هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت

حضرت شجاع الدین فیروز ابولولو کیست ؟

نام اصلی آن بزرگوار فیروز و کنیه اش ابولولو به علت داشتن دختری بنام لوء لوءه که بعد ها به علت سهولت و آسانی تلفظ در بین ایرانی ها به
ابولولو مشهور گردیده . اما هم اکنون نیز عرب ها او را ابولوءلوءه می خوانند . و لقبش شجاع الدین و یا در نزد بعضی باباشجاع الدین معروف بوده است و این به سبب شجاعت منحصر به فرد وی درآن اقدام بزرگ بوده است . اصلیت وی ایرانی و زادگاهش شهر نهاوند بوده است .

اتهام مجوسیت و یا نصرانیت به حضرت ابولولو ؟

حضرت ابولولو قبل از تشرف به دین مبین اسلام ، همچون سایر ایرانیان آئینی مجوسی یا نصرانی داشته است .که نا گفته پیداست داشتن دین مسیحیت و یا زرتشتی قبل از اسلام که از ادیان الهی بودند برای کسی منقصت و عیب محسوب نمی گردد که اهل تسنن سعی نموده اند این نکته را بعنوان دین همیشگی آن بزرگوار اثبات نمایند و حال آنکه بزرگان و شیوخ و خلفای خودشان قبل از اسلام آوردن ظاهری کافر و بت پرست بوده اند . اتهام مجوسیت و یا نصرانیت و غیر این دو به جناب ابولولو از سوی اهل تسنن امری بسیار طبیعی است و این اتهان از سوی آنان منحصر به شخصیت وی نیست بلکه در خصوص حضرت ابوطالب پدر بزرگوار امیرالمومنین نیز اتهام کفر وارد کرده اند و این چیزی نیست مگر عداوت و دشمنی آنان با حضرت امیرالمومنین
و از این بالاتر از پیروان و اتباع آل امیه جای تعجب نخواهد بود وقتی در خصوص شخصیت منحصر به فرد عالم خلقت
حضرت امیرالمومنین پس از شهادت آن حضرت در مسجد کوفه گفتند :
مگر علی بن ابیطالب نماز می خوانده که او را در مسجد کشته اند ؟
پس دیگر در خصوص جناب ابولولو به عنوان یار و یاور خاص امیرالمومنین در وارد ساختن اینگونه اتهامات نسبت به وی جای تعجب نمی باشد . و این در حالی است که با وجود تمام این تلاش ها بر اثبات این اتهام همچنان میتوان از کتب غیر شیعه ادله و شواهد متقن و محکمی را در اثبات اسلام بلکه ایمان قوی وی یافت نمود از جمله متن زیر از کتب اهل تسنن :
ابولولو بعد از سکونت در شهر مدینه به دین اسلام مشرف گردید .
و نیز متن زیر از متون تاریخی مخالفان به نحی تشکیک و تردید آنان در اثبات مجوسی بودن ابولولو را می رساند :
ضربه زدن ابولولو به عمر دلیل بر اسلام اوست .

نحوه انتقال حضرت ابولولو از ایران به مدینه !

ابولولو ابتدا در جنگ میان ایران و روم به اسارت رومیان و بعدها در جنگ بین مسلمانان و رومیان به اسارت مسلمانان و بعنوان اسیر جنگی در سهم مغیره بن شعبه که از دشمنان امیرالمومنین و از نزدیکان و ارادتمندان عمربن خطاب بوده است در آمده و از این به بعد مرحله دیگری از زندگی وی در مدینه النبی رقم می خورد .

نحوه آشنایی جناب ابولولو با حضرت امیرالمومنین :

یکی از محبین و دوستداران نزدیک امیرالمومنین شهید مظلوم جناب هرمزان بوده است . که قبل از اسارت به دست مسلمانان فرمانروای سابق شوش و شوشتر بوده . همچنین وی بنا بر بعضی نقل ها پسر یزدگرد سوم پادشاه وقت ایران و برادر علیا مخدره حضرت شهربانو همسر حضرت سیدالشهداء حسین بن علی بوده
است . که بعد از قتل عمر بدست ابولولو هرمزان را به خاطر دوستی نزدیک با ابولولو به شهادت رسانده و پیکر او را قطعه قطعه نمودند . شهید هرمزان ایرانی و در جنگ بین مسلمانان و ایرانیان در منطقا اهواز به
اسارت و هنگامی که او را نزد عمربن خطاب می برند ، وی اسلام را بر جناب هرمزان عرضه میکند امام هرمزان از پذیرفتن آن امتناع می ورزد .
از این رو عمربن خطاب دستور میدهد تا گردن او را زنند که جناب هرمزان میگوید : شایسته نیست اسیر را در حال تشنگی بکشید . از این رو برای او ظرف آبی می آورند . وی می پرسد : آیا تا زمانیکه آب را نیاشامیده ام در امانم ؟

عمر پاسخ مثبت می دهد و هرمزان نیز با زیرکی خاصی ظرف آب را به روی زمین میریزد و از خوردن آن امتناع می ورزد . تا به این طریق اجرای فرمان قتل را به خاطر امانی که از خلیفه گرفته بود ، به تاخیر اندازد
و عمر که از منظور جناب هرمزان مطلع گردید مجددا دستور به قتل هرمزان حتی در حال تشنگی می دهد که در این بین وجود مقدس امیرالمومنین که در مجلس حاضر بوده اند در اعتراض به حکم عمر میفرمایند : کسی را که امان داده اید ، نباید بکشید . عمر از حضرت امیر سوال کرد : به نظر شما با چنین شخصی چگونه رفتار کنیم ؟
حضرت امیر فرمودند : حکم اسلام این است که فدیه و مبلغ یک غلام را به نفع بیت المال مسلمین بگیرید و او را بعنوان غلام به یکی از مسلمانان واگذارید .
حضرت فرمودند : من این مبلغ را می پردازم و او را قبول می کنم . و اینجا بود که جناب هرمزان با مشاهده این بزرگواری از حضرت امیر
به دین مقدس اسلام تشرف یافت . و نیز از همان روز بغض و کینه عمر خطاب را به دل گرفت . حضرت نیز بعلت تشرف جناب هرمزان به اسلام ، وی را آزاد نمودند .
و از آن به بعد جناب هرمزان خود را از ملازمان حضرت امیرالمومنین نمود و بیشتر اوقات خود را در مسجد و عباذت در آن به سر می برد .
آزاد گردیدن شهید هرمزان توسط امیرالمومنین از اسارت و برقراری ارتباط نزدیک وی با امیرالمومنین و بغض و کینه ای که هرمزان به خاطر محکومیت ناحق به قتل از سوی عمربن خطاب به دل گرفته بود از سویی و از سوی دیگر ظلم و ستم هایی که از جانب مغیره بن شعبه که دشمنی خاصی با امیرالمومنین داشت و از دوستان نزدیک عمربن خطاب به شمار می رفت ، و شکایت های مکرری که حضرت ابولولو به خاطر ظلم و ستم های مغیره به نزد خلیفه ظاهری وقت یعنی عمربن خطاب ارائه نموده بود
ولی هربار با اغماض و بی اعتنایی عمر روبرو می گردید که این باعث ایجاد بغض و کینه عمر که ادعای خلافن بر مبنای عدالت بر مسلمین را داشت در دل ابولولو گردیده بود . که موارد فوق میتواند
برخی از زمینه های آشنایی و نزدیکی بین این دو یار امیرالمومنین را فراهم گدانیده باشد و آنان را در هدفی مشترک که قتل عمربن خطاب است همراه سازد .
و این نزدیکی بین جناب ابولولو و جناب هرمزان به حدی بوده است که به نقل تواریخ غیر شیعه بعد از ضربه خوردن بدست جناب ابولولو ، فرزند عمر بنام عبیدالله به محض شنیدن خبر ،
این اقدام قتل عمر را به قطع یقین به جناب هرمزان نسبت داد . فلذا فورا بعنوان قصاص جناب هرمزان را به شهادت رسانید . و پیکر او را قطعه قطعه نمود . و این در حالی بود که
حضرت امیرالمومنین همواره بعد از آن واقعه خواهان خون به ناحق ریخته شده هرمزان بود . ولی عثمان خلیفه به ناحق بعد از عمر هرگز این حکم را اجرا نکرد . و زمانی که امیرالمومنین به
خلافت ظاهری رسید ، عبیدالله فرزند عمر از ترس جان خود به شام گریخت و به معاویه پناهنده شد که نهایتا اراده الهی جلوه کرد و در جنگ صفین به دست آن حضرت به هلاکت رسید .
وضع مالیات سنگین و درخواست ساخت آسیاب بادی از سوی عمر :
و نیز از همین جا ارتباط و علاقه جناب ابولولو به امیرالمومنین علت ظلم و ستمها و وضع خراج و مالیات سنگین از سوی مغیره بن شعبه
بر جناب ابولولو واضح می گردد که چیزی مطابق 3 تا 4 درهم در روز بوده است و او که توانایی پرداخت چنین مبلغی را نداشته است ، چندین بار بعنوان اعتراض و تظلم به عمربن خطاب مراجعه کرد . اما نه تنها جواب مثبت نشنید ، بلکه در
آخرین بار وقتی عمر با اعتراض و شکایت جناب ابولولو مواجه شد در جواب گفت : این در حق تو که به حرفه آهنگری ، نجاری و... آشنایی داری چیز زیادی نیست .
آنگاه وی از جناب ابولولو سوال کرد : شنیده ام تو از ایرانیان هنر آسیاب سازی آموخته ای که می تواند با نیروی باد به گردش درآید آیا می توانی برای ما نیز چنین آسیابی بسازی؟
و او در جواب پاسخ داد : برایت چنان آسیابی بسازم که تا روز قیامت از حرکت باز نایستد . یا به نقل دیگر اینگونه پاسخ داد :
چنین آسیابی بسازم که آوازه اش در شرق و غرب عالم طنین انداز شود . اینجا بود که این کلام و سخن ابولولو ، عمربن خطاب را به یاد تعبیر خوابی انداخت که مدت ها قبل دیده بود .
پرنده ای قرمز با سه ضربه ی منقار به او ضربه میزند . که معبرین خواب اینگونه تعبیر کرده اند که به زودی تو را مردی از عجم با سه ضربه
خواهد کشت . از این رو عمر به محض شنیدن این جمله از جناب ابولولو درباره او چنین گفت : این غلام مرا تهدید به قتل کرد و اگر من بتوان کسی را ولو با تهمت ناروا به قتل برسانم آن کس او خواهد بود .
از آن روز به بعد که جناب ابولولو که ظلم فاحش و آشکار برخورد خود را که نمونه ای کوچک و ناچیز از آن ظلم روا رفته بر جامعه اسلام و مسلمین
و نیز بر شخصیت ممتاز در آن عصر و همه اعصار بعد از رسول گرامی اسلام یعنی امیرالمومنین را مشاهده می نمود
که آنگونه حضرت را خانه نشین و بغض در گلو و خار در چشم ساخته و همواره راه صبر را پیشه نموده عزم خود را جزم نمود تا انتقام خشم فروخورده آن حضرت
و انتقام همسرش حضرت صدیقه طاهره را بستاند .



اطلاع امیرالمومنین از اقدام حضرت ابولولو :

از جمله زیر بخوبی میتوان برداشت نمود که جناب ابولولو تصمیم خود را به اطلاع امیرالمومنین رسانده بود و تقریر و تایید

حضرت را نسبت به عمل خود بدست آورده بود و یا به نحوی دیگر آن حضرت در جریان این امر قرار داشت . چرا که طبق این نقل :
امیرالمومنین خطاب به عمر فرمودند : به خاطر ظلم ها و اعمال قبیحی که نسبت به عترت پیامبر انجام دادی تو را می بینم که به واسطه جراحتی که از سوی عبدی که با ظلم و ستم بر او حکم می رانی کشته می شوی و او به خدا قسم علی رغم میل باطنی تو وارد بهشت می گردد.
و عمر در جواب گفت : ای اباالحسن ! آیا تو از کهانت و پیشگویی ابائی نداری ؟ و امیرالمومنین در پاسخ فرمودند : سخنی با تو نگفتم مگر بر اساس اندیشه ها و معلومات خود .
و یا طبق نقل دیگری امیرالمومنین خطاب به دومی فرمودند : ای مغرور ! همانا تو را می بینم که در دنیا به واسطه جراحت و ضربتی که از عبدی که تو از روی ظلم و جور بر او حکم می رانی کشته می شوی و این توفیقی است که خداوند نصیب او می گرداند .
و نکته جالب این است که عمر بعد از آنکه بدست ابولولو مضروب گردید و در بستر افتاد با توجه به هشدار فوق که قبلا از امیرالمومنین صادر شده بود
چندین بار ابن خطاب به امیرالمومنین گفت : یا علی ! آیا سزاوار بود که این کار با اطلاع و آگاهی توصورت پذیرد ؟
لذا از روایاتی نظیر متون فوق استفاده می گردد که حضرت به نحوی از این اقدام با خبر بوده اند و آن را برای جناب ابولولو توفیقی از سوی خدا شمرده و باعث متنعم گردیدن به بهشت خداوند می داند .
نامه حضرت ابولولو به عمربن خطاب :
کیاست و زیرکی حضرت ابولولو در اقدام خود به حدی بود که او مدتی قبل از مضروب نمودن عمر ضمن نامه ای به عمر به شکل سر پوشیده
و بدون آنکه عمر غرض او را بفهمد حکم و سزای کسی را که نسبت به مولا و آقای خود جسارت و همسر او را مورد هتک و آزار و اذیت
و فرزند او را به قتل برساند ، سوال نمود و اقدام آینده خود را مستند به حکم خود او ساخت . به متن زیر توجه کنید :
ابولولو به عمر نامه نوشت که جزای کسی که عصیان مولایش را نماید و ملک مولایش را غصب کند و همسر مولایش را مورد ضرب و شتم قرار دهد چیست ؟
عمر نیز در پاسخ مکتوب داشت : بدرستیکه قتل چنین کسی واجب است . فلذا هنگامیکه ابولولو خود را به عمر رسانید تا او را به هلاکت برساند با
استناد به مکتوبه او خطاب به او کرد و فرمود : چرا عصیان مولایت امیرالمومنین را نمودی ؟ چرا همسر او فاطمه را مورد ظلم خویش قرار دادی و فرزندش را سقط نمودی ؟
آنگاه در حالیکه او را لعن می نمود ، ضربه های پی در پی بر او وارد میکرد .
روز واقعه :
سرانجام حضرت ابولولو هنر و حرفه آهنگری خود را به خدمت گرفت و خنجری دو سر که قبضه آن در وسط قرار داشت ، تهیه نمود . تا اینکه بنابر قول صحیح و مشهور در نزد شیعه
در سحرگاه روز دوشنبه 9 ربیع الاول سال 23 هجری در حالیکه عمربن خطاب تازیانه بدست در حال امر کردن نماز گزاران بود که صفوف خود را منظم نمایند ، خود را به وی رسانده
و با سه ضربه کاری شکم خلیفه را تا خاصره او شکافت و در حالیکه عده ای از نزدیکان و اطرافیان عمربن خطاب قصد دستگیری و حمله به او را داشتند با زخمی کردن 13 نفر دیگر از آنان
از محل حادثه گریخت . و عمر بعد از آنکه 3 روز در بستر افتاده بود در سن 60 سالگی به سوی جهنم بال گشایید و از دنیا رفت .
سرانجام حضرت ابولولو
بعد از گریختن جناب ابولولو از مکان وقوع واقعه در مسیر راه خود را به امیرالمومنین رسانیده و به محض مواجهه با حضرت که بر درب منزل نشسته بود ، این مطلب را
میتوان استنباط نمود که علت انتظارر امیرالمومنین در آستانه منزل این بوده است که حضرت ظاهرا منتظر بازگشت ابولولو بوده اند .
و این بدان معنی است که حضرت در جریان امر قرار داشته اند و منتظر شنیدن خبر موفقیت آمیز او بوده اند . خبر اقدام خود را به حضرت می رساند و عرض می کند "
مولای من ! شکم آن شخص را پاره کردم . یعنی در حقیقت اشاره به همان نفرین حضرت زهرا می نماید که از خداوند خواسته بود که شکم عمر را پاره کند .
و حضرت با شنیدن این خبر به یاد مصائب بی بی دو عالم حضرت زهرا افتادند و ضمن بکاء و گریه شدیدی فرمودند :
ای کاش امروز دختر رسول خدا زنده می بودند و این خبر را می شنیدند .
و حضرت بعد از آن به قدرت و اعجاز خود نامه ای برای قاضی کاشان مبتنی بر پناه دادن و تکریم وی و تزویج دختر خود به او ، آن جناب را بر مرکب مخصوص خود بنام دلدل نشاندند
و او را به سرزمین شیعه نشین کاشان فرستادند .
و سپس امیرالمومنین که از تعقیب ماموران حکومت با خبر بودند ، از آن مکان قبلی که نشسته بودند برخاستند و جای دیگر نشستند و چون ماموران که در تعقیب جناب ابولولو بودن با حضرت مواجه شدند
و از حضرت جویای ابولولو شدند که آیا او را ندیده اید ؟ و حضرت با فرمودن جمله ای به حقیقت آنان را گمراه نمودند و فرمودند :
مادامی که در این مکان بوده ام او را ندیده ام .
حضور ابولولو در کاشان و اقامت وی تا پایان حیات مبارکشان
و اما درباره دوران اقامت و مدت زمان زندگی جناب ابولولو در شهر کاشان و سال وفات او و اینکه آیا او از فرزندان و یا نسلی منسوب به او باقی مانده است ؟ گرچه بعضی از اهالی آن منطقه به لقب ها و اسامی چون :
لو ء لو ء یی ، شجاع الدینی و از این قبیل نامها منسوب می باشند اما اطلاع دقیقی در این زمینه برای ما یافت نگردید.
لکن با توجه به مطلبی که قبلا ذکر گردید که امیرالمومنین او را برای ادامه حیات و تشکیل زندگی به آن دیار فرستاد و در این خصوص به قاضی شهر کاشان توصیه و سفارشاتی فرمود و
نیز با استفاده از متن زیر استفاده می گردد که وی با وجود پیگرد ها و تعقیب دستگاه حکومت آن زمان ، اما به اراده الهی تا پایان حیات خویش در این خطه از سرزمین شیعه نشین
و محب اهل بیت که حتی یک روز سابقه کفر و بت پرستی و سنی گری نداشته می زیسته است . و سرانجام بنابر قول صحیح در کنار شیعیان کاشان جان به جان آفرین
تسلیم کرد و در مکان فعلی مدفون گردیده است . در این خصوص به متن زیر توجه نمایید :
در کتاب مجالس المومنین گویند : اهل کاشان را عقیده آن است که فیروز بعد از قتل عمر به کاشان آمده و ار خوف اعداء پنهان گشته ، اهالی کاشان نیز به واسطه علاقه به خاندان رسالت

تعظیم و تکریمش کرده تا آنکه در آنجا وفات یافته و در خارج شهر مدفون گردیده است .





نوع مطلب :
برچسب ها : کشنده عمر، عمر، عمر لعنت الله، عمر بن الخطاب، عمر بن الخطاب لعنت الله علیع، ابولولو، حضرت ابولولو، ابو، عید، عید الزهرا،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
چهارشنبه 5 بهمن 1390 :: نویسنده : مجنون علی

نهم ربیع الاول، جشن عیدالزهراء ؛ 

شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام روز نهم ربیع را جشن می گیرند.

شادی ما در این روز به دلیل به درک واصل شدن قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها و غاصب فدک و خلافت امیرالمومنین علیه السلام و منشأ بدعتها و ضلالتها یعنی عمر بن خطاب لعنة الله علیه، می باشد. 

در این رابطه احمد بن اسحاق، که از خواص اصحاب امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام بوده و به خدمت امام مهدی عج نیز رسیده است، نقل می کند که در چنین روزی خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیده و ایشان را مسرور و خوشحال دیده است. از ایشان علت شادی و فرح را جویا می شود و امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: 

به درستی که خبر داد مرا پدرم، که حذیفة بن یمان در روز نهم ربیع الاول خدمت جدم حضرت رسول صلی الله علیه و اله رسید. حذیفة گفت: حضرت علی و حسنین علیهم السلام را دیدم که با حضرت رسول غذا میل می فرمودند و آن حضرت به روی ایشان تبسم می نمود و به حسنین علیهما السلام میفرمود:

بخورید! گوارا باد از برای شما برکت و سعادت این روز، به درستی که این روز روزی است که حق تعالی دشمن خود و دشمن شما را هلاک میفرماید و در این روز دعای مادرِ شما (5) را مستجاب میگرداند..... در این روز فرعونِ اهل بیتِ من و ستم کننده بر ایشان و غصب کننده حق ایشان هلاک میشود.

در ادامه حضرت رسول صلی الله علیه و اله فرمودند که خداوند به من وحی کرده که:

ای محمد! علی به منزلت تو نمی رسد مگر به آنچه که از بلاها توسط فرعون آن عصر و غصب کننده حق او بر او وارد میشود. کسی که جرات پیدا میکند تا گفته های مرا تغییر دهد و به من شرک آورد و مردم را از راه رضای من منع می کند. و گوساله ای از برای امت تو برپا می کند که آن ابوبکر است و به من کفر می ورزد در عرش و عظمت و جلال من، به درستی امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که برای شیعیان و محبان دین شما عید بگرداند روزی که آن ملعون (عمر بن خطاب) کشته میشود.

از این ماجرا می گذرد تا روزی که عمر لعنة الله علیه به درک واصل می شود. و حذیفة خدمت امیرالمومنین علیه السلام می رسد. مولا علی علیه السلام به وی میفرمایند: آیا به یاد داری آن روزی را که آمدی به نزد سید من رسول خدا، من و دو سبط او حسنین علیهم السلام نزد او بودیم و با او غذا میخوردیم ایشان تو را بر فضیلت این روز آگاه ساخت؟ پس از یادآوری حذیفة، مولا علی علیه السلام هفتاد و دو نام برای این روز ذکر می کنند. که در این جا برخی از آنها را ذکر می کنیم: 

این روز روز استراحت مؤمنان است زیرا از شر آن منافق استراحت یافتند، روز زایل شدن كرب و غم، روز غدیر دوم، روز تخفیف گناهان شیعیان، روز برهم شكستن بنای كفر و عدوان، روز عید بزرگ خدا، روز مستجاب شدن دعا، روز كندن جامة سیاه، روز ندامت ظالم، روز شكسته شدن شوكت مخالفان، روز نفی هموم، روز عفو از گناه شیعیان، روز عید اهل بیت، روز مقبول شدن اعمال شیعیان، روز قتل منافق، روز قهر بر دشمن، روز خراب شدن بنیان ضلالت، روز خنك شدن دلهای مؤمنان، روز رهایی مؤمنان از شر كافران، روز برطرف شدن بدعتها، روز ترك گناهان كبیره، روز ندا کردن به حق و روز عبادت است.(6) 

مرحوم سید بن طاووس بعد از نقل این روایت می فرمایند :من این حدیث را از خط محمد بن علی بن محمد بن طیّ نقل می نمایم و بر اساس تفحّصی که من در کتابها داشته ام ، دسته ای از روایات را موافق با این روایت یافتم و لذا بر آن اعتماد نمودم و به سزاست که این روز که در حدیث امده است را بزرگ شمرد و در آن اظهار سرور و شادمانی نمود .(7)

به همین جهت است که متقدمین و متأخرین از علما و فقهای شیعه این روز را روز به درک واصل شدن عمر لعنة الله علیه می دانستند و در این روز اظهار سرور و خوشحالی میکردند. و حتی بعضی از آنها کتاب های جداگانه ای در اثبات این حقیقت نوشته اند. از جمله آنها می توان به کتاب علامه مجلسی رحمة الله علیه، کتاب صاحب مستدرک (محدث میرزا شیخ حسین نوری) و همچنین کتاب "فصل الخطاب فی تاریخ قتل ابن الخطاب" که در عصر ما نوشته شده است، اشاره کرد. 

 علامه مجلسی رحمة الله علیه در این رابطه می فرمایند: و المشهور بین الشیعة فی الأمصار و الأقطار فی زماننا هذا هو أنه الیوم التاسع من ربیع الأول، و هو أحد الاعیاد. یعنی بین شیعیان در تمامی نقاط و نواحی در زمان ما مشهور است که به درک واصل شدن او در روز نهم ربیع الاول می باشد. و آن روز یکی از اعیاد است. 


در ادامه ایشان در رابطه با شبهه ای که توسط برخی گفته می شود که روز مرگ عمر 28 ذی الحجة بوده است میفرمایند: اعتبار تلك الروایات مع الشهرة بین أكثر الشیعة سلفا وخلفا لا یقصر عما ذكره المؤرخون من المخالفین، ویحتمل أن یكونوا غیروا هذا الیوم لیشتبه الامر على الشیعة فلا یتخذوه یوم عید وسرور. 

یعنی اعتبار آن روایات (در اثبات مرگ عمر در روز نهم ربیع) بعلاوۀ شهرتی که بین اکثر شیعیان سلف و خلف دارند، کمتر از آنچه مورخین مخالف نقل کرده اند (که روز مرگ وی 28 ذی الحجة است) نیست. (به عبارت دیگر اعتبار روایت نهم ربیع با گفته های مخالفین رد نمی شود) و احتمال دارد که مخالفین این روز را تغییر داده اند تا امر برای شیعیان مشتبه شود، و آن روز را روز عید و سرور نگیرند. (8)

مرحوم صاحب جواهر در مورد فضیلت نهم ربیع الاول می نویسد :به خبری اسناد داده شده به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فضیلت و شرافت و برکت این روز دست یافتم (در اینجا اشاره به روایت احمد بن اسحاق دارند)....و این روز علی الخصوص برای ما و ائمه ما علیهم السلام عید است. (9)

حرف آخر : 

با توجه به دلایل و براهین واضح و روشنی که ارائه شد روز نهم ربیع الاول روز اظهار جشن و سرور و تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام می باشد. البته این نکته را نیز متذکر می شویم که یاد و ذکر نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در هر زمانی نیکوست، و شرعاً حرام نیست که افرادی بخواهند در این روز به بهانه ایام آغاز امامت حضرت مهدی عج از ایشان یاد کنند. ولی همواره باید به خاطر داشت که این روز، روز اظهار تبری و برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام می باشد، و این همان سیره و سنت ائمه اطهار علیهم السلام بوده است. فلذا تضعیف و بلکه دوری از سیره ایشان به نحوی که هیچ سخنی از تبری در این روز به میان آورده نشود، و بزرگ کردن و گرامیداشتن جشنی که هیچ توصیه ای به آن نشده است، یقینا مورد رضایت ائمه اطهار علیهم السلام نمی باشد. متاسفانه همین مساله را در سالهای اخیر شاهد بوده ایم که پرچمداران "جشن تاج گذاری" با بزرگ نمودن این جشن هیچ سخنی از تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به میان نمی آورند. به همین جهت، شیعیان باید هوشیار باشند و نگذارند افرادی نام امام زمان (عج) را وسیله و ابزاری قرار دهند تا تبرّی را در میان ایشان کمرنگ و بلکه حذف نمایند. و مطمئن باشیم که اگر چشمانمان را ببندیم و از کنار اینگونه فتنه ها بگذریم، روزی چشم باز خواهیم کرد و می بینیم که هیچ اثری از برائت و تبری در میان شیعیان باقی نمانده است.

شیعه به تولّی اَر مُسلَّم گردد.........با رکن تبرّی است که محکم گردد

یافاطمه! لعن قاتلت روزی ماست.........یا رب نکند که رزق ما کم گردد

رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هرکس از لعن نمودن کسی که خداوند او را لعنت نموده خودداری نماید لعنت خداوند بر او باد. (بحارالانوار ج2 ص202)

--------------------------------------

اسناد:

(1) مصباح کفعمی ج2 ص533 – بحارالانوار ج50ص335

(2) مسارالشیعه ص28-29

(3) روایت معتبر محمد بن حسین: کمال الدین شیخ صدوق ج2ص473 و بحارالانوار ج50ص331 و روایت ابو سهل: الغیبة شیخ طوسی ص273 و بحارالانوار ج52ص16

(4) بحارالانوار ج44ص287

(5) اشاره به آن جائی که حضرت زهرا سلام الله علیها موقعی که عمر نامه فدک را پاره کرد. فرمودند خدا شکمت را پاره کند.

(6) زادالمعاد علامه مجلسی باب ۸ص۳۲۵ و زوائد الفوائد  از علی بن علی بن طاووس. باب ربیع الاول و بحارالانوار جلد ۳۱ ص۱۲۰.

(7) بحارالانوار ج31ص129

(8) بحارالانوار ج31ص132

(9) جواهر الکلام ج 5 ص 43- 44





نوع مطلب :
برچسب ها : عید، عیدالزهرا، عمر، عمر لعنت الله، عمر بن الخطلب، عمر بن الخطاب لعنت الله علیه، قتل عمر، درک رفتن عمر، به درک واصل شدن عمر، جشن،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic