هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
سلام . این یارو گرگیج که به قول اینا مولوی هست میاد کاری رو که خلیفشون انجام داده رو منع میکنه ، برو یکم مطالعه کن . آفرین

[http://www.aparat.com/v/d923cc098f686ed556d96d787e34faaf48066]


در ضمن ما (اهل تشیع) با تو برادر نیستیم)






نوع مطلب :
برچسب ها : مولوی، گرگیج، بدعت، غدیر، عمر،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

کنیزان عمر بن الخطاب(لعنت الله علیه) و بد حجابی؟!


در این پست قصد دارم به مطلبی اشاره کنم که شاید کمتر شنیده باشید. آنهم وضعیت حجاب و برخورد جناب عمر بن خطاب با کنیزانش می باشد

بیهقی در ” السنن الکبری ” ج 2 ص 227 از قول انس بن مالک چنین می گوید :

کن اماء عمر رضی الله عنه یخدمننا کاشفات عن شعورهن تضطرب ثدیهن

کنیزکان عمر بن خطاب در حالی به ما خدمت می کردند که موهای ایشان پیدا بود و سینه های ایشان مضطرب 

این مطلب را آلبانی نیز نقل کرده است:

ثم روى من طریق حماد بن سلمة قالت : حدثنی ثمامة بن عبد الله بن أنس عن جده أنس بن مالك قال : ” كن إماء عمر رضی الله عنه یخدمننا كاشفات عن شعورهن ، تضطرب ثدیهن ” . قلت : وإسناده جید رجاله كلهم ثقات

إرواء الغلیل – محمد ناصر الألبانی – ج 6 – ص 204- المكتب الإسلامی

عمر رضی الله عنه یخدمن الضیفان كاشفات الرؤس مضطربات الثدی

سرخسی در ” المبسوط ” نیز چنین می گوید :

حدیث انس رضی الله عنه : کن جواری عمر رضی الله عنه یخدمن الضیفان کاشفات الروءس مضطربات الثدی

در حدیث انس آمده است : کنیزکان عمر بن خطاب در حالی به مهمانان خدمت می کردند که موهای سرشان معلوم و سینه هایشان مضطرب بود

المبسوط – السرخسی – ج 9 – ص 12- دار المعرفة

جالب اینجاست این ماجرا هنوز از این بدتر هم میشه:

ثابت است وقتی عمر بن خطاب کنیزکی را دید که موهایش را پوشانده بود گفت : (موهایت را کشف کن) حجاب از سرت بردار و خودت را شبیه زنان آزاد نکن. و سپس او را با شلاق زد .صحیح است و این روایت را ابن ابی شیبه در المنصف آورده است . …..

از انس بن مالک روایت شده است : بر عمر بن خطاب وارد شدم ، کنیزکی در آنجا بود که در نزد برخی از مهاجرین و انصار شناخته شده بود و بر روی موهایش حجابی بود . پس عمر از او سوال کرد : آزاد شدی ؟ کنیز جواب داد : خیر . عمر گفت : پس چرا جلباب ( چادر ) به سر کردی ؟ آن را از سرت بردار زیرا که چادر برای زنان مومن آزاد است . پس کنیز خودداری کرد . عمر شلاق را برداشت و آنقدر بر سر کنیز زد تا چادر را از سرش انداخت . ( آلبانی ) میگویم : سند این روایت بر اساس شروط مسلم صحیح است

…. فقام إلیها بالدرة ، فضرب بها رأسها حتى ألقته عن رأسها ” . قلت : وهذا سند صحیح على شرط مسلم .

إرواء الغلیل – محمد ناصر الألبانی – ج 6 – ص 204- المكتب الإسلامی

كنز العمال – المتقی الهندی – ج 9 – ص 199- مؤسسة الرسالة

نصب الرایة – الزیلعی – ج 1 – ص 414- دار الحدیث

حال چند سوال دارم از خدمت عزیزان اهل سنت:

الف: در ابتدا یه توصیه اخلاقی بکنم. لطفا یهویی نگید. این روایت ضعیفه و دروغه. آخه سخن جناب البانی در تایید این روایت رو آوردم و اگر بگویید روایت ضعیفه بهم بر میخوره

ب: مگر در قران کریم امر به حجاب نشده است؟ از کی تا حالا بین افراد فرق بوده است در رعایت حجاب؟ که مثلا انسان های آزاد حجاب رعایت کنند. ولی غیر آزاد رعایت نکند؟

ج: اشاعه فحشاء حکمش چیست؟ کنیز را با اون وضعیت بفرستی برای پذیرایی. بعد دوستانی هم که میومدن دید میزدن که قشنگ همه چیز دستشون بوده که سینه های کنیزکان مضطرب بوده است. احتمالا قران رو مطالعه نکرده بودن که خدا امر به بستن چشمها در برابر نامحرم می کند

د: ادعای اهل سنت این است که عمر بن خطاب ایران را اسلامی کرده است. کنیزان عمر بن خطاب از دو حالت خارج نیستند. الف: مسلمان بودند- ب: کافر بودند… اگر مسلمان بوده است پس چرا عمر بن خطاب به زور آنها را مجبور می کرده است که کشف حجاب کنند؟ اگر مسلمان نبودند پس این عمر بن خطاب که ایران را اسلامی کرده واقعا. چطور نتونسته دو تا کنیزش رو مسلمان کند؟

ی: اشخاص برای ظلم به یک حیوان در قیامت باید پاسخگو باشند. ولی به ناحق زدن یک انسان و کنیز هیچ جزایی ندارد؟ کجای اسلام این مطلب آمده است؟

در انتها: مگر خود دوستان اهل سنت نمی گویند بحث حجاب از موافقات و درخواستهای عمر بن خطاب بوده است که خدا تاییدش کرد؟ چطوری یه جا عمر به حجاب امر میکنه و خدا تایید میکنه یه بار به بی حجابی امر میکنه؟ این تعارض رو چطوری برطرف کنیم؟






نوع مطلب :
برچسب ها : بد حجابی، عمر، عمر بن الخطاب، لعنت، لعنت الله علیه، کنیز، کنیزان عمر، بد حجاب،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی

بسیاری از علمای اهل سنت و از جمله ذهبی در تاریخ الاسلام ، محمد بن سعد در الطبقات الکبری و ابن عساکر در تاریخ دمشق ، اسلام آوردن عمر را این گونه نقل کرده‌اند :

عن أنس بن مالک قال : خرج عمر رضی الله عنه متقلدا السیف فلقیه رجل من بنی زهرة فقال له : أین تعمد یا عمر ؟ قال : أرید أن أقتل محمدا !

قال : وکیف تأمن فی بنی هاشم وبنی زهرة وقد قتلت محمدا ؟

فقال : ما أراک إلا قد صبأت . قال : أفلا أدلک على العجب إن ختنک وأختک قد صبآ وترکا دینک .

فمشى عمر فأتاهما وعندهما خباب فلما سمع بحس عمر توارى فی البیت فدخل فقال : ما هذه الهینمة ؟ وکانوا یقرءون طه قالا : ما عدا حدیثا تحدثناه بیننا قال : فلعلکما قد صبأتما ؟ فقال له ختنه : یا عمر إن کان الحق فی غیر دینک ؟ فوثب علیه فوطئه وطئا شدیدا فجاءت أخته لتدفعه عن زوجها فنفحها نفحة بیده فدمی وجهها فقالت وهی غضبى : وإن کان الحق فی غیر دینک إنی أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله .

فقال عمر : أعطونی الکتاب الذی هو عندکم فأقراه وکان عمر یقرأ الکتاب فقالت أخته : إنک رجس وإنه لا یمسه إلا المطهرون فقم فاغتسل أو توضأ فقام فتوضأ ثم أخذ الکتاب فقرأ ( طه ) حتى انتهى إلى : * ( إننی أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدنی وأقم الصلاة لذکری ) *

فقال عمر : دلونی على محمد فلما سمع خباب قول عمر خرج فقال : أبشر یا عمر فإنی أرجو أن تکون دعوة رسول الله صلى الله علیه وسلم لک لیلة الخمیس : اللهم أعز الإسلام بعمر بن الخطاب أو بعمرو بن هشام . وکان رسول الله صلى الله علیه وسلم فی أصل الدار التی فی أصل الصفا .

فانطلق عمر حتى أتى الدار وعلى بابها حمزة وطلحة وناس فقال حمزة : هذا عمر إن یرد الله به خیرا یسلم وإن یرد غیر ذلک یکن قتله علینا هینا قال : والنبی صلى الله علیه وسلم داخل یوحى إلیه فخرج حتى أتى عمر فأخذ بمجامع ثوبه وحمائل السیف فقال : ما أنت بمنته یا عمر حتى ینزل الله بک من الخزی والنکال ما أنزل بالولید بن المغیرة ؟ فهذا عمر اللهم أعز الإسلام بعمر فقال عمر : أشهد أن لا إله إلا الله وأنک عبد الله ورسوله (1)



از انس بن مالک روایت شده است که عمر در حالیکه شمشیر به همراه داشت از خانه بیرون شد ؛ پس شخصی از بنی زهره او را دید وگفت : ای عمر ، قصد کجا داری؟

پاسخ داد : می خواهم محمد را بکشم !!

گفت : اگر محمد را بکشی ، چگونه از بنی هاشم وبنی زهره در امان خواهی بود ؟

عمر پاسخ  داد : به گمانم که تو نیز دست از دین خود برداشته ای ( و مسلمان شده ای )

 آن شخص گفت : آیا می خواهی تو را بر چیزی شگفت ، راهنمایی کنم ؟ داماد تو و خواهرت نیز از دین خویش بیرون شده اند !!!

پس عمر به راه افتاده و به نزد ایشان رفت ؛ خباب نیز در آنجا بود و وقتی که آمدن عمر را احساس کرد در خانه پنهان شد ؛ عمر گفت : این سر و صداها چیست ؟ - ایشان سوره طاها را تلاوت می کردند – پاسخ دادند : چیزی جز سخنانی که به هم می گفتیم نبود ؛ عمر گفت : و شاید شما از دین بیرون شدید ؟

داماد عمر به او پاسخ داد : ای عمر ؛ اگر حق در غیر دین تو باشد چه خواهی کرد ؟

عمر بر او جهیده و او را لگد کوب نمود ، پس خواهرش هم آمد تا از شوهرش دفاع کند اما عمر چنان با دست بر صورت او کوبید که صورت او خونین شد ؛ پس خواهرش در حال عصبانیت گفت : اگر حق در غیر دین تو باشد پس من شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد بنده و فرستاده اوست .

پس عمر گفت : کتابی را که در نزد شماست به من بدهید – عمر خواندن می دانست – پس خواهرش به او گفت : تو کثیف هستی و غیر از پاکیزگان نباید این کتاب را لمس کنند ؛ برخیز و غسل بنما یا وضو بگیر ؛ پس او وضو گرفت و کتاب را گرفته و خواند : طه ؛ تا به این جا رسید که « اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی وأقم الصلاة لذکری »

عمر گفت : من را به نزد محمد ببرید ؛ وقتی که خباب کلام عمر را شنید گفت : بشارت بادت ای عمر ؛ امیدوارم که دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در شب پنجشنبه که گفتند : « خدایا اسلام را به وسیله عمر بن خطاب یا عمرو بن هشام عزیز بنما » در مورد تو مستجاب شده باشد ؛ و در این هنگام رسول خدا در خانه خویش در پای کوه صفا بودند .

پس عمر به راه افتاده و به در خانه رسول خدا رفت ؛ و حمزه و طلحه و عده ای نیز درب خانه حضرت بودند ؛ پس حمزه گفت : این شخص عمر است که اگر خدا در مورد او خیر مقدر کرده باشد مسلمان می شود ؛ و اگر غیر این را اراده کرده باشد کشتن او برای ما آسان است ؛ رسول خدا نیز در خانه بودند در حالیکه به ایشان وحی صورت می گرفت ؛ پس از خانه بیرون آمدند و به کنار عمر رسیدند ، پس او دست به کمر بند و محل بستن شمشیر برد ؛ پس حضرت فرمودند : ای عمر نمی خواهی بس کنی ؟ تا اینکه خداوند همان ذلتی را که بر ولید بن مغیره وارد کرد ، بر تو نیز فرود آورد ؟ این شخص عمر است ، خدایا اسلام را با عمر عزیز بنما !!! پس عمر گفت : شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و اینکه تو بنده و فرستاده خدایی .

این یعنی که عمر از روی ترس و کشته نشدن بزور به اسلام رو آورده وگرنه پیامبر(ص) را به شهادت میرساند.


1)تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 1 ، ص 174 – 175 و تاریخ المدینة ، ابن شبة النمیری ، ج 2 ، ص 657 – 659 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج 44 ، ص 34 – 35 و الطبقات الکبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 267 – 269 و... .





نوع مطلب : مقالات، حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : عمر، عمربن الخطاب، اسلامآوردن، اسلام آوردن، اسلام،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
چهارشنبه 23 شهریور 1390 :: نویسنده : مجنون علی

باسلام.براتون تو این پست ابنه ای بودن خلیفه دوم بدعت شکنا رو با سند از کتاباشون گذاشتم

امیدوارم استفاده ببرید                                                                             یا علی                                         


ابنه ای بودن عمر از کتب اهل سنت: “کان سیدنا عمر مابونا !”

ابن سعد در بحث استخلاف عمر می گوید:

قال: أخبرنا إسحاق بن یوسف الأزرق و محمد بن عبد الله الأنصاری و هوذة بن خلیفة قالوا: أخبرنا ابن عون عن محمد بن سیرین قال: قال عمر بن الخطاب: ما بقی فی شی‏ء من أمر الجاهلیة إلا أنی لست أبالی إلى أی الناس نکحت و أیهم أنکحت.

یعنی: عمر میگوید:از احوال وامور جاهلیت چیزی در من باقی نماند الا اینکه هنوز برای من فرق نمی کند که کسی مرا بکند یا من کسی را بکنم. (۱)

بخاری در صحیح خود چاپ هند می گوید:

کان سیدنا عمر مأبونا ًو یتداوی بماء الرجال

یعنی آقای ما عمر ابنه ای بود و با آب مردان خود را مداوا می کرد .

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح بخاری چاپ بولاق برای توجیه این مطلب می گوید: ماء الرجال نبت ینبت فی الیمن. یعنی ماءالرجال گیاهی است که در یمن می روید !

و جواب ابن حجر را یکی از بزرگان چه خوب داده است که:ماءالرجال نبت,ینبت بین الصلب و الترائب. و همچنین سیوطی در کتاب تصحیح لغة ابنة چاپ بولاق, و ابن اثیر جزری در اغلاط القاموس به این مطلب تصریح کرده اند.

همچنین احمد بن محمد السیاری در التنزیل و التحریف می گوید: شخصی بر امام صادق علیه السلام وارد شد. و گفت: سلام بر تو ای امیرالمومنین !

امام صادق علیه السلام ایستادند و فرمودند: همانا این اسم تنها مختص مولا امیرالمونین علی بن ابیطالب علیه السلام و هیچ کس صلاحیت آن را ندارد. و کسی راضی نمی شود  او را امیرالمونین علیه السلام خطاب کنند مگر اینکه مابون باشد! و اگر ابنه ای نباشد به آن مبتلا می شود. و این قول خداوند است که میفرماید:

إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطاناً مَرِیداً (نساء/۱۱۷) یعنی: نمى‏خوانند جز خدا مگر منفعلها (مادگانی) را، و نمى‏خوانند مگر شیطان بیفائده را. (۲)

این در حالی است که در بسیاری از روایات آمده مردم ابوبکر , عمر و عثمان را “امیرالمومنین” می نامیدند. و ایشان نیز هیچگاه به این مساله اعتراض نکردند و بلکه از این لقب راضی نیز بودند !

حالا بنظر شما واقعا یک همچین کسی شایسته خلافت هست.......!!!!!!!!!!!!!

اسناد:

(۱) طبقات الکبری ج۳ص۲۸۹چاپ بیروت سال ۱۳۷۷ه ق ۱۹۵۷میلادی

(۲) مستدرک الوسائل ج۱۰ص۴۰۰, بحارالانوار ۳۷/۳۳۱





نوع مطلب :
برچسب ها : عمر، ابنه، ابنه ای، اهل سنت، خلیفه،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
عمر بن خطاب دستش را در مقعد شتر داخل می کرد!!


ابن سعد در کتاب طبقات الکبری بسندش از سالم بن عبد الله نقل می کند که گفت: عمر دستش را در مقعد شتر داخل می کرد ( گویا بجهت این عمل ناشایست دیگران وی را سرزنش و از او انتقاد می کردند و لذا برای توجیه کارش می گفت:) می ترسم مؤاخذه شوم که چرا به مشکلات حیوانات رسیدگی نمی کردی؟


این هم متن عربی از کتاب  :


عمر و دبر البعیر ، نسأل الله الثبات !!!!!    کنز العمال الإصدار 1.43 - للمتقی الهندی

عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب کان یدخل یده فی دبر البعیر ویقول: إنی خائف أن أسأل عما بک. (ابن سعد، کر).

                     





نوع مطلب : حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : عمر بن خطاب دستش را در مقعد شتر داخل می کرد!!، عمر لعنت الله علیه، عمر، بر عمر لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : مجنون علی
بدعت عمر (لعنت الله) در شرایط ارث برادر و خواهر


شرط ارث بردن برادر و خواهر را خداوند متعال در قرآن اینچنین بیان می کند:



یَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ یُفْتیكُمْ فِى الْكَلالَةِ اِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ اُخْتٌ فَلَها نِصفٌ ما تَرَكَ وَ هُوَ یَرِثُها اِنْ لَمْ یَكُنْ لَها وَلَدٌ فَاِنْ كانَتا اثْنَتَین فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمّا تَرَكَ وَ اِنْ كانُوا اِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظّ الاُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ اَنْ تَضِلُّوا وَاللّهُ بِكُلِّ شَى ءٍ عَلیمٌ

یعنى: از تو فتوا مى خواهند، بگو خداوند شما را درباره كسى كه مرده و از بالا و پایین ، كسى را ندارد فتوا مى دهد. اگر مردى بمیرد و فرزند نداشته باشد، و خواهرى دارد، نصف ارث او از آنِ خواهر است ! و او نیز از خواهر خویش ارث مى برد، اگر خواهر اولاد نداشته باشد. و اگر وارث ، دو خواهر بودند، دو سوم ارث را مى برند، چنانكه عده اى باشند؛ مردان و ز نان ، مردان دو برابر بهره زنان مى برند، خدا حكم خود را براى شما بیان مى كند كه گمراه نشوید. و خداوند به همه چیز داناست . (سورة النساء: 176.)

چنانكه ملاحظه مى شود، آیات قرآن كریم تصریح مى كند كه شرط ارث بردن برادران و خواهران ، این است كه میت ، اولادى نداشته باشد، دختر هم از لحاظ لغت عربى داخل در كلمه ولد است ؛ چون ولد یعنى فرزند، اعم از اینكه پسر باشد یا دختر.

ولى عمر بن خطاب ، در آیه ارث لفظ ولد را به معناى پسر حمل كرد، به همین جهت ، خواهر پدرى و مادرى را با دختر میت در ارث شریك كرد و به هر كدام ، نصف تركه را داد. پس از وى ، تمام فقهاى چهار مذهب اهل سنت نیز از او تقلید كردند!!



(الفقه على المذاهب الخمسة ص 514 ط دار العلم للملایین، الفقه على المذاهب الاربعة ج ص. و عمر جاهل به تفسیر این آیه و حکم کلاله بود که این مساله در برخی روایات اهل سنت وارد شده است. از جمله: صحیح مسلم ك الفرائض باب میراث الكلالة ج 5 / 61، ورجوع كنید به بقیه روایات در الغدیر ج 6 / 127.)





نوع مطلب :
برچسب ها : عمر، لعنت الله، بدعت، انحراف در دین، لعنت،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی



عمر مکرر در نبوت رسول خدا ص شک می کرد. از جمله شک های وی در روز حدیبه بود که حمیدی در جمع بین الصحیحین اعتراف به آن کرده که عمر گفت:

ما شککت فی نبوة محمد قط کشکی یوم الحدیبیة !

یعنی هرگز به اندازه شکی که در روز حدیبیه در نبوت پیامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم.

این کلام وی خود نشان دهنده آن است که وی مادام و همیشه در نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله شک می کرده است. ولی شک وی در روز حدیبیه با بقیه شک ها فرق می کرده است.

علت شک عمر آن بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرموده بودند که به مکه می رویم و اعمال حج انجام خواهیم داد. و به همین منظور به همراه جمع کثیری از اصحاب به سوی مکه به راه افتادند. ولی مشرکان که از طرفی نمی خواستند که مسلمانان به حج بیایند و از طرفی هم خود را قادر به مقابله و جنگ با ایشان نمی دانستند تصمیم گرفتند که با پیامبر عظیم الشان اسلام صلح کنند.  برای همین مشرکان چندی از بزرگان خود را پیش پیامبر اکرم ص فرستادند. پیامبر اکرم ص نیز صلاح دیدند که به مدینه برگردند و به حج نروند و با ایشان صلح کنند. که البته مفاد و شروط این صلح منافع بسیاری بعدها برای مسلمانان به وجود آورد. ولی عمر که از شروط صلح نامه خمشگین شده بود به محضر پیامبر اکرم ص رسید و مثل همیشه با تندی و توهین با ایشان سخن گفت.

بخارى ماجرای توهین عمر را در آخر كتاب شروط صحیح خود  نقل مى كند كه عمر مى گوید: به پیغمبر گفتم : آیا تو پیغمبر بر حقّ خدا نیستى ؟

فرمود: چرا هستم .

گفتم : آیا ما بر حقّ و دشمن ما بر باطل نیستند؟

فرمود: چرا.

گفتم : پس چرا در دین خود پستى و خفت نشان دهیم ؟

در این هنگام پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: من پیغمبر خدا هستم و نافرمانى او را نخواهم كرد!

و خدا هم یاور من است.

عمر گفت : به پیغمبر گفتم : مگر تو نمى گفتى كه ما بزودى به خانه خدا مى رسیم و آن را طواف مى كنیم ؟

فرمود: چرا، ولى آیا گفتم امسال چنین خواهد شد؟

گفتم : نه .

فرمود: پس این را بدان كه به خانه خدا مى آیى و آن را طواف مى كنى. (1)

این نوع سخن گفتن وی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله خود دلیل واضح و روشنی است بر عدم اعتقاد وی به نبوت ایشان. و به همین دلیل در روز حدیبیه عمر حقیقت درون خودش را بیان می کند و اظهار می دارد که در نبوت پیامبر شک دارد و در واقع اصلا عقیده ندارد. آیا کسی که عقیده به نبوت دارد و طبق حکم قران کلام پیامبر را وحی می داند در کارها و سخنان وی شک می کند و او را توبیخ می کند ! ؟


اسناد:

(1) صحیح البخاری ك الشروط باب الشروط فی الجهاد ج 2 / 122 ط دار الكتب العربیة بحاشیة السندی وج 3 / 256 ط مطابع الشعب، مسند أحمد ج 4 / 330 ط 1.





نوع مطلب : مقالات، حقایق ناگفته در مودر دومی ملعون(لعنت الله علیه)، 
برچسب ها : عمر، خطاب، بر، عمر لعنتالله، یا علی،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ