تبلیغات
هیئت امیرالمومنین علیه السلام - مطالب ابر ماجرای تولد حضرت رسول
هیئت امیرالمومنین علیه السلام
مناظره با اهل سنت
جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : مجنون علی
در روایات ما آمده است كه در شب ولادت آن حضرت‏ حوادث مهم و اتفاقات زیادى در اطراف جهان بوقوع پیوست كه ‏پیش از آن سابقه نداشت و یا اتفاق نیفتاده بود كه از جمله‏ «ارهاصات‏» بوده بدان گونه كه در داستان اصحاب فیل ذكر شد ، و در قصیده معروف برده نیز آمده كه چند بیت آن چنین است: 
یوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ایوان كسرى و هو منصدع كشمل اصحاب كسرى غیر ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف علیه و النهر ساهى العین من سدم و ساء ساوه ان غاضت‏بحیرتها و رد واردها بالغیظ حین ظم كان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم

و شاید جامع ترین حدیث در این باره حدیثى است كه مرحوم صدوق ‏«ره‏» در كتاب امالى به سند خود از امام صادق علیه السلام ‏روایت كرده و ترجمه ‏اش چنین است كه آن حضرت فرمود:

ابلیس به آسمانها بالا مى ‏رفت و چون حضرت عیسى‏ «ع‏» به دنیا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى ‏رفت ، و هنگامی كه رسولخدا «ص‏» به دنیا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه‏ ممنوع شد ، و شیاطین بوسیله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏ گردیدند ، و قریش كه چنان دیدند گفتند: قیامتى كه اهل كتاب مى‏ گفتند بر پا شده! 
عمرو بن امیه كه از همه مردم آن زمان به علم كهانت وستاره شناسى داناتر بود بدان ها گفت:بنگرید اگر آن ستارگانى ‏است كه مردم بوسیله آنها راهنمائى مى ‏شوند و تابستان و زمستان‏ از روى آن معلوم گردد پس بدانید كه قیامت ‏بر پا شده و مقدمه ‏نابودى هر چیز است و اگر غیر از آنها است امر تازه ‏اى اتفاق ‏افتاده. 
و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هیچ بتى درآن روز بر سر پا نبود ، و ایوان كسرى در آن شب شكست‏ خورد وچهارده كنگره آن فرو ریخت. و دریاچه ساوه خشك شد. و وادى سماوه پر از آب شد. 
آتشكده‏هاى فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گردید. و مؤبدان فارس در خواب دیدند شترانى سخت اسبان عربى ‏را یدك مى ‏كشند و از دجله عبور كرده و در بلاد آنها پراكنده ‏شدند ، و طاق كسرى از وسط شكست‏ خورد و رود دجله در آن‏ وارد شد. 
و در آن شب نورى از سمت‏ حجاز بر آمد و همچنان بسمت ‏مشرق رفت تا بدانجا رسید ، فرداى آن شب تخت هر پادشاهى ‏سرنگون گردید و خود آنها گنگ گشتند كه در آنروز سخن‏ نمى ‏گفتند. 
دانش كاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گردید ، وهر كاهنى كه بود از تماس با همزاد شیطانى خود ممنوع گردید ومیان آنها جدائى افتاد.

آمنه گفت : به خدا فرزندم كه بر زمین قرار گرفت دستهاى ‏خود را بر زمین گذارد و سر بسوى آسمان بلند كرد و بدان ‏نگریست ، و نورى از من تابش كرد و در آن نور شنیدم گوینده ‏اى ‏مى ‏گفت : تو آقاى مردم را زادى او را محمد نام بگذار. 
آنگاه او را به نزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏ بود به عبد المطلب گزارش دادند ، عبد المطلب او را در دامن ‏گذارده گفت: الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطیب الاردان قد ساد فى المهد على الغلما ؛ ستایش خدائى را كه بمن عطا فرمود این فرزند پاك و خوشبورا كه در گهواره بر همه پسران آقا است. آنگاه او را به اركان كعبه تعویذ كرد. (1) و در باره او اشعارى‏ سرود. 
و ابلیس در آن شب یاران خود را فریاد زد (و آنها را به یارى ‏طلبید) و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند : اى سرور چه چیز تو را به راس و وحشت افكنده؟ گفت : واى بر شما از سر شب تا به حال اوضاع آسمان و زمین را دگرگون مى ‏بینم و به طور قطع در روى زمین اتفاق تازه و بزرگى رخ داده كه از زمان ولادت عیسى‏ بن مریم تاكنون سابقه نداشته ، اینك بگردید و به بینید این اتفاق ‏چیست؟ 
آنها پراكنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند : ما كه تازه ‏اى ‏ندیدیم.
ابلیس گفت : این كار شخص من است آنگاه در دنیا به جستجو پرداخت تا به حرم - مكه - رسید ، و مشاهده كرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته ‏اند ، خواست وارد حرم شود كه فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند، بسمت غار حرى رفت و چون‏ گنجشكى گردید و خواست در آید كه جبرئیل بر او نهیب زد : برو اى دور شده از رحمت ‏حق! ابلیس گفت:اى جبرئیل ‏از تو سؤالى دارم؟ 
گفت : بگو ، پرسید : از دیشب تاكنون چه تازه ‏اى در زمین رخ‏ داده ؟
پاسخ داد : محمد - صلى الله علیه و آله - به دنیا آمده. 
شیطان پرسید : مرا در او بهره ‏اى هست؟ گفت : نه. 
پرسید : در امت او چطور؟ گفت: آرى. ابلیس كه این سخن را شنید گفت : خوشنود وراضیم.

و در حدیث دیگرى كه در كتاب كمال الدین نقل كرده ‏چنین است كه در شهر مكه شخصى یهودى سكونت داشت ونامش یوسف بود ، وى هنگامى كه ستارگان را در حركت و جنبش مشاهده كرد با خود گفت : این تحولات آسمانى به خاطر ولادت همان پیغمبرى است كه در كتابهاى ما ذكر شده كه‏ چون به دنیا آید شیاطین رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع ‏گردند. و چون صبح شد به مجلسى كه چند تن از قریش در آن بودند آمد و بدان ها گفت : آیا دوش در میان شما مولودى بدنیا آمده؟ گفتند:نه.
گفت : سوگند به تورات كه وى بدنیا آمده و آخرین پیمبران ‏است و اگر اینجا متولد نشده حتما در فلسطین متولد گشته است.

این گفتگو گذشت و چون قریشیان متفرق شدند و به خانه‏ هاى ‏خود رفتند داستان گفتگوى با آن یهودى را با زنان و خاندان خودبازگو كردند و آنها گفتند : آرى دیشب در خانه عبد الله بن ‏عبد المطلب پسرى متولد شده.
این خبر را بگوش یوسف یهودى رساندند ، وى پرسید : آیا این ‏مولود پیش از آنكه من از شما پرسش كردم به دنیا آمده یا بعد ازآن؟ گفتند : پیش از آن! گفت: آن مولود را به من نشان دهید.
قریشیان او را به درب خانه آمنه آوردند و بدو گفتند: فرزندخود را بیاور تا این یهودى او را ببیند ، و چون مولود را آوردند و یوسف یهودى او را دیدار كرد جامه از شانه مولود كنار زد وچشمش به خال سیاه و درشتى كه روى شانه وى بود بیفتاد دراین وقت قرشیان مشاهده كردند كه حالت غش بر آن مرد یهودى ‏عارض شد و به زمین افتاد قرشیان تعجب كرده و خندیدند.
یهودى برخاست و گفت:آیا مى‏ خندید؟ باید بدانید كه این پیغمبر پیغمبر شمشیر است كه شمشیر در میان شما مى ‏نهد... 
قرشیان متفرق شده و گفتار یهودى را براى یكدیگر تعریف‏ مى‏ كردند.

و در حدیثى كه مرحوم كلینى شبیه به روایت ‏بالا از مردى ازاهل كتاب نقل كرده آن مرد كتابى به قرشیان كه ولید بن مغیرة وعتبة بن ربیعه و دیگران در میانشان بود رو كرده و گفت : نبوت ‏از خاندان بنى اسرائیل خارج شد و به خدا این مولود همان كسى ‏است كه آنها را پراكنده و نابود سازد!
قریش كه این سخن را شنیدند خوشحال شدند ، مرد كتابى‏ كه دید آنها خوشنود شدند بدیشان گفت:خورسند شدید! به خدا سوگند این مولود چنان سطوت و تسلطى بر شما پیدا كند كه‏ زبانزد مردم شرق و غرب گردد.
ابو سفیان از روى تمسخر گفت : او به مردم شهر خود تسلط مى ‏یابد!

و نظیر آنچه در روایات ما آمده برخى از این حوادث درروایات اهل سنت نیز ذكر شده اما در بسیارى از آنها این حوادث‏ قبل از بعثت رسول خدا «ص‏» ذكر شده نه مقارن ولادت.
مانند روایاتى كه در سیره ابن هشام و تاریخ ‏طبرى و جا هاى دیگر است و در صحیح بخارى نیز از ابن عباس روایت‏ شده (2) و فخر رازى نیز در تفسیر آیه شریفه «فمن یستمع‏الآن یجد له شهابا رصدا» (3) در مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمانها وتیر هاى شهاب همین گفتار را داشته و اقوالى در این باره نقل ‏كرده (4)

و از ابى بن كعب نیز حدیثى در این مورد نقل كرده ‏اند كه ‏گفته است:
«لم یرم بنجم منذ رفع عیسى علیه السلام حتى بعث رسول‏الله-صلى الله علیه و آله-» (5)

و در اشعار بعضى از شاعران‏ عرب نیز قسمتى از این حوادث در مورد مبعث آمده مانند اشعار زیر كه از شاعرى بنام قیروانى نقل شده كه مى ‏گوید:
و صرح كسرى تداعى من قواعده و انفاض منكسر الاوداج ذامیل‏و نار فارس لم توقد و ما خمدت مذالف عام و نهر القوم لم یسل‏خرت لمبعثه الاوثان و انبعثت ثواقب الشهب ترمى الجن بالشعل

یك سئوال :

اكنون جاى یك سئوال هست كه اگر كسى بگوید : آیانظیر آنچه در این روایات آمده در كتابهاى تاریخى و روایات غیراسلامى هم ذكرى از آنها شده یا نه؟
كه ما در پاسخ این سئوال مى ‏گوئیم : اولا اگر حدیث وروایتى از نظر سند و صدور از امام معصوم علیه السلام براى اثابت‏ شد دیگر كدام روایت و تاریخى براى ما معتبر تر از آن حدیث‏ و روایت مى ‏تواند باشد ، و همه بحث ها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح‏ «صغراى قضیه‏» است،ولى پس ازاثبات دیگر استبعاد و زیر سئوال بردن حدیث ، جز ضعف ایمان وتاریخ زدگى محمل دیگرى نمى ‏تواند داشته باشد ، وگرنه كدام ‏تاریخ و روایتى معتبرتر از آن تاریخ و روایتى است كه از منبع ‏وحى الهى سرچشمه گرفته باشد و كدام داستان و حدیثى ‏محكمتر از داستان و حدیثى است كه از زبان پیمبران و ائمه ‏معصوم علیهم السلام صادر گردیده باشد!
مگر نه این است كه سرچشمه پر فیض و زلال همه علوم ‏آنهایند؟ و معیار صحت و سقم همه دانش هاى بشرى گفتار آنها است؟

و ثانیا : مى‏ گوئیم : مگر تاریخ صحیح و دست نخورده ‏اى از گذشتگان و زمان هاى قدیم در دست داریم كه ما بتوانیم این‏ روایات را با آنها منطبق ساخته و یا تاییدى از آنها بگیریم؟
جائى كه مقدس‏ترین كتابها مانند تورات و انجیل با آن همه ‏نسخه‏ هاى متعددى كه معمولا از آنها در دست مردم آن زمان ها بوده و جمله جمله و كلمه به كلمه آنها مورد احترام و متن دستورات ‏دینى آنها بوده از دست برد و تحریف و تصحیف و اسقاط در امان ‏نبوده ، و طاغوت هاى زمان و جیره خوارانشان احكام و فرامین آنها رابه نفع ایشان تغییر داده و یا اسقاط كرده ‏اند ، دیگر چگونه كتابهاى ‏تاریخى معدودى كه در زوایاى كتابخانه ‏ها با نسخه‏ هاى خطى ‏منحصر به فرد یا انگشت ‏شمارى وجود داشته مى ‏تواند مورد اعتماد باشد؟

و ثالثا : بر فرض كه چنین تاریخى وجود داشته باشد كه ‏اوضاع و احوال آن زمانها را نوشته و ثبت كرده باشد آیا همه‏ وقایعى كه در آن زمانها اتفاق افتاده در تاریخ ها ثبت و نگارش‏ شده؟ و آیا وسائل ارتباطى آنچنان بوده كه تاریخ نگاران بتوانند از هر اتفاقى كه در گوشه و كنار جهان آنروز اتفاق مى ‏افتاد ه‏م طلع گردند و آنرا در تاریخ ثبت كنند؟ مگر امروزه با تمام این‏ وسائل ارتباطى و مخابراتى و رادیوها و تلویزیونها و ماهواره ‏ها و... چنین كارى انجام شده و چنین ادعائى مى ‏توان كرد؟... مگر وسائل ارتباطى جهان آزادند و مستقلانه و به دور از سیاستها و اختناق ها و خارج از كانالهاى مخصوص و صافی هاى انحصارى ‏مى ‏توانند كوچكترین خبرى را منتشر كنند ؟ آن هم خبرى كه ‏به صورت معجزه آسمانى براى شكست ‏یك قدرت طاغوتى و یك ‏دربار سلطنتى به وقوع پیوسته باشد...؟ مگر معجزاتى امثال ‏«شق‏ القمر» كه وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان مى ‏باشد و به گفته ‏دكتر سعید بوطى -نویسنده مصرى- در كتاب فقه السیرة از امور متفق علیه در نزد علماء و دانشمندان اسلامى است در تاریخ هاى ‏گذشته نقل شده...؟ و بلكه معجزات انبیاء گذشته مانند سردشدن آتش بر ابراهیم خلیل علیه السلام و شكافته شدن دریا به وسیله عصاى موسى و اژدها شدن و بلعیدن آن تمام مارهاى ‏جادوئى ساحران و زنده شدن مردگان به دعاى حضرت مسیح و امثال آن جز در كتاب هاى مقدس و مذهبى در تاریخ ها و روایات ‏دیگر آمده و ذكرى از آنها دیده مى ‏شود؟!...

و حقیقت آن است كه تاریخ نویسان و وقایع نگاران گذشته ‏در انحصار طاغوت هاى زمان بوده -چنانچه امروزه نیز عموما اینگونه ‏است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قید و بند ایشان آزاد سازد - وانبیاء الهى نیز پیوسته بر ضد همان طاغوت ها قیام مى ‏كرده ومبارزه داشتند ، و آنها همواره در صدد از بین بردن انبیاء و محو نام و آثار ایشان بوده و به هر وسیله مى ‏خواسته ‏اند آنها را افرادى ‏ماجراجو و بى شخصیت و افسادگر معرفى كنند ، و هرگز اجازه ‏نمى ‏دادند آنها را به عنوان مردانى الهى كه قدرت انجام معجزه رادارند معرفى كنند ، و به همین دلیل معجزاتى را كه بوسیله ایشان ‏انجام مى‏ شده انكار كرده و یا توجیه مى ‏نمودند ، و اگر كتابهاى ‏آسمانى و روایات مذهبى نبود اثرى از این معجزات بجاى نمانده ‏و بدست ما نرسیده بود...

پى ‏نوشتها:

1- یعنى او را بكنار خانه كعبه آورد و براى سلامتى و پناه او از شر شیاطین و دشمنان،بدنش را بچهار گوشه كعبه مالید.



2- صحیح البخارى ج 6 ص 73 3- سوره جن آیه 9 4- مفاتیح الغیب ج 8 ص 241 5- بحار الانوار ج 15 ص 331

منبع: درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد اول صفحه 160 (رسولى محلاتى)





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : حضرت مخمد، محمد، حضرت، رسول اکرم، تولد، ماجرای تولد حضرت رسول،
لینک های مرتبط :
دارالمجانین بروزترین پایگاه دانلود مداحی


درباره وبلاگ

عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
یا علی
مدیر وبلاگ : مجنون علی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
کدام مذهب ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Google PageRank Checker
فال حافظ
یا حیدر


http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
ابزاروبلاگ