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله"[۱۰].

«در خانه‌هایی که خدا خواسته است مرتفع باشند ـ شخصیت اجتماعی دارند، ابهت آنان در دلها است ـ خانه‌هایی که در آنها همیشه، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند، مردانی که داد و ستد آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.

قتاده گفت: یابن رسول الله، آن خانه ها، خانه های خشتی و گلی نیست، آن خانه ها، وجود  مطهر شماست.

دستگاه خلافت، قتاده و امثال او  را در فقه، سفیان ثوری و دیگران  را در عرفان، ابن ابی العوجا  را در عقاید ساختند، ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند.

روزگار امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت بنی امیه و بنی عباس  بود که انواع محدودیت ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد.  بارها ایشان  را بدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند. ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در زمان عباسیان به عراق رفت. یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار نیز در زمان منصور به آن جا ، کوفه و بغداد رفت. بنابراین تحلیلی که حکومت گران به دلیل نزاع های درونی خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تأسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام (ع) با وجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هر نوع فرصتی بهره می جست تا نهضت علمی را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت، بسته بودن راه های دیگر بود. چنان که امام از ناچاری رو به تقیه می آورد و شیعیان نیز بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد می شدند.[۱۱] زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت را از سر راه خود بردارند.

منصور همواره می گفت: جعفربن محمد (ع) مثل استخوانی در گلوست که نه می توان فرو برد و نه می توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند، هرچند به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید نمایند. همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم الهی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته و اسباب رسوایی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد.  آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع  اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روی آورد و از در دانش و علم وارد شد.

در سال ‏۱۱۷ هجرى، هنگامى که امام باقر علیه السلام به عنوان قربانى ‏سیاست ستمگرانه بنى امیّه، به جوار پروردگارش شتافت، فرزندش امام ‏جعفر صادق علیه السلام را، که آن هنگام در سن ۳۴ سالگى بود، به مرکز و مدرسه‏ اى ‏که صدها تن از صاحب نظران و اندیشمندان در آن گرد آمده بودند سفارش فرمود. این مدرسه در واقع هسته دانشگاه بزرگى بود که امام ‏صادق علیه السلام پس از پدر بزرگوارش آن را بنیان گذاشت، همچنین آن ‏حضرت، امامت‏ مردم را بر عهده امام صادق علیه السلام نهاد و بدین ترتیب رهبرى دینى امّت و مسئولیّتهاى بزرگ امور سیاسى آنان ‏نیز به امام صادق علیه السلام انتقال یافت.  شاید نتوان در تاریخ همانند مدرسه امام صادق علیه السلام، مدرسه ‏اى فکرى ‏یافت که توانسته باشد نسلهاى پی در پی را تحت تأثیر خود قرار دهد و اصول ‏و افکار حقیقی اسلام را بر آنها حاکم ساخته و مردمى متمدّن و فرهیخته با کیان ‏و موجودیّتى یگانه بنیان نهاده باشد.

اشتباه است اگر بخواهیم دستاوردهاى این مدرسه را فقط محدود به ‏کسانى کنیم که در آن به تحصیل علم پرداخته و معاصرانش از آن، چیزها آموخته باشند، بلکه دستاوردهاى این مدرسه در اندیشه ‏هایى است که در جامعه ایجاد کرده و در مردان پرورش یافته ‏اى است که سیماى تاریخ‏ و سیماى مسلمانان را دگرگون ساختند و تمدّنى را پدید آوردند که تا قرنهایى دراز پایدار و پا بر جا خواهد ماند.

در تاریخ ثبت است که شمار کسانى که بدون واسطهً از افکار و اندیشه ‏هاى ‏این دانشگاه سیراب شده ‏اند، به چهار هزار تن مى‏رسیده است. و زمانى‏  اهمیت این مسئله براى ما روشن مى‏شود که بدانیم این مدرسه در آگاهى ‏بخشى به مردم مسلمان دوران خود و نیز مسلمانانى که تا امروز از پى آنها آمده ‏اند و نقش نخست داشته و فرهنگ اصیل اسلامى از این‏ چشمه فیّاض، جریان گرفته است.

بدیهی است در شرایط دشوار آن زمان به جز مکتب امام صادق (ع) هیچ مدرسه و مکتب فکرى اسلامى، باقى نماند که از کیان و وحدت و اصالت اسلام راستین در تمام ابعاد زندگى‏ محافظت کند. علّت این امر آن بود که پیروان این مکتب، به این مدرسه‏ و افکار آن کاملاً اعتماد داشتند و همین اعتماد بود که آنان را به نگاهبانى ‏از این مکتب و چهره ویژه آن در طول قرنها وامى‏داشت تا آنجا که آنان‏ روایاتى را که در این مدرسه مى‏شنیدند دهان به دهان بازگو مى‏کردند.

اهداف امام صادق(ع) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود. در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز آسان تر ‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال ۱۳۲ ادامه داشت.

مشهور است که روش امام جعفر صادق علیه السلام مطابق با جدیدترین روشهاى ‏آموزش و پرورش در جهان بوده است. حوزه درسى آن‏ حضرت، به‏ تربیت متخصصان اهتمام نشان مى‏داد. مثلاً هشام بن حکم متخصص در مباحث تئوریک بود و یا زرّاره و محمّد بن مسلم و شماری دیگر در مسایل‏ دینى تخصّص داشتند و جابر بن حیان متخصّص ریاضیات بود و... به گونه ای که وقتى کسى نزد آن‏ حضرت براى دانش پژوهی مى‏آمد، او مى‏پرسید که خواهان آموختن کدام علم است؟ اگر مرد پاسخ مى‏داد: فقه. امام او را به متخصّصان فقه راهنمایى مى‏کرد و اگر مى‏گفت:  تفسیر، او را به متخصّصان تفسیر دلالت مى‏کرد و به همین ترتیب اگر مى‏گفت: حدیث‏ یا سیره یا ریاضیات یا پزشکى یا شیمى، آن ‏حضرت وى را به برجستگان‏ و خبرگان در این علوم راهنمایى مى‏کرد و آن دانشجو به ملازمت هر کس ‏که خود مى‏خواست، درمى‏آمد ، تا پس از مدّتى به دانشمندى توانا و برجسته در دانش دلخواه خود تبدیل شود.

تأسیس این نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده برکت فراوانی برای جامعه اسلامی داشت ، به گونه ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهی عظیم تبدیل شد. درگیری شدید بین بنی عباس و بنی امیه ، آنان را آن چنان به خود مشغول ساخته بود ، که فرصتی طلایی برای امام صادق ( ع ) و یارانشان به دست آمد. آن حضرت با استفاده از این فرصت به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق از سراسر دنیا به مدینه ، سرازیر شدند وچون پروانگانی دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( علیه السلام ) تجمع کردند .

آن گونه که پیش تر نیز گفته شد یکی از مسایلی که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام دامن گیر مسلمانان شده بود ، منع کتابت و نقل احادیث پیامبر(ص) بود که در رهگذر آن بسیاری از احکام دینی از مسیر حقیقی خویش منحرف و تفسیر به رأی افراد جایگزین آن شده بود. بنابراین احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، امیر مومنان(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را وامی داشت به تربیت راویان در حوزه های گوناگون تفسیر، فقه، تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و...اقدام و با این ابتکار بسیاری از انحرافات پیش آمده را از بین ببرد.

این حجم گسترده از راویان ،به خوبی کمبود گذشته را با استفاده از منبع پایان ناپذیر امامت در طی دوره های مختلف جبران نمود .

متون روایی جهان اسلام نیز در زمان آن حضرت جامعیت یافت و شیعه و اهل سنت روایات فراوانی در کتاب هاب  خود آوردند که درمجموع راویان از امام به چهار هزار نفر می رسند و بیشتر اصول اربعمإئه و نیز اصول چهارصدگانه اساسی کتب اربعه شیعه ( کافی، من لا یحضره الفقیه، التهذیب و الاستبصار) نیز از این دست می باشد.

آن گونه که بیان شد در زمانه امام صادق (ع) انحرافات فراوانی جامعه را فراگرفته بود و افکار خرافی و پندارهای غلط،  جامعه را به انحطاط عمیق فرو برده بود و شماری ناآگاه از راه های گوناگون اندیشه تابناک اسلامی را به چالش کشیده و از رهگذر آن به تبیین و القای اندیشه های انحرافی می پرداختند که از جمله آنان می توان به گروه های زیر اشاره نمود.

۱ - مرجئه: کسانی هستند که مرتکب گناه کبیره را امیدوار به رحمت الهی می‌دانند. ابراهیم حسن در کتاب تاریخ سیاسی اسلام می‌گوید:« این فرقه در نیمه دوم قرن اول اسلام زیر نفوذ پاره‌ای عوامل مسیحی در دمشق پایتخت بنی‌امیه به وجود آمد.» این گروه مرجئه نام گرفت، از آن جهت که درباره گناهکاران مسلمان حکمی نمی‌داد و به روز حساب موکول می‌داشت و هیج مسلمانی را به خاطر گناهی که کرده‌بود محاکمه نمی‌کرد و مرجئه از این نام گرفته است که خداوند می‌فرماید:« و اخرون مرجون لامر الله امّا یعذبهم و امّا یتوب علیهم و الله علیم  حکیم»

عقیده اصل مرجئه این بود که هر کسی به اسلام گرویده و به یگانگی خدا ونبوت پیامبر(ص) شهادت دهد، هر گناهی مرتکب شود، نباید اور را کافر شمرد، بلکه باید کار او را به خدا واگذاشت.

۲ - معتزله: این گروه در بحث‏هاى کلامى و نیز تفسیر آیات قرآن، از عقل و تفکر عقلانى استفاده مى‏کردند، و هرگاه نتایج استدلال‏هاى عقلى آنان با ظواهر دینى مخالفت داشت، دست به تأویل ظواهر زده و بدین وسیله میان عقل و دین ایجاد هماهنگى مى‏کردند.

امام صادق‌(ع) و شاگردانش با معتزله مناظراتی دارند که در کتاب‌های تاریخ و سیره ذکر شده است.

۳ - خوارج: این فرقه از حکمیتِ صفّین پدید آمدند. برخى از آنها غلوّ کردند، بعضى به طرف معاویه رفتند و گروهى از هر دو برگشتند. همین فرقه بودند که امیرالمؤمنین (ع) را به شهادت رساندند.

۴. غلات : اینان راه افراط و تفریط را پیشه ساخته و درباره  امامان معصوم غلو می کردند. غلوّ حاوى نوعى گرایش عرفانى بود که برخى افراد را فریب داده و تحت تأثیر جاذبه‏هاى خاصّ خود قرار مى‏داد. جریان غالى از جهاتى براى تشیّع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى‏کرد، که شیعه را در نظر دیگران انسان‏هاى بى‏قید و بند نسبت به فروعات دین نشان مى‏داد. بنابراین امام صادق (ع) همانند پدر بزرگوارشان به شدت در برابر انحراف غلو ایستادگی کردند و قیام علمی ایشان برای تهذیب شیعه و حرکت در جهت نفی غلو از مهمترین اقدامات برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است. [۱۲]

از این رو امام صادق در گام نخست خود به رویارویی علمی با آنان پرداخت و در گام بعدی به تربیت افرادی همت گماشت تا در کنار ایشان بتوانند محافل علمی را به سود مکتب اسلام تغییر جهت دهند. به عنوان نمونه می توان به مناظرات علمی آن حضرت با اربابان دانش در رشته های گوناگون علوم همچون پزشکان ، فقیهان ، منجمان ، متکلمان ، صوفیان و... بویژه مناظرات ایشان با ابوحنیفه  اشاره نمود. آن حضرت با سلاحِ نفوذِ کلام و قدرت بیان و گسترش نهضت علمى - مذهبى خود توانست  مکتب اهل بیت (ع) را به تمامی گروه ها بشناساند.

گام دوم آن حضرت ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه از جمله هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و...  بود تا در پرتو تلاش های آنان به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط نیز نزدیک گشته و عفریت شبهات از چهره دین زدوده گردد.

امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیز می کوشید، مانند آنچه در عراق گریبان گیر مسلمانان شده بود ، یعنی مکتب قیاس و چون در عراق شمار زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و با گروه های دیگر اسلامی از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، بنابراین احتمال تأثیر پذیری از قیاس وجود داشت و به تعبیر دیگر یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدید کند،  از این رو آن حضرت در زدودن مبانی قیاس و استحسان تلاش فراوانی انجام دادند.

 

ویژگی های سیاسی دوران امام صادق(ع)

امام (ع) در طول دوران امامت خود با خلفایى سفّاک و هتّاک، هم‏زمان بود، خلافت پنج نفر از بنی ا میه ( هشام بن عبدالملک - ولید بن یزید – یزیدبن ولید - ابراهیم بن ولید - مروان حمار ) که هر یک به گونه ای موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم  ( ع ) را فراهم می کرده اند ، و دو نفر ازخلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را اشغال و نشان دادند که در بیداد و ستم بر
امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری به سر می برد .

اینان گروهى بودند که براى حفظ ظاهر، شمارى فقیه، واعظ، صوفى و متکلّم را نیز در نظر گرفته بودند تا در یک جامعه دینى دستشان از همه چیز خالى نباشد و عضو فرهنگى هم داشته باشند. همان‏گونه که مى‏بینبم سال‏هاى انتهایى عمر امام (ع) در دوران قدرت‏مندان خون‏ریز گذشت؛ کسانى که در اصل شمشیر را مى‏شناختند، ولى از حربه‏هاى سیاسى و فرهنگى نیز غافل نبودند. به همین دلیل مساجد را از شماری فقیه و مفسّر دربارى، مدارس را از متکلّمان  تأثیرپذیر از فرهنگ بیگانه، خانقاه‏ها را از صوفیه و زندان‏ها را از سادات آل محمد (ص) انباشته بودند.

زندگی امام جعفر صادق(ع) سرشار از مبارزات علمی دلیرانه و پایدار علیه انسانهای غافل بود و آنچه او انجام داد، محافظت از اسلام و فرهنگ اسلامی از گزند نفوذ خارجی و جلوگیر ی از تجاوز به مرزهای آن بود و این اقدامات بزرگ زمانی که امام به سن ۶۵ سالگی رسید، پایان یافت.  امام در این راه بسیار متحمل رنج و سختی شد. عباسیان او را گاهی به سرزمینهای دور می فرستادند به این امید که نفوذ او به این صورت کاهش خواهد یافت و گاهی نیز او را از امکانات معمولی زندگی محروم می ساخته اند، تا از این راه  زندگی را برای ایشان غیر قابل تحمل کنند.در آخر نیز مرگ ایشان به دلایل طبیعی نبود و به گونه ای ظالمانه ای به دستور منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسید.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : امام، مكتب، شیعه، شهادت، جعفر، امام جعفر صادق، علیه السلام، زندگانی، زندگینامه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ