هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
[http://www.aparat.com/v/080c05a93ce16a49554a98ba0fcc57e0133199]








نوع مطلب : حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها : حضرت، حضرت زهرا، یا علی، مناظره، شیعه، سنی، شیعه و سنی، اسناد، شهادت، شهادت حضرت زهرا،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
چهارشنبه 17 اسفند 1390 :: نویسنده : مجنون علی
[http://www.aparat.com/v/3fcc097ba5c2e22f67a5f815af255635136943]









نوع مطلب : مداحی، حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها : فاطمیه، یا زهرا، شهادت، شهاد ت حضرت زهرا، علیمی، حمید، حمید علیمی،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
مداحی شهادت حضرت محمد(ص):

حاج محمود کریمی

آنکه بار خق را بر دوش خود میبرد چون شد               روضه

گرچه ندیده دیده ام چهره ی دلربای تو                                         روضه

انی تارک فیکم الثقلین                                                              زمینه

یا علی من برم در خونت آتیش میگیره                                        زمینه

گرفتاره رسول الله گشته جانم امشب                                        واحد


مداحی شهادت امام حسن مجتبی (ع):

حاج محمود کریمی


شرحه شرحه می خوانم شرح دوریت یارا (غزل مصیبت)

روضه شهادت امام حسن مجتبی (ع)

حضرت سیدالکریم حسن روزه بود (شعرخوانی)

از تموم درد دلها یه نفر باخبره (روضه)

ای ماهی دریا برایت گریه کرده (روضه)

هزار مرتبه جان از تنم ز شوق برآید (روضه)

ای ناسزا از هر کس و ناکس شنیده (روضه)

مگه یادم میره من بودم و یه گل پرپر (زمینه)

من تو رو می بینم تو منو (زمینه)

گرفته دل بوی غم تو تا باشم محرم تو (زمینه)

یه خواهری سینه زنه نوحه های برادره (زمینه)

می روم به خاطر دلم می روم به سوی حاصلم (زمینه)

حسن کریم عالمینه حسن غریب تر از حسینه (زمینه)

ای دل دلشکستگان عاشق و مبتلای تو (زمینه)

عزیز دلم ای آب و گلم فراقت شده قاتلم (واحد)

ای سکوت مبهم همنشین ماتم (واحد)

ای سرمایه نداری به کفت جز آهی (واحد)

ای دو جهانت فدا یا حسن بن علی (واحد)

ای پادشاه حسن ای حسن بندگی (واحد)

هنوز تو کرامت هنوز تو عنایت هنوز تو سخاوت حسن حرف اوله (شور)

می میرم از بی قراری آقام آقام (شور)

ای مادر دلخسته ام حال غریبت را ببین (شور)

بیا ای کسی که دلشکسته ای (شور)

کریم کاری بجز جود و کرم نداره (شور)

سید مهدی میرداماد

مناجات امام زمان و روضه امام مجتبی علیهما السلام

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست - روضه

روضه امام مجتبی علیه السلام

عزیز زهرا کریم عالمینی - سینه زنی

حاج حسن خلج

مداحی شهادت امام حسن مجتبی (ع)  1

نوحه شهادت امام حسن مجتبی (ع)  2

حاج محمدرضا طاهری

مداحی شهادت امام حسن مجتبی (ع) 1

نوحه شهادت امام حسن مجتبی(ع)2

مداحی شهادت امام رضا(ع):

حاج محمود کریمی

تا رضا زهر جفا نوشیده (روضه)


با سینه ای که آتش از آن شعله می کشید (روضه)

پشت در حرم که میام خجالتی ام اما (روضه)

در بین خلق از همه با آبرو ترم (روضه)

می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم (روضه)

درود بر تو و آن جلوه ی خدایی تو (روضه)

تو قبله ی دلهایی و حج فقرایی (زمینه)

ای ضامن آهوی قلب ما یار تموم غریبه ها (زمینه)

هر چی بخوای خدا می خواد (زمینه)

کی میدونه درد غربت چه جوری آروم میگیره (نوحه)

در غربت تک و تنها برس به دادم (زمینه)

ناله شعله ورم شعله زده پرها را (واحد)

آخرین پاره ی سرخ جگرم را سوزاند (واحد)

اومد کنار زائر و چشای گریونش (واحد)

حال و هوای پنجره فولاد دارم (واحد)

درود بر تو و آن جلوه خدایی تو (واحد)

من که غیر تو کسی رو ندارم (شور)

بی عنایت تو از دلم خدا رضا نمیشه (شور)

ز زهر جفا پاره شد جگر من (شور)

حاج محمدرضا طاهری

نوحه ضامن آهو ویژه شهادت امام رضا(ع) 1

نوحه شهادت امام رضا(ع)  2

دانلود روضه شهادت امام رضا(ع) 3

روضه خوانی به مناسبت شهادت امام رضا(ع) 4

مرثیه خوانی شهادت امام رضا (ع) 5

سعید حدادیان

دانلود مداحی شهادت امام رضا (ع) 1

دانلود نوحه گنبد زرد حرمت2

دانلود مرثیه شهادت امام رضا (ع) 3

نوحه پای ضریح زار می زنم 4

نوحه روبروی گنبدت ویژه شهادت امام رضا(ع) 5

حاج مهدی اکبری


نوحه یا رضا یا رضا در سوگ شهادت امام رضا(ع)1

نوحه شنیدم مهربونه امام رضا(ع)2




نوع مطلب :
برچسب ها : شهادت، امام، پیامبر، امام رضا، امام رضا(ع)، رضا(ع)، رضا، امام حسن(ع)، حسن(ع)، حسن، امام حسن مجتبی، امام ح، حضرت، حضرت محمد(ص(، حضرت محمد مصطفی، مصطفی، محمد، صفر، ایام صفر، شهادت صفر، مداحی، دانلود، دانلود مداحی،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
دوشنبه 12 دی 1390 :: نویسنده : مجنون علی

به گزارش شیعه آنلاین، شبکه ماهواره ای «الأنوار 2» که مقر اصلی آن در کشور کویت است و در زمینه نشر و تبلیغ مذهب تشیع به زبان عربی و انگلیسی برنامه های خود را پخش می‌کند، طی خبری اعلام کرد: قرار است طی چند روز آینده در شهر "حیدر آباد" پاکستان مسابقه‌ی اذان تحت عنوان «مسابقه طلایی» برگزار شود که هدف آن حذف عبارت «أشهد أن علیا ولی الله» از اذان است.

این شبکه ماهواره ای در ادامه خبر خود افزود: در حالی که عبارت «أشهد أن علیا ولی الله» برای شیعیان از تمام طلاهای جهان با ارزش تر است، اما برگزار کنندگان این مسابقه شرط حضور و شرکت کردن افراد در این مسابقه را حذف این عبارت اعلام کرده اند.

آیا جمله "اشهد ان علیا ولی الله" جزو اذان است؟
سید اسماعیل مرعشی در کتاب اهمیت اذان و اقامه و سومین شهادت، دو حدیث را از کتاب السلافه فی امر الخلافه که اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری است نقل می‌کند و از این دو حدیث بر می‌آید که شهادت سوم از زمان رسول خدا وجود داشته است.

1- سلمان فارسی در عصر پیامبر در اذان و اقامه بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) به ولایت امیرمؤمنان علی(ع) نیز شهادت می داد. یکی از اصحاب به محضر رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا، امروز موضوعی را شنیدم که قبلا نشنیده بودم. پیامبر فرمود: آن موضوع چیست؟ او عرض کرد: سلمان اذان می‌گفت. شنیدم او بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر به ولایت علی گواهی داد (این ماجرا بعد از حجه الوداع پس از ماجرای غدیر رخ داد). پیامبر فرمود: سمعتم خیرا؛ چیز خوبی شنیده‌اید.

2- نیز در مورد ابوذر غفاری روایت شده، یکی از اصحاب نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پیامبر(ص) به ولایت علی شهادت می‌دهد و می‌گوید: اشهد ان علیا" ولی الله پیامبر فرمود: کذلک اونسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه؛ همین گونه است. مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من رهبر او هستم پس علی(ع) رهبر او است. هر کس پیمان را بشکند، قطعا به خودش آسیب رسانده است. در هر حال علی(ع) به حکم آیه انما ولیکم الله والرسول،(1) از اولیاء الهی بر مسلمین است، شهادت دادن بر ولاء علی به حکم آیه، بدون آن که آن را جزء اذان بدانیم کاری پسندیده است.
 
از دیدگاه شیعه، متن اذانی که در عصر رسول خدا(ص) برای نماز قرائت می‌شد به این صورت است: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله. حی علی الصلوه، حی علی الصلوه، حی علی الفلاح، حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل، حی علی خیر العمل، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله، لا اله الا الله. نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.(2) اگر کسی یک کلمه کم یا زیاد کند، کار حرامی انجام داده است و هیچ گونه تردیدی در این نیست. باید همین گونه که هست، بجا آورده شود.(3)

شیخ صدوق می‌گوید: فرقه گمراه و ملعون مفوضه، از خود اخباری ساختند و در اذان این جمله را اضافه کردند: (محمد و آل محمد خیر البریه) بعضی از آنان جمله (اشهد ان علیا" امیرالمؤمنین حقا") را پس از (اشهد ان محمدا" رسول الله) اضافه کردند و در بعضی روایات این گروه، پس از (اشهد ان محمدا" رسول الله) اشهد ان علیا" ولی الله آمده است. شیخ صدوق اضافه می‌کند: تردیدی نیست در این که علی(ع) ولی الله امیرالمؤمنین بحق است و محمد و آل محمد، خیر البریه هستند. ولی این جمله ها در اصل اذان نیست(4).

برای همین فقهای شیعه هیچ کدام نگفته اند که این جمله جزء اذان است. از دیدگاه شیعه، اذان مانند احکام شرعی دیگر، به رسول خدا(ص) وحی شده است نه اینکه پیامبر خدا با مسلمانان مشورت کند و قرار بگذارند که به فلان شکل انجام شود و به خاطر اینکه وحی است، نمی‌توان آن راکم و زیاد کرد. از حضرت امام صادق روایت شده است که فرمود: وحی بر پیامبرتان نازل می شود و شما گمان می کنید که آن حضرت اذان را از دیگران گرفته است.(5)

یکی از اتهاماتی که به شیعه نسبت می دهند این است که: شیعه جمله اشهد ان علیا امیرالمؤمنین را جزو اذان و گفتن آن را واجب می دانند. این ، اتهام و کذب است. چون هیچ کدام از فقهای شیعه نگفته اند که این جمله جزء اذان است و هیچ کدام گفتن آن را واجب نمی دانند. صاحب جواهر می گوید: ذکر جمله اشهد ان علیا امیر المؤمنین در اذان ، اگر به قصد جزئیت نباشد، اشکالی ندارد و به موالات اذان ضرر نمی زند همان طوری که ذکر جمله صلی الله علیه و آله بعد از اشهد ان محمد رسول الله به موالات اذان آسیب نمی‌رساند.(6)

آیت الله حکیم در مستمسک العروه می‌گوید: درباره شهادت به ولایت حضرت علی(ع)، شیخ طوسی در نهایه و مبسوط گفته است: روایات غیرقابل اعتمادی شهادت به ولایت را جزو اذان به حساب آورده است ولی نمی توان به آنها عمل کرد و اگر کسی این جمله را بگوید، گناه نکرده است. ولی باید دانست که این جمله نه فضیلت اذان و اقامه است و نه از کمال اذان و اقامه است و علامه در منتهی می گوید: اخبار شاذی که جمله «اشهد ان علیا امیرالمؤمنین» را جزء اذان و اقامه به حساب آورده ، قابل اعتماد نیستند. پس از این آیه الله حکیم می گوید: اگر کسی این جمله را به قصد استحباب مطلق بگوید اشکالی ندارد چون در حدیثی آمده است: هر وقت کسی لا اله الا الله و محمد رسول الله گفت، باید علی امیرالمؤمنین هم بگوید. بعد می گوید: در عصر حاضر، جمله اشهد ان علیا ولی الله از شعارهای تشیع گردیده است و اگر کسی به این خاطر آن را بگوید اشکالی ندارد و حتی ممکن است گاهی ذکر این جمله واجب باشد.(7)

در مستند العروه آمده است: ما برای گفتن جمله اشهد ان علیا ولی الله نیازی به ورود نص نداریم. چون ولایت، از متممات رسالت، از مقومات ایمان و کمال دین است و بخصوص در این عصر هیچ گونه نیازی به امر دیگری نیست چون این جمله روشن ترین شعار شیعه و آشکارترین رمز تشیع است. بر این اساس ذکر این جمله، چه در اذان و چه در غیر اذان هیچ گونه اشکالی ندارد. البته این جمله جزو اذان نیست و اگر کسی به قصد این که جزء اذان است، آن را بگوید، کار حرامی کرده است.(8)

به شهادت تاریخ، بنی امیه تمام تلاش خود را به کار بردند تا نام و آثار حضرت علی(ع) محو شود. شیعه برای زنده نگه داشتن نام علی و ولایت آن حضرت در طول تاریخ با همه تلاش، با ذکر جمله اشهد ان علیا ولی الله و امثال آن، مانع موفقیت دشمن شده است. فخر رازی در تفسیر سوره فاتحه، در مسأله فقهی جهر به بسم الله می‌گوید: علی(ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازها بلند می گفت و بر بلند گفتن تأکید داشت. وقتی که حکومت و دولت به بنی امیه رسید، آنان از بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ممانعت کردند و در این ممانعت بسیار تأکید داشتند و علت اصلی ممانعت آنها این بود که آنان سعی داشتند آثار علی(ع) را از بین ببرند. بعد می گوید: دلایل عقلی موافق نظر ما است و عمل حضرت علی هم کمک ما است و هر کس علی را امام دین خود کند، در دین و جان خود به زنجیر ناگسستنی چنگ زده است.(9)

در آن زمان که امویان حاکم بودند، در برخی از مناطق کشور اسلامی یاران مخلص حضرت علی(ع) را می‌کشتند، آن حضرت را سب و نفرین می‌کردند و حتی نمی گذاشتند کسی نام علی را برای بچه های خود انتخاب کند. بر هیچ کس پوشیده نیست که چه بلاهای از سوی امویان و عباسیان بر آل علی و سادات علوی رسید. شیعه در برابر این فشارها مقاومت کرد و علی را فراموش نکرد و به این ترتیب علی، یاد علی و مکتب علی زنده ماند.

پی نوشت
1- مائده ، آیه 55
2- فقیه، ج 1، ص 188، چهار مجلدی ، چاپ آخوندی ، چاپ پنجم ، وسائل الشیعه ، ج 4، ص 644، ح 9. روایت دیگری هم همین 18 فصل را آورده‌اند
3- مستند العروه ، ج 2، ص 287
4- فقیه، ج 1، ص 188
5- وسائل الشیعه، ج 4، ص 612، ح 3
6- جواهر الکلام، ج 9، ص 86، چاپ بیروت
7- مستمسک العروه، ج 5، چاپ بیروت ، ص 544
8- مستند العروه ، ج 2، ص 287
9- تفسیر کبیر، ج 1، ص 160.





نوع مطلب : مقالات، حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : شهادت، اذان، اهل سنت، اهل تسنن، اذان اهل تسنن،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
یکشنبه 4 دی 1390 :: نویسنده : مجنون علی

 حضرت رقیّه علیهاالسلام در اوراق تاریخ

(قدیمترین ماءخذ تاریخى دربارة حضرت رقیّه علیهاالسلام )
1
مرحوم آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:

عالم جلیل ، شیخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سیّد مرتضى علم الهدى و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.

شبى دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید كه فرمود به پدرت بگو به والى بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذیّت است ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر كند.
دخترش به سیّد عرض كرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت ، و او همچنان ترتیب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید كه به طریق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟!)).
صبح سیّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شیعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظیف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد (7) همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر كنند.

بزرگان و صلحاى شیعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در بركردند. قفل به دست هیچ یك باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سیّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحیح و سالم مى باشد، لكن آب زیادى میان لحد جمع شده است .

سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همین قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گریه مى كرد تا آنكه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر كردند. اوقات نماز كه مى شد سیّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظیفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت این مخدّره در این سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سیّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سیّد مصطفى .
در پایان ، والى تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانى نوشت ، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امّ كلثوم و سكینه علیهماالسلام را به سیّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفى پسر سیّد ابراهیم سابق الذكر متصدّى تولیت این اماكن شریفه است .

آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى سپس مى گوید: گویا این قضیّه در حدود سنة هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است . (8)
مرحوم آیت الله سیّد هادى خراسانى نیز در كتاب معجزات و كرامات ماجرایى را نقل مى كند كه مؤ ید قضیّة فوق است . وى مى نویسد:
روى پشت بام خوابیده بودیم كه ناگهان مار دست یكى از خویشان ما را گزید. وى مدّتى مداوا كرد ولى سود نبخشید. آخر الا مر جوانى به نام سیّد عبدالامیر نزد ما آمد و گفت : كجاى دست او را مار گزیده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و بكلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعایى دارم و نه دوایى ؛ فقط كرامتى است كه از اجداد ما به ما رسیده است : هر سمّى كه از زنبور یا عقرب یا مار باشد اگر آب دهان یا انگشت به آن بگذاریم خوب مى شود. جهتش نیز این است كه جدّ ما، در شام موقعى كه آب به قبر شریف حضرت رقیّه افتاد جسد حضرت رقیّه علیهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر كردند، و از آنجا این اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . (9)
 

2
مرقدى كه داستان شگفت فوق در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقة بناى آن دست كم به سیصد و اند سال پیش از آن تاریخ (یعنى حدود 4 قرن و نیم پیش از زمان حاضر) باز مى گردد.
عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال 397 ق )، در كتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى كند:
نزدیك مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است :
هذَا البَیْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَیْنِ الشَّهید، رُقَیَّة علیهاالسلام
(این خانه مكانى است كه به ورود آل پیامبر صلى الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام ، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است ). (10)
آیا تاریخ پیش از این زمان (397 ق )نیز ردّپایى از رقیّه علیهاالسلام نشان مى دهد؟ بلى :
 

3
مورّخ خبیر و ناقد بصیر، عمادالدین حسن بن على بن محمّد طبرى ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى ، در كتاب پر ارج كامل بهائى نقل مى كند كه :
زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى را كه در كربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دختركى بود چهارساله ، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین كجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. زنان و كودكان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست .
یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سؤ ال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در كنار آن دختر چهارساله نهادند.
پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم كرد. (11)

علاء الدین طبرى این كتاب كم نظیر را در سال 567 ه‍ - . تاءلیف كرده ، و در نگارش آن از منابع باارزش فراوانى استفاده نموده كه متاءسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است ؛ برخى در كشاكش روزگار از بین رفته ، و برخى دیگر به دست دشمنان اهل بیت علیهم السلام طعمه حریق شده است .
مرحوم محدّث قمى (12) مى نویسد: كتاب كامل بهائى ، نوشته عماد الدین طبرى ، شیخ عالم ماهر خبیر متدرّب نحریر متكلّم جلیل محدّث نبیل و فاضل فهّامه ، كتابى پرفایده است كه در سنة 675 تمام شده و قریب به 21 سال همت شیخ مصروف بر جمع آورى آن بوده ، اگر چه در اثناى آن چند كتاب دیگر تاءلیف كرده است . سپس مى افزاید: از وضع آن كتاب معلوم مى شود كه نُسَخِ اصول و كتب قدماى اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره مى كند كه یكى از آن منابعِ از دست رفته ، كتاب پرارج الحاویة در مثالب معاویه است كه تاءلیف قاسم بن محمّد بن احمد ماءمونى ، از علماى اهل سنّت مى باشد، و عماد الدین طبرى سرگذشت این دختر سه ساله را از آن كتاب نقل كرده است .

پبدینگونه ، سابقه اشاره به ماجراى حضرت رقیّه علیهاالسلام در تاریخ ، به حدود هفت قرن و نیم پیش از زمان ما باز مى گردد.
آیا باز هم مى توان پیشتر رفت و نامى از رقیّه علیهاالسلام به عنوان دختر امام حسین علیه السلام - در اعماق تاریخ سراغ گرفت ؟ باز هم جواب مثبت است .


4
ماءخذ كهنترى كه در آن ، ضمن شرح جریانات عاشورا، نامى از حضرت رقیّه علیهاالسلام به میان آمده ، كتاب مشهور لهوف نوشتة محدّث و مورّخ جلیل القدر، آیة الله سیدبن طاووس (متوفّاى 664 ه- . ق ) است كه اطلاع و احاطه بسیار او به متون حدیثى و تاریخى اسلام و شیعه ، ممتاز و چشمگیر است .
سید مى نویسد: حضرت سیّدالشهداء علیه السلام زمانى كه اشعار معروف ((یا دهر اُفّ لك من خلیل ...)) را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهنّ السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبركرده و فرمود: ((یا اختاه یا امّ كلثوم ، و اءنتِ یا زینب ، و اءنتِ یا رقیّة ، و اءنتِ یا فاطمة ، و اءنتِ یا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَیْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا.)) (13) یعنى خواهرم ام كلثوم ، و تو اى زینب ، و تو اى رقیّه ، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى كه من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاك نزنید و روى نخراشید و كلامى ناروا (كه با رضا به قضاى الهى ناسازگار است ) بر زبان نرانید.

مطابق این نقل ، نام حضرت رقیّه بر زبان امام حسین علیه السلام در كربلا جارى شده است .
مؤ یّد این نقل ، مطلبى است كه سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى ، متوفّاى 1294ه-. در كتاب ینابیع المودّة ص 333-335 به نقل از مقتل مسمّى به ابومخنف آورده است .
مقتل منسوب به ابومخنف مطابق نقل قندوزى (ینابیع المودّة : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح كیفیّت شهادت طفل شش ماهه مى گوید:
ثُم نادى : یا اُم كُلثومَ، وَ یا سَكینةُ، و یا رقیة ، وَ یا عاتِكَةُ وَیا زینب ؛ یا اءهلَ بَیتى علیكنّ مِنّى السَّلامُ)):
((آنگاه فریاد برآورد: اى اُمّكلثوم ، اى سكینه ، اى رقیّه ، اى عاتكه ، اى زینب ، اى اهل بیت من ، من نیز رفتم ، خداحافظ)). (14)
آیا مى توان به همین گونه ، سیرِ تقهقر در تاریخ را ادامه داد و مدركى قدیمیتر كه در آن از رقیّة بنت الحسین علیهما السلام یاد شده باشد، باز جست ؟
 

5
بر آشنایان به تاریخ اسلام و تشیّع ، پوشیده نیست كه شیعه ، یك گروه ((ستمدیده و غارت زده )) است ؛ گروهى است كه در طول تاریخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهاى وحشیانه قرار گرفته ، پیشوایان دین و رجال شاخصش شهید گشته ، و آثار علمى و تاریخیش سوزانده شده است (بنگرید به : كتابسوزى مشهور محمود غزنوى در رى به سال 423 ق ، كشتار و كتابسوزى طغرل در بغداد عصر شیخ طوسى ، داستان حَسَنَك وزیر و دربدرى فردوسى و... كشتارها و كتابسوزیهاى ((جَزّار)) حاكم مشهور عثمانى در شامات ، در جنوب لبنان و...).
شیعه ، در گذر از درازناى این تاریخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسیارى از حوادث تاریخى را- چنانكه شاید و باید - نداشته و ثانیا بخشى قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاریخى خویش را (بویژه آن دسته از ((اطلاعات مكتوبى )) كه حاكى از پیشینه مظلومیت كم نظیر شیعه و قساوت و مظالم حكومتهاى جور مى باشد) از دست داده است و آنچه برایش مانده ، تنها بخشى از آن آثار مكتوب ، همراه با اطلاعاتى است كه به گونه شفاهى ، سینه به سینه نقل شده و اكنون در ذهنیّت شیعه ، به صورت ((مشهوراتى نه چندان مستند یا مجهول السند)) موجود است .
بیجهت نیست كه اطلاعات مكتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصیتى چون زینب كبرى علیهاالسلام پس از بازگشت به مدینه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسیار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا) بسیار كم و تقریبا در حد صفر است و با چنین وضعى تكلیف دیگران (همچون ام كلثوم و رقیّه علیهماالسلام ) دیگر معلوم است .

در چنین شرایطى ، وظیفه محققان تیزبین و فراخ حوصله (كه خود را با نوعى گسست و انقطاع تاریخى یا كمبود اطلاع نسبت به جزئیات ، روبرو مى بینند)
چیست ؟ راهى كه برخى از محقّقان یا محقّق نمایان در این گونه موارد برمى گزینند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احیانا نفىِ اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخى ((استحسانات و استبعاداتِ قابل بحث )) یا ((عدم ابتناى اطلاعات مزبور بر مستندات قوى )) است ، كه گاه ژستى از روشنفكرى از نیز به همراه دارد. امّا این راه - كه طى آن آسان هم بوده و مؤ ونه زیادى نمى برد، بیشتر به پاك كردن صورت مسئله مى ماند تا حلّ معضلات آن .

راه دیگرى كه ، البته پویندگان آن اندك شمارند و تنها محقّقان پرحوصله و خستگى ناپذیر، همّت پیمودن آن را دارند، این است كه بكوشیم به جاى ردّ و انكارهاى عجولانه ، كمر همّت بسته ، به كمك ((تتبّعى وسیع و تحقیقى ژرف )) به اعماق تاریخ فرو رویم و با غور در كتب تاریخ و تفسیر و سیره و حدیث و لغت و حتى دَواوین شعراى آن روزگار، و دقّت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقى و التزامى محتویات آنها، بر واقعیات هزارتوىِ آن روزگار ((احاطه و اشراف )) یابیم و به مدد این احاطه و اشراف ، نقاط خالى تاریخ را پرسازیم و جامه چاك چاك و ژنده تاریخ را رفو كنیم و توجه داشته باشیم كه :
با توجه به كتابسوزیها، سانسورها و تفتیش عقایدهاى مكرّرى كه در تاریخ شیعه رخ داده ، اوّلا ((نیافتن )) هرگز دلیل ((نبودن )) نیست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لا یدلّ على عدم الوجود). ثانیا نمى توان همه جا به منطق لو كانَ لَبانَ (اگر چیزى بود، مسلّما آشكار مى شد) تمسّك جُست و مشهورات مجهول السند را - عجولانه و شتابزده - انكار كرد. ثالثا نبایستى بسادگى - و صرفا روى برخى استبعادات یا استحسانات ظاهرا موجّه - اطلاعات موجود را رد كرد و از سنخ خرافات و جعلیّات انگاشت . زیرا چه بسا استبعادها یا استحسانهاى مزبور، محصول بى اطلاعى یا غفلت ما از برخى جهات و جوانبِ مكتومِ قضیه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحلیل ما اصولا عوض شده استبعادها جاى خود را به پذیرش قضیه (و یا بالعكس ) خواهد داد و یا برداشت تازه اى در افق دید ما ظاهر خواهد شد.

رابعا باید توجّه داشت كه حتى اطلاعاتى هم كه احیانا به صورت خبر واحد یا متكى به منابع غیر معتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نیست و لذا باید همانها را نیز (به جاى ((انكار عجولانه )) با حوصله تمام ، در جریان یك پژوهش و تحقیق وسیع ، مورد بررسى دقیق قرار داد و صحت و سُقمشان را محك زد و احیانا به صورت سر نخ تحقیق از آنها بهره جست ، یا در گردونه ((تعارض ادلّه ))، و صف بندى ((دلایل معارض ))، آنها را به عنوان مؤ یّد و مُرَجِّح به كار گرفت .

اصولا ((نفى و انكار)) نیز، همچون ((اثباتِ)) هر چیز، دلیل مى خواهد (و آنچه كه دلیل نمى خواهد ((نمى دانم )) است ) و حتّى نفى و انكار، مؤ ونه بیشترى مى برد تا اثبات . و فراموش نكنیم كه هر چند در عرصه تحقیقات تاریخى ، تجزیه و تحلیلهاى عقلى و استبعادها و استحسانهاى ذهنى ، جایگاه خاص ‍ خود را دارد و نبایستى چیزى را بر خلاف اصول مسلّم عقلى پذیرفت ، امّا در عین حال باید دانست كه حرف آخر را در این عرصه ، ((تتبّع و تحقیق ژرف و گسترده در اسناد و مدارك مستقیم و غیرمستقیم تاریخى )) مى زند. (15)
موضوع مورد بحث در كتاب حاضر، یعنى رقیّة بنت الحسین علیهماالسلام ، نیز از آنچه گفتیم استثنا نیست . به پاره اى از مآخذ كهنِ تاریخیِ دالّ بر وجود آن حضرت ، پیش از این اشاره كردیم . ببینیم آیا علاوه بر نوشتة كامل بهائى ولهوف ، باز هم مى توان به مددِ تتبّع بیشتر، ردّپایى كهنتر از حضرت رقیّه علیه السلام جست ؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلّما با تتبّع و تحقیق بیشتر مدارك دیگرى به دست خواهد آمد. قدیمترین ماءخذى كه - بر حسب تتبّع ما- در خیل فرزندان رنجدیده و ستم كشیده سالار شهیدان علیه السلام در كربلا از وجود دخترى موسوم به رقیّه علیهماالسلام (در كنار سكینه علیهماالسلام ) خبر مى دهد، قصیده سوزناك سیف بن عَمیره ، صحابى بزرگ امام صادق علیه السلام است .

6
سیف بن عَمیره نخعى كوفى ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام كاظم علیهماالسلام و از راویان برجسته و مشهور شیعه است كه رجال شناسان بزرگى چون شیخ طوسى (در فهرست )، نجاشى (در رجال )، علامة حلّى (در خلاصه الا قوال )، ابن داود (در رجال )، و علامه مجلسى (در وجیزه ) به وثاقت وى تصریح كرده اند. ابن ندیم در فهرست خویش وى را از آن دسته از مشایخ شیعه مى شمرد كه فقه را از ائمّه علیهم السلام روایت كرده اند. شیخ طوسى در رجال خویش ، وى را صاحب كتابى مى داند كه در آن از امام صادق علیه السلام نقل روایت كرده است و مرحوم سیّد بحرالعلوم در الفوائد الرجالیّه ، لیستى از راویان شهیر شیعه (همچون محمد بن ابى عمیر و یونس بن عبدالرحمن ) را كه از وى روایت نقل كرده اند به دست داده است . سیف بن عمیره ، همچنین از جمله راویان زیارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر علیه السلام ) است كه قرائت آن در طول سال ، از سنن رایج میان شیعیان مى باشد.(16)
بارى ، سیف بن عمیره ، در رثاى سالار شهیدان علیه السلام چكامه بلند و پرسوزى دارد كه با مطلع :

جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى
یا هذه ، و عن الملامة فاقصرى

آغاز مى شود، كه حقیقتا سوخته و سوزانده است .
علّامه سیّد محسن امین (17) و به تبع وى شهید سید جواد
شبّر (18) (از خطباى فاضل لبنان ) به این مطلب اشاره كرده و تنها بیت نخست قصیده را ذكر كرده اند. امّا شیخ فخرالدین طریحى فقیه ، رجالى ، ادیب و لغت شناس برجسته شیعه ، و صاحب مجمع البحرین - دركتاب ((المنتخب )) (19) (كه سوگنامه اى منثور و منظوم در رثاى شهداى آل الله بویژه سالار شهیدان علیهم السلام است ) كلّ قصیده را آورده است كه در بیت ما قبل آخر آن ، شاعر صریحا به هویّت خود اشاره اى دارد؛ آنجا كه خطاب به سادات عصر مى گوید:
 

و عًبَیْدُكُمْ سیفٌ فَتَى ابْنُ عَمیرة
عبدٌ لعبد عبید حیدر قنبر

نكته قابل توجّه در ربط با بحث ما، ابیات زیر از قصیده سیف مى باشد كه در آن دوبار از حضرت رقیّه علیهاالسلام یاد كرده است :

و سكینه عنها السكینه فارقت
لما ابتدیت بفرقة و تغیّر
و رقیّة رقّ الحسود لضعفها
و غدا لیعذرها الّذى لم یعذر
و لاُمّ كلثوم یجد جدیدها
لثم عقیب دموعها لم یكرر
لم اءنسها وسكینة و رقیة
یبكینه بتحسّر و تزفّر
یدعون اُمّهم البتولة فاطما
دعوى الحزین الواله المتحیّر
یا اُمّنا هذاالحسین مجدّلاٌ
ملقى عفیرا مثل بدر مزهر
فى تربها متعفّرا و مضخما
جثمانه بنجیع دم اءحمر
(20)

 

رقیه سلام الله علیها

 

دختر خورشید است... رقیه (سلام الله علیها) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. رقیه (سلام الله علیها) جلوه دیگری از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شك و شبهه‌ای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانكه هر یك از كسانی كه در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیك بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه رقیه (سلام الله علیها) اندكی پس از واقعه خونین كربلا در سال شصت و یكم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نكته شگفت درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها)، شاید همین باشد كه با چنین عمر كوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور كرد و به جاودانگی رسید، آن گونه كه برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (علیه السّلام) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.

به عبارت دیگر یكی از جلوه‌های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد كه از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نكته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است كه در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شكوهمند تنها یك جنسیت سهیم نبوده، بلكه در كنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناك دارد.

 

مصائب و شدائدی را كه رقیه (سلام الله علیها) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید كربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است كه یك كودك خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (علیه السّلام) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد.

 

رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین (علیه السّلام) كه تنها كسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد كه مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاك پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و رسواكننده سیاهكارانی است كه داعیه جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را سر دادند و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است برای آن كه اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (سلام الله علیها) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ كه حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینك پس از قرن‌های متمادی آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این كودك سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند.

 

آرامگاه‎‎‎ ملكوتی‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیان‎ در شام‎ كنـار بـاب‎ "الفـرادیـس " مابین‎ كوچه‎ های‎ تاریخی‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ كه‎‎ هر ساله بسیاری‎ از شیفتگان‎ اهل‎ بیت (علیهم السّلام) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوی‎ خود جلب‎ می‎ كند.پروردگارا ما را به کسب توفیق درك شخصیت حضرت رقیه(سلام الله علیها) مرحمت فرما.



نوع مطلب :
برچسب ها : رقیه، رقیه(س)، شهادت، شهادت حضرت رقیه(س)، دختر امام حسین(ع)، بنت الحسین(ع)،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
پنجشنبه 5 آبان 1390 :: نویسنده : مجنون علی

دانلود مداحی شهادت امام جواد (ع) با صدای حاج محمود کریمی

 

دانلود مجموعه اول 

دانلود مجموعه دوم 

دانلود مجموعه سوم 

دانلود مجموعه چهارم 

دانلود مجموعه پنجم 

دانلود مجموعه ششم 

دانلود مجموعه هفتم 

دانلود مداحی شهادت امام جواد (ع) با صدای حاج محمد رضا طاهری

دانلود مجموعه اول 

دانلود مجموعه دوم

دانلود مجموعه سوم 

دانلود مجموعه چهارم

دانلود مجموعه پنجم 

دانلود مجموعه ششم 

دانلود مداحی شهادت امام جواد (ع) با صدای حاج مهدی سلحشور

دانلود مجموعه اول

دانلود مجموعه دوم

دانلود مداحی شهادت امام جواد (ع) با صدای حاج حسین سیب سرخی

دانلود مجموعه اول

دانلود مجموعه دوم

دانلود گمجموعه سوم

دانلود مجموعه چهارم

 دانلود مداحی شهادت امام جواد (ع) با صدای حاج سید مجید بنی فاطمه

دانلود مجموعه اول

دانلود مجموعه دوم





نوع مطلب :
برچسب ها : مداحی، شهادت، بنی فاطمه، کریمی، سیب سرخی، امام جواد، تسلیت، سلحشور،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

خداوند متعال جامع همه صفات نیکو و خلیفه او در روی زمین مظهر صفات جمیله الهی است. اراده الهی بر این است که این صفات در جامعه گسترش و پایدار گردد.  بنابراین شخصت های برگزیده ای را به عنوان الگو معرفی و هرکدام را که به تنهایی نیز جامع همه این فضیلت ها هستند را متصف به صفتی نیکو گردانید، تا فضایل اخلاقی برای همیشه در جامعه پایدار گردد.  از جمله این گروه ها اهل بیت پیامبرند که  عصاره و سرآمد همه فضایل نیک و سجایای اخلاقی اند.  آنان به تعبیر  امام سجاد علیه السّلام ، درهاى ورود به محضر خدا و راه راست اویند، ظرف علم او و بازگو کننده وحى او و پایه هاى توحید و جایگاه راز اویند. امام باقرعلیه السّلام نیز فرمود: اى مردم! خداوندْ خاندان پیامبر شما را به کرامتِ خود ارجمندى بخشیده و به هدایتش عزیز داشته است و به دینش اختصاص داده و به علمش فضیلت بخشیده و دانش خود را بدیشان سپرده و از آنها خواهان پاسدارى آن شده است. آنان امامان دعوتگر و جلوداران هدایتگر و داوران حاکم و الگوى نیکو و خاندان پاک و امّت میانه رو و مشخّص ترین و راست ترین راه و موجب آرامش مردم گردانده است. آنان وارثان پیامبران و مدار فهم قرآن و کتاب های  آسمانی‌اند، پس اغراق نیست اگر گفته شود دین‌محوری و قرآن‌محوری در صورتی تحقق  می‌یابد که انسان به ولایت‌محوری باور و در پرتو آن به تولای اهل‌بیت(ع) نایل آید.

امام صادق (ع) درباره جایگاه اهل بیت (ع) فرمود: ": ان الله جعل ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب علیها یستدیر محکم القرآن و بها یوهب الکتب و یستبین الایمان و قد امر رسول الله(ص) ان یقتدی بالقرآن و آل محمد[۱].

خداوند ولایت و امامت ما اهل‌بیت را محور قرآن و سایر کتاب های آسمانی قرار داده و چرخش آیات محکم را بر مدار ولایت ما اهل‌بیت(ع) استوار ساخت. کتاب های آسمانی به ولایت ما مورد عنایت قرار می‌گیرد و ظهور ایمان به ولایت ماست. رسول خدا(ص) قرآن و آل محمد(ص) را مقتدای همه انسان‌ها دانست.

آن حضرت در جایی دیگر ولایت پذیری را اساس دین بر شمرده و خود را نیز مفتخر به پذیرش ولایت امیر المؤمنین (ع) می داند ، آن جا که می فرماید:  ولایتی لعلی بن ابی طالب احب الی من ولادتی منه  لأن ولایتی له فرض و ولادتی منه  فضل[۲]؛  ولایت امیر المؤمنین نزد من دوست داشتنی تر از ولادتم از امیر المؤمنین است ، زیرا ولایت علی بر من فریضه و ولادت من از ایشان نشان فضیلت است.

از این رو خداوند متعال پیروی اهل بیت نبی اکرم (ص) که جلوه ای از دوستی آنان است را  از سوی قرآن مزد رسالت قلمداد فرموده و حرکت در مسیر آنان را حرکت در راه خد دانسته است، آنها کشتی نجاتند و تمسک به آنها تمسک به حبل الله می‌باشد.

 

امام صادق (ع) مروارید صداقت

آن گونه که پیش تر گفته شد، هر کدام از خاندان پیامبر (ص)  تجلی یکی از صفات  نیکویند. حلم و حسن و سخاوت و عقل و عبادت و دانش سرشار و صداقت و رضایت و جود و تقوا و هدایت و ... از جمله صفاتی است که هرکدام از آل البیت (ع، صدر نشین و زینت بخش آن گردیده اند.  در این میان  امام جعفربن محمد (ع) به صادق آل محمد (ع) شهرت یافته اند. آن حضرت  آیینه تمام نمای ذات حق تعالی است  و  بیشترین حجم روایات آل الله نیز از سرچشمه زلال ایشان سرازیر گشته است.  روزگار آن حضرت به شکوفایی حدیث، تبیین، تقویت و تعمیق معارف دینی شهرت. شکوفایی حدیث در این روزگار  بازیابی هویت تشیع و تمدن شکوهمند اسلامی  را به دنبال داشت.

امام صادق (ع)  اساسی ترین بنیان فکری و فرهنگی را بر مقوله راستی و درستی پایه ریزی و بر این اساس به عنوان احیاگر مکتب تشیع شناخته می شوند. چرا که در قاموس اندیشه شیعی چنان چه عناصر فرهنگی بیگانه با حقیقت و درستی باشد، نتیجه ای به جز ا یستایی ندارد و بحران هویت و شکاف فرهنگی نتیجه آن خواهد بود.

در نگاه اهل بیت (ع) مهمتر از صداقت زبانی و ظاهری، راستی و درستی باطنی هر شخص، در مسیر زندگی است؛ از این رو امام صادق (ع)  همواره به دنبال این بود که از لایه های سطحی در حوزه فرهنگ گذر و حقیقت را آنگونه که هست در یابد و به جامعه معرفی فرماید.

امام صادق(ع) مجاهد نستوه و خستگی ناپذیر است که قیام امام حسین (ع) را در لباس تدریس و جهاد علمی ادامه داد.

آن حضرت در روزگاری بزرگترین دانشگاه جهان را راه اندازی فرمود که مردم به واسطه منع کتابت حدیث و ده ها دلیل دیگر از اسلام ناب فاصله گرفته ، تا آن جا که  شماری از مسلمین روش گرفتن وضو را نیز از یاد برده بودند.

شیخ الائمه (ع)  با مرزبانی از میراث ارجمند رسالت و امامت زنگار از چهره دگرگون شده دین برگرفته و با منطق و برهان به احیای معارف دینی همت گمارد. آن حضرت با راهبری انقلاب فرهنگی ، به نیکی شیرازه معارف الهی را استوار و در برابر انحرافات خروشید و بیشترین شاگردان را در رشته های گوناگون علوم به یادگار گذاشت.

 

امام صادق علیه السلام احیاگر مکتب شیعه

نکته ای که در آغاز،  بیان آن بسیار ضروری می نماید این که که نسبت دادن عنوان رییس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب آن روزگار، به احیای معارف مذهب تشیع اقدام و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به نیز بدین معنا می باشد. بنابراین بهتر است ایشان را احیاگر مذهب تشیع بنامیم و بهانه به دست نا آگاهان و  جاهلان ندهیم.  به دلیل این که از یک سو هر دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی است و دین مبین اسلام نیز توسط پیامبر نور و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده،  تا ما با پیروی از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم  و از سوی دیگر گروهی با بیان پی در پی این که امام صادق علیه السلام مؤسس و بنیانگذار  شیعه  می باشند، این ذهنیت را ایجاد و تقویت کنند که پیدایی و تاسیس آن شیعه به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه جدا شده از اسلام و مذهب جعلی و غیر صحیحی است! و دیگران چون پیشینه  بیشتری دارند، از حقانیت بیشتری برخوردارند ، در حالی که اصل شیعه و تأسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد. بنابراین نسبت رییس مذهب شیعه و یا مؤسس آن بهتر است به احیاگر مکتب شیعه تغییر یابد.

 

فضایل و ویژگی های امام صادق (علیه السلام)

آن حضرت به سال ۸۳  هجری در دامان پرمهر باقرالعلوم(ع) دیده به جهان گشود و در سال ۱۴۸ به دست منصور دوانیقی به شهادت رسید. ۱۵ سال را در محضر امام زین العابدین(ع) و ۱۹ سال را در محضر پدر و ۳۱ سال نیز مشعل دار هدایت مردم بود.

فضایل امام صادق بیش از آن است که بتواند ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.»

همچنین مالک،در بیانی دیگر می گوید:«مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مى کردم، او را همواره در یکى از سه حالت می دیدم: یا نماز مى خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.[۳]»

از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که بیان داشت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.[۴]» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم؛  ضریس می گوید: امام صادق در این آیه شریفه: کل شیء هالک الا وجهه [۵]؛ «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: "نحن الوجه الذی یوتی الله منه"[۶] ؛ ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.

ابوبحرجاحظ گوید:«جعفربن محمّد کسى است که علم و دانش او جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان اویند، و شاگردى این دو تن در اثبات عظمت علمى او کافى است.[۷]»

او همچنین می گوید:«امام صادق چشمه هاى دانش و حکمت را در روى زمین شکافت و براى مردم درهایى از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وى سرشار گردید.»

ناگفته پیداست که هدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود.

ابن حجر هیتمى هم گفته است:«به اندازه ای  علوم از او نقل شده که زبانزدِ مردم گشته و آوازه ایشان، همه جا پخش شده است و بزرگترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند: یحیى بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثورى، سفیان بن عُیَیْنَه، ابوحنیفه،

شعبه و ایّوب سبحستانى از او نقل روایت کرده اند. [۸]»

ابن خلّکان مورّخ مشهور نیز نوشته است:« او یکى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ امامیّه، و از بزرگانِ خاندانِ پیامبر است که به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق می خواندند. فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. ابوموسى جابربن حیّان طرطوسى شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تألیف کرد که تعلیمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.[۹]»

نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق (ع) را علاوه بر بی احترامی، در هماوردی علمی نیز  محکوم نمایند. قتاده چهل مسأله پیچیده تهیه کرد که از امام صادق (ع) بپرسد. هنگامی که امام صادق (ع) وارد جلسه شدند، ناگهان همه برخاستند و آن حضرت را بالای مجلس نشاندند. ابهّت امام (ع)  مجلس را فرا گرفت. سکوت بر جلسه حکمفرما بود،  تا اینکه امام صادق (ع) سکوت را شکسته  و از قتاده پرسیدند: پرسشی داری؟

قتاده گفت: یابن رسول الله آیا خوردن پنیر حلال است؟ امام صادق (ع)  با تبسم  فرمودند: مسایل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مسأله مشکل تهیه کرده بودم ، ولی ابهت تو همه را از یاد من برد. امام صادق (ع) فرمودند: می دانی در حضور چه کسی نشسته ای؟ نزد کسی هستی که خداوند درباره اش فرموده : "فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال. رجال لاتلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله"[۱۰].

«در خانه‌هایی که خدا خواسته است مرتفع باشند ـ شخصیت اجتماعی دارند، ابهت آنان در دلها است ـ خانه‌هایی که در آنها همیشه، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند، مردانی که داد و ستد آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.

قتاده گفت: یابن رسول الله، آن خانه ها، خانه های خشتی و گلی نیست، آن خانه ها، وجود  مطهر شماست.

دستگاه خلافت، قتاده و امثال او  را در فقه، سفیان ثوری و دیگران  را در عرفان، ابن ابی العوجا  را در عقاید ساختند، ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند.

روزگار امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت بنی امیه و بنی عباس  بود که انواع محدودیت ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد.  بارها ایشان  را بدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند. ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در زمان عباسیان به عراق رفت. یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار نیز در زمان منصور به آن جا ، کوفه و بغداد رفت. بنابراین تحلیلی که حکومت گران به دلیل نزاع های درونی خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تأسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام (ع) با وجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هر نوع فرصتی بهره می جست تا نهضت علمی را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت، بسته بودن راه های دیگر بود. چنان که امام از ناچاری رو به تقیه می آورد و شیعیان نیز بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد می شدند.[۱۱] زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت را از سر راه خود بردارند.

منصور همواره می گفت: جعفربن محمد (ع) مثل استخوانی در گلوست که نه می توان فرو برد و نه می توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند، هرچند به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید نمایند. همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم الهی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته و اسباب رسوایی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد.  آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع  اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روی آورد و از در دانش و علم وارد شد.

در سال ‏۱۱۷ هجرى، هنگامى که امام باقر علیه السلام به عنوان قربانى ‏سیاست ستمگرانه بنى امیّه، به جوار پروردگارش شتافت، فرزندش امام ‏جعفر صادق علیه السلام را، که آن هنگام در سن ۳۴ سالگى بود، به مرکز و مدرسه‏ اى ‏که صدها تن از صاحب نظران و اندیشمندان در آن گرد آمده بودند سفارش فرمود. این مدرسه در واقع هسته دانشگاه بزرگى بود که امام ‏صادق علیه السلام پس از پدر بزرگوارش آن را بنیان گذاشت، همچنین آن ‏حضرت، امامت‏ مردم را بر عهده امام صادق علیه السلام نهاد و بدین ترتیب رهبرى دینى امّت و مسئولیّتهاى بزرگ امور سیاسى آنان ‏نیز به امام صادق علیه السلام انتقال یافت.  شاید نتوان در تاریخ همانند مدرسه امام صادق علیه السلام، مدرسه ‏اى فکرى ‏یافت که توانسته باشد نسلهاى پی در پی را تحت تأثیر خود قرار دهد و اصول ‏و افکار حقیقی اسلام را بر آنها حاکم ساخته و مردمى متمدّن و فرهیخته با کیان ‏و موجودیّتى یگانه بنیان نهاده باشد.

اشتباه است اگر بخواهیم دستاوردهاى این مدرسه را فقط محدود به ‏کسانى کنیم که در آن به تحصیل علم پرداخته و معاصرانش از آن، چیزها آموخته باشند، بلکه دستاوردهاى این مدرسه در اندیشه ‏هایى است که در جامعه ایجاد کرده و در مردان پرورش یافته ‏اى است که سیماى تاریخ‏ و سیماى مسلمانان را دگرگون ساختند و تمدّنى را پدید آوردند که تا قرنهایى دراز پایدار و پا بر جا خواهد ماند.

در تاریخ ثبت است که شمار کسانى که بدون واسطهً از افکار و اندیشه ‏هاى ‏این دانشگاه سیراب شده ‏اند، به چهار هزار تن مى‏رسیده است. و زمانى‏  اهمیت این مسئله براى ما روشن مى‏شود که بدانیم این مدرسه در آگاهى ‏بخشى به مردم مسلمان دوران خود و نیز مسلمانانى که تا امروز از پى آنها آمده ‏اند و نقش نخست داشته و فرهنگ اصیل اسلامى از این‏ چشمه فیّاض، جریان گرفته است.

بدیهی است در شرایط دشوار آن زمان به جز مکتب امام صادق (ع) هیچ مدرسه و مکتب فکرى اسلامى، باقى نماند که از کیان و وحدت و اصالت اسلام راستین در تمام ابعاد زندگى‏ محافظت کند. علّت این امر آن بود که پیروان این مکتب، به این مدرسه‏ و افکار آن کاملاً اعتماد داشتند و همین اعتماد بود که آنان را به نگاهبانى ‏از این مکتب و چهره ویژه آن در طول قرنها وامى‏داشت تا آنجا که آنان‏ روایاتى را که در این مدرسه مى‏شنیدند دهان به دهان بازگو مى‏کردند.

اهداف امام صادق(ع) از گسترش برنامه فرهنگى، چاره جهل امّت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگى در برابر امواج کفرآمیز و شبهه هاى گمراه کننده و حلّ مشکلات ناشى از انحراف حکومت بود. در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنى‎امیه، شرایط اجازه تشکیل حلقه‎هاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مى‎داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز آسان تر ‎گشت. این میراث به امام صادق علیه‎السلام نیز رسید و از آغاز امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال ۱۳۲ ادامه داشت.

مشهور است که روش امام جعفر صادق علیه السلام مطابق با جدیدترین روشهاى ‏آموزش و پرورش در جهان بوده است. حوزه درسى آن‏ حضرت، به‏ تربیت متخصصان اهتمام نشان مى‏داد. مثلاً هشام بن حکم متخصص در مباحث تئوریک بود و یا زرّاره و محمّد بن مسلم و شماری دیگر در مسایل‏ دینى تخصّص داشتند و جابر بن حیان متخصّص ریاضیات بود و... به گونه ای که وقتى کسى نزد آن‏ حضرت براى دانش پژوهی مى‏آمد، او مى‏پرسید که خواهان آموختن کدام علم است؟ اگر مرد پاسخ مى‏داد: فقه. امام او را به متخصّصان فقه راهنمایى مى‏کرد و اگر مى‏گفت:  تفسیر، او را به متخصّصان تفسیر دلالت مى‏کرد و به همین ترتیب اگر مى‏گفت: حدیث‏ یا سیره یا ریاضیات یا پزشکى یا شیمى، آن ‏حضرت وى را به برجستگان‏ و خبرگان در این علوم راهنمایى مى‏کرد و آن دانشجو به ملازمت هر کس ‏که خود مى‏خواست، درمى‏آمد ، تا پس از مدّتى به دانشمندى توانا و برجسته در دانش دلخواه خود تبدیل شود.

تأسیس این نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده برکت فراوانی برای جامعه اسلامی داشت ، به گونه ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهی عظیم تبدیل شد. درگیری شدید بین بنی عباس و بنی امیه ، آنان را آن چنان به خود مشغول ساخته بود ، که فرصتی طلایی برای امام صادق ( ع ) و یارانشان به دست آمد. آن حضرت با استفاده از این فرصت به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق از سراسر دنیا به مدینه ، سرازیر شدند وچون پروانگانی دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( علیه السلام ) تجمع کردند .

آن گونه که پیش تر نیز گفته شد یکی از مسایلی که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام دامن گیر مسلمانان شده بود ، منع کتابت و نقل احادیث پیامبر(ص) بود که در رهگذر آن بسیاری از احکام دینی از مسیر حقیقی خویش منحرف و تفسیر به رأی افراد جایگزین آن شده بود. بنابراین احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلّی الله علیه وآله)، امیر مومنان(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را وامی داشت به تربیت راویان در حوزه های گوناگون تفسیر، فقه، تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و...اقدام و با این ابتکار بسیاری از انحرافات پیش آمده را از بین ببرد.

این حجم گسترده از راویان ،به خوبی کمبود گذشته را با استفاده از منبع پایان ناپذیر امامت در طی دوره های مختلف جبران نمود .

متون روایی جهان اسلام نیز در زمان آن حضرت جامعیت یافت و شیعه و اهل سنت روایات فراوانی در کتاب هاب  خود آوردند که درمجموع راویان از امام به چهار هزار نفر می رسند و بیشتر اصول اربعمإئه و نیز اصول چهارصدگانه اساسی کتب اربعه شیعه ( کافی، من لا یحضره الفقیه، التهذیب و الاستبصار) نیز از این دست می باشد.

آن گونه که بیان شد در زمانه امام صادق (ع) انحرافات فراوانی جامعه را فراگرفته بود و افکار خرافی و پندارهای غلط،  جامعه را به انحطاط عمیق فرو برده بود و شماری ناآگاه از راه های گوناگون اندیشه تابناک اسلامی را به چالش کشیده و از رهگذر آن به تبیین و القای اندیشه های انحرافی می پرداختند که از جمله آنان می توان به گروه های زیر اشاره نمود.

۱ - مرجئه: کسانی هستند که مرتکب گناه کبیره را امیدوار به رحمت الهی می‌دانند. ابراهیم حسن در کتاب تاریخ سیاسی اسلام می‌گوید:« این فرقه در نیمه دوم قرن اول اسلام زیر نفوذ پاره‌ای عوامل مسیحی در دمشق پایتخت بنی‌امیه به وجود آمد.» این گروه مرجئه نام گرفت، از آن جهت که درباره گناهکاران مسلمان حکمی نمی‌داد و به روز حساب موکول می‌داشت و هیج مسلمانی را به خاطر گناهی که کرده‌بود محاکمه نمی‌کرد و مرجئه از این نام گرفته است که خداوند می‌فرماید:« و اخرون مرجون لامر الله امّا یعذبهم و امّا یتوب علیهم و الله علیم  حکیم»

عقیده اصل مرجئه این بود که هر کسی به اسلام گرویده و به یگانگی خدا ونبوت پیامبر(ص) شهادت دهد، هر گناهی مرتکب شود، نباید اور را کافر شمرد، بلکه باید کار او را به خدا واگذاشت.

۲ - معتزله: این گروه در بحث‏هاى کلامى و نیز تفسیر آیات قرآن، از عقل و تفکر عقلانى استفاده مى‏کردند، و هرگاه نتایج استدلال‏هاى عقلى آنان با ظواهر دینى مخالفت داشت، دست به تأویل ظواهر زده و بدین وسیله میان عقل و دین ایجاد هماهنگى مى‏کردند.

امام صادق‌(ع) و شاگردانش با معتزله مناظراتی دارند که در کتاب‌های تاریخ و سیره ذکر شده است.

۳ - خوارج: این فرقه از حکمیتِ صفّین پدید آمدند. برخى از آنها غلوّ کردند، بعضى به طرف معاویه رفتند و گروهى از هر دو برگشتند. همین فرقه بودند که امیرالمؤمنین (ع) را به شهادت رساندند.

۴. غلات : اینان راه افراط و تفریط را پیشه ساخته و درباره  امامان معصوم غلو می کردند. غلوّ حاوى نوعى گرایش عرفانى بود که برخى افراد را فریب داده و تحت تأثیر جاذبه‏هاى خاصّ خود قرار مى‏داد. جریان غالى از جهاتى براى تشیّع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى‏کرد، که شیعه را در نظر دیگران انسان‏هاى بى‏قید و بند نسبت به فروعات دین نشان مى‏داد. بنابراین امام صادق (ع) همانند پدر بزرگوارشان به شدت در برابر انحراف غلو ایستادگی کردند و قیام علمی ایشان برای تهذیب شیعه و حرکت در جهت نفی غلو از مهمترین اقدامات برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است. [۱۲]

از این رو امام صادق در گام نخست خود به رویارویی علمی با آنان پرداخت و در گام بعدی به تربیت افرادی همت گماشت تا در کنار ایشان بتوانند محافل علمی را به سود مکتب اسلام تغییر جهت دهند. به عنوان نمونه می توان به مناظرات علمی آن حضرت با اربابان دانش در رشته های گوناگون علوم همچون پزشکان ، فقیهان ، منجمان ، متکلمان ، صوفیان و... بویژه مناظرات ایشان با ابوحنیفه  اشاره نمود. آن حضرت با سلاحِ نفوذِ کلام و قدرت بیان و گسترش نهضت علمى - مذهبى خود توانست  مکتب اهل بیت (ع) را به تمامی گروه ها بشناساند.

گام دوم آن حضرت ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه از جمله هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و...  بود تا در پرتو تلاش های آنان به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط نیز نزدیک گشته و عفریت شبهات از چهره دین زدوده گردد.

امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیز می کوشید، مانند آنچه در عراق گریبان گیر مسلمانان شده بود ، یعنی مکتب قیاس و چون در عراق شمار زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و با گروه های دیگر اسلامی از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، بنابراین احتمال تأثیر پذیری از قیاس وجود داشت و به تعبیر دیگر یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدید کند،  از این رو آن حضرت در زدودن مبانی قیاس و استحسان تلاش فراوانی انجام دادند.

 

ویژگی های سیاسی دوران امام صادق(ع)

امام (ع) در طول دوران امامت خود با خلفایى سفّاک و هتّاک، هم‏زمان بود، خلافت پنج نفر از بنی ا میه ( هشام بن عبدالملک - ولید بن یزید – یزیدبن ولید - ابراهیم بن ولید - مروان حمار ) که هر یک به گونه ای موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم  ( ع ) را فراهم می کرده اند ، و دو نفر ازخلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را اشغال و نشان دادند که در بیداد و ستم بر
امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری به سر می برد .

اینان گروهى بودند که براى حفظ ظاهر، شمارى فقیه، واعظ، صوفى و متکلّم را نیز در نظر گرفته بودند تا در یک جامعه دینى دستشان از همه چیز خالى نباشد و عضو فرهنگى هم داشته باشند. همان‏گونه که مى‏بینبم سال‏هاى انتهایى عمر امام (ع) در دوران قدرت‏مندان خون‏ریز گذشت؛ کسانى که در اصل شمشیر را مى‏شناختند، ولى از حربه‏هاى سیاسى و فرهنگى نیز غافل نبودند. به همین دلیل مساجد را از شماری فقیه و مفسّر دربارى، مدارس را از متکلّمان  تأثیرپذیر از فرهنگ بیگانه، خانقاه‏ها را از صوفیه و زندان‏ها را از سادات آل محمد (ص) انباشته بودند.

زندگی امام جعفر صادق(ع) سرشار از مبارزات علمی دلیرانه و پایدار علیه انسانهای غافل بود و آنچه او انجام داد، محافظت از اسلام و فرهنگ اسلامی از گزند نفوذ خارجی و جلوگیر ی از تجاوز به مرزهای آن بود و این اقدامات بزرگ زمانی که امام به سن ۶۵ سالگی رسید، پایان یافت.  امام در این راه بسیار متحمل رنج و سختی شد. عباسیان او را گاهی به سرزمینهای دور می فرستادند به این امید که نفوذ او به این صورت کاهش خواهد یافت و گاهی نیز او را از امکانات معمولی زندگی محروم می ساخته اند، تا از این راه  زندگی را برای ایشان غیر قابل تحمل کنند.در آخر نیز مرگ ایشان به دلایل طبیعی نبود و به گونه ای ظالمانه ای به دستور منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسید.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : امام، مكتب، شیعه، شهادت، جعفر، امام جعفر صادق، علیه السلام، زندگانی، زندگینامه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ