هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت


هنگامی که امیر المومنین علیه السلام و اصحاب خاص آن حضرت را حزب شیطان به آن صورت وحشیانه برای بیعت با ابوبکر لعنة الله علیه به مسجد بردند و آن بیعت دروغین را از آنان گرفتند، مولا و اصحاب وفادار حضرت هریک سخنانی ایراد فرمودند، از جمله سلمان رضوان الله تعالی علیه بود که فرمود:" ..... إنی قد قرأت فی بعض کتب الله المنزلة أنه باسمک و نسبک و صفتک بابٌ من ابواب جهنم... " همانا من در بعضی از کتاب هائی که از جانب پروردگار نازل شده خوانده ام دری از در های جهنم به نام و نسب و صفت تو قرار دارد.....

چرا اینچنین نباشد کسی که ایمان به خدا نیاورد و پیوسته پیامبر را آزار می داد و عاقبت پیامبر را با همدستانش به شهادت رساند، و به این اکتفا نکرد که ظلم های زیادی بر صدیقه طاهره وارد کرد، محسنش را شهید نمود و باعث شهادت آن بانوی عظمی شد، همان بانوئی که رضایتش باعث رضایت پروردگار و خشم و غضبش باعث خشم و غضب پروردگار می باشد.

ابو حمزه ثمالی رضوان الله تعالی علیه از حضرت سجاد علیه السلام در مورد ابوبکر و عمر سوال می کند و حضرت می فرمایند:" فعلیهما لعنة الله بلعناته کلها، ماتا والله و هما کافران مشرکان بالله العظیم " تمام لعنت خدا بر آن دو باد، آن دو مردند و حال آن که کافر و مشرک به پروردگار بزرگ بودند.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : نام عمر بر سر در جهنم، عمر لعنت الله علیه، عمر، لعنت الله علیه، جهنم، در جهنم، در، ابوبکر لعنت الله علیه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
چهارشنبه 13 مهر 1390 :: نویسنده : مجنون علی
بسم رب الزهرا
بدون مقدمه میریم سر اصل مطلب:
یه سوالی که در این روزها تو این وبلاگ و خیلی جاهای دیگه مطرح است اینه که:
 آیا شهادت حضرت زهرا یک افسانه است؟(البته جواب این سوالو همه؛حتی همون سنیشم میدونه ولی ما بازم به این سوال پاسخ میدهیم.)
علت شهادت یگانه دختر پیامبر چه بود؟
آیا دختر هجده ساله پیامبر به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا حادثه ای اتفاق افتاد که بانویی با این سن کم از دنیا رخت برمیبندد؟
اگر حادثه ای اتفاق افتاد این حادثه چه بود و چگونه اتفاق افتاد؟
برای یافتن پاسخ این سوالات به سرغ روایات زیر می رویم:
1.از حضرت امام جعفر صاق علیه السلام در ضمن حدیثی آمده است:علت شهادت آن حضرت (حضرت زهراسلام الله علیها)این بود که قنفذ (لعنت الله علیه)غلام آن حرام زاده(عمر بن الخطاب لعنت الله علیه)،به دستور وی با غلاف شمشیر بر آن حضرت نواخت.ایشان بر اثر این ضربات محسن خود را سقط کرد و بدین جهت به سختی بیمار شد و به هیچ یک از آزار دهندگانش اجازه عیادت نداد.(1)

2.فاطمه (سلام الله علیها)در خانه را گرفته و از پشت به آن چسبیده بود و نگذاشت وارد خانه بشوند،عمر(لعنت الله علیه)با پایش به در زد ،حضرت از جا کنده شد و با شکم به روی زمین افتاد و کودکی را که در رحم داشت و نامش محسن بود سقط شد.(2)

جریان شکسته شدن پهلوی حضرت زهرا سلام علیها چیست؟؟
بنا به نقل تاریخ نویسان و شاهدان حوادث مدینه بعد از سقیفه،در زمانی که مهاجران قصد ورود به منزل حضرت علی علیه السلام را داشتند ،حضرت فاطمه سلام الله علیها پشت در آمد،آنان درب خانه را سوزاندندو با ضربه ی محکمی که به آن وارد ساختند ، شکست.
فاطمه سلام الله علیها که به قصد دفاع از امیر مومنان وارد معرکه شده بود و شاید میخواست بر مهاجمان اتمام حجت نموده و آنها را با این امید که حفظ حرمت دختر پیامبر نمایند از منزل دور کند،بین در نیم سوخته قرار گرفت ،پهلویش شکست و فرزندش به شهادت رسید.در همین زمینه به این روایات توجه فرمایید:
قنفذ(که خدا او را لعنت کند)فاطمه را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او شوهرش قرار داد،و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او(حضرت علی علیه السلام) مانع شد او را بزن.قنفذ او را به سمت چهارچوب در ب خانه اش کشانید و در را فضار داد به طوریکه استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.(3)
و نیز در زیارت آن حضرت چنین آمده است:
....الممنوعه ارثها،المسکوره ضلعها،المظلوم بعلها،المقتول ولدها
کسی که از ارث خود محروم گردیده،پهلویش شکسته شده،همسرش مورد ظلم قرار گرفته و فرزندش کشته شده است.(4)

آیا در کتب اهل بدعت هم اشاره ای به زدن حضرت زهرا(سلام الله علیها)و آتش زدن در خانه و شکسته شدن پهلوی آن حضرت شده است؟


با وجود همه تلاشهایی که برای کتمان و سرپوش نهادن بر قضیه وجود داشته ،باز هم در بسیاری از منابع اهل بدعت آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به طریق مختلفی نقل شده است،از جمله:
1.الامامه و السیاسه از عبدالرحمن انصاری نقل میکند:
عمر(لعنت الله علیه) از جا برخاست و عده ای را به همراه خود برداشت و دستئر داد مقداری هیزم فراهم کنند.همراهانش گفتند :میخواهی چه کنی؟
گفت میخواهم خانه علی را آتش بزنم.همراهان گفتند :در آن خانه فاطمه دختر یکدانه پیامبر است.عمر (لعنت الله علیه)در حالی که از شدت غضب ،رنگش سیاه شده بود،گفت:مگر از دختر پیغمبر باک دارم؟(5)

2.ملل و نحل شهرستانی:عمر فریاد زد ای علی یا از خانه بیروم بیا و با جانشین پیامبر بیعت کن و الا تو را میسوزانم.
زهراکه از این گفتار گستاخانه ،متوحش شده بودپشت در آمد و فریاد زد :عمر از ما چه میخواهی؟
عمر گفت:فاطمه در را باز کن و گرنه خانه ات را آتش میزنم.فاطمه فرمود:از خدا منیترسی که این طور جسورانه به خانه من حمله کردی؟
هنوزگفتار فاطمه تمام نشده یود که شعله های آتش از در خانه ی زهرا زبانه کشید.درب نیم سوخته با لگد عمر باز شد...سپس با شمشیر خود که در غلاف بود به زهرا حمله کرد و چنان غلاف شمشیر را بر پهلوی فاطمه فرود آوردکه استخوان دنده اش شکست و جنین عزیزش را سقط کرد.فاطمه در حالت غشوه عقب عقب آمد،به دیوار تکیه کرد و چون نتوانست خودرا روی پا نگه دارد بر زمین افتاد.(6)

3.تاریخ اللمم و الملوک:
عمر به منزل علی که طلحه و زبیر و عده ای از مهاجرین در آن جمع شده بودند ،آمد و گفت:
به خدا سوگند خانه را آتش میکشم یا اینکه برای بیعت خارج شوید!(7)

4.انساب الاشراف از سلیمان تمیمی و ابن عون روایت میکند:
ابوکر کسی را برای بیعت نزد علی فرستاد تا بیعت نماید اما او بیعت نکرد،بعد عمر آمد و با قبضه ای که از آتش بود ،فاطمه را درب منزل دید،حضرت فرمود:ای پسر خطاب آیا تو را میبینم که آمده ای منزل ما را به آتش بکشی؟گفت :آری....!(8)
شهرستانی در شرح حال نظام:
عمر فریاد برآورد:خانه را با کسانی که در آن هستند آتش بزنید،در حالیکه در خانه کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین نبود.
به ایم مطلب در کتابهای زیر که از کتب اهل بدعت است نیز اشاره شده است:
1.عقد الفرید
2.کنز العمال متقی هندی
3.اعلام النساء
4.الاعتدال،ذهبی


1)دلائل الامه طبری-45
2)ملتقی البحرین-481،الجه العاصمه251/1
3)کتاب سلیم بن قیسص 173نیز احتجاج 212/1،مراه العقول 320/5
4.اقبال الاعمال ص 625،بحار الانوار ج 97 ص 200
5)الامه و السیاسه،ابن قتبه ج 1 ص 2
6)ملل و نحل شهرستانی ص 83
7)تاریخ تلامم و الملوک ،ابن جریر طبری198/3،مصنف،کتاب المحاسن و انفاس الجواهر
8)انساب و الاشراف،بلاذری586/1





نوع مطلب : مقالات، حضرت علی (ع)، حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها : حضرت علی، حضرت زهرا، شهادت حضزت زهرا، حضرت محسن، عمر لعنت الله علیه، هجوم به خانه وحی،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
ر این پست قصد داریم از كتب جماعت عمری و بكری حدیثی از پیامبر قرار دهیم تا ثابت شود هر كس با اهل بیت پیامبر دشمنی كند و بجنگد با پیامبر دشمنی كرده و جنگیده است.

این حدیث در كتاب سنن ابن ماجه قزوینی صفحه ۵۴ و حدیث ۱۴۵ به نقل از پیامبر روایت شده است :

حَدَّثنَا الحَسَن بْن عَلِیّ الخلال، وعلی بْن المنذر، قَالاَ: حَدَّثنَا أَبُو غسان. حَدَّثنَا أسباط بْن نصر، عَنْ السدی، عَنْ صبیح، مولى أُمّ سلمة، عَنْ زَیْد بْن أرقم؛ قَالَ:

 - قَالَ رَسُول اللَّه صَلى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلمْ: لعلی وفاطمة والحَسَن والحُسَیْن ((أَنَا سلم لمن سالمتم، وحرب لمن حاربتم)).

ترجمه حدیث : روایت است از حسن بن علی خلال ، و علی بن منذر ، كه گفتند : روایت می كنند از أبو غسان و اسباط بن نصر از سدی ، از صبیح و أم سلمه ، از زید بن ارقم ؛ گفت :

ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ( ع ) و حضرت زهرا ( س ) و به امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) كه : ( من در صلح و دوستی با با صلح كنندگان و دوستان شما هستم ، و با كسانیكه با شما می جنگند و دشمنان شما هستند می جنگم. )

نتیجه : ۱ ـ آیا پیامبر گرامی اسلام عمر بن خطاب(لعنت الله علیه) را با ( أنا سلم لمن سالمتم ، و حرب لمن حاربتم ) خطاب كرده اند یا اهل بیت عصمت و طهارت خود را ؟

۲ ـ از این حدیث كفر عمر بن خطاب(لعنت الله علیه) ثابت می شود كه به در خانه حضرت زهرا ( س ) حمله كرد و آنرا آتش زد ، پس او دشمن اهل بیت پیامبر است و پیامبر با او می جنگد.

۳ ـ از این حدیث كفر عایشه ملعونه نیز ثابت می شود كه به روی حضرت علی ( ع ) لشكر كشید.

آقایان اهل تسنن ، خودتان عادلانه قضاوت كنید كه آیا پیامبر اهل بیت خود را از خود می داند و آنها را دوست می دارد یا عمر بن خطاب(لعنت الله علیه) و پیروان او را.

انشاءالله كه مسیر حق را بیابید(یا علی)





نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : كفر عمر بن الخطاب، عمر لعنت الله علیه، بر عمر لعنت، بر عایشه ملعونه لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

دراین چند پست ما چند حدیث از اسناد شهادت حضرت زهرااز كتب اهل سنت قرار می دهیم.  باشد مورد رضایت آن بانو مظلوم شهیده قرار بگیرد.و اتمام حجتی برپیروان آن دو ملعون باشد.

ابن قتیبه


 ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبۀ دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) در گذشته­ی سال 276 هجری، در کتاب خود بنام "الامامة والسیاسة"جلد اول صفحه­ی 12، چاپ سوم، 2جلد در یک مجلّد، تحت عنوان"کیفَ کانَت بیعة علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه" (علی کرم الله وجهه چگونه بیعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت:                     

"همانا روزی ابوبکر از عده­ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی علیه السلام جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها -که در خانه­ علی جمع شده بودند- فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که "هیزم حاضر کنید" و خطاب به اهل خانه گفت: 

«قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش بکشم» 


شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض، آیا می­دانی در این خانه فاطمه است؟!  

 عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد.






نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : اسناد شهادت حضرت زهرا (س) از کتب اهل سنت (۱)، عمر لعنت الله علیه، بر عمر لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
عمر بن خطاب دستش را در مقعد شتر داخل می کرد!!


ابن سعد در کتاب طبقات الکبری بسندش از سالم بن عبد الله نقل می کند که گفت: عمر دستش را در مقعد شتر داخل می کرد ( گویا بجهت این عمل ناشایست دیگران وی را سرزنش و از او انتقاد می کردند و لذا برای توجیه کارش می گفت:) می ترسم مؤاخذه شوم که چرا به مشکلات حیوانات رسیدگی نمی کردی؟


این هم متن عربی از کتاب  :


عمر و دبر البعیر ، نسأل الله الثبات !!!!!    کنز العمال الإصدار 1.43 - للمتقی الهندی

عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب کان یدخل یده فی دبر البعیر ویقول: إنی خائف أن أسأل عما بک. (ابن سعد، کر).

                     





نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : عمر بن خطاب دستش را در مقعد شتر داخل می کرد!!، عمر لعنت الله علیه، عمر، بر عمر لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

در این پست قصد داریم  به صورت خلاصه دسته بندی از فرارهای عمر و ابوبکر بیان کنیم که همه این روایات از کتب اهل سنت است دوستانی که علاقه دارند که مطالب بیشتری ازاین موضوع کسب کنند اگر به کتاب شیعه که دراین زمینه (خیلی بیشتروکامل تر) روایاتی هست مراجعه کنند مانند  الارشاد شیخ المفید و ... که چون ما قصد داریم فقط از کتب اهل سنت مدرک بیاوریم از کتب بزرگان تشیع استفاده نکردیم.


بزرگان محقّقین و اعلام اهل سیره و تاریخ و حدیث از اهل سنّت تصریح کرده اند که در جنگ احد، در شرایطى که مشرکین بعد از شکست ابتدائى، برگشتند و قصد قتل رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم و انهدام قواى مسلمین را داشتند، ابوبکر و عمر نیز چونان دیگران، آن سرور را در دریاى دشمن رها کرده و تنها گذاشته و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند، براى نمونه به مدارک زیر در باب جنگ احد مراجعه شود:

 1 ـ ابو داود طیالسى در کتاب «سنن»
2 ـ ابن سعد در کتاب «الطّبقات الکبرى».
3 ـ طبرانى در کتاب «معجم».
4 ـ ابوبکر بزّار در کتاب «مسند».
5 ـ ابن حبّان در کتاب «صحیح».
6 ـ دارقطنى در کتاب «سنن».
7 ـ ابو نعیم اصفهانى در «حلیة الاولیاء».
8 ـ ابن عساکر در «تاریخ مدینة دمشق».
9 ـ ضیاء مقدسى در «المختارة».
10 ـ متّقى هندى در «کنز العمّال»(1).


و امّا در جنگ حنین، حاکم نیشابورى به سند صحیح از ابن عبّاس نقل مى کند که تنها کسى که در آن جنگ با رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم ماند و استقامت کرد، علىّ بن ابیطالب علیه السّلام بود، و همه پا به

فرار گذاشتند(2).

امّا در جنگ خیبر، اعلام و محقّقین از اهل سنّت فرار ابوبکر و عمر را ذکر کرده اند که از آن جمله:

1 ـ احمد بن حنبل در کتاب «المسند».

2 ـ ابن ابى شیبه در «المصنَّف».

3 ـ ابن ماجه قزوینى در «سنن المصطفى (صلّى الله علیه وآله وسلّم)».

4 ـ ابوبکر بزّار در «المسند».

5 ـ طبرى در «تفسیر و تاریخ».

6 ـ طبرانى در «المعجم الکبیر».

7 ـ حاکم نیشابورى در «المستدرک».

8 ـ بیهقى در «السّنن الکبرى».

9 ـ ضیاء مقدسى در «المختارة».

10 ـ هیثمى در «مجمع الزّوائد».

ومتّقى هندى در کتاب «کنز العمّال»(3) واقعه فرار را از افراد فوق الذّکر نقل مى کند.

امّا در جنگ خندق که معروف است که رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمودند: لَضَرْبَةُ عَلیٍّ فی یَوْمِ الخَنْدقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَیْنِ: ضربه علىّ بن ابیطالب علیه السّلام در جنگ خندق، از عبادت جنّ و انس نزد خداى تعالى برتر است، و در بعضى از نقلها این چنین آمده است: اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الاُمَّةِ إلى یَوْمِ القِیَامَة(4): برتر است از عبادت تمامى امّت تا روز قیامت.

شرط شجاعت از یکطرف، فرار شیخین در این مواقف حسّاس از زندگانى رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم از طرف دیگر، اهل سنّت را دچار گرفتارى کرده است، فکر کردند و کردند تا اینکه شیخ الاسلامشان یعنى جناب «ابن تیمیّه» که در چنین مواردى حلاّل مشاکل!! آنان است فکرى بکر و چاره اى معقول!! اندیشیده، چنین مى گوید:
شکّى نیست که ما در خلیفه و حاکم اسلام به لزوم وجود صفت شجاعت قائلیم، ولکن شجاعت بر دو قسم است:
1 ـ شجاعت قلبى
2 ـ شجاعت بدنى

و ابوبکر درست است از شجاعت بدنى بى بهره بوده، ولى او داراى شجاعت قلبى بوده، و همین مقدار از شجاعت براى حاکم اسلامى کافى است!! و در ادامه سخنانش مى گوید:
و اگر شما مى گوئید على اهل جهاد و قتال بوده، ما مى گوئیم: عمر بن خطّاب نیز اهل قتال و جنگ در راه خداوند بوده است، ولى باید دانست که قتال بر دو قسم است:
1 ـ قتال با شمشیر
2 ـ قتال با دعاء

و عمر بن خطّاب با دعاء، در راه خداوند قتال کرده است.

سپس ابن تیمیّه براى اثبات شجاعت بدنى ابوبکر ابن ابى قحافه ـ در قبال شجاعتها و مبارزه هاى محیّرالعقول امیرالمؤمنین علیه السّلام با مشرکین ـ تمسّک به واقعه زیر نموده، چنین مى نگارد:

بخارى و مسلم در کتاب خودشان آورده اند که: عروة بن زبیر مى گوید: من از عبدالله فرزند عمرو بن عاص پرسیدم که: سخت ترین رفتار مشرکین با رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم کدام بود؟ جواب داد: روزى رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم مشغول نماز بودند که عُقْبَة بن ابى مُعَیْط آمد و رداء آن حضرت را به دور گردن مبارک پیچیده و به شدّت فشار داد، در همین حال ابوبکر آمده و شانه عُقْبه را گرفت و او را به کنارى زد و گفت: آیا مردى را مى کشید که مى گوید: رَبِّیَ الله؟(5)


قضاوت در گفتار ابن تیمیّه را به اهل انصاف واگذار مى کنیم.
این بود موقعیّت ابوبکر در ارتباط با صفت شجاعت که به اجماع اهل سنّت، در جانشین پیامبر و خلیفه مسلمین معتبر است.


(1) کنز العمّال: ج10/424.
(2) المستدرک: ج3/111.
(3) کنز العمّال: ج8/371.
(4) المستدرک على الصحیحین: ج3/32.
(5) منهاج السنّة:




نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، مقالات، 
برچسب ها : دسته بندی فرار عمر و ابوبکر از جنگها، عمر لعنت الله علیه، ابوبكر لعنت الله علیه، فرار، فرار عمر و ابوبکر از جنگها،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
از تمامی دوستان معذرت میخواهم که این توهین بزرگ عمر به پیامبر اکرم (ص) را می نویسم. باور بفرمایید بنده نیز از نوشتن این مطالب شرمناک هستم. ولی چه کنیم که وظیفه است. و حقیقت را باید به گوش همه برسانیم.

ونکته ای هست که درباره معنی کلمه:ان الرجل لیهجر که من جرات معنی این کلمه رو ندارم دوستانی که میخواهند در لغت عربی متوجه  معنی این کلمه شوند به این سخنرانی که برای یکی از اساتید در ایام فاطمیه هست گوش دهند
(دانلود سخنرانی)


از ماجراهاى تلخ صدر اسلام ، ماجرایى است که در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد . در آن روز که پیامبر در بستر بیمارى بود و پس از آن  به شهادت رسید ، به حاضران فرمود :
براى من قلم و دواتى حاضر کنید ، تا نامه اى بنویسیم که پس از آن هرگز گمراه نشوید .
عمربن خطاب و همراهان و همفکرانش ، با عبارت تند نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله ، قلب آن حضرت را به درد آوردند به طوری که حضرت دستور داد که آنان از منزل حضرت خارج شوند.
بخاری داستان را این گونه تعریف می‌کند :

عَنِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ یَوْمُ الْخَمِیسِ، وَمَا یَوْمُ الْخَمِیسِ ثُمَّ بَکَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَجَعُهُ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَقَالَ " ائْتُونِی بِکِتَاب أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ". فَتَنَازَعُوا وَلاَ یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم .


ابن عباس می گفت: روز پنجشنبه وچه روزی بود آن روز وگریه کرد که اشک چشمش سنگریزه هارا خیس کرد، سپس گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شدید شد ، فرمود : کاغذی بیاورید تا


(برای خواندن ودیدن اسکن به ادامه مطلب کلیک کنید)


برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید ، حاضران اختلاف کردند در حالیکه چنین عملی در حضور پیامبر خدا شایسته وسزاوار نبود، گفتند : او بیمار است و هزیان می گوید .
البخاری الجعفی ، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ) ، صحیح البخاری ، ج ۳ ، ص ۱۱۱۱ ، ح۲۸۸۸ ، کتاب الجهاد والسیر ، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ هل یُسْتَشْفَعُ إلى أَهْلِ الذِّمَّهِ وَمُعَامَلَتِهِمْ ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا ، ناشر : دار ابن کثیر ، الیمامه - بیروت ، الطبعه : الثالثه ، ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷ .

ابن اثیر در النهایه می‌نویسد :

أهْجَر فی منطقه یُهجِر إهجارا : إذا أفحش ، وکذلک إذا أکثر الکلام فیما لا ینبغی... والقائل کان عمر .
أهَجَرَ ، یعنی سخنان ناشایست گفت ، و همچنین وقتی که بیش از اندازه در آن چه شایسته و سزاوار نیست سخن بگوید . گوینده این سخن عمر بن خطاب بوده است .
الجزری ، أبو السعادات المبارک بن محمد (متوفای۶۰۶هـ ، النهایه فی غریب الحدیث والأثر ، ج ۵ ، ص ۲۴۴ ، تحقیق طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحی ، ناشر : المکتبه العلمیه - بیروت - ۱۳۹۹هـ - ۱۹۷۹م .
الأفریقی المصری ، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ) ، لسان العرب ، ج ۵ ، ص ۲۵۴ ، ناشر : دار صادر - بیروت ، الطبعه : الأولى .
عینی در شرح صحیح بخاری در این باره می‌گوید :
هذه العبارات کلها فیها ترک الأدب والذکر بما لا یلیق بحق النبی صلى الله علیه وسلم ، ولقد أفحش من أتى بهذه العباره .
العینی ، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای۸۵۵هـ) ، عمده القاری شرح صحیح البخاری ، ج ۱۴، ص ۲۹۸ ،

غزالی در کتاب سر العالمین می‌نویسد :
ولما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواه وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی. قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر .
رسول خدا (ص) قبل از وفاتش فرمود : کاغذ و دواتی بیاورید تا نزاع و اختلاف در خلافت را از بین ببرم و کسی را که سزاوار خلافت بعد از من است معرفی کنیم . عمر گفت : این مرد را رها کنید که هذیان می‌گوید .
الغزالی ، أبو حامد محمد بن محمد (متوفای۵۰۵هـ) ، سر العالمین وکشف ما فی الدارین ، ج ۱ ، ص ۱۸ ، تحقیق : محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی ، ناشر : دار الکتب العلمیه - بیروت / لبنان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۳م


 اسکن مدارک از کتاب صحیح بخاری


(برای مشاهد تصاویر به اندازه واقعی به روی تصاویر کلیک کنید )



آدرس حدیث  صحیح بخاری :ج ۱ ص ۱۲۶و ۱۲۷ حدیث ۱۱۴ چاپ بیروت


 


صحیح بخاری :ج ۱ ص ۳۶  حدیث ۱۱۴

ترجمه قسمت مشخص شده : بعد از اینکه پیامبر قلم وکاغذ خواست برای نوشتن وصیت نامه ی  خویش عمر گفت : بدرستیکه درد و مرض ِ مرگ بر نبی فشار اورده است( هذیان میگه )کتاب خدا نزد ماست و همان برای ما کافی است.



ادرس حدیث:  صحیح بخاری ج ۴ ص ۳۱ حدیث ۳۰۵۳  کتاب الجهاد و السیر . ترجمه قسمت مشخص شده  :

عمر و همراهانش گفتند : رسول الله  هذیان میگوید !!!!



آدرس حدیث : صحیح بخاری  ج۴ ص ۶۶ حدیث ۳۱۶۸

ترجمه قسمت مشخص شده:عمر و همراهانش گفتند :این مرد چه میگوید؟هذیان میگوید؟



ادرس حدیث : صحیح بخاری  ج ۵  ص ۱۳۷  حدیث ۴۴۳۱

ترجمه قسمت مشخص شده :  این مرد هذیان میگوید ؟



ادرس حدیث : صحیح بخاری   ج ۸  ص  ۶۱ حدیث ۷۳۶۶

ترجمه قسمت مشخص شده  :درد و مرض ِ مرگ بر نبی فشار اورده است( هذیان میگه ) کتاب خدا نزد ماست و همان برای ما کافی است.



ادرس حدیث : تاریخ الطبری ج ۳ ص ۱۹۳

ترجمه قسمت مشخص شده : عمر و همراهان گفتند : رسول الله هزیان میگوید .

 


 البته این واقعه  در دیگر کتب اهل سنت نقل شده که من فقط به ذکر ادرس  چند نمونه از اونها اکتفا می کنم .



صحیح مسلم ج ۵ ص ۷۵ حدیث ۴۱۲۴

معجم اوسط طبرانی ج ۵ ص ۲۸۸

معجم الزوائد الهیثمی ج ۹ ص ۳۴

کنزل العمال متقی اهندی ج۵ ص ۶۴۴

طبقات ابن سعد ج ۲ ص ۲۴۳

مسند احمد ج ۳ ص ۲۴۳

مسند احمد ص ۲۹۳

کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۳۲۰

فتح الباری ابن حجر عسقلانی  ج ۸ ص ۱۰۱ دار المعرفه للطابعه و النشر بیروت - لبنان

کشف الغمه ج ۲ ص ۴۷ ابن ابی افتح الاربلی دار الاضواء بیروت لبنان

و . . .





نوع مطلب :
برچسب ها : عمر نسبت هذیان به رسول خدا(ص) داد با اسکن مدارک، تهمت به پیامبر، عمر لعنت الله علیه، تهمت عمر به پیامبر،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو